اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

تقابل دو گفتمان! :اشرف دهقانی!

تقابل دو گفتمان!

اشرف دهقانی

کشيشان به مردم تحت ظلم و ستم، از » بخشش» و «گذشت» های مسيح در مقابل ظالمان می گفته و می گويند؛ و به رواج اين پند از جانب وی می پردازند که وقتی فرد ظالمی سيلی ای به يک طرف صورت ات زد به جای مقابله با او و اقدام به اعمالی که اساساً امکان سيلی زدن به تو را از او بگيرد، طرف ديگر صورت ات را به طرف آن فرد ظالم بگير تا يک سيلی ديگر هم به تو بزند! امروز البته جديدی های به اصطلاح مدرن که گاه در لباس وکيل و دادستان و قاضی هم ظاهر می شوند، لفظ سيلی را به کار نمی برند و يک راست در مورد «خشونت» می گويند؛ و مثلاً در ارتباط با رژيم جمهوری اسلامی که کسی قادر به انکار خشونت های ضد انقلابی و شديداً جنايت بار اين رژيم در حق توده های ميليونی ايران نيست، با اعتراف به آن خشونت ها، برای مردم تحت سرکوب و ظلم و ستم ما نسخه «ضدخشونت» می پيچند. اين روزها يک بار ديگر شاهد تلاش های گسترده ای برای غالب کردن گفتمان غيرانقلابی در ميان مردم مصيبت ديده و خون به دل ايران هستيم. با نگاهی به محتوای تبليغاتی که برای اين منظور صورت می گيرد به راحتی می توان متوجه شد که اين گفتمان چيزی فراتر از همان موعظه ها و تعاليم مذهبی نيست که قرن ها از طرف روحانيون مسيحی و اسلامی و غيره برای قابل تحمل کردن ستم ها و مصيبت ها و خونريزی های جوامع طبقاتی برای مردم تحت سلطه تبليغ و ترويج شده اند. تنها تفاوت در آن است که اين جديدی ها، همان موعظه ها را بدون ذکر نام خدا و پيغمبر و حتی گاه با نفی آنها در شکل ظاهراً مدرن و با اسامی زيبائی چون «حقوق بشر» به خورد اين مردم می دهند. کشيشان به مردم تحت ظلم و ستم، از » بخشش» و «گذشت» های مسيح در مقابل ظالمان می گفته و می گويند؛ و به رواج اين پند از جانب وی می پردازند که وقتی فرد ظالمی سيلی ای به يک طرف صورت ات زد به جای مقابله با او و اقدام به اعمالی که اساساً امکان سيلی زدن به تو را از او بگيرد، طرف ديگر صورت ات را به طرف آن فرد ظالم بگير تا يک سيلی ديگر هم به تو بزند! امروز البته جديدی های به اصطلاح مدرن که گاه در لباس وکيل و دادستان و قاضی هم ظاهر می شوند، لفظ سيلی را به کار نمی برند و يک راست در مورد «خشونت» می گويند؛ و مثلاً در ارتباط با رژيم جمهوری اسلامی که کسی قادر به انکار خشونت های ضد انقلابی و شديداً جنايت بار اين رژيم در حق توده های ميليونی ايران نيست، با اعتراف به آن خشونت ها، برای مردم تحت سرکوب و ظلم و ستم ما نسخه «ضدخشونت» می پيچند. در واقع آنها به مردم اندرز می دهند که اگر رژيم سيلی به صورت شما می زند يا به عبارتی واضح تر خشونت بر شما اعمال می کند، شما نبايد به مقابله برخيزيد و از خود دفاع کنيد، و يا برای پايان دادن به خشونت های جنايتکارانه اين رژيم، به قهر انقلابی متوسل شويد و از اين طريق بکوشيد همه ريشه ها و زمينه ها و عواملی که بوجود آورنده رژيم های ديکتاتور و خشونت طلب هستند را از بين ببريد، نه نبايد به چنين کارهای «گناه» آلود متوسل شويد، بلکه به فرموده مسيح (يا بر اساس فرموده های «ده فرمان» «حقوق بشر» اينها) شما بايد طرف ديگر صورتتان را برای سيلی خوردن بعدی آماده کنيد و دلخوش باشيد که «راه حل فقط از کانال دموکراتيزه کردن و اجرای حقوق بشر از مجاری غير خشونت آميز است.» و به «فضای گفت و گو و پرهيز از خشونت، فضای حقوق بشر» اميد به بنديد که آن وقت به «جامعه ی مدنی» خواهيد رسيد ( عبارات توی گيومه از گفتگوی ”حقوق بشر و دمکراسی برای ايران“ با پيام اخوان، دادستان ايران تريبونال به تاريخ سپتامبر 2012 برگرفته شده) آری موعظه خوانان «مدرن»، در جهت تداوم وضع نکبت بار و ظالمانه کنوني، امروز با کلماتی جديد و در سبکی ظاهراً متفاوت، همان موعظه های آخوندها و کشيش ها را برای فريب توده های مردم به گو ش آنها می خوانند. اين کار هم البته در ساختمان هائی با نُماهائی متفاوت از کليسا و مسجد، و از «اتاق های دربسته» اين يا آن کتابخانه و دانشگاه و با استفاده از جديدترين تکنولوژی ها صورت می گيرد. اگر آخوندهای وطنی جهت قابل تحمل کردن شرايط ظالمانه حاکم بر جامعه، برای مردم تحت سرکوب و ظلم و ستم همواره روضه امام حسين خوانده و می خوانند تا اين مردم با ياد مصيبت های کربلا، بر بدبختی های خود اشک بريزند و «سبک» شوند؛ تا با سر دادن زاری و گريه، دل هايشان تا حدی از بار غم و»اندوه و رنج و خشم» خالی شده و بيشتر بتوانند وضع موجود را تحمل کنند، آخوندهای مدرن هم چنين کاری را در شکل و شمايل ديگری انجام می دهند و مدعی اند که مثلاً با برگزاری يک تريبونال در ارتباط با کشتار های دهه 60 جمهوری اسلامي، می خواهند » به قربانيان فرصتی داده شود تا اندوه و رنج و خشم شان را بروز دهند و سبک شوند.» (همان منبع) چرا که آنها به حق، نگران و دلواپس آنند که مبادا آن «اندوه و رنج و خشم» بيکران ناشی از جنايات فجيع اين رژيم در حق زندانيان سياسی دهه 60 ( و البته نه فقط آنها)، به شعله های سرکشی تبديل شود که آتش به کاخ های سرمايه داران و هستی و نيستی آنها زند؛ و اين همان «نتايج خيلی بدی» است که «حقوق بشر»ی های امروزی را نگران و مضطرب می سازد. البته، مهمترين نگرانی شان هم اين است که سلاح «حقوق بشر»ی آنها کارگر نيفتاده و نتوانند»منع انتقام» کنند که در اين صورت «امکان استفاده از خشونت» از طرف مردم يعنی تلاش برای نجات واقعی از دست دشمنانشان هر چه بيشتر خواهد شد. واضح است که اين طيف ظاهراً «ضد خشونت»، مشکلی با «خشونت» های وحشيانه جمهوری اسلامی عليه توده ها ندارند. از نظر آنها، اين امر طبيعی است که حکومت ها انجام می دهند و گويا کاری هم نمی شود کرد. چون از قرار تا بوده چنين بوده و چنين هم خواهد بود. در حالی که شغل آنها ايجاب می کند که همه توان خود را برای ريختن آب سرد بر آتش خشم و نفرت توده ها و تعديل مبارزه قهر آميز مردم مبارز عليه دشمنانشان بکار گيرند. آنها بايد بکوشند سموم تبليغاتی خود را در جنبش توده ها پخش کنند و با اميد به تأثير اين سموم در جنبش، مبارزات مردم عليه خشونت های وحشيانه دولتی را تحت اين عنوان که ما «ضد خشونت» هستيم، کنترل و از مسير انقلابی خود منحرف کنند. بله، گفتمان غير انقلابی درست به همان منظور از طرف وابستگان به جهان سرمايه داری در جامعه ما مورد تبليغ و ترويج قرار می گيرد که مروجين مذهبی با فريب توده ها و اشاعه ارتجاعی ترين ايدئولوژی ها در ميان آنان انجام می داده و می دهند- که هدف اصلی هر دو نيز همانا در بند نگاه داشتن توده های تحت ستم و کوشش در حفظ ساختارهای اقتصادی- اجتماعی نظام های طبقاتی ظالمانه بوده و می باشد. جا دارد اين هم اضافه شود که مروجين «مدرن» با اين عنوان فريبکارانه که گويا هر ايدئولوژی ای اساساً ناقض حقوق بشر است و «ايدئولوژی را بايد کنار بگذاريم»، خود با اشاعه ايدئولوژی جهان سرمايه داري، می کوشند کارگران و توده های تحت ستم را از يادگيری تعاليم ايدئولوژی های مترقی و برابری طلب محروم ساخته و آنها را از آرمان خواهی و مبارزه برای برپائی جهانی عاری از استثمار و جنگ و ظلم و ستم دور نگاه دارند. جای ترديد نيست که کوشش در رواج گفتمان غير انقلابی از طرف قدرتمندان و کارگزاران آنها، يک امر دائمی در جامعه تحت سلطه ما بوده است. با اين حال گفتمانی که امروز در شکلی ظاهراً مدرن ارائه می شود، به طور برجسته از زمان روی کار آمدن خاتمي، رئيس جمهور فريبکار رژيم، به صورت يک تم تبليغاتی پر سرو صدا در آمده و با گستردگی اشاعه يافت. خاتمی در مقابل توده هائی که از سرکوب های وحشيانه دهه 60 و اختناق غير قابل تحمل حاکم بر جامعه، جانشان به لب رسيده و در شرايط انفجاری به سر می بردند، «اصلاحات» را قرار داد و مبلغين رژيم با شيوه های گوناگون دست به کار شدند تا به مردم رنج ديده ايران بقبولانند که انقلاب راه حل جامعه نيست و در حين تبلغ عليه انقلاب و مبارزه قهر آميز توده ها بادشمنانشان، حتی بيشرمانه وضع نکبت بار فعلی را نتيجه انقلاب سال 57 جا زدند. تبليغ روی مبارزه مسالمت آميز و نفی قهر انقلابی تحت پوشش ضد خشونت بودن رواج يافت و به جای آن رهنمود پرطمطراق «نافرمانی مدنی» به جوانان داده شد. با شکست گفتمان اصلاحات که جنبش مردمی- دانشجوئی 18 تير نقش بارزی در آن داشت، بانيان و پيش برندگان اصلی اين گفتمان غير انقلابی که جز سعيد حجاريان ها و عبدی ها و ربيعی ها، از اعضای برجسته وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی نبودند، اين بار با » شعار اصلاحات مرد پس زنده باد اصلاحات» به صحنه آمدند. آنها با مشاهده گرايش جوانان انقلابی ايران به سوی مبارزه مسلحانه در دهه 50 ، خود ضمن نام بردن از رفقا مسعود احمدزاده و امير پرويز پويان به مثابه تئوريسين های چريکهای فدائی خلق، به تقبيح مبارزه مسلحانه پرداخته و مبارزه «عاری از خشونت» يا به اصطلاحِ خود ، «مبارزه مصلحانه» را تجويز کردند. در چنين جوی بود که نيروهای سياسی راست جامعه، رواج هر چه گسترده تر گفتمان غير انقلابی را به عهده گرفته و در جامعه مختنق ايران، آن را به خورد جوانان دادند. در خارج از کشور نيز شاهد بوديم که امثال سازمان اکثريت به عنوان يکی از سردمداران نيروهای راست، با تأئيد بخش به اصطلاح اصلاح طلب رژيم، فرياد بر آوردند که اساسا آنها مادر زاد اصلاح طلب بوده اند. بعد از آن خيلی از نيروهائی که هنوز خود را چپ می ناميدند يا هنوز هم می نامند، راه سازمان اکثريت را دنبال کردند و مرتب از اين امر سخن گفتند که ديگر نبايد شعار هائی که «مرگ» در آنها وجود دارد (مرگ بر رژيم و غيره ) را بر زبان آورد و به جای شعار سرنگونی جمهوری اسلامی سعی کردند از کلمه نرمتر «برکناری» استفاده کنند. در همين جو، عده ای به ياد تبليغ مبارزه مسالمت آميز از نوع گاندی افتادند و حالا ديگر در حرفهای شان نام گاندی هرگز فراموش نمی شد و همواره سر زبانشان بود. همين روش درمورد زنان تحت ستم ايران به کار گرفته شد؛ و تلاشی هر چند ناموفق صورت گرفت تا به جای مبارزه جهت سرنگونی کليت رژيم جمهوری اسلامي، تنها آوای لغو قوانين ارتجاعی رژيم سر داده شود. اينها همه کوشش هائی بوده و هستند که برای غالب کردن گفتمان غير انقلابی در جنبش مردم ايران عليه دشمنانشان به کار رفته اند. شکی نيست که آنهمه تلاش- که چه با پشتوانه رسانه های امپرياليستی و قدرت يک بخش از رژيم که خود را اصلاح طلب می ناميد، و چه از سوی نيروهای رسماً راست و يا راست های ظاهراً «چپ» برای رواج گفتمان غير انقلابی در جامعه انجام می گرفت- نمی توانست نتيجه ای در حد صفر داشته باشد. حقيقتاً، بودند جوانان بی تجربه ای که در شرايط اختناق و فقدان هيچ گونه روزنه عمومی برای ابراز نظر نيروهای انقلابی و مترقی در جامعه، و در نتيجه به دليل ناآگاهی نسبت به واقعيت گفتمان انقلابي، فريفته ظاهر آراسته آن گفتمان غير انقلابی شدند. مسلم است که نيروهای ضد انقلابی و همه راست ها از اين امر بُل گرفته و قبل از اين که خيزش قهرمانانه توده های مبارز ايران در سال 88 با نيروی تهاجمی و انقلابی خود بساط تبليغات فريبکارانه و ضد مردمی آن ها را برهم زند، اين طور جلوه دادند که گويا همه جوانان ايران به فکر منافع شخصی خود هستند و بخشی هم که نسبت به مسايل سياسی و اجتماعی حساس اند، گويا درست به همان راهی رفته اند که خواست قدرت حاکم است؛ يعنی اصلاح طلب و «مدارا گر» شده اند؛ و گويا تفکرات و خواست های نسل جديد را ديواری همانند ديوار چين از تفکرات و آرمان های نسل انقلابی دهه 50 و 60 جدا کرده است! اما همانطور که شاهد بوديم خيزش بزرگ و توده ای 88، با نشان دادن جوانانی از زن و مرد با دل هائی انباشته از خشم و کينه طبقاتی در صحنه مبارزه ای خشماگين و قهر آميز با رژيم دار و شکنجه جمهوری اسلامي، دروغين بودن آن تبليغات فريبکارانه و عبث بودن تلاش هائی که برای جا انداختن گفتمان غيرانقلابی در جامعه انجام داده بودند را بر ملا ساخت. اتفاقاً در جريان اين خيزش بزرگ، جائی که رژيم، پستی و جنايت و خونريزی در حق مردم مبارز ايران را به حد اعلا رساند و خشونت های ضد انقلابی اش را در خيابان ها و کهريزک ها در معرض ديد همگان قرار داد، اين طرفداران به اصطلاح «ضد خشونت»، نه از بدی و مضرات » انتقام» سخنی گفتند و نه به رژيم اندرز دادند که بايد راه «مبارزه مسالمت آميز» را در پيش گيرد. حتی جائی که در خيزش 88، زنان مبارز ايران با بی باکی تحسين برانگيزی عليه خشونت های رژيم جنايت پيشه جمهوری اسلامی مبارزه می کردند، مبلغين «ضد خشونت» در بخش زنان کلمه ای در دفاع از آنها بر زبان نراندند. بله همان ها که امروز به فلان فردی که مطالبی عليه چريکهای فدائی خلق و مبارزه مسلحانه آنها جمع آوری و در کتابی گنجانده به خاطر مبارزه اش عليه «خشونت» جايزه می دهند، در آن مقطع، حتی اعتراض کوچکی هم به اِعمال خشونت های جنايتکارانه جمهوری اسلامی در حق زنان نکردند و همه افتخارشان اين شد که همسر نخست وزير جنايتکار امام که هم خودش و هم شوهرش آنها را به «ميراث خمينی» دعوت می کردند، حال به آن زنان پيوسته و با آنها عکس گرفته است. به راستی که جنبش توده ها با چه قدرت و وضوحی بی اصالتی و فريبکارانه بودن اين به اصطلاح مدافعين «پرهيز از خشونت» را آشکار و دست آنها را رو می کند. خيزش توده های انقلابی در سال 88 با چنان سرعتی گفتمان اصلاح طلبی را کنار زد که مدافعين آن تا مدتها قادر به عرض اندام و اشاعه زهرهای تبليغاتی خود در جنبش نبودند. اما پس از گذشت زمانی از آن دوره، امروز اين گفتمان با اين که به واقع هيچ چيز جديدی برای گفتن ندارد، باز سعی کرده است به گونه ای – مثلاً اخيراً با توسل جستن به نيروهای درون جنبش مردم و با سازشکاری اين نيروها، و از آن طريق دست يابی به خانواده های داغدار زندانيان سياسی و تشکيل يک تريبونال غير مردمی- مجدداً خود را به جنبش دموکراتيک و ضد امپرياليستی توده های دربند ايران تحميل کند. در اين دور، فعلاً «اصلاح پذيری رژيم» مورد تبليغ قرار نمی گيرد و حتی گاه محتوای شعار » جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود بايد گردد» نيز از طرف برخی مدافعين گفتمان غير انقلابی «ضد خشونت» به نوعی و به شکلی تکرار می شود. بنابراين، برجسته ترين تم های تبليغاتی گفتمان غير انقلابی را امروز، نفی انقلاب، «مداراگر» بودن، پرهيز از خشونت»، «منع انتقام» و کينه طبقاتی ، اصلاح جامعه از طريق ايجاد فضای گفتگو و آشتی و فضای بخشش حقوق بشری تشکيل می دهد. امروز، مروجين گفتمان غير انقلابی با آگاهی به جنايات هر روزه جمهوری اسلامی در مورد مردم تحت ستم ايران، با آگاهی به کشتارهای غيرقابل انکار زندانيان سياسی در زير شکنجه (که قتل ستار بهشتی در زندان يکی از نمونه های اخير آن می باشد)، با آگاهی به اعدام های فله ای رژيم که به خصوص پس از خيزش توده ای سال 88 ابعاد بسيار وسيعی به خود گرفته است ( می توان باگمان نزديک به يقين گفت که تعدادی از اين اعدامی های بی شمار، از دستگير شدگان در جريان آن خيزش بزرگ بودند که رژيم آنها را بی سر صدا به عنوان مجرمين عادی به قتل رسانده)، با آگاهی به شدت گيری فضای اختناق و رعب و وحشت در جامعه، آري، مروجين گفتمان غير انقلابی با آگاهی به همه اين واقعيت ها، نگران انفجار خشم عظيم توده های ميليونی کارگر و زحمتکش و مردم خون به دل ايران هستند. آنها به واقع چنين انفجارهای عظيم توده ای را پيش بينی می کنند و درست از اين رو مذبوحانه به تکرار تزهای رسوا و شکست خورده خود می پردازند؛ و به همين خاطر است که بيشرمانه اعلام می کنند که بگذاريد خانواده های داغدار شهدا از دردهای خود چند کلامی بگويند تا «سبک شوند«، تا اين حقوق بشری ها با سوء استفاده از جو و تحت پوشش دفاع از جان باخته گان عزيز ما بتوانند تزهای آشتی جويانه خود را به خورد مردم ايران بدهند. در چنين شرايطی است که گفتمان انقلابی اعلام می کند که: تنها در شرايطی که مردم تحت ستم ايران بتوانند با انقلاب خود ضمن سرنگون کردن رژيم جمهوری اسلامي، ساختارهای سيستم سرمايه داری حاکم بر ايران را نابود و ساختارهای جديدی به نفع خود به وجود آورند، قادر به رهائی خود از زير بار ظلم و ستم و سرکوب خواهند شد. اين هدفی است که توده های انقلابی ايران در جريان جنگی طولانی با همه دشمنانشان که امپرياليست ها در رأس آنها قرار دارند، آن را متحقق خواهند کرد؛ آری در چنين مسيری و در جريان يک انقلاب واقعاً مردمی به رهبری طبقه کارگر است که مردم رنجديده ما و خانواده های زندانيان سياسی جان باخته ما قادر می شوند ياد و خاطره عزيزان خود را با آرامش پاس داشته و آمرين و عاملين اين کشتار ها را به دست عدالت بسپارند، والاّ سرنگونی به مفهوم تعويض اين رژيم با رژيمی ديگر آنهم به دست نيروهای امپرياليستي، چاره ساز نبوده و تنها دردهای بيشتری را بر دردهای کنونی مردم ما خواهد افزود. بر اساس گفتمان انقلابي، کارگران و زحمتکشان و ديگر توده های تحت ستم ايران درست به خاطر نفرت و انزجار از خونريزی و جنايت و زندان و شکنجه و اعدام و درست به خاطر پايان دادن به عمر سيستم سرمايه داری وابسته حاکم بر ايران که ذاتاً خشونت زا و بوجود آورنده عناصر جنايتکار و رژيم های جانی و سرکوبگر است، راهی جز توسل به قهر انقلابی در مقابل قهر ضد انقلابی ندارند. در مقابلِ دشمنانی که حافظ و نگاه دارنده سيستم سرمايه داری در ايران هستند و نشان داده اند که تا چه حد بی رحم، درنده خو، جنايت کار، فاسد، کثيف و حيله گرند، راه گفتگو و ديالوگ حقوق بشري، راه سرابی است که هرگز به مقصد نمی رسد. تنها گرگ هائی که برای فريب مردم، ظاهراً لباس ميش به تن می کنند ممکن است شکنجه گر و شکنجه شده، بسيجی و پاسدار جنايت پيشه را در کنار خانواده های داغدار زندانيان سياسی بنشانند تا پس از خام کردن مردم از اين طريق و محکم کردن دوباره جای پای خود در چهره ای جديد، به همان صورت که در افريقای جنوبی نشان داده شد، خون مردم را در شيشه کرده و با بی شرمی بيشتری به استثمار و قتل کارگران اقدام کنند- به همان گونه که رژيم ظاهراً ضد آپارتايد افريقای جنوبی اخيراً کارگران اعتصابی را در روز روشن به گلوله بسته و آنها را در خون خود غوطه ور ساخت. «حقوق بشری» ها با گفتمان غير انقلابی خود «منع انتقام» می کنند. گوئی که اين کلمه ذاتاً به گناه آلوده است. اما، گفتمان انقلابی بر آن است که » انتقام» برای توده های زجر ديده و مصيبت کشيده به هيچ وجه دارای مفهوم محدود شخصی نيست، بلکه کلامی است که با آن، عزم خود برای جنگ با دشمنانشان و سرريز کردن خشم و نفرت طبقاتی انباشه شده در وجود شان را بيان می کنند. اين حقيقتی انکار ناپذيراست که مردم تحت ظلم و ستم و سرکوب که دل هايشان چون کوه از «اندوه و رنج و خشم»، آکنده است، وقتی به پا خيزند از دشمنانشان انتقام خواهند گرفت؛ يعنی آنها را که هرگز با بحث و گفتگو و «ديالوگ» حاضر به دست کشيدن از اعمال جنايت نيستند با اِعمال زور از قدرت ساقط خواهند کرد. آری آنها انتقام خواهند گرفت، يعنی ضمن گرفتن قدرت از دشمنانشان، با اِعمال زور، در دل آنها رعب و هراس ايجاد خواهند کرد تا دست از مقاومت برداشته و ديگر هوس برگشتن دوباره به قدرت و از سر گيری اعمال جنايت عليه توده های ميليونی را از سر خود کنار بزنند. اين همان شرايطی است که تحت آن می توان دست استثمارگران را از قدرت کوتاه کرد و تنها در اين صورت می توان ادعا نمود که جامعه قادر است به نفع اکثريت آحاد آن دمکراتيزه شود؛ و حقوق بشری که متضمن حقوق اکثريت جامعه باشد تحقق يافته و جامعه ای آزاد و دمکرات ايجاد گردد. همه تجربه مبارزات و تلاشهای رنجبران برای رسيدن به آزادی نشان داده که اين امر مهم تنها با پيشبرد گفتمان انقلابی و تحقق عملی خواست های اين گفتمان امکان پذير است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 30 نوامبر 2012 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: