اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

جایزه صلح نوبل برای جنگ :مایکل پارنتی!٬جنگ افروزان جایزه می‌دهند، ازصلح‌آوران دوری می‌کنند:دانیل کوالیک!و فهرست برندگان «جایزه ساخاروف»:تارنگاشت عدالت!

دریافتی:

جایزه صلح نوبل برای جنگ چاپ پست الكترونيكي

۰۸ آبان ۱۳۹۱

کسانی که مالک ثروت ملل هستند مراقبند دارایی‌های عظیم خود را ناچیز جلوه دهند، در عین‌حال ویژگی‌های اجتماعی-اقتصادی خوش‌خیم نظمی که در راس آن قرار دارند را برجسته نمایند. عالی‌جنابان حاکم، با لشکرهایی از قانون نویسان و شکل دهندگان به افکار عمومی که در خدمت دارند، کاروان پایان ناپذیری از نمادها، ایماژها، و روایات را برای استتار و مشروعیت بخشیدن به روابط اجتماعی استثمارگرانه موجود بین ۱ درصدی‌ها و ۹۹ درصدی‌ها تولید می‌کنند. به نظر خواهد رسید که جایزه صلح نوبل نقشی تصادفی در همه این‌ها ایفاء می‌کند. با توجه به بهمن تبلیغات طبقاتی و سناریوهای ایدئولوژیک حافظ نظام  که بر سر ما فرو می‌آید، جایزه صلح نوبل چیزی ببش از یک جایزه نیست. اما جایزه پُرآوازه ای، که از موقعیت ممتازی در تدهین شخصیت‌ها برخوردار است.
تارنگاشت عدالت

منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز
نویسنده: مایکل پارنتی

کسانی که مالک ثروت ملل هستند مراقبند دارایی‌های عظیم خود را ناچیز جلوه دهند، در عین‌حال ویژگی‌های اجتماعی-اقتصادی خوش‌خیم نظمی که در راس آن قرار دارند را برجسته نمایند.

عالی‌جنابان حاکم، با لشکرهایی از قانون نویسان و شکل دهندگان به افکار عمومی که در خدمت دارند، کاروان پایان ناپذیری از نمادها، ایماژها، و روایات را برای استتار و مشروعیت بخشیدن به روابط اجتماعی استثمارگرانه موجود بین ۱ درصدی‌ها و ۹۹ درصدی‌ها تولید می‌کنند.

به نظر خواهد رسید که جایزه صلح نوبل نقشی تصادفی در همه این‌ها ایفاء می‌کند. با توجه به بهمن تبلیغات طبقاتی و سناریوهای ایدئولوژیک حافظ نظام  که بر سر ما فرو می‌آید، جایزه صلح نوبل چیزی ببش از یک جایزه نیست. اما جایزه پُرآوازه ای، که از موقعیت ممتازی در تدهین شخصیت‌ها برخوردار است [«عدالت»: یکی از «اسرار مقدس» کلیساهای ارتدوکس و کاتولیک، آیین «تدهین» است که با نام های «تأیید» یا «مُهرکردن» نیز خوانده می‌شود].

در اکتبر ۲۰۱۲، کمیته نروژی نوبل (که از جانب پارلمان نروژ منصوب می‌شود)، با همه جدی بودن ظاهری آن جایزه صلج نوبل را به اتحادیۀ اروپایی اعطاء نمود. اجازه بدهید این را تکرار کنم: اتحادیۀ اروپایی با ۲۸ حکومت عضو و با ۵۰۰ میلیون سکنه آن بخاطر «کمک به پیشرفت صلح و آشتی، دموکراسی، و حقوق بشر در اروپا» جایزه دریافت کرد (خود نروژ عضو اتحادیه اروپایی نیست. نروژی‌ها درک درست را داشتند که علیه پیوستن به آن رأی بدهند).

وصیت‌نامه آلفرد نوبل (۱۸۹۵) صراحتاً می‌گوید که جایزه صلح باید «به شخصی که بیش‌ترین یا بهترین کار را برای برادری بین ملت‌ها، برای لغو با کاهش ارتش‌های دایمی و برای برگزاری یا ارتقای کنگره صلح انجام داده است» اعطا گردد.

اتحادیۀ اروپایی یک شخص نیست و برای لغو با کاهش ارتش‌های دایمی یا ارتقای هیچ برنامه صلح کاری نکرده است. اگر جایزه به اتحادیۀ اروپایی کمی خجل کننده به نظر می‌رسید، بی. بی. سی. و دیگر رسانه‌های خبری باب روز با اشاره به «شش دهۀ صلح» و «شصت سال بدون جنگ» که گویا اتحادیۀ اروپایی بدست آورده، به نجات آمدند.

روز بعد، کسی در بی.بی.سی. ارقام را برشمرد و شروع به اعلام این نمود که اتحادیۀ اروپایی «هفتاد سال صلح برای قاره اروپا» آورده است. منظور این تبلیغات‌چی‌ های عاقل احتمالاً چه می‌تواند باشد؟ اتحادیۀ اروپایی که در آغاز «جامعه اقتصادی اروپایی» نامیده می‌شد در سال ۱۹۵۸ تأسیس گردید و در سال ۱۹۹۳، حدود ۲۰ سال پیش تجت نام کنونی آن تشکیل شد.

کمیته نوبل، دریافت کنندگان اروپایی، و رسانه‌های غربی همه جنگ هوایی تمام عیاری را نادیده گرفتند که در قاره اروپا علیه یوگسلاوی براه انداخته شد، علیه یک دموکراسی سوسیالیستی که عمدتاً زندگی خوبی برای ملیت‌های اسلواک گوناگون مهیا کرده بود- چیزی که بسیاری از آن‌ها امروز هنوز به آن شهادت می‌دهند.

اتحادیۀ اروپایی با آن تجاوز مخالفت نکرد. در واقع، شماری از دولت‌های عضو اتحادیۀ اروپایی، از آن‌جمله آلمان و فرانسه، در جنگ ۱۹۹۹ در خاک اروپا عمدتاً بسرکردگی ایالات متحده، پیوستند. ایالات متحده و دیگر نیروهای ناتو، بمدت ۷۸ روز کارخانه‌ها، تأسیسات، نیروگاه‌های برق، خطوط راه آن، پل‌ها، هتل‌ها، آپارتمان‌های مسکونی، مدارس و کارخانه‌های یوگسلاوی را بمباران کردند، هزاران غیرنظامی را کشتند، تماماً به نام عملیات نجات بشردوستانه، تماماً تغذیه شده با داستان‌های غیرمستند درباره «نسل‌کشی» صرب‌ها. تمام این جنگ در خاک اروپا اتفاق افتاد.

یوگسلاوی، همراه با دموکراسی مشارکتی بی‌همتا و  نظام خودگردانی و مالکیت اجتماعی آن، درهم شکسته شد. بجای آن دسته ای از مینی-جمهوری‌های راست‌گرایی ظهور کرد که در آن‌ها همه چیز خصوصی و غیرنظارتی شده، و فقر جای فراوانی را گرفته است. در عین‌حال انحصارات ثروتمند غربی در جایی که زمانی یوگسلاوی بود در وضعیت بسیار خوبی قرار دارند.

اروپا به کنار، دولت‌های عضو اتحادیۀ اروپایی به افغانستان، عراق، لیبی، و جاهای دیگری در آفریقا، خاورمیانه، و آسیای مرکزی، معمولاً تحت قیمومیت ماشین جنگی ایالات متحده، نیرو فرستاده اند.

اما انتظار من چه بود؟ من سال‌هاست که می‌گویم بهترین راه بردن جایزه صلح نوبل براه انداختن جنگ یا حمایت از کسانی است که بجای صلح جنگ براه می‌اندازند. شاید مبالغه باشد، اما نگاهی بیاندازیم.

اجازه بدهید به عقب به سال ۱۹۳۱ برگردیم و با یک برنده بعید نوبل- نیکولاس موری باتلر، رئیس دانشگاه کلمبیا- شروع کنیم. طی جنگ جهانی اول، باتلر علناً همه اساتید دانشگاه را از انتقاد کردن از متحدین جنگ علیه قدرت‌های مرکزی منع می‌کرد. او احساسات ضدجنگ را با فتنه انگیزی و خیانت برابر قرار می‌داد. او همچنین ادعا می‌کرد که «یک پرولتاریای تحصل کرده یک منبع دایمی ناآرامی و خطر برای هر ملتی است.»

باتلر در دهه ۱۹۲۰ یک هوادار آشکار بنیتو موسولینی دیکتاتور فاشیست ایتالیا شد. او چند سال بعد یک ستایش‌گر آلمان نازی شدیداً میلیتاریزه شد. در سال ۱۹۳۳، دو سال پس از دریافت جایزه صلح نوبل، باتلر از سفیر آلمان در ایالات متحده دعوت کرد در کلمبیا در دفاع از هیتلر سخنرانی کند. او تقاضای دانشجویان برای لغو دعوت را رد کرد، ادعا نمود که آن آزادی آکادمیک را نقض خواهد کرد.

جلوتر، به سال ۱۹۷۳ برگردیم، سالی که یکی از مخوف‌ترین جنایتکاران جنگی-هنری کیسینجر- جایزه صلح نوبل دریافت کرد. طی بخش عمده آن دهه، کیسینجر بعنوان معاون رئیس‌جمهور برای امور امنیت ملی و بعنوان وزیر امورخارجه ایالات متحده خدمت کرد، و بر خونریزی بی‌پایان هندوچین و مداخلات بیرحمانه ایالات متحده در آمریکای مرکزی و جاهای دیگر نظارت کرد. از بمباران‌های سراسری تا جوخه‌های مرگ، کیسینجر حضور داشت و بر سر کسانی می‌کوبید که جرأت مقاومت در برابر قدرت ایالات متحده را داشتند. کیسینجر در نوشته‌ها و اظهارات خود مدام از حفظ نفوذ نظامی و سیاسی ایالات متحده در سراسر جهان می‌گفت. اگر کسی واجد شرایط توصیف شده بوسیله آلفرد نوبل برای بردن جایزه نباشد، آن شخص کیسینجر است.

ما به سال ۱۹۷۵ و برنده جایزه صلح نوبل، آندری ساخاروف، سُوگلی مطبوعات آمریکا، یک ناراضی شوروی می‌رسیم که مرتباً در ستایش سرمایه‌داری بزرگ سرود ستایش می‌خواند. ساخاروف جنبش صلح ایالات متحده را بخاطر مخالفت آن با جنگ ویتنام به باد انتقاد گرفت. و شوروی‌ها را متهم می‌کرد که تنها مقصر در مسابقه تسلحاتی هستند و از هر مداخله مسلحانه ایالات متحده در خارج در دفاع از دموکراسی حمایت می‌کرد.

ساخاروف که در غرب بعنوان یک «مدافع حقوق بشر» ستایش می‌شد، هرگز راجع به تجاوزات دهشتناک انجام شده از طرف رژِیم‌های فاشیستی دولت‌های دست نشانده وفادار به ایالات متحده، از آن‌جمله پینوشه در شیلی و سوهارتو در اندونزی، یک کلام نامهربان بزبان نیاورد، و کنایه‌های خود را بسمت فعالین ضد جنگ نشانه می‌گرفت. او مرتباً به کسانی حمله می‌کرد که در غرب مخالف مداخله نظامی سرکوبگرانه ایالات متحده در خارج بودند.

مادر تریسا را نادیده نگیریم. تمام رسانه‌های جهان غرب این بانوی نِق‌نِقو را بعنوان یک قدیسه فداکار ستودند. اما، در واقع او، یک مرتجع بدطینتی بود که با خوشحالی از نابود کردن الهیات رهایی‌بخش و دیگر تحولات مترقی در جهان استقبال می‌کرد.

«بیمارستان‌ها» و «درمانگاه‌ها»ی او  کمی بیشتر از انبار برای انسان‌های در حال مرگ مبتلا به بیمارهای غیرقابل درمانی بود که نهایتاً به مرگ می‌انجامید. او کارزارهایی علیه تنظیم خانواده، طلاق، و سقط‌جنین براه انداخت. او بدون درنگ با ثروتمندان و مرتجعین خوش ‌و‌ بش می‌کرد، اما آنقدر درباره او بعنوان یک شیرزن بهشتی غلو شد که جماعت در اسلو مجبور شد در سال ۱۹۷۹ مدال بزرگ را به او بدهد.
 
سپس دالایی لاما را داریم که جایزه صلح نوبل در سال ۱۹۸۹ به او داده شد. دالایی لاما طی سال‌ها در فهرست حقوق بگیران «سیا» قرار داشت، آژانسی که مرتکب کشتار علیه کارگران، دهقانان، دانشجوان شورشی و دیگران در کشورهای سراسر جهان شده است. برادر بزر‌گ‌تر او نقش فعالی در یک گروه نیابتی «سیا» داشت. برادر دیگر او با «سیا» یک عملیات جاسوسی انجام داد، که شامل واحدهای چریکی آموزش دیدۀ «سیا» می‌شد که برای دامن زدن به شورش با چتر در داخل تبت فرود آمدند.

دالایی لاما پاسیفیست نبود. او از مداخله نظامی ایالات متحده/ناتو در افغانستان، همچنین از بمباران ۷۸ روزه یوگسلاوی و ویران کردن آن کشور حمایت کرد. تا آنجا که به سال‌های کشتار و تخریب انجام گرفته بدست نیروهای آمریکایی در عراق مربوط می‌شود، دالایی لاما تصمیم نگرفته بود: او در سال ۲۰۰۵ گفت «خیلی زود است که بگوییم خوب است یا بد». در ارتباط با خشونتی که اعضای فرقه او علیه یک فرقه رقیب مرتکب شدند، او نتیجه گرفت که «اگر هدف خوب است، در آن‌صورت متد، حتا اگر در ظاهر از نوع خشن باشد، موجه است.» مانند یک دریافت کننده جایزه نوبل سخن گفته است.

در سال ۲۰۰۹، جماعت در اسلو، با مضحکه کردن خود، جایزه صلح نوبل را به پرزیدنت باراک اوباما داد، در حالی که او بودجه نظامی بی‌سابقه ای را تولید کرد و بر سه یا چهار جنگ و تعدادی عملیات تهاجمی دیگر ریاست نمودف و یکی دو سال بعد با جنگ‌های دیگر در یمن، غرب پاکستان، لیبی، و سوریه (با جنک در شُرف وقوع با ایران) ادامه داد. اوبامای برنده جایزه نوبل با افتخار اسامه بن لادن را-که بدون کم‌ترین مدرکی به مفزمتفکر بودن حملات یازده سپتامبر به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون متهم کرده بود- شکار نمود و به قتل رساند.

شما می‌توانستید ببینید که اوباما تا حدی از جایزه متعجب-و حتا احتمالاً خجلت زده-بود. این فرمانده جوان پهپاد را ببینید که سعی می‌کند نشان دهد که چه جنگجوی سرسختی است، یک روز به تابوت‌های پیچیده در پرچم ادای احترام می‌کند، و روز بعد به جاها و مردمان دیگری حمله می‌کند-اقدامات خشونت‌بار در حمایت از نظم نوین جهانی- که مطمئاً هر ذره آن درخور مدال صلح نوبل است.

احتمالاً بازها و مرتجعین دیگری که نوبل جنگ دربافت کرده اند، برای بررسی وجود دارند. من وانمود نمی‌کنم که راجع به همۀ برندگان جایزه می‌دانم. و چند دریافت کننده شایسته وجود دارند که به خاطر می‌آیند، مانند مارتین لوتر کینگ، لینوس پالینگ، نلسون ماندلا، و داگ هامرشولد.

اجازه بدهید به نکته آغازین بازگردیم: آیا اتحادیۀ اروپایی واقعاً شایسته جایزه است؟ جنیفر برواسی، هنرمند اهل ونکوور آخرین (و بهترین) کلام را گفت: «یک جایزه نوبل برای اتحادیۀ اروپایی؟ این به نظر می‌رسد که نسبتاً بی دردسر و تأیید اقدامات سربُری ریاضتی جاری باشد. اول، گفتند شرکت‌ها مردمند، بعداً گفتند پول آزادی بیان است، اکنون یک سازمان ملت-دولت‌ها که برای از بین بردن حاکمیت ملی بسود منافع طبقات حاکم طراحی شده یک جابزه صلح را دریافت می‌کند. از طرف دیگر، اگر اتحادیۀ اروپایی یک شخص است پس باید بخاطر تحمیل سیاست‌هایی که مستقیماً به سرکوب خشن اعتراضات مسالمت‌آمیز، و به بینوایی و مرگ شهروندان آسیب‌دیده آن می‌انجامند، محاکمه شود.»

بطور خلاصه، جایزه صلح نوبل اغلب هیچ ارتباطی با صلح ندارد و خیلی زیاد به جنگ مربوط می‌شود. جایزه صلح نوبل اغلب از چشم زرسالاری (پلوتوکراسی) غربی به «صلح» نگاه می‌کند.

تنها به این دلیل، ما نباید به هورا کشیدن ملحق شویم.
۱۸ اکتبر ۲۰۱۲

_______________
مایکل پارنتی مؤلف کتاب «چهره امپریالیسم و مفاهیم متضاد» است.
http://www.michaelparenti.org
http://mltoday.com/subject-areas/imperialism/the-nobel-peace-prize-for-war-1512.html

 

جایزه به جنگ افروزان، دوری از صلح‌آوران! چاپ پست الكترونيكي

۰۸ آبان ۱۳۹۱

در حالی‌که کمیته جایزه نوبل یکبار دیگر جایزه صلح را به یک جنگ افروز بزرگ- این‌بار به اتحادیۀ اروپایی، که از طريق ناتو مستمراً برای دهه‌ها در جاهای پراکنده ای مانند یوگسلاوی، لیبی و افغانستان درگیر جنگ بوده است-داد، بیاد آوردن این مهم است که در واقع در جهان صلح‌آورانی وجود دارند که سزاوار جایزه اند. اما، این صلح‌آوران شایسته ممکن است کسانی نباشند که شما تصور می‌کنید زیرا آن‌ها یا مورد تهمت قرار گرفته اند یا کاملاً از طرف رسانه‌های غربی نادیده گرفته شده اند. به این داستان از «گاردین» تحت عنوان «فیدل کاسترو و هوگو چاوز در مذاکرات صلح کلمبیا با چریک‌های فارک نقش داشتند» تعمق نمایید
تارنگاشت عدالت

منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز
نویسنده: دانیل کوالیک

جنگ افروزان جایزه می‌دهند، ازصلح‌آوران دوری می‌کنند!
 

در حالی‌که کمیته جایزه نوبل یکبار دیگر جایزه صلح را به یک جنگ افروز بزرگ- این‌بار به اتحادیۀ اروپایی، که از طريق ناتو مستمراً برای دهه‌ها در جاهای پراکنده ای مانند یوگسلاوی، لیبی و افغانستان درگیر جنگ بوده است-داد، بیاد آوردن این مهم است که در واقع در جهان صلح‌آورانی وجود دارند که سزاوار جایزه اند.

اما، این صلح‌آوران شایسته ممکن است کسانی نباشند که شما تصور می‌کنید زیرا آن‌ها یا مورد تهمت قرار گرفته اند یا کاملاً از طرف رسانه‌های غربی نادیده گرفته شده اند.

به این داستان از «گاردین» تحت عنوان «فیدل کاسترو و هوگو چاوز در مذاکرات صلح کلمبیا با چریک‌های فارک نقش داشتند» تعمق نمایید:
«»آبزرور» مطلع شد که فیدل کاسترو رهبر پیشین بیمار کوبا، همراه با هوگو چاوز که اخیراً دوباره بریاست جمهوری ونزوئلا انتخاب شد، در آوردن دولت کلمبیا و… گروه‌های چریکی فارک برای مذاکرات صلحی که می‌تواند به یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های داخلی آمریکای لاتین خاتمه دهد، نقش اساسی داشتند. به گفته منابعی که از نزدیک در روند صلح درگیرند، و شاهد آغاز مذاکرات تاریخی در روز چهارشنبه در اسلو هستند، شکستن بن‌بست بعد از تقریباً چهار سال مذاکرات پشت پرده بین دو طرف بعد از سفر اوائل سال جاری خوان مانوئل سانتوس، رئیس جمهور کلمبیا به کوبا صورت گرفت، که وی در آنجا با کاسترو و چاوز-که در آن‌موقع برای درمان سرطان در کوبا بود- ملاقات نمود.»

صرف کردن چهار سال برای پایان دادن به یک جنگ داخلی که بمدت بیش از ۵۰ سال، و به قیمت جان ده‌ها هزار نفر ادامه داشته است، مطمئناً شاهکاری است که سزاوار یک جایزه صلج به نظر می‌رسد. بدون تردید، این تلاش‌های ایالات متحده را، که از طریق سه دولت گوناگون، از آن‌جمله دولت اوباما، بیش از ۸ میلیارد دلار صرف کمک نظامی به رژیم کلمبیا برای ادامه دادن به جنگ نموده است، تحت الشعاع قرار می‌دهد. باورنکردنی است، اما، این اوباما بود که جایزه لصح نوبل دریافت کرد، برغم این واقعیت که او به دامن زدن به درگیری در کلمبیا کمک کرد- تازه ترین مورد اعزام مشاوران نظامی به کلمبیا است؛ به جنگ در افغانستان ادامه داد؛ گولاگ شرم‌آور را در خلیج خوک‌ها حفظ کرد؛ جنگ را به پاکستان گسترش داد؛ جنگ در لیبی را شروع کرئ؛ و تهدید به درگیبری بیشتر با سوریه و ایران می‌نماید.

در عین‌حال، «کمک» اوباما به هاییتی بعد از زمین‌لرزه سال ۲۰۱۰ اعزام ۱۴٫۰۰۰ سرباز مسلح بود، این فیدل و چاوز بودند که پزشک و کمک درمانی به هاییتی فرستادند- و طبق گزارش «نیویورک تایمز» از یک اپیدمی وبا در هاییتی جلوگیری کردند. اینمورد هم، یعنی استفاده از ابزار صلح آمیز، در مقایسه با ابزار معمولاً خشن ایالات متحده، برای ارائه کمک‌های شدیداً مورد نباز به فقیرترین کشور نیمکرۀ ما، سزاوار جایزه نوبل بود.

بعلاوه، مردان و زنان دلیر دیگری در کلمبیا وجود دارند که برای سال‌های بسیار در تلاش برای آوردن صلح به آن کشور، جان خود را به خطر انداخته اند. برجسته ترین آن‌ها سناتور سابق، پیداد کوردوبا (Piedad Cordob) است که یک چهره کلیدی برای آغاز کردن مذاکرات صلح کلمبیا بوده است. خانم کوردوبا مشاغل سیاسی خود را برای صلح فدا کرد، از حق خود برای انتخاب شدن به مناصب سیاسی بعلت تماس با چری‌کهای فارک محروم شد- تماس‌هایی که برای آزادی اسیران از طرف فارک و همچنین برای پیشبرد مذاکرات صلح ضروری بود. قهرمانان ناشناخته ای مانند پیداد هستند که بخاطر فداکاری‌هایشان در راه صلح سزاوار قدردانی می‌باشند.

کمیته نوبل همچنین باید جایزه صلح را به «مارش میهنی» (La Marcha Patrotica) [بزرگترین جنبش اجتماعی چپ کلمبیا]، برهبری جان‌های دلیری مانند دوست من کارلوس لوزانو بدهد، که نقش کلیدی در پیشبرد صلح در آن کشور ایفاء می‌نماید. «مارش» از نزدیک با آن‌هایی که در مرکز درگیری قرار دارند-دهقانان فقیر- کار کرده است تا به دولت کلمبیا برای آمدن به پای میز مذاکره فشار وارد کنند. شماری از رهبران و اعضای «مارش» مورد تهمت و تهدید قرار گرفته اند، زندانی شده اند، بع قتل رسیده و ناپدید شده اند. باز باید گفت، جایزه نوبل برای قدردانی از شهامتی که این صلح‌آوران از خود نشان می‌دهند بوجود آمد.

من همچنین به دوستم مارینو کوردوبا (Marino Cordoba) فکر می‌کنم که بعد از فرار از کلمبیا در پی چندین سوء‌قصد به جانش از طرف گروه‌های شبه نظامی راست‌گرا-گروه‌هایی که رابطۀ نزدیک با ارتشی دارند که ایالات متحده سال‌ها به آن کمک کرده است- به ایالات متحده آمد، اخیراً بخاطر همراهی با مبارزات سیاه‌پوستان کلمبیا برای صلح و عدالت به آن کشور مراجعت نمود. درگیری در کلمبیا بویژه بر سیاه‌پوستان آن کشور تأثر گذاشته است، آن‌ها بطور نامتناسبی بیش از ۱۲ درصد از ۵ میلیون آوراه گان داخلی در کلمبیا را-که بزرگترین جمعیت آواره گان داخلی در جهان است- تشکیل می‌دهند. مارینو، بدون هیج ابزار حمایتی، همه چیز خود را در این راه نهاده است، همسر و سه فرزند خود را در ایالات متحده پشت سر نهاده و جان خود را برای صلح در کلمبیا به مخاطره انداخته است.

با این اوصاف، متأسفانه، این روزها این گونه انسان‌ها نیستند که برای جایزه نوبل در نظر گرفته می‌شوند. بجای آن‌ها، جایزه به قدرتمندترین‌های جهان، که قدرت خود را برای ویران‌گری بکار می‌گیرند، و بسود جنگ و نه صلح، داده می‌شود. در عین حال، آنهایی که حقیقتاً برای صلح کار میکنند نادیده گرفته شد یا مسخره می‌شوند. این جهان واژگونی است که در آن زندگی می‌کنیم.

۱۸ اکتبر ۲۰۱۲ 

 http://mltoday.com/subject-areas/imperialism/warmakers-awarded-peacemakers-shunned-1514-2.html

 *********************************************************************************

فهرست برندگان «جایزه ساخاروف» چاپ پست الكترونيكي

// //

 

۰۷ آبان ۱۳۹۱

جایزه ساخاروف سال ۲۰۱۱ به پنج فعال «بهار عربی» داده شد. سایت «اتحادیه اروپایی» در توصیف این پنج نفر چنین می‌گوید: «آسمه محفوظ در مصر شهروندان مانند خود را به اعتراض از طريق ویدیوهای یوتیوب، و پیام‌های فیس‌بوک و توئیتر متحد کرد. احمد الزبیر، احمد السنوسی، که زمانی قدیمی‌ترین زندانی سیاسی لیبی بود، اکنون تلاش می‌کند بعنوان یک عضو شورای انتقالی موقت کشور خود را از نو بسازد. رازان زیتونه، یک وکیل حقوق بشر سوریه است، که قتل‌ها و تجاوزات مقامات به حقوق بشر را افشاء کرد. کاریکاتورهای علی فرزات به دامن زدن به شورش کمک کرد، و باعث شد نیروهای امنیتی سوریه دست‌های او را بشکنند. محمد بوعزیزی در اعتراض به تحقیر‌شدن از طرف مقامات تونس خود را آتش زد. مرگ او به موجی از اعتراض جرقه زد که به «بهار عربی» معروف شده است.

تارنگاشت عدالت
اتحادیۀ اروپایی «جایزه ساخاروف» برای سال ۲۰۱۲ را به خانم نسرین ستوده و آقای جعفر پناهی از ایران اعطا نمود. در زیر فهرست دريافت کنندگان «جايزه ساخاروف»، که سياست کلی حاکم بر اعطای اين جايزه را نشان می‌دهد، اجمالاً بررسی می‌شود.
 

۱۹۸۸- آناتولی تيخونويچ مارچنکو و نلسون ماندلا
مارچنکو که در زمان اعطای جايزه در قيد حيات نبود، از ناراضيان و فعالين «حقوق بشر» در اتحاد شوروی و از بنيانگذاران «گروه هلسينکی مسکو» بود. وی در سال ۱۹۳۸ در غرب سيبری به دنيا آمد. پدر بزرگ او از کولاک‌ها بود. او در کشوری که در آن آموزش در همه سطوح همگانی و رايگان بود بعد از ۸ سال ترک تحصيل کرد. کمی بعد به عضويت يک گروه حفاری در‌آمد. در سال ۱۹۵۸ در نيروگاه «کاراگاندا» درگير نزاع و کتک‌کاری با گروهی از کارگران خوابگاه خود شد، بعد از بازداشت با رأی دادگاه به زندان افتاد. دو سال بعد او از زندان فرار کرد و سعی نمود از مرز ايران به خارج کشور فرار کند، اما در ۲۹ اکتبر ۱۹۶۰ در عشق‌آباد دستگير شد. او در ۳ مارس ۱۹۶۱ به جرم خيانت و دريافت پول از خارج به شش سال زندان محکوم شد. فعاليت او به عنوان يک «زندانی سياسی» از اين دوره شروع شد.

۱۹۸۹- الکساندر دوبچک
يکی از رهبران حزب کمونيست چکسلواکی و رهبر «بهار پراگ»، به مثابه طلايه‌دار انقلاب‌های مخملی امروزين.

۱۹۹۰- آنگ سان سوکی
سياستمدار برمه‌ای، و دبيرکل پيشين «ليگ ملی برای دمکراسی».

۱۹۹۱- آدم دماچی
نويسنده و سياستمدار آلبانی‌تبار کوزوو که به جرم تجزيه‌طلبی و فعاليت‌های ضد‌کمونيستی و ضد‌دولتی در زمان مارشال تيتو به زندان محکوم شد. او طی سه دوره مختلف، مجموعاً ۲۸ سال را در زندان گذراند. دوره اول از ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۱ طول کشيد. دِماچی به علت ادامه فعاليت‌های ضد‌دولتی خود دو دوره ديگر (۱۹۷۴ -۱۹۶۴ و ۱۹۹۰-۱۹۷۵) نيز زندانی شد. با شروع درگيری‌های قومی در بالکان و شروع روند تجزيه يوگسلاوی او به يکی ار دُردانه‌های سياسی غرب و يکی از مؤثرترين ابزارهای تبليغاتی سرويس‌های جاسوسی غرب عليه کمونيسم و تجربه يوگسلاوی فدراتيو مبدل شد.

۱۹۹۲- انجمن مادران ميدان ماه مه
اين انجمن از طرف مادران آرژانتينی که فرزندان آن‌ها در جريان «جنگ کثيف» ديکتاتوری نظامی سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ ناپديد شدند، تشکيل شد. در پی ناآرامی‌ها و التهابات انتخابات دوره دهم رياست جمهوری در خرداد ۱۳۸۸، برخی از گروه‌های حقوق بشری ايرانی در شهرهای آمريکايی- اروپايی، به تقليد از انجمن مادران آرژانتينی،  گروه‌های موسوم به «مادران عزادار» يا «مادران پارک لاله» را تشکيل داده‌اند.

بنيانگذاران «انجمن مادران ميدان ماه مه» آرژانتين، ۱۴ نفر از مادرانی بودند که در جريان خبرگيری از دختران و پسران ناپديد شدۀ خود، با هم آشنا شدند. نظاميان پذيرفته‌اند که بيش از ۹٫۰۰۰ نفر ربوده و ناپديد شدند، اما انجمن مادران تعداد ناپديد شدگان را حدود ۳۰٫۰۰۰ نفر تخمين می‌زند.

در سال ۱۹۸۶، سه سال بعد از پايان ديکتاتوری نظامی، انجمن مادران دچار انشعاب شد. خط مؤسس انجمن، بر کمک به بازيافتن باقی‌مانده اجساد ناپديدشدگان و مجازات مقامات قبلی تمرکز داشت. خط انشعابی تصميم گرفت جهت پيشبرد  آرمان‌های دختران و پسران ناپديد شده خود، وارد عرصه فعاليت‌های سياسی شود. خط انشعابی در ۲۶ ژانويه ۲۰۰۶ آخرين راهپيمايی خود را برگزار کرد، و اعلام نمود که از آن به بعد راهپيمايی سالانه نخواهد داشت، و راهپيمايی‌های هر پنج‌شنبه خود را در دفاع از موضوعات اجتماعی ديگری برگزار خواهد نمود. اما خط مؤسس، هم‌چنان راهپيمايی‌های سالانه و هفتگی خود را برگزار می‌کند.

۱۹۹۳- روزنامه «رهايی»
روزنامۀ «رهايی» (ليبراسيون) Oslobođenje در ۳۰ اوت ۱۹۴۳ به مثابه يک روزنامه ضد‌نازيسم در سارايوو تأسيس شد. در جريان جنگ بوسنی و محاصره سارايوو، اين روزنامه به بلند‌گوی تبليغات شوونيستی، فاشيست‌مآبانه، و تفرقه‌افکنانه ميان خلق‌های يوگسلاوی و کمک‌دهنده به اجرای سياست ناتو در يوگسلاوی مبدل شد. در اين سال‌ها، سردبيری «رهايی» را آقای کمال کورسپاچيک و خانم گوردانا کنزويچ به عهده داشتند. اين دو تن، پس از انجام مأموريتی که امپرياليست‌ها در موطن‌شان به آن‌ها محول کرده بودند، زندگی آرام و مرفه خود را در ايالات متحده و کانادا دنبال می‌کنند.

کمال کورسپاچيک، به پاس خدمات خود به امپرياليست‌ها، ابتدا به عنوان سخنگوی «دفتر سازمان ملل برای مواد مخدر و جرايم» در وين، اتريش، و پس از آن به عنوان نماينده آن دفتر برای منطقه کارائيب در باربادوس تعيين شد. او سخنگوی «کنفرانس امضای کنوانسيون سازمان ملل عليه فساد» بود که در دسامبر ۲۰۰۳ در شهر مريدا در مکزيک برگزار شد. او اکنون به عنوان شهروند ايالات متحده آمريکا در شهر آلکساندريا، در ايالت ويرجينيا به عنوان سرپرست و مؤسس «مؤسسه رسانه در دمکراسی»، که هدف و مأموريت آن ارتقای استانداردهای روزنامه‌نگاری در کشورهای در حال گذار به دمکراسی است- زندگی و کار می‌کند.
خانم گوردانا کنزويچ از سال ۱۹۹۶ شهروند کانادا شده است و به عنوان سردبير ميز آنلاين خبرگزاری «رويترز» در تورنتو کانادا، کار می‌کند. او دو دوره رياست «هيأت روزنامه‌نگاران کانادايی برای آزادی بيان» را داشته است.

خوانندگان گرامی می‌توانند حدس بزنند چه بر سر روزنامۀ ضد‌فاشيستی و مترقی «رهايی» آمد. «رهايی» در سال ۲۰۰۶  مشمول خصوصی‌سازی‌ها شد و پس از عرضه آن در بورس سارايوو، دو گروه صنعتی «شرکت دخانيات سارايوو» و «پيوارا سارايوو» (توليد کننده نوشابه‌های الکلی و غيرالکلی) آن را خريدند.

۱۹۹۴- تسليمه نسرين
پزشک سابق اهل بنگلادش که از سال ۱۹۹۴ تا کنون در تبعيد زندگی می‌کند. شهرت او در غرب به خاطر نظرات فمينيستی و انتقاداتش از مذهب، به ويژه اسلام است. نظرات او را در سايت‌ها و وبلاگ‌های آته‌ايست‌ها، فمينيست‌ها و اسلام‌ستيزان ايرانی می‌توان به وفور يافت. او اکنون در سوئد زندگی می‌کند.

۱۹۹۵- ليلا زانا
خبرگزاری «ايسنا» در روز دوشنبه ۲۷ مهر ماه ۱۳۸۳ گزارش زير را منتشر کرد:
ليلا زانا، سياستمدار و نمايندۀ سابق مجلس تركيه روز پنج‌شنبۀ گذشته به منظور دريافت جايزۀ حقوق بشر زاخاروف، به بروكسل سفر كرد. پارلمان اروپا اعطای اين جايزه را به زانا، نمايندۀ سابق مجلس تركيه در سال ۱۹۹۵، يعنی ۹ سال پيش، تصويب كرده ولی او تا به حال نتوانسته بود خود برای دريافت جايزه به بروكسل سفر كند. شش ماه پيش اين زن مبارز كرد از زندان ده‌ ساله در تركيه آزاد گشت… شبكۀ خبری دويچه‌وله با بيان اين مطلب افزوده است: او در سال ۱۹۹۴، بعد از ايراد سخنرانی خود در مجلس اين كشور به زبان كردی، به دليل اتهام «حمايت از ياغيان كرد» به ۱۵ سال زندان محكوم شده بود.

ليلا زانا در سخنرانی روز پنج‌شنبۀ خود در پارلمان اروپا در بروكسل كمبود دمكراسی را در تركيه مورد انتقاد قرار داد و تلاش‌های اين كشور را در انجام اصلاحات در قانون جزا، ناكافی خواند. وی اعلام داشت كه اين اصلاحات از اهميت زيادی برخوردارند ولی می‌بايد راه طولانی در به اجرا درآوردن آن‌ها طی شود. وی گفت: كه «دولت آنكارا نبايد فقط در حرف از انجام اصلاحات سخن گويد و می‌بايد آن را به اجرا نيز درآورد. زانا در سخنرانی خود دربارۀ حل اختلافات از طرق مسالمت‌آميز، درباره فرهنگ گفت‌وگو و صلح سخن راند. وی هم‌چنين از جدايی‌طلبان كرد خواست كه اسلحۀ خود را به زمين گذارند.»

۱۹۹۶- وئی جين‌شنگ
فعال «دمکراسی‌خواه» چينی، که دگرديسی نظری- سياسی او سرنوشت امثال آقايان سازگارا‌ها و مخملباف‌ها را در اذهان تداعی می‌کند. او شانزده ساله بود که در جريان انقلاب فرهنگی چين به گارد سرخ پيوست. پس از به قدرت رسيدن دنگ شيائوپنگ، جين‌شنگ که ۲۸ سال داشت و در باغ وحش پکن برقکار بود، به مخالفت با حزب کمونيست چين برخاست.

او در ۲۹ مارس ۱۹۷۹ به جرم دادن اطلاعات نظامی به بيگانگان به ۱۵ سال زندان محکوم شد. او در ۱۴ سپتامبر ۱۹۹۳ از زندان آزاد شد. کمی بعد او يک بار ديگر به جرم توطئه عليه امنيت کشور به زندان محکوم شد و تا ۱۶ نوامبر ۱۹۹۷ در زندان باقی‌ماند. در آن روز او به درخواست ويژه بيل کلينتون رييس‌جمهور وقت ايالات متحده از زندان آزاد و فوراً عازم ايالات متحده آمريکا شد.

۱۹۹۷- سليمه غزالی
نويسنده و روزنامه‌نگار الجزايری، عضو مؤسس «زنان در اروپا و مغرب»، رييس انجمن برای پيشرفت زنان، فعال برای حقوق زنان، حقوق بشر و دمکراسی در الجزاير.

۱۹۹۸- ابراهيم روگُوا
نويسنده کوزوويی و اولين رييس‌جمهور کوزوو در ۲ دسامبر ۱۹۴۴ در کوزوو در يک خانواده متعلق به قبيله کلمندی آلبانی به دنيا آمد. در آن موقع بخش اصلی کوزوو تحت کنترل ايتاليای فاشيست (از سال ۱۹۴۱) و آلمان نازی (از ۱۹۴۳) قرار داشت. کنترل يوگسلاوی در پايان جنگ جهانی دوم، بعد از پيروزی پارتيزان‌ها بر هم‌دستان نازی‌ها، دوباره برقرار شد. يوکه روگوا (پدر) و روسته روگوا (پدربزرگ) ابراهيم در ژانويه ۱۹۴۵ به جرم هم‌دستی با نازی‌ها به دست نيروهای پارتيزان درجا اعدام شدند. او در سال ۱۹۶۷ از دبيرستان فارغ‌التحصيل شد. او در سال ۱۹۷۱ از دانشکده مطالعات آلبانی از دانشگاه پريستينا فارغ‌التحصيل و در سال ۱۹۸۸ به رياست اتحاديه نويسندگان آلبانی انتخاب شد.

با رشد تنش‌های قومی در اواخر دهه ۱۹۸۰ در يوگسلاوی، ابراهيم روگوا، يکی از ۲۱۵ نفری بود که «فراخوان روشنفکران کوزوو» عليه دولت ميلوسويچ را امضاء کرد و خواهان استقلال کوزوو شد. روگوا، بلافاصله از حزب کمونيست يوگسلاوی اخراج شد. او، همراه اکثريت کمونيست‌های سابق آلبانی، در دسامبر ۱۹۸۹، ليگ دمکراتيک کوزوو را تأسيس کرد، و در پی دامن زدن به ناسيوناليسم افراطی، در عرض  چند ماه حدود ۷۰۰٫۰۰۰ نفر- يعنی اکثريت جمعيت بزرگ‌سال آلبانی- عضو حزب جديد شدند.

در اين موقع، با کمک مالی و لجستيکی کشورهای عضو ناتو، به ويژه آلمان، ليگ دمکراتيک کوزوو، يک «دولت در سايه» و يک سيستم اجتماعی برای ارايه خدمات آموزشی و درمانی، موازی با سيستم فدرال، ايجاد کرد. بوجار بوکوشی، از راه دور، از جای امنی در آلمان، به عنوان نخست‌وزير دولت مستقل کوزوو عمل می‌کرد.

آلبانی‌های کوزوو، انتخابات سراسری يوگسلاوی را، به اين بهانه که به رژيم ميلوسويچ مشروعيت می‌بخشد تحريم کردند و در ماه مه ۱۹۹۲، انتخابات جداگانه‌ای در کوزوو برگزار کردند که در ميان تقلبات و ارعاب گسترده جمعيت، ابراهيم روگوا، از آن برنده بيرون آمد. طی ده سال بعد، ليگ دمکراتيک آلبانی، در هم‌دستی و در مواردی رقابت با ارتش آزادی‌بخش آلبانی- که با حمايت ناتو به وجود آمده بود- سياستی را پيش بردند که به کشته شدن صدها ‌هزار انسان بی‌گناه در آن بخش از يوگسلاوی سابق انجاميد.

۱۹۹۹- خوزه آله‌هاندرا «زانانا گوسمائو»
بعد از انقلاب آوريل ۱۹۷۵ در پرتغال، آن کشور از تيمور شرقی خارج شد. اندونزی در ۷ دسامبر ۱۹۷۵ به تيمور شرقی حمله و آن را اشغال کرد. گوسمائو مخفی شد و در سال ۱۹۷۸ به رهبری شاخه نظامی «جبهه انقلابی برای آزادی تيمور شرقی» رسيد. او در سال ۱۹۸۶، توانست با متحد کردن گروه‌های سياسی و اجتماعی مختلف، «شورای مقاومت ملی تيمور» را تأسيس نمايد. او در ۲۰ نوامبر ۱۹۹۲ از طرف نيروهای اندونزی دستگير و به حبس ابد محکوم شد.

رييس‌جمهور اندونزی، در ۷ سپتامبر ۱۹۹۹، کمی بعد از همه‌پرسی ۳۰ اوت که در آن بيش از ۸۰ درصد جمعيت تيمور شرقی به استقلال جزيره رأی دادند، گوسمائو را از زندان آزاد کرد. در انتخابات رياست جمهوری در آوريل ۲۰۰۲، گوسمائو با حدود ۸۳ درصد آرا انتخاب شد.

۲۰۰۰- ديگر بس است!
گروه اسپانيايی Basta Ya! مخالف اقدامات تروريستی، به ويژه اقدامات تروريستی اِتا در باسک است. اين گروه با پيشنهاد خودمختاری برای باسک نيز مخالف است. فعاليت‌های اصلی آن از راهپيمايی‌ها و تظاهرات در مخالفت با تروريسم تشکيل می‌شود.

۲۰۰۱-  عزت غزاوی، نوريت پلد-الهنان و اسقف دوم زاکارياس کامونهو
در اين سال، جايزه بين سه نفر تقسيم شد: عزت غزاوی نويسنده و فعال صلح فلسطينی که پسر ۱۶ ساله او به دست سربازان اسرائيلی کشته شد؛، نوريت پلد- الهنان، مادر اسرائيلی که دختر ۱۳ ساله او طی عمليات نيروهای مقاومت فلسطين کشته شد؛ و اسقف زاکارياس کامونهو، فعال صلح از کشور آنگولا.

۲۰۰۲- اُسوالدو خوزه پايا سارديناس
ناراضی کوبايی، مؤسس «جنبش رهايی مسيحی». او در سال ۱۹۷۷، خواهان برگزاری يک همه‌پرسی پيرامون آينده نظام سياسی، اقتصادی، اجتماعی در کوبا شد.

۲۰۰۳-  کوفی عنان و پرسنل سازمان ملل
اشغالگران عراق از ابتدا سعی داشتند حضور خود در عراق را به نام سازمان ملل توجيه نمايند. انفجار مقر سازمان ملل در بغداد، اين توطئه اشغالگران را خنثا کرد. پارلمان اروپا به ياد کميسر عالی حقوق بشر سازمان ملل که در انفجار بغداد در کنار ديگر مقامات سازمان ملل کشته شد، جايزه را به کوفی عنان و پرسنل سازمان ملل اعطا نمود.

۲۰۰۴- ژانا ليتوينا
خانم ژانا ليتوينا، رييس انجمن روزنامه‌نگاران بلاروس، از مخالفان ليبرال دمکرات رييس‌جمهور آن کشور است. خانم ليتوينا در تبليغات خود خطاب به دولت‌های  غربی می‌گويد که در کشور او دارند نظام شوروی را احياء می‌کنند.

۲۰۰۵- بانوان سفيدپوش، هائوا ابراهيم، و گزارشگران بدون مرز
«بانوان سفيدپوش» گروهی در کوباست که از همسران و ديگر نزديکان زن ناراضيان زندانی کوبايی، و با حمايت مستقيم دفتر حفظ منافع ايالات متحده در کوبا تشکيل شده است. اين گروه هر يک‌شنبه در حالی که لباس سفيد به تن دارند در خيابان‌های اطراف محل دفتر حفظ منافع ايالات متحده راهپيمايی می‌کند.

خانم هائوا ابراهيم، وکيل دادگستری و فعال حقوق بشر اهل نيجريه است. او به ويژه به خاطر دفاع از کسانی که تحت قوانين شريعت اسلام در استان‌های شمالی نيجريه محکوم شده اند، معروف است. او در حال حاضر، در دانشکده حقوق دانشگاه سنت لوئيز ايالات متحده تدريس می‌کند. گزارشگران بدون مرز در سال ۱۹۸۵ تشکيل شد، مقر آن در پاريس است و با سيا ارتباط دارد.

۲۰۰۶- الکساندر ميلينکويج
رهبر «اپوزيسيون دمکراتيک متحد» بلاروس، نامزد مورد حمايت اتحاديه اروپايی و ايالات متحده در انتخابات رياست جمهوری ۱۹ مارس ۲۰۰۶. در آن انتخابات توطئه‌های غربی برای به راه انداختن يک انقلاب مخملی با شکست رو‌به‌رو شد. با آن که او به طور رسمی حدود ۶ درصد آرا را دريافت کرد، اما اتحاديه اروپايی نتيجه انتخابات را تأييد نکرد و به توطئه‌های خود عليه دولت منتخب بلاروس ادامه می‌دهد.

۲۰۰۷- صالح محمد عثمان
وکيل سودانی که از موضع نيروهای وابسته اتحاديه اروپايی و ايالات متحده در دارفور حمايت می‌کند.

۲۰۰۸- هو جيا
فعال «حقوق بشر» چينی و يکی از فعالين جنبش دمکراسی‌خواهی آن کشور.

۲۰۰۹- يادبود
جايزه سال ۲۰۰۹ به سازمان روسی دفاع از حقوق مدنی موسوم به «يادبود» Memorial، و سه نماينده آن: اولگ اورلف، سرگئی کووالف، و ليودميلا الکسيوا داده شد.

۲۰۱۰- گيلرمو فاريناس
در راستای سياست مشترک ايالات متحده و اتحاديه اروپايی برای «تغيير رژيم» در کوبا، «جايزه ساخاروف» برای سال ۲۰۱۰ به گيلرمو فاريناس، ناراضی کوبايی داده شد. آقای جرزی بوزک، رييس پارلمان اروپايی، ضمن اعلام اين خبر گفت فاريناس برای تمام کسانی که در کوبا برای آزادی و حقوق بشر می‌رزمند، نامزد دريافت جايزه شده بود. وی افزود: «گيلرمو فاريناس آماده بود سلامتی و زندگی خود را به عنوان ابزاری برای فشار جهت رسيدن به تغيير در کوبا فدا نمايد و به مخاطره اندازد.» طی کم‌تر از یک دهه، اين سومين بار است که پارلمان اروپايی «جايزه ساخاروف» را به ناراضيان کوبايی اعطا می‌کند.

۲۰۱۱ پنج فعال «بهار عربی»
جایزه ساخاروف سال ۲۰۱۱ به پنج فعال «بهار عربی» داده شد. سایت «اتحادیه اروپایی» در توصیف این پنج نفر چنین می‌گوید: «آسمه محفوظ در مصر شهروندان مانند خود را به اعتراض از طريق ویدیوهای یوتیوب، و پیام‌های فیس‌بوک و توئیتر متحد کرد. احمد الزبیر، احمد السنوسی، که زمانی قدیمی‌ترین زندانی سیاسی لیبی بود، اکنون تلاش می‌کند بعنوان یک عضو شورای انتقالی موقت کشور خود را از نو بسازد. رازان زیتونه، یک وکیل حقوق بشر سوریه است، که قتل‌ها و تجاوزات مقامات به حقوق بشر را افشاء کرد. کاریکاتورهای علی فرزات به دامن زدن به شورش کمک کرد، و باعث شد نیروهای امنیتی سوریه دست‌های او را بشکنند. محمد بوعزیزی در اعتراض به تحقیر‌شدن از طرف مقامات تونس خود را آتش زد. مرگ او به موجی از اعتراض جرقه زد که به «بهار عربی» معروف شده است.»  

——————————————-
نگاه کنيد به سايت پارلمان اروپايی:
http://www.europarl.europa.eu/parliament/public/staticDisplay.do?language=EN&id=42

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

این وب‌گاه برای کاهشِ هرزنامه‌ها از Akismet استفاده می‌کند. در موردِ نحوهٔ پردازشِ داده‌هایِ دیدگاهتان بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 30 اکتبر 2012 بدست در جایزه صلح توبل فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: