اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

تنها راه رهائی زحمتکشان! :حسن جداری !

تنها راه رهائی زحمتکشان!

حسن جداری

در حاليکه رژيم خودکامه جمهوری اسلامی در چنگال بحرانهای اقتصادی و سياسی بيشماری دست و پا ميزند و ضعف و ناتوانی آشکار، وجود ننگينش را از هر جانب احاطه کرده است ،در صفوف اپوزيسيون و در بين نيروهای سياسی مخالف رژيم،تحرک وجنب و جوش جديدی مشاهده ميشود. وابستگی اقتصاد کشور به اقتصاد امپرياليستی ، دزديهای کلان آقا زاده هاو سردمداران رژيم، فقدان مديريت کاردان در اداره امور اقتصادی ،تک محصولی بودن اقتصاد کشور و نياز روز افزون جامعه به واردات صنعتي، داروئي، غذائی و …همراه با تحريم اقتصادی غرب، به شدت بحران اقتصادی افزوده، وضع معيشتی توده های زحمتکش را به وخامت هرچه بيشتری ، سوق ميدهد . تورم بی سابقه و گرانی غير قابل تحمل ارزاق عمومی و بيکاری و بی خانماني، زندگی روزمره را برای کارگران و زحمت کشان ايران بس سخت و ناهنجار ساخته است . پول ايران از ارزش َ افتاده و کمبود اجناس عمومي، دمار از روزگار توده ها در می آورد . هر روز بر تعداد بيشمار کارگرانی که در نتيجه تعطيلی کارخانه ها مجبور به بيکاری ميشوند، افزوده ميگردد. در برخی از کارخانه ها ، کارگران ماه ها از دريافت دستمزد محروم مانده اند! وضع معيشتی اکثريت عظيم کارمندان دولت با اين گرانی غيرقابل تصور مايحتاج عمومي، سخت ناهنجار و رقت بار است . احتمال اينکه در روزها و ماه های آينده، توده های فقير و گرسنه به خيابانها ريخته و فريادهای خشم خود را عليه رژيم خود کامه رساتر سازند، هر روز بيشتر ميشود . ستمگريها و تعديات رژيم ضد مردمی ، فاصله فاحش طبقاتی و فقر و فلاکت بی حد و حصر عمومي، توده های تحت ستم را هرچه بيشتر به سمت جنبش های اعتراضی و حرکت های ضد رژيمي، سوق ميدهد. حوادث دو سال اخير خاورميانه ، به روشنی نشان داده است که رژيمهای استبدادی و سرکوبگر با تمام وحشی گريها و کينه توزی هايشان، ببر کاغذی بيش نبوده ودر مقابل عصيانهای توده ها و رويدادهای نامساعد ، تاب مقاومت و پايداری ندارند .رژيم ارتجاعی حاکم در ايران نيز نمی تواند از اين قاعده کلی ، مستثنی باشد.در شرايطی که مبارزات توده های زحمتکش عليه اين رژيم استبداد و استثمار، هر روز رشد بيشتری می يابد و با در نظر گرفتن رقابت های روز افزون قدرتهای امپرياليستی بر سر تسلط بر ايران و ديگر کشورهای خاورميانه به منظور تاراج ثروتهای بی حد و حصر اين سرزمين ها ، سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی و تغييرو تبدلات سياسی غير قابل پيش بينی در اين ناحيه حساس و سوق الجيشی ، هرچه بيشتر امکان پذيرتر ميگردد. اما در صورت از بين رفتن حکومت سرکوبگر اسلامی که مظهر ارتجاع وعقب گرائی و شکنجه و جنايت می باشد و بيش از 33 سال است دمار از روزگار زحمتکشان ايران در آورده است، بايد ديد چه حکومت يا حکومت هائی امکان دارد جای اين رژيم آزادی کش را بگيرند . در کشورهای عربی در تحولات سياسی دو سال اخير، رژيمهائی از قدرت به زير کشيده شده و حکومت های ديگری جای آنها را گرفته اند، از آنجمله در مصر و ليبی. در برخی ديگر از اينکشورها تحولات «آرام تری» صورت گرفته است . اما نتيجه و حاصل اين همه تحول و تغيير و تبدل و جنگ ها و خونريزی ها ولشکر کشی های امپرياليستي، به هيچوجه بسود توده های محروم و ستمديده اين کشورها که در طول ده ها سال در چنگ رژيمهای خودکامه و دزد و کلاش، بدترين خودکامگی ها و غارت و استثمار را متحمل شده اند،نبوده است . گرچه وضع ناهنجار زندگی توده های محروم و ستم ديده و کوششهای آنها در جهت رهائی از بند فقر و استبداد، در وقوع تحولات اخير سياسی در خاورميانه نقش مهمی بازی ميکرد، دسايس و سياستهای توسعه طلبانه قدرتهای امپرياليستي، عامل مهم ديگری در اين دگرگونيهای بيسابقه در اين منطقه طوفاني،بود. امپرياليستها به منظور غارت هستی توده های زحمتکش جهان ، جنگ افروزيها کرده واز هيچ جنايت و آدمکشي، ابائی ندارند . آنها برای کسب مناطق نفوذ وتسلط به منابع زير زمينی در کشورهای اسير و وابسته و تصاحب بازارها و صدور سرمايه مالی ، دائما در حال تقلا و توطئه بوده ولحظه ای ساکت و آرام نمی نشينند. آنها به منظور رسيدن به اهداف خود، همواره با يکديگر در حال سازش و تبانی و تضاد و کشمکش هستند . تضاد و سر شاخ شدن بين قدرت های امپرياليستی بر تبانی و همکاريهايشان،رجحان دارد . به عبارت ديگر ، تضاد و کشمکش بين قدرت های امپرياليستي، امری دائمی و سازش و تبانی بين آنها، امری موقتی است. اين واقعيت را بطور عينی و در موارد بيشمار در همين دنيای پر تلاطم کنوني، ميتوان مشاهده کرد.در رابطه با ايران و رژيم ضد مردمی حاکم در اين کشور بلا ديده ،در حاليکه برخی از امپرياليست ها در حال حاضر، با اين رژيم وابسته به زنجير امپرياليستي، بخاطر منافع کوتاه مدت و دراز مدت خود ، تضاد و اختلاف دارند، بخش ديگری از قدرتهای امپرياليستی آشکارا با اين رژيم آزاديکش، دوست نزديک بوده و در واقع امر ، جنايتکاران حاکم در ايران از لحاظ سياسي، وابسته به اين بخش از امپرياليست ها هستند.در حاليکه برخی از قدرت های امپرياليستی خواهان بقای سلطه ننگين رژيم جمهوری اسلامی هستند ، بخش ديگری از امپرياليستها در جهت به قدرت رساندن اولترناتيو مورد پسند خود در ايران،تلاش ميکنند. تنها با در نظر گرفتن اين واقعيت های ملموس که هم اکنون مشابهش را در مورد سوريه به روشنی مشاهده می کنيم ، ميتوان در رابطه با آينده ايران و اولترناتيوهای مختلفی که اينک در صحنه سياسی ايران در حال فعاليت هستند، اظهار نظر درست و منطقی کرد. در اينجا، لازم ميدانم اين نکته راهم متذکر گردم که اختلاف نظر و تضاد و سرشاخ شدن يک قدرت امپرياليستی با رژيمهای وابسته و ضد مردمی از نوع رژيم جمهوری اسلامي، ذره ای از وابستگی اين چنين رژيمها به نظام امپرياليستی نکاسته و در ماهيت گنديده و ارتجاعی آنها، کوچکترين تغييری را سبب نميشود . درعين حال، اين يا آن قدرت امپرياليستی که گاه و بيگاه به خاطر اميال آزمندانه خود، با رژيمهای ارتجاعی و وابسته از قماش رژيم جمهوری اسلامی ، تضاد و اختلاف پيدا ميکند ، بهيچوجه تغيير ماهيت نداده و به دوست و يار و ياور توده های محروم و زحمت کش، مبدل نمی شود. با در نظر داشتن همه آنچه گفته شد، ميتوان با اطمينان خاطر، اين مطلب را بيان داشت که در ايران تحت ستم کنوني، همه آلترناتيوهای وابسته به قدرت های امپرياليستی و ارتجاع جهانی ، بدون استثنا ماهيت ارتجاعی داشته و هر گز نميتوانند الترناتيوهای مطلوب کارگران و توده های محروم و زحمتکش باشند.در کشوری که کوچکترين نشانه ای از آزادی و دموکراسی وجود ندارد ، کارگران و زحمتکشان، در فقر و مسکنت کامل زندگی ميکنند،، ، بيکاری و بی خانمانی بيداد ميکند، زنان يعنی نصف اهالی جامعه، از کليه حقوق انسانی محروم ميباشند ، خلقهای غير فارس، به شدت از ستم ملی رنج می برند و بالاخره در سرزمين تحت ستمی که ولی فقيه و ملا و شيخ و آخوند و حکومت سرکويگر ديني، دمار از روزگار مردم در می آورند ، آری درچنين سرزمين بلا ديده اي، تنها حکومتی ميتواند مطلوب اکثريت عظيم ساکنين کشور باشد که بتواند بخواست های حقه کارگران و توده های زحمتکش، جامه عمل پوشانده ومدافع پيگير منافع آنها باشد.با نگاهی کوتاه به الترناتيوهای موجود در صفوف اپوزيسيون بورژوائی ايران، از سلطنت طلبان گرفته تا جمهوری خواهان رنگارنگ، معلو م ميگردد که هرکدام از اين مدعيان حکومت و طرفداران » سينه چاک» توده ها ، اگر در فردای سرنگونی رژيم جمهوری اسلامي، قدرت سياسی را در دست بگيرد، کوچک ترين گامی در جهت بر آورد خواستهای توده های محروم و ستمديده،بر نخواهد داشت.گرچه همه اين طيف های سياسي، وعده های فراوان به کارگران و توده های زحمتکش ميدهند ، خود را بهترين دوستداران آزادی و دموکراسی قلمداد ميکنند، در واقع امر،فريبکارانی بيش نبوده و به چيزی که اصلا فکر نمی کنند منافع کارگران و زحمتکشان می باشد. امروز ها مد شده است هر گروه سياسی متعلق به بورژوازي، خود را حامی و طرفدار دو آتشه سکولاريسم و جدائی دين از حکومت جا زده و فر ياد نا رضايتی خود را از دخالت دين و دينمداران در امر حکومت، همه جا بلند کند . اما واقعيت های ملموس نشان ميدهد که در همه کشورهای اسلامی ، حکومت های استثمارگر بورژوازی حتی » سکولارترين» آنها، از حربه دين و شريعت در جهت سرکوب مبارزات کارگران و زحمتکشان ، بهره برداری ميکنند. در حقيقت امر، دين و شريعت، شمشير دموکلسی است که بورژوازی آنرا بالای سر توده های زحمتکش ، نگه ميداردو هر زمان که مصلحت طبقاتيش ايجاب کند، از اين حربه، جهت خاموش ساختن شعله های مبارزات توده ها بهره برداری ميکند. حق اعتراض عمومي، اعتصاب، آزادی بيان و قلم و اجتماعات مصوبه در قانون اساسی اين حکومت ها، به شرطی رسمی شناخته ميشود که مغايرت با اصول «مقدس»دين و شريعت، نداشته باشد.حتی اگر آزادی اديان، تنها در حرف، در اين نوع حکومت ها برسميت شناخته ميشود ، اين آزادی صوري، شامل همه عقايد و انديشه ها که بيدينی و کمونيسم را نيز دربر ميگيرد،نمی شود. بطور کلی در تمام کشورهای سرمايه داري، بورژوازی حاکم، از حربه دين، هم در زمينه فريب توده ها و هم در امر سرکوب مبارزات آنها، استفاده به عمل می آورد .در فردای سرنگونی رژيم خودکامه جمهوری اسلامی ، هر بخش از بورژوازی ايران در راس قدرت قرار بگيرد ، بلاترديد سکولاريسم را که با آب و تاب به توده ها وعده داده بود، به بوته فراموشی سپرده و از حربه دين در خدمت هرچه محدودتر ساختن آزاديهای دموکراتيک ، استفاده خواهد کرد. در حوادث ساسی خونين خاورميانه در همين دو سال گذشته ، که به نادرستی و مزورانه «بهار عربی » نام گرفته است، بورژوازی در تمام کشورهائی که در آنها تحولات سياسی رخ داده است،دين و «شريعت مبين » را برای حفظ سلطه خود، به ياری طلبيده است. ترديدی نبايد داشت هر حکومت سرمايه داری ديگری به جای رژيم غارتگر جمهوری اسلامي، زمام قدرت را در دست بگيرد،بخاطر منافع طبقاتی خود و به بهانه تضمين صلح اجتماعی و حرمت گذاشتن به حق مالکيت خصوصي، دامنه آزادی عمل کارگران و زحمتکشا ن را هرچه محدودتر ساخته،هرگونه اقدام انقلابی از جانب آنها را به مثابه اقدامی عليه قانون اساسی قلمداد کرده و با توسل به بدترين شيوه های سرکوب ، به خاموش ساختن فريادهای حق طلبانه توده های زحمتکش خواهد پرداخت.. کارگزان در حکومت های سرمايه داري، تا آنجا ميتوانند آزادی عمل داشته باشند که منافع حياتی بورژوازی را به خطر نياندازند . اگر آنها پا را فراتر نهاده و با دست زدن به اعتصابها و اعتراضات قدرتمند سياسی و عصيان و انقلاب، از حقوق و خواستهای خود دفاع کنند و تفنگها را به قول مارکس، از يک دوش به دوش ديگر نهاده و در صدد کسب قدرت سياسی و نابودی نظام ظالمانه سرمايه داری بر آيند ، بورژوازی حاکم در نهايت سبعيت در جلو آنها ايستاده و به منظور حفظ سلطه طبقاتی خود، از ريختن خون هزاران تن از انسانهای محروم عصيان طلب، کوچک ترين ابائي، نخواهد داشت . تاريخ مبارزات طبقاتی در همين دو قرن اخير ، بارها و بارها ، اين سبعيت و درنده خوئی بورژوازی را به روشنی نشان داده است. اين روزها، کم نيستندتعداد فرصت طلبانی که فريبکارانه از اين يا آن الترناتيو بورژوائی دفاع به عمل آورده و بر افتادن رژيم جمهوری اسلامی و سرکار آمدن الترناتيو مورد نظر خود را ، تنها راه استقرار دموکراسی در کشور و رهائی سياسی و اقتصادی کارگران و توده های زحمتکش، قلمداد می کنند. در ايران پراز تضادهای حاد طبقاتی و اجتماعی کنونی ، در سرزمينی که تودهای کارگر با وجود تمام موانع و دشواريها وعليرغم سياست های خشن ضد کارگری رژيم خون آشام،مجدانه در راه رهائی خود مبارزه ميکنند، نيروهای انقلابی بايد با تمام نيرو،در عين افشای پيگيرانه الترناتيوهای رنگارنگ بورژوائی و نشان دادن ماهيت ضد دموکراتيک و ضد کارگری بورژوازي، چهره تمام فرصت طلبانی را که در لباس دوست کارگران و بنام «چپ»و سوسياليست، توده هارا به زير پرچم الترناتيوهای بورژوازی دعوت ميکنند ، فاش و برملا سازند.واقعيت امر اين است که در جامعه اسير و در بند ما ، رهائی کارگران و توده های زحمتکش از سيطره فقر و فلاکت و استثمار واستبداد و زورگوئی و خرافات و عقب ماندگی ، تنها و تنها در گرو سرنگونی انقلابی رژِيم خودکامه جمهوری اسلامی ، کسب قدرت سياسی از جانب پرولتاريا و محو و نابودی نظام ظالمانه سرمايه داري، ميباشد . 10 آبان 1391 10:06

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 31 اکتبر 2012 بدست در مقالات کارگری - working class articles/ views، کارگری، زحمتکشان فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: