اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

دیگر کسی نام فرزندش را آدلف نمی گذارد!٬در حاشیه قضاوت گنجی در مورد اپوزیسیون! ٬ زن در جهان مدرن معاصر! و اغتشاش یا دفاع از انقلاب٬گفتگو!:ثریا شهابی!

حزب نازی و هیتلر اگر سقوط نمی کرد و در جنگ شکست نمی خورد، حتما امروز نمایندگانش در کنار نمایندگان جمهوری اسلامی و انگلیس و فرانسه و آمریکا و روسیه، مشغول تمرین «حقوق بشر» اسلامی یا آریایی بودند. و جهان برای رسیدگی به هالوکاست و فجایع فاشیسم، باید هنوز صبر میکرد و احتمالا قضاوت های آقای ایروینگ در مورد فجایع نازیسم خریدار بیشتری پیدا میکرد! رایش سوم اما سقوط کرد و در پرتو آن پرده از گوشه هایی از جنابات فاشیسم هیتلری برداشته شد. از آن پس کسی نام کودکش را آدلف نمی گذارد. گنجی و دوستانش باید خود را برای روزهایی که دیگر کسی نام کودکش را روح الله نمیگذارد آماده کنند! نام نویسی در هئیت منصفه دادگاه رسیدگی به درجه اخلاقی بودن جمهوری اسلامی، با منافع شخصی و مستقیم گنجی در تناقض است. قاضی خود مشمول است.

دیگر کسی نام فرزندش را آدلف نمی گذارد!

در حاشیه قضاوت گنجی در مورد اپوزیسیون

 soraya shahabi

ثریا شهابی

Soraya_shahabi@yahoo.com

اکبر گنجی، در مطلبی تحت عنوان «برتری اخلاقی اپوزیسیون بر جمهوری اسلامی» که دسامبر سال گذشته منتشر کرده است، طی یک»بررسی» تاریخی، با طرح شواهد معینی به همگان «ثابت» کرده است که هئیت حاکمه جمهوری اسلامی، طی سی سال گذشته، تاریخا نسبت به اپوزیسیون بطور کلی، برتری «اخلاقی» دارد!

البته گنجی نمونه اپوزیسیونی از هم خانواده های اسلامی خود، یعنی مجاهد، را نماینده اپوزیسیون در این ارزیابی معرفی میکند. او میگوید که خمینی و سلسله حکومتی اش نسبت به مجاهد «برتری اخلاقی» دارد! چرا که در جمهوری اسلامی، بعد از مرگ خمینی یکی دیگر ولی فقیه شد! و طی سی و چند سال گذشته و به شهادت صندوق های رای، در جمهوری اسلامی چندین و چند رئیس جمهور «انتخاب» شده است! اما در فرقه مجاهد، رجوی، هنوز ولی فقیه است! به این خاطر آقای گنجی، هنوز پس از سی و چند سال، و پس از تغییر موضع شخصی خود از فرزند راستین جمهوری اسلامی به «روزنامه نگار و فعال سیاسی ساکن آمریکا«، بین رجوی و خامنه ای، خامنه ای را انتخاب میکند.

میگوید خوب هر دو آدم کشته اند و شکنجه کرده اند و عقاید را سرکوب کرده اند، حال یکی دهها نفر و دیگری صدهاهزار نفر را! یکی در جغرافیایی به وسعت یک روستا و دیگری به وسعت ایران! یکی بعنوان «حکومت قانونی» و دیگری بعنوان اپوزیسیون غیرقانونی!و در پرتو نقد مجاهد، یک حاکمیت سی ساله سیستماتیک بر شصت – هفتاد میلیون نفر، را با اقدامات یک گروه و سکت مذهبی در حاشیه، تاخت زده است و طرف خودش، آقایان خمینی و رفسنجانی و احمدی نژاد«آزادیخواه تر، دمکرات تر، و اخلاقی تر، و سربلند تر» بیرون آمده اند.

بررسی اکبر گنجی، «اورجینال» نیست. نسخه برداری از یک بررسی مشابه است، با این تفاوت که نسخه مطابق اصل نیست! اظهارات گنجی در این بررسی ما را به داوید ایروینگ( David Irving)، میرساند. در مورد آقای ایروینگ از»ویکی پدیا» بخوایند که میگوید:

«داوید ایروینگ، .. نویسنده پرکاری است که کتاب های بسیاری را در زمینه موضوعات مربوط به جنگ جهانی دوم و رایش سوم نوشته است. یک مضمون مشترک در بیشتر نوشته ها و همچنین سخنرانی های وی سایه افکنده است: کلیه اعمال نادرست و غلطی که توسط رایش سوم صورت گرفته است با اعمال نادرستی که توسط متفقین انجام شده، برابر فرض می شود، البته اگر کوچکتر قلمداد نشده باشد. متفقین و یهودیان مرتباً متهم به همکاری شده و آلمانی ها تبرئه می شوند… او بیشتر وقت و انرژی خود را صرف توجیه رفتار هیتلر می کرد و ادعا می کرد که قتل عام یهودیان با نام رهبر آلمانی ها انجام شده است. اما در سال ۱۹۸۸، ایروینگ به گروه انکار کامل هولوکاست پیوست و اعلام کرد که در اثر تأثیر «علمی» گزارش لوکتر تغییر عقیده داده است، علمی که نشان می دهد هیچ اتاق گاز سمی در اردوگاه مرگ آشویتس وجود نداشته است… او سفرهایی به دور دنیا انجام داد، و در سخنرانی های خود برای نئونازی ها و سایرین، مثلاً اینگونه ادعا کرد «که زنان بیشتری در حادثه چاپاکوئيديک(Chappaquiddick) در ماشین «ادوارد کندی» کشته شدند تا در اتاقهای گاز در آشویتس.«

نسخه مطابق اصل نیست. آقای ایروینگ منافع مستقیم شخصی در تبرئه هیتلر و نازی ها نداشت! نه در هالوکاست نقشی داشت و نه در به قدرت رسیدن و درقدرت ماندن حزب نازی و هیتلر! در عین حال ایروینگ «جسارت» ویژه ای در تحریف تاریخ در مقابل جهانیان از خود نشان داد. چرا که بعد از سقوط رایش سوم، او را در دادگاه تاریخ خود ساخته، تبرئه کرد. در بررسی گنجی اما، شجاعت و جسارت ویژه ای وجود ندارد! چرا که حکومت مورد دفاع او هنوز در قدرت است! و در عین حال گنجی منافع شخصی مستقیمی در تبرئه خمینی و جمهوری اسلامی ایران در دادگاه خود، دارد!

مجاهد، یک باند و گروه مافیایی، اسلامی و بی مسئولیت، است. مجاهد هرچه کرده باشد، به آقای گنجی و حکومت سی ساله جمهوری اسلامی ایران، کمترین بدهکاری ندارد. این را خود گنجی بهتر از همه میداند. میداند که جمهوری اسلامی باید از نظر «اخلاقی«توسط او نسبت به اپوزیسیون » برتری» بیابد تا شاید بردوام بماند و آقایان دگراندیشان مذهبی ما، که اخیرا طرفدار «حقوق بشر اسلامی» شده اند، بتوانند کارشان را بکنند. پدیده گنجی به گذشته اش و به برقراری جمهوری اسلامی، زنده است. در لابراتوار آقای گنجی، اپوزیسیون از نظر اخلاقی به جمهوری اسلامی و خمینی و بیت امام و فیضیه و مجلس و اوین و اعدام صدها هزار نفر و لعنت آباد و خاوران و … بدهکار است.

آقای گنجی!

حزب نازی و هیتلر اگر سقوط نمی کرد و در جنگ شکست نمی خورد، حتما امروز نمایندگانش در کنار نمایندگان جمهوری اسلامی و انگلیس و فرانسه و آمریکا و روسیه، مشغول تمرین «حقوق بشر» اسلامی یا آریایی بودند. و جهان برای رسیدگی به هالوکاست و فجایع فاشیسم، باید هنوز صبر میکرد و احتمالا قضاوت های آقای ایروینگ در مورد فجایع نازیسم خریدار بیشتری پیدا میکرد! رایش سوم اما سقوط کرد و در پرتو آن پرده از گوشه هایی از جنابات فاشیسم هیتلری برداشته شد. از آن پس کسی نام کودکش را آدلف نمی گذارد. گنجی و دوستانش باید خود را برای روزهایی که دیگر کسی نام کودکش را روح الله نمیگذارد آماده کنند! نام نویسی در هئیت منصفه دادگاه رسیدگی به درجه اخلاقی بودن جمهوری اسلامی، با منافع شخصی و مستقیم گنجی در تناقض است. قاضی خود مشمول است.

۲۴ژانویه ۲۰۱۳

http://www.hekmatist.com/2013/k172-soraya1.html

**********************************************

دریافتی:

جان سختی ویروس زن ستییزی نه از ناآگاهی بشر و فقدان دانش او نسبت به مشخصات این ویروس، که از دستانی ناشی میشود که از این ویروس حفاظت میکند! آن را پرورش میدهد! تا در جنگ های معین اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از آن استفاده ابزاری کند! همانطور که صدام از گاز شیمایی استفاده کرد و ترومن از بمب اتم!

… در انقیاد نگاه داشتن نیمی از جمعیت جهان، میتواند منشا سود و سودآوری باشد و نیرویی مادی، قدرتی مادی، از آن سود میبرد. چه نیمی مناسب تر از آن نیمه ای که تاریخا توسط مذهب و اعتقادات خرافی، کم ارزش و پست تعریف شده است. ریشه اسید پاشی به زنان در هند و حجاب اجباری در ایران و عروس سوزان در هند و قتل های ناموسی در انگلیس و آمریکا و سوئد، منفعت مادی نظامی است که علیرغم ریختن اشک بر حال این و آن قربانی، علیرغم مخالفت با این و آن درجه از افراط گرایی، از کم ارزشی زن سود میبرد.

زن در جهان مدرن معاصر

soraya shahabi (3)

ثریا شهابی

Soraya_shahabi@yahoo.com

خبر تجاوز جنسی و «زجرکش»شدن یک دختر جوان ۲۳ ساله در دهلی، توسط شش مرد، در اتوبوسی در حرکت در پایتخت هند، جهانی را نسبت به ابعاد خشونت و نا امنی زنان در هند، در شوک فروبرد و موجی از خشم را در سراسر هند برانگیخت.

توحش و حیوانی نامیدن، سبعیت و رفتاری که با این زن طی دو ساعت آخر زندگیش شده است، ارفاق زیادی به مرتکبین آن و بی انصافی در حق حیوانات است. خون آشام ترین وحوش با اعضا تیره خود چنین نمی کنند.

جامعه هند زیر فشار انفجار اعتراضی بود که طی چند هفته تمام فضای جامعه را تحت تاثیر قرار داده بود، که اخبار تجاوز گروهی به زنان بیشتری را منتشر کرد. چهار هفته پس از جنایت دهلی، زن ۲۹ ساله دیگری، مسافر یک اتوبوس دیگر در ایالت پنجاب، توسط شش نفرمورد تجاوز قرار گرفت! باز مسئله خشونت علیه زنان در هند و کشورهای همجوار، به میدیا کشیده شد. و داستانهای هراسناک زندگی دهها و دهها زن دیگری که چهرهایشان با اسید و توسط همسران منهدم شده بود، روی صفحه تلویزیونها در سراسر جهان، و به منازل مردم، رفت. داستان قدیمی و شناخته شده «سنت دیرینه» قتل دلخراش نوزادان دختر در هند، شکنجه و به آتش کشیدن عروسان به خاطر کمبود جهیزیه، زندگی و مرگ «عروسان» خردسال، و دهها و دهها شکل دیگر قصاوت و بی رحمی نسبت به زنان و دختران، باز زنده شد! و جهانی را از زندگی در این باطلاق ضد انسانی، بیزار کرد.

گزارشات و آمار، تنها گوشه بسیار کوچکی از ابعاد بربریت قرون وسطایی علیه زنان، که از هند تا سوئد و از آمریکا تا آفریقا فاجعه میآفریند، را منعکس میکند. پا گذاشتن زنان و دختران به جهانی با چشم اندازی مخوف و هراسناک از تعرض جنسی، بخصوص در جوامع مذهب زده و فقر زده، نه استثنا و حادثه، که قاعده زندگی اکثر زنان و دختران است. آزار جنسی زنان، امروز بخشی از   «فولکلور» مردم جهان، است. جایی کمتر و جایی بیشتر! چشم گشودن به دنیایی ترسناک و ناامن از نظر جنسی، برای اکثر زنان و دختران در سراسر جهان، از جمله مفروضات و داده های زندگی امروز است. زن ستیزی، این یادگار عهد عتیق و قرون وسطایی، امروز بخش انتگره ای از جهان صنعتی و مدرن معاصر است.

اما چرا؟ و تاکی؟ علیرغم قرنها تلاش جنبش های عدالتخواه و برابری طلب، علیرغم مدفون شدن انواع دیگر پدیده های مشابه عهد عتیق و قرون وسطایی چون انگیزاسیون و برده داری و اربات و رعیتی و …، طاعون زن ستیزی در جهانی با دستآوردهای عظیمی از تمدن و ثروت و دانش و آگاهی، ریشه کن نشده است؟ و چرا ویروس این بیماری هولناک اجتماعی، تا این اندازه جان سخت است؟

مربوط کردن جان سختی زن ستیزی، و فجایع هولناکی که از آمریکا تا آفریقا و آسیا بر سر زنان و دختران»نافرمان» یا «اضافی» ریخته شده است، به کمبود علم وسطح داشن بشر، سطحی تر از آن است که کسی را به فکر یافتن راه حلی ریشه ای بیاندازد. مربوط کردن اشکال فجیع تر زن ستیزی، در هند و پاکستان و سومالی و ایران و عراق و …به ناآگاهی بشر و فقدان دسترسی اش به ایده های انسانی، پیش پا افتاده تر از آن است که کسی را به تعمق اندازد.

از چهارصد سال پیش و روزی که گالیله به جدال خدا رفت! از دویست سال پیش و روزی که انقلابیون در فرانسه کلیسای کاتولیک را به زیر کشیدند، بساط خدا را جمع کردند، و کشیشان صلیب برگردن و انجیل بدست را فراری دادند، بشر در سراسر جهان بیدار شده است! علم و قدرت بشر، برتری اش را بر خدایان همه مذاهب و باورهای ضدانسانی همه مذاهب، قرنها است که ثابت کرده است. از تعرض وسیع و جهانی علم و جنبش های اجتماعی به مذهب و خرافات و ایده های قرون وسطایی و از جمله قربانی کردن ساحره ها، قرنها گذشته است. حواله دادن مبارزه با اپیدمی جهانی لگدمال شدن زندگی و سلامت نیمی از جمعیت جهان، میلیاردها زنان، به رشد و اشاعه واکسیناسیون علم و دانش، نه درمان که تنها مرهمی موقت بر دردهای ناشی از این باطلاق عفونی است. این پاسخ ها برای جهان صنعتی و مدرن سرمایه داری امروز که در آن سرعت و رشد کشفیات و اختراعات جدید تکنولوژیکی روزانه آن، از سرعت دستآوردهای یک قرن گذشته پیشی میگیرد، بیش از حد حاشیه ای و گمراه کننده است.

جنبش های اجتماعی، و از جمله جنبش معترضین به فاجعه زن بودن در هند و پاکستان و افغانستان و عراق و ایران و …، را حواله دادن به «آموختن این علم و آگاهی» که پاشیدن اسید بر صورت و پیکر زنان «بد» است! پاشاندن بذر این «آگاهی«که خشونت نسبت به زنان و آتش زدن عروسان «انصاف نیست«! و»تبلیغ» اینکه قتل نوزادان دختر دلخراش است، و حجاب اجباری «خوب نیست«! و حواله دادن خشکاندن باطلاق جهانی زن ستیزی به پروسه های تاریخی تصویت این و آن قانون ضد ریختن اسید و تجاوز جمعی به زنان و «اختیاری کردن حجاب«، و … عوامفریبی بیش نیست.

انتظارات و آرزوهای عظیم علمی مردم جهان، در تسخیر کرات و سفر به ناشناخته ترین کنج های کشف نشده جهان مادی و ذهنی را، جایگزین تدریس مضار آتش زدن ساحره های جهان امروز کردن! آمال و آرزوی سهم بری برابر همگان از ثروت عظیم موجود در جهان را، با لگد به قعر «اشاعه آگاهی» نسبت به ضرورت تصویب قانون ممنوعیت اسید پاشی، پرتاب کردن! عقبگردی است که این عوامفریبی ها به انسان جهان امروز تحمیل میکند. پس زدن توقعات بشر امروز از دستیابی به ترقی، علم و آگاهی شایسته عصر خود، و کشاندن آن به ظلمت پروسه های دردآور «اثبات آدم بودن و برابر بودن زنان«، تنها نشان وارونگی جهان متمدن امروز است.

سنت و فرهنگ و باورهای عقب مانده و ارتجاعی، در سراسر جهان و هرکجا که با سودآوری و رشد سودآوری سرمایه در تناقض قرار گرفته است، یک شبه ریشه کن شده است. بردگی سیاهان و بی حقوقی های اجتماعی بسیار دیگر، بیسوادی و طاعون و جزام و فلج اطفال و سل و دهها و دهها بیماری جسمی و اجتماعی، هرکجا در مقابل سودآوری سرمایه مانع ایجاد کرده است، ریشه کن شده است. جایی که سودآوری سرمایه ایجاب کرده است، دهها و دهها برهوت و بیابان و کویر در سراسر جهان به بهشت های تفریحی و مناسب ترین اماکن زندگی تبدیل شده اند.

جان سختی ویروس زن ستییزی نه از ناآگاهی بشر و فقدان دانش او نسبت به مشخصات این ویروس، که از دستانی ناشی میشود که از این ویروس حفاظت میکند! آن را پرورش میدهد! تا در جنگ های معین اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از آن استفاده ابزاری کند! همانطور که صدام از گاز شیمایی استفاده کرد و ترومن از بمب اتم!

واقعیت این است که در انقیاد نگاه داشتن نیمی از جمعیت جهان، میتواند منشا سود و سودآوری باشد و نیرویی مادی، قدرتی مادی، از آن سود میبرد. چه نیمی مناسب تر از آن نیمه ای که تاریخا توسط مذهب و اعتقادات خرافی، کم ارزش و پست تعریف شده است. ریشه اسید پاشی به زنان در هند و حجاب اجباری در ایران و عروس سوزان در هند و قتل های ناموسی در انگلیس و آمریکا و سوئد، منفعت مادی نظامی است که علیرغم ریختن اشک بر حال این و آن قربانی، علیرغم مخالفت با این و آن درجه از افراط گرایی، از کم ارزشی زن سود میبرد.

آقای شارما، وکیل مدافع چند تن از متهمین پرونده قتل و تجاوز جمعی در دهلی، میفرماید که: هرگز در هیچ کیس تجاوز جنسی به زنان، ندیده است که «سلطان جنایت هم به زن محترمی، دست بزند«! پیشتر هم قضات زیادی در دادگاههای مربوط به رسیدگی به کیس های تجاوز جنسی در آمریکا و انگلیس اعلام کردند که نحوه لباس پوشیدن و رفتار زنان دلیل تعرض به آنها است! نه آقای شارما بیسواد است و نه قضات عالیرتیه در آمریکا و انگلیس! این ها میدانند که این اظهارات مخالفین توحش ضد زن را به جای تعرض به ریشه زن ستیزی، بدنبال اثبات بی گناهی زنان میفرستد!

۲۳ ژانویه ۲۰۱۳

http://www.hekmatist.com/2013/k172-soraya2.html

************************************************

 رویدادهای اخیر دفاع صف انقلاب در مقابل ضدانقلابی است که با قربانی کردن مبارک عقب نشینی کرد، تا با حاکم کردن ارتش و نیروهای مسلح، از پیشروی انقلاب به ضرب و زور خشونت نیروی نظامی، جلوگیری کند. در مصر هنوز مسئله قدرت سیاسی، آنچه که مردم برای تعیین تکلیف آن انقلاب کردند، به سرانجام نرسیده است. این اعتراضات و صدور فرمان حکومت نظامی، فازی برای به سرانجام رساندن مسئله قدرت سیاسی در مصر است.

انقلاب مصر، دخالت نیرویی که بتواند در مقابل بورژوازی بایستند، را می طلبد. طبقه کارگر مصر، جنبش کمونیستی و سوسیالیستی در مصر، باید به میدان بیاید. باید از دولتی که خود را با صندوق رای برفراز سرمردم قرار داده است و امروز ارتش را علیه آنها به خدمت میگیرد، سلب صلاحیت کند. ممنوعیت اعدام را به فرمان خود اعلام کند و به اجرا درآورد! انحلال ارتش و نیروهای مسلح حرفه ای را اعلام کند! و اعلام کند که خود قادر است و آماده است که قدرت سیاسی را تصرف کند! نه تنها آمال و آرزوهای سرکوب شده انقلاب مصر را متحقق کند، که نظام سوسیالیستی را در یکی از مهمترین کشورهای خاورمیانه سازمان دهد.

اغتشاش یا دفاع از انقلاب

کمونیست: به دنبال درگیری های مردم معترض شهرهای اصلی مصر، اخیرا به فرمان مرسی رئیس جمهور در سه شهر اصلی حکومت نظامی برقرار شده است. اعتراضات وسیع، تظاهراتها و درگیریهای نظامی در این کشور، وارد پنیجمین روز خود شده است. کشتار معترضین، صدور احکام اعدام، و اعلام حکومت نظامی در چند شهر مهم، بار دیگری انقلاب مصر و بهار عربی را به مرکز رویدادهای خاورمیانه کشانده است. این سوال که آینده مصر چه خواهد شد، بار دیگر در فضا موج میزند. تصویر شما از وقایعی که روی میدهد چیست؟ روند انقلاب در مصر را چگونه می بینید؟

ثریا شهابی: آنچه که در مصر در حال اتفاق است، دفاع انقلاب از انقلاب است. تصویری که میدیای دول غربی و همچنین جمهوری اسلامی از این رویدادها میدهند، عبارت است از این است که گویا در مصر شرایطی بوجود آمده است که در دل آن خشونت توسط مردم در حال رواج است و کسی یا چیزی، طبعا از نظر «همگان» دولت و ارتش، باید جلوی آن را بگیرند! روزنامه انگلیسی «ایندیپندنت»، که روزنامه نسبتا معتبر تری از سایر رسانه ها است، در سرتیتر اخبار مربوط به مصر آورده است که: «اغتشاشگران مصری، مخالف دولت اضطراری در پنجمین روز تظاهرات خشونت آمیز!».

این ملایم ترین تصویر از مردمی است که به بهار عربی دامن زدند، و دو سال پیش مردم به تنگ آمده از تعرض سرمایه در پاریس و لندن و نیویورک و تهران از آنها الهام گرفتند. مخالفین را اغتشاشگر میخوانند و حکومت نظامی را «دولت اضطراری«!این نهایت صداقت و شرافتی است که رسانه های رسمی جهان، از خود بروز میدهند.

درگیری نظامی وقتی شروع شد، که تعدا زیادی برای آزاد کردن زندانیانی که به اعدام محکوم شده بودند، کسانی که بدنبال درگیریهای سال گذشته در جریان مسابقه فوتبال در پرت سعید دستگیر شده بودند، اجتماع کردند. معترضین تلاش میکردند که برای آزادی محکومین به اعدام، اقدام کنند. احکام قتل و اعدام را دولت صادر کرده است. نام این جنایتکاران رسمی و «قانونی» را دولت اضطراری میگذارند، و نام مخالفین اعدام و کسانی که برای آزادی محکومین به اعدام اقدام کرده اند، را اغتشاشگر!

«ایندیپندنت»ابایی ندارد از اینکه در کنار عنوان ضدمردمی روزنامه، از زبان یکی از معترضین بازگو کند که: «سی سال تحت حاکمیت مبارک بوده ایم و امروز او جایش را با مرسی، که تنها تفاوتش با مبارک این است که ریش دارد، عوض کرده است»!

اعتراضات اخیر در مصر دفاع صف انقلاب در مقابل خشونت رسمی و سازماندهی شده ای است که خود را به انقلاب مصر تحمیل کرد. خشونت رسمی و نهادینه شده ای که ارتش مصر در راس آن قرار داشت. رویدادهای اخیر دفاع صف انقلاب در مقابل ضدانقلابی است که با قربانی کردن مبارک عقب نشینی کرد، تا با حاکم کردن ارتش و نیروهای مسلح، از پیشروی انقلاب به ضرب و زور خشونت نیروی نظامی، جلوگیری کند. در مصر هنوز مسئله قدرت سیاسی، آنچه که مردم برای تعیین تکلیف آن انقلاب کردند، به سرانجام نرسیده است. این اعتراضات و صدور فرمان حکومت نظامی، فازی برای به سرانجام رساندن مسئله قدرت سیاسی در مصر است.

بورژوازی جهانی و منطقه، از دول غربی تا انواع و اقسام شیوخ و دول کپک زده در امارات تا جمهوری اسلامی ایران، تمام امکاناتش در مصر را بکار گرفت تا مانع پیشروی انقلاب در مصر و تعیین تکلیف قدرت سیاسی، با دخالت نیروهایی جز نیروهای بورژوایی شود.

از فردای رفتن مبارک، ارتش در مرکز قدرت سیاسی قرار گرفت و طی یک «انتخابات» که در آن تنها اپوزیسیون تاریخا مجاز و رسمی، اخوان المسلمین، میتوانست نیرو بسیج کند، مرسی به جای مبارک نشست. در ادامه یک اختناق سی ساله و فقدان کمترین فضایی برای فعالیت سیاسی احزاب کارگری و کمونیستی و در خلا وجود چنین نیرویی، یک جریان عقب مانده اسلامی که فعالیت اش قانونی بود، بر راس قدرت سیاسی نشست! از نظر بورژوازی مسئله انقلاب به این صورت می بایست فیصله می یافت. در حالیکه برای اکثریت مردم مصر، طبقه کارگر، زنان، جوانان بیکار و محرومین جامعه، انقلاب هنوز ادامه داشت و ادامه دارد.

انقلاب مصر را با به قدرت رساندن ارتش و تلاش برای خفه کردن آن، به خشونت کشاندند. این همان مصری است که میدان التحریر را از خود بروز داد.شهرهای مصر محل کار و زندگی همان مردم مسالمت جویی است که با اجتماع وسیع و عزم راسخ شان، حسنی مبارک را با لگد بیرون انداختند. در مقابل آن مردم و آن انقلاب، یکی از مسلح ترین ارتش های منطقه، ارتش مصر را آماده نگاه داشتند و امروز مرسی آن را بکار گرفته است. نام آن را»دولت اضطراری«، گذاشته اند.

معلوم است اعتراض از زمین ورزش تا زندان و میدان تیر و … به بیرون فوران میکند! این مردم مسالمت جو بناگهان «بر سر برد و باخت این یا آن تیم فوتبال» به جان هم نیافتاده اند.

اعلام «سی روز حکومت نظامی» در سه شهر مهم مصر، سوت خون پاشاندن به انقلاب این کشور و اعلام آمادگی ارتش برای ایفای نقشی است که به خاطر آن حفظ شده بود.ضدانقلاب در مصر در حمایت ضدانقلاب بورژوایی جهانی، از غرب تا خاورمیانه، برای مقابله مجهز است. سوال این است که در مقابل آن چه نیرویی میتواند بایستد و ورق را برگرداند.

انقلاب مصر، دخالت نیرویی که بتواند در مقابل بورژوازی بایستند، را می طلبد. طبقه کارگر مصر، جنبش کمونیستی و سوسیالیستی در مصر، باید به میدان بیاید. باید از دولتی که خود را با صندوق رای برفراز سرمردم قرار داده است و امروز ارتش را علیه آنها به خدمت میگیرد، سلب صلاحیت کند. ممنوعیت اعدام را به فرمان خود اعلام کند و به اجرا درآورد! انحلال ارتش و نیروهای مسلح حرفه ای را اعلام کند! و اعلام کند که خود قادر است و آماده است که قدرت سیاسی را تصرف کند! نه تنها آمال و آرزوهای سرکوب شده انقلاب مصر را متحقق کند، که نظام سوسیالیستی را در یکی از مهمترین کشورهای خاورمیانه سازمان دهد.

۲۸ ژانویه ۲۰۱۳

http://www.hekmatist.com/2013/k172-soraya2.html

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 31 ژانویه 2013 بدست در مقالات و گفتگو، زنان، زنان و خشونت فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: