اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

مطالب دریافتی:وبلاگ شاهین شهر!

دریافتی:

 

اشغال سفارت نیجریه در اعتراض به دیپورت پناهجویان به این کشور

Posted: 15 Oct 2012 03:45 PM PDT

ویدئو بالا مربوط به تسخیر سفارت نیجریه می باشد.عکس پائین مربوط به دستگیری امروز 2شنبه می باشد.

امروز 2شنبه 15.10.2012 در جریان اشغال سفارت نیجریه که در اعتراض به دیپورت پناهجویان به این کشور انجام شد که تعدادی از پناهجویان کمپ اعتراضی برلین نیز بازداشت شده‌اند. پناهجویان دستگیر شده درخواست حمایت کرده‌اند.

پلیس آلمان با پرتاب گاز اشک آور و اسپری فلفل و باتوم به پناهجویان حمله کردند که طبق خبری ۲۸ نفر و طبق خبر دیگری 23 نفر از 100 نفر را بازداشت کرده اند که در میان دستگیر شده ها ایرانی ها هم هستند.
و بر طبق خبری دیگر 10 تن از دستگیر شده گان در یک سلول بازداشت بودند و بقیه در سلول های انفرادی هستند.
سیاری از پناهجویان صدمه دیدند و چند نفر دچار شکستگی استخوان شده‌اند.گویا بیشتر پناهجویان بازداشتی تا این لحظه آزاد شده‌اند.
دو پناهجو به بیمارستان منتقل شدند. یکی از آنها بر اثر ضربه مشت، چشمش آسیب دیده و گویا نیاز به عمل جراحی دارد و دیگری تعداری گوشواره در گوشش داشته که هنگام بازداشت گوشش به شدت آسیب دیده است.
پای نوشت: درمیان بازداشت شدگان دستکم هفت ایرانی بوده که همه آنها ودیگر بازداشت شدگان با تلاش و پافشاری معترضین آزاد شدند و تجمع خاتمه یافت.

This posting includes an audio/video/photo media file: Download Now

بهروز سورن: نیمه شب نوشته های من – 12 – ملاله آنها و ستاره های ما

Posted: 15 Oct 2012 07:02 AM PDT

شنیدیم و خواندیم که ملاله 14 ساله دانش آموزی که به سبب فعالیتهای وبلاگی اش در دفاع از حق تحصیل دختران در پاکستان جایزه ملی صلح گرفته بود و نامزد دریافت جایزه بین المللی صلح کودکان نیز بود, وحشیانه توسط عوامل طالبان مورد هجوم مسلحانه قرار گرفت و در بیمارستان بسر میبرد. طالبان ها ناراضی اند که چرا ملاله که از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار داده اند, کشته نشده است و اعلام کرده اند که تلاش برای تمام کش کردن او را ادامه خواهند داد؟! هم از اینرو او را به بیمارستان امن تری منتقل کرده اند. این واقعه غم انگیز جوامع بشری در سراسر جهان را تکان داد. موجی از خشم و نفرت از جهل و تحجر مذهبی در جراید عمومی انتشار یافت و همدردی و همبستگی با ملاله و اهدافش در افکار عمومی جهانیان همگانی شد.
سلاحی که ملاله بدست داشت ( وبلاگ و قلم ) بسیار کاری تر و موثر تر از سلاح بزدلان مرتجع طالبانی بود. لازم به ذکر است که بر اساس اظهارات سخنگوی طالبان در دره سوات نزدیک به دو ماه نقشه چگونگی ترور وی تمرین میشده است.
چنانچه طالبان ها با هشدار های تهدید کننده خانواده ملاله و خود او در پی خاموش کردنش را داشتند اما او با وبلاگش و فعالیت هایش قصد بیداری همکلاسی هایش و میلیونها دختر بچه دیگر را داشت تا حقوق انسانی خود را در کف گیرند. هم کلاسی هایش هر روزه برای ملاله دعا و آرزوی سلامتی می کنند و میخواهند راهش را ادامه دهند.
ستم قرون وسطائی طالبان های منطقه بشکل روزانه بر دختران و زنان اعمال میشود. آنها میگویند که دختران و زنان از خانه ها نباید بیرون بروند و چنانچه لازم بود میبایستی یک ( محرم ) همراه آنها باشد. همین چند رو قبل زن جوانی را بدون اینکه حتی دادگاه و محاکمه کنند بجرم همخوابی با یک مرد غریبه با سلاح گرم کشتند. دو گلوله به اطراف بدنش و سپس شلیکی به سر تا بیضه اسلامشان خدشه ای نبیند.
طالبان های ما در کشورمان نیز سوای این ها نیستند. از یک شجره و رگه ارتجائی و گاها با یکدیگر گوی سبقت می گذارند. ستاره های جوان ما را با پرونده سازی و دلائل واهی به زندان ها می افکنند و سالها در دخمه های نمور و شکنجه گاه های خود نگاه می دارند تا مبادا از برابر حقوقی سخنی بگویند.
مبادا از حقوق انسانی خود و کودکان بنویسند و یا همانند ثمین احسانی برای دفاع از حقوق انسانها جانشان و سرنوشتشان را هزینه کنند و به یاری محرومترین کودکان بشتابند. زنان بیدار ما نیز یا در زندانند و یا در معرض تهدید و ارعاب و شکنجه و زندان قرار دارند.حاکمان از سوئی با انتشار فقر و قلاکت زحمتکشان کشورمان را به قهقرای اعتیاد و تن فروشی می کشانند و از جهت دیگر با سلاح مذهب و قوانین آن اعتراضات آنها را سرکوب می کنند و فریاد درد و رنج آنان و حامیانشان را خاموش میکنند.
ملاله در گفتگوئی با بی بی سی درباره سختی هایش در زمان تسلط طالبان گفته بود که:
«دختران در زمان تسلط طالبان می‌ترسیدند به صورتشان اسید پاشیده شود یا توسط این شبه نظامیان دزدیده شوند
از این جمله ها میتوان عمق ستمی که بر دختران در این منطقه رفته است , دریافت.
یکی از جرایم ملاله آموزش به کودکان روستائی است و جرم ثمین در کشورمان نیز آموزش به کودکان افغانی است.
هنوز زنده ماندن ملاله با علامت سوال مواجه است و آرزوی سلامت و شادابی برایش دارم.
فیلم مربوطه را اینجا ببینید
13.10.2012
منتشر شد:
گزارشی از تظاهرات کلن و آخرین وضعیت پناهجویان معترض اعتصابی در برلین

Posted: 07 Oct 2012 03:45 PM PDT

عکس بالا ( منبع عکس)مربوط به تظاهرات کلن در روز شنبه می باشد.

روز شنبه 06.10.12 تظاهرات کلن در همبستگی و حمایت از راهپیمایی اعتراضی پناهجویان از وورتسبورگ به سمت برلین ساعت 15.00 در منطقه کالک Ottmar-Pohl-Platz برگزار شد که تا ساعت 17.30 به طول انجامید که جمعیتی حدود 80 نفر در آن شرکت کردند که مورد حمایت 10 گروه آنارشیستی و پناهندگی قرار گرفته بود که عبارتند از:

Allgemeines Syndikat Köln (FAU-IAA)
¡Alerta! – Lateinamerika Gruppe Düsseldorf
Kölner Netzwerk kein mensch ist illegal (Ruft mit auf)
Antifa 103 (Ruft mit auf)
SSK SALIERRING
Antifaschistisches Bündnis Kreis Mettmann
Anarchismus Stimme – Köln صدای آنارشیسم – کلن
AZ Köln Kalk
Initative zu einer Anarchistischen Föderation Rhein Ruhr
Anarchistische Gruppe Köln (Ruft mit auf)

پناهجویان معترض که از 2 مسیر که یکی با اتوبوس( که ابتدا یک پناهجو فعال و 4 فعال سیاسی سوار بر اتوبوس شدند اما بعد از رسیدن به برلین تعداد پناهجویان سواره به 28 نفر رسیده بود) و دیگری مسیر پیاده بود که روز شنبه 06.10.2012 بعد از طی مسافت 598 کیلومتری با پای پیاده به برلین رسیدند .در این مدت که بیش از 1 ماه از وورتسبورگ حرکت خود را آغاز کردند ابتدای حرکت تعداد پناهجویان در مسیر پیاده 15 نفر بود که بعد از رسیدن به برلین تعداد آنها به 22 نفررسیده بود که در این مدت با باران، سرما، باد و نازی ها مواجه شدند اما با اتکا به نیروی اراده خودشان پناهجویان از ملیتهای مختلف دست در دست هم نهادند و با طی این مسیر طولانی نشان دادند که مصمم هستند که برای احقاق حقوق خودشان مبارزه کنند و حاضر هستند که در خیابان بخوابند ولی در هایم های پناهندگی محصور نباشند و قانون عدم تردد پناهجویان خارج از محدوده را به رسمیت نمی شناسند و با طی مسیر 598 کیلومتری با پای پیاده عملا آن را برسمیت نشناختند و ثابت کردند که نیازی به کمک احزاب فرصت طلب ندارند و خود را سیاهی لشگر آنان نخواهند کرد و تنها با اتکا به نیروی خود پناهجویان با قوانین تبعیض آمیز مبارزه خواند کرد و فرضا حتی اگر هم نتوانند باعث تغییر قوانین پناهندگی در آلمان شوند و نتوانند به 3 خواست اصلی خود که «برداشتن محدودیت تردد برای پناهجویان» و» برچیده شدن هایم های پناهندگی» و «عدم دیپورت پناهجویان» شوند اما در تاریخ مبارزات پناهجویی چنین مبارزات باشکوهی را به نام خود ثبت کردند و به ما نشان دادند که اتحاد در عمل مبارزاتی است.
آخرین خبر از تعداد پناهجویان تا امشب یعنی یکشنبه حاکی از افزایش تعداد پناهجویان اعتصابی به 80 نفر است که تنها امروز 17 نفر پناهجوی سودانی که اکثرا مادرانی هستند که فرزندان خردسال و حتی 8 ماهه به همراه خود دارند که در میدان شهر برای آنها یک چادر مخصوص نگهداری کودکان ایجاد شده است و سایر چادر ها ی اختصاصی تا الان عبارتند از: چادر کمکهای اولیه, چادرآشپزخانه, چادراطلاعات مخصوص مراجعه کنندگان ,چادر میتینگ و جلسات , چادر انبار, چادر اینترنت و…..که حدود 100 نفر از فعالین سیاسی آنتی فاشیست در گروه های 15 نفره نگهبانی می دهند در اطراف این مجموعه که حدود 500 متر مربع است و مانند یک شهر کوچک در وسط خیابان شده است.

مدافعین پناهجویان در این مبارزات خیابانی نیروهایی مانند آنارشیستها, آتانوم ها, ضد فاشیستها, چپ ها و تشکلات مدافع پناهجویان مانند «کاروان», «هیچ انسانی غیر قانونی نیست«و «وویس» بوده اند و از زمانی که در برلین هستند تشکلاتی مانند کانون پناهندگان سیاسی ایرانی دربرلین به محل اعتصاب سر زده اند.
از حزب کمونیست کارگری ایران نیز5 نفر را برای رهبری جنبش مستقل و خودسازمانده پناهجویان فرستاده بودند و چون پناهجویان به رهبر اصلا احتیاج نداشتند بنابراین آنها نیز برگشتند به شهرهایشان و از حزب کمونیست ایران نیز گروه تلویزیونی آنها حضور داشت تا این حرکت را پوشش خبری دهند و از گروهای چپ ترکیه ای نیز برای اعلام حمایت به محل اعتراض آمده بودند و البته تعداد حمایت کنندگان و مراجعه کنندگان بسیار زیاد بوده است و این گزارش تنها بیان بخشی از آن بوده است.

ضمنا تظاهرات بزرگ پناهجویان و حمایت کنندگان آنها در تاریخ 13 اکتبر ساعت 15.00 در Oranienplatz شهر برلین برگزار خواهد شد.

پناهجویان معترض روز شنبه بعد از طی 598 کیلومتر با پای پیاده به برلین خواهند رسید

Posted: 04 Oct 2012 08:27 PM PDT

عکس بالا ( منبع عکس) مربوط به اداره خارجی های کلن می باشد که رفقای آلمانی مدافع پناهجویان( که با پای پیاده به سمت برلین می روند) در یک حرکت و آکسیون اعتراضی در روز سه شنبه در داخل ساختمان اداره خارجی ها در حمایت از پناهجویان و خواستهای آنان به شکلی که در عکس می بینید عمل کردند.
پناهجویان معترض روز شنبه 06.10.2012 بعد از طی مسافت 598 کیلومتری با پای پیاده به برلین خواهند رسید .در این مدت که بیش از 1 ماه از وورتسبورگ حرکت خود را آغاز کردند با باران، سرما، باد و نازی ها مواجه شدند اما با اتکا به نیروی اراده خودشان پناهجویان از ملیتهای مختلف دست در دست هم نهادند و با طی این مسیر طولانی نشان دادند که مصمم هستند که برای احقاق حقوق خودشان مبارزه کنند و حاضر هستند که در خیابان بخوابند ولی در هایم های پناهندگی محصور نباشند و قانون عدم تردد پناهجویان خارج از محدوده را به رسمیت نمی شناسند و با طی مسیر 598 کیلومتری با پای پیاده عملا آن را برسمیت نشناختند و ثابت کردند که نیازی به کمک احزاب فرصت طلب ایرانی مانند حزب کمونیست کارگری ندارند و خود را سیاهی لشگر آنان نخواهند کرد و تنها با اتکا به نیروی خود پناهجویان با قوانین تبعیض آمیز مبارزه خواند کرد و حتی اگر هم نتوانند باعث تغییر قوانین پناهندگی در آلمان شوند و نتوانند به 3 خواست اصلی خود که «برداشتن محدودیت تردد برای پناهجویان» و» برچیده شدن هایم های پناهندگی» و «عدم دیپورت پناهجویان» شوند اما در تاریخ مبارزات پناهجویی چنین مبارزات باشکوهی را به نام خود ثبت کردند و به ما نشان دادند که اتحاد در عمل مبارزاتی است و نه امضای قرداد همکاری در اینترنت و از طرفی دیگر ,انسانهای مصمم می توانند در تاریخ ماندگار شوند و نشان دادند که رسالت یک انسان برای رسیدن به آزادی، در صف ایستادن نیست بلکه بر هم زدن صف است.
ضمنا تظاهرات بزرگ پناهجویان و حمایت کنندگان آنها در تاریخ 13 اکتبر ساعت 15.00 در Oranienplatz شهر برلین برگزار خواهد شد.
روز شنبه همزمان با ورود پناهجویان معترض به برلین در سایر شهرها از جمله کلن تظاهرات حمایتی برگزار خواهد شد .
مدافعین پناهجویان در این مبارزات خیابانی نیروهایی مانند آنارشیستها, آتانوم ها, ضد فاشیستها, چپ های رادیکال, کمونیستها و تشکلات مدافع پناهجویان مانند «کاروان», «هیچ انسانی غیر قانونی نیست«و……..بوده اند.

بهروز سورن: نیمه شب نوشته های من – 8 – مجتبی واحدی و نکته ای که میبایستی تصحیح کند

Posted: 04 Oct 2012 04:34 PM PDT

ماجرای فیلم برداری هم چنین بوده است که در محل ملاقات پشت کرکره ای نزدیک به محل, دوربین فیلمبرداری را پنهان کرده بودند و محمود از ماجرا بی خبر بوده است. اینکه مادر ایشان از جریان خبر داشته است بر من هم روشن نیست. آنچه مسلم است گفتگوی خصوصی پسری با مادرش و سپس علنی نمودن و تبلیغات ابزاری از آن که دل هزاران مادر شریف دیگر را بدرد آورد و اوج انحطاط فناتیسم مذهب را نشان میداد, در امتداد جنایات و عوامفریبی های نظام بود. به نقل از دوستان و هم سلولی ها و هم بندی هایش, محمود طریق الاسلامی در طول زندانش در اصفهان به تمامی تعهدات سیاسی و اخلاقی خویش پایبند بود و هرگز رهائی خود را به قیمت رها کردن اسرار رفقایش نخواست.

در پی وبگردی های شبانه ام به مطلبی برخوردم از آقای مجتبی واحدی در سایت بی بی سی فارسی که در مورد اعدام شدن یا نشدن فرزندان ایت … گیلانی نوشته است.صرف نظر از مبهم نویسی های ایشان در مورد پسران گیلانی و تکرار تبلیغات رژیم در آندوران مبنی بر حکم اعدام آنها از طرف شخص گیلانی اما در ادامه به نکته ای برخورد میکنیم که نشان میدهد آقای واحدی بر تاریخچه سرکوب نیروهای متشکل در آندوران احاطه ندارند و یا به سبب جوانی تاریخچه سرکوب و سازمان ها و تشکل ها در دهه شصت را نمی شناسند..
آقای واحدی در ادامه مطلبشان می نویسند:
در پاسخ، یکی از اقدامات تبلیغی در ابتدای دهه شصت را یاد آوری کردم که برای تشویق خانواده های مذهبی و ایجاد احساس تکلیف شرعی در آنها انجام می شد. در آن برنامه تلویزیونی، گفتگوی مادری اصفهانی با پسرش نمایش داده می شد. گفتگوی مادر وفرزند نشان می داد که پسر، از اعضای سازمان مجاهدین بوده و مادرش با «لو» دادن او خواستار اعدامش شده است. البته آن پسر اعدام شد و مادر هم به خاطر انجام وظیفه ، خدا را شکر می کرد ( نمی دانم احساس کنونی آن مادر چیست).
ما هم نمیدانیم امروز آن مادر چه میگوید و چه می پندارد اما آنچه امروز دور از هیاهوی سرکوب برای تمامی یاران و همفکران محمود طریق الاسلامی از کادرها و مسئولین کمیته رهبری راه کارگر در اصفهان روشن است اینکه ایشان هوادار سازمان مجاهدین نبوده اند بلکه مارکسیست و از اعضای کمیته مرکزی سازمان راه کارگر در اصفهان.
ماجرای فیلم برداری هم چنین بوده است که در محل ملاقات پشت کرکره ای نزدیک به محل, دوربین فیلمبرداری را پنهان کرده بودند و محمود از ماجرا بی خبر بوده است. اینکه مادر ایشان از جریان خبر داشته است بر من هم روشن نیست. آنچه مسلم است گفتگوی خصوصی پسری با مادرش و سپس علنی نمودن و تبلیغات ابزاری از آن که دل هزاران مادر شریف دیگر را بدرد آورد و اوج انحطاط فناتیسم مذهب را نشان میداد, در امتداد جنایات و عوامفریبی های نظام بود. به نقل از دوستان و هم سلولی ها و هم بندی هایش, محمود طریق الاسلامی در طول زندانش در اصفهان به تمامی تعهدات سیاسی و اخلاقی خویش پایبند بود و هرگز رهائی خود را به قیمت رها کردن اسرار رفقایش نخواست.
زندگی نامه محمود را در این آدرس ببینید
در همین رابطه از ایرج مصداقی
بهروز سورن
4.10.2012
sooren001@yahoo.de

بهروز سورن: نیمه شب نوشته های من – 7 – آیا آینده را میتوان پیش بینی کرد؟

 

بهروز سورن:نیمه شب نوشته های من – 6 – انفجاری که در راه است …

 

بهروز سورن: نیمه شب نوشته های من – 5 – از میان نامه ها در حمایت از ثمین احسانی

بهروز سورن:نیمه شب نوشته های من 4 – گوبلزهای حکومتی و تورمی که سفره های کارگران را خالی کرده است.

 

بهروز سورن: نیمه شب نوشته های من ( 3 ) – چند نکته بر یک ترجمه در محکومیت ایران تریبونال!

بهروز سورن: نیمه شب نوشته های من – 2 – سخنگوی وزارت امور خارجه در نیویورک کتک خورد

 

بهروز سورن: نیمه شب نوشته های من! آیا کسی صدای ثمین را می شنود؟

جوان 19 ساله «دنیس ک» زندانی سیاسی در آلمان را آزاد کنید

Posted: 01 Oct 2012 09:31 PM PDT

جوان 19 ساله ای به نام «دنیس ک» از تاریخ 21 آپریل 2012 بعد از شرکت در تظاهرات ضد فاشیستی با عنوان» زندگی زیبا بدون نازیسم «در شهر لودویگز هافن توسط پلیس بازداشت شده است و همچنان در زندان نورنبرگ بسر می برد.
علت دستگیری این جوان ضد فاشیست اتهامی است که پلیس متوجه او دانسته است که در تظاهرات 600 نفره ضد فاشیستها در شهر نورنبرگ به تاریخ 31 مارس 2012 دنیس توسط چوب پرچم با ضخامت 2 سانتی متری می خواسته است پنج افسر پلیس را بکشد و به اتهام» تلاش برای قتل» او را زندانی کردند در حالی که در چنین روزی هیچ پلیسی به عنوان زخمی یا مجروح ثبت نشده است و به هر حال چنانچه به دلیل چنین اتهامی در دادگاهی که تازه بعد از این مدت طولانی در ماه نوامبر برایش تشکیل خواهد شد مجرم شناخته شود این زندانی سیاسی سالها در زندان می بایست بماند.
به نوشته روزنامه یونگه ولت : «در زندان نورنبرگ که دنیس زندانی است در گذشته چندین بار زندانیانی قربانی رفتارهای نژادپرستانه و حملات خشونت آمیززندانبانان بوده اند»
تظاهرات 31 مارس گروه های آنتی فاشیست در شهر نورنبرگ در اعتراض به همکاری نیروهای دولتی با فاشیستها بوده است با شعار «مبارزه با ساختار فاشیستی – انحلال سازمان حفاظت از قانون اساسی»

پس از آنکه فعالیت زیرزمینی تروریست‌‌های راست‌گرای افراطی در آلمان کشف شد

مشخص شد که اطلاعات مربوط به اقدام نئونازی‌ها در قتل شماری از اتباع خارجی و پرونده حاوی این اطلاعات توسط ماموران سازمان امنیت «حفاظت از قانون‌اساسی آلمان»از بین رفته است و به همین دلیل رئیس حفاظت از قانون‌اساسی آلمان «هاینتس فروم » نیز به اتهام دست داشتن در این موضوع از سمت خود استعفا داد.

به گزارش خبرگزاری آلمان، «توماس زیپل» رئیس حفاظت از قانون‌اساسی آلمان در ایالت تورنیگن نیز به دلیل دست داشتن در پرونده فساد نابود کردن اطلاعات مربوط به اقدام نئونازی‌ها در قتل شماری از اتباع ترک از سمت خود کناره‌گیری کرد.

دفتر حفاظت از قانون اساسی آلمان اعلام کرده، در سال 2010 میلادی 219 سازمان و در حدود 25 هزار هوادار راست افراطی در این کشور وجود داشته که از این بین 5 تا 6 هزار نفر جز دسته نئو نازیها بوده اند.(تازه اگر آمارهای سازمان امنیت واقعی باشد و در همین رابطه نیز پرونده ها از بین نرفته باشد و یا دستکاری نشده باشد )

از قتل های زنجیره ای که توسط گروه زیرزمینی فاشیستی در آلمان صورت گرفته است فقط 3 نفر در نورنبرگ کشته شدند (یعنی همانجایی که دنیس ضد فاشیست زندانی است) تازه باید توجه داشت که بسیاری از اسناد این گروه تروریست فاشیستی توسط سازمان امنیت از بین رفته است و چه بسا بسیاری از خارجی های دیگری که در آلمان کشته شدند در ارتباط با همین گروه بوده باشند.

تظاهرات کلن در همبستگی و حمایت از راهپیمایی اعتراضی پناهجویان از وورتسبورگ به سمت برلین

Posted: 30 Sep 2012 08:18 PM PDT

روز شنبه 06.10.12 تظاهرات کلن در همبستگی و حمایت از راهپیمایی اعتراضی پناهجویان از وورتسبورگ به سمت برلین ساعت 15.00 در منطقه کالک Ottmar-Pohl-Platz برگزار می شود و چنانچه گروهی تمایل به حمایت از این آکسیون دارد می تواند به برگزار کننده این تظاهرات از طریق ایمیل agkoeln(A)riseup.net خبر دهد.
Ottmar-Pohl-Platz in Köln Kalk um 15:00 Uhr

گروه های حمایت کننده از فراخوان تظاهرات تا این لحظه عبارتند از:

Allgemeines Syndikat Köln (FAU-IAA)
¡Alerta! – Lateinamerika Gruppe Düsseldorf
Kölner Netzwerk kein mensch ist illegal (Ruft mit auf)
Antifa 103 (Ruft mit auf)
SSK SALIERRING
Antifaschistisches Bündnis Kreis Mettmann
Anarchismus Stimme – Köln صدای آنارشیسم – کلن
AZ Köln Kalk
Initative zu einer Anarchistischen Föderation Rhein Ruhr

در ضمن پناهجویان کلن و حومه می توانند با شرکت در این تظاهرات با فعالین ایرانی و آلمانی و…..مدافع پناهجویان ارتباط برقرار کنند و در صورت تمایل با کمک و همراهی آنان در مورد چگونگی سازماندهی و برگزاری حرکتهای اعتراضی در کلن گفتگو و تبادل نظر کنند.

ضمنا تظاهرات بزرگ پناهجویان و حمایت کنندگان آنها در تاریخ 13 اکتبر ساعت 15.00 در Oranienplatz شهر برلین برگزار خواهد شد.

3 اکتبر چادر جدید برای پناهجویان اعتصابی در برلین برپا خواهد شد و هر کمکی که بتوانید مورد نیاز است 10-12 Uhr | Berlin | Oranienplatz

5 اکتبرهم تظاهرات دیگری در همین رابطه خواهد بود که لطفا برای اطلاعات بیشتر در مورد آن و در باره برنامه 4 اکتبر به صفحه پناهجویان مراجعه کنید.

بهروز سورن: سی و دو سال پیش در چنین روزهائی ….- بخش سوم

Posted: 30 Sep 2012 06:32 PM PDT

نزدیک به دو هفته با خود کلنجار میروم که این بحث را ببندم یا ادامه دهم. مباحثه ای بین من و فرخ قهرمانی ( طیف گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی و گفتگوهای زندان ) که غالبا از کنار هم میگذریم.
قبل از ادامه مطلب
شکل گیری این رسانه که همراه با سیزده همکار فعال سیاسی بود و نیم بیشتر آنان زندانیان سیاسی سابق بودند خود گویای این مطلب است که نقد ما به گردانندگان این گردهمائی نه از سر مزاح که جدی است. بدرستی گفته اند که نقد سازنده است. هم از اینرو حداقل دستاوردهای این نوشتار این است که گردهمائی پنجم این طیف اگر در راه باشد ؟ نمیتواند به این نگاه رسانه ای ما همانند آثارمان برای گردهمائی چهارم بی توجهی کند. سانسور یک اثر که محصول کاری است جمعی و مفید و به نیت افشای همه جانبه رژیم قطعا بی دلیل نیست. سوال در برابر شما فرخ قهرمانی و گردانندگان این گردهمائی قرار گرفته است؟ این همان انتظار ما از این طیف است تا راه پیموده خود را با دیده نقد بنگرد و راه پیش روی خود را تصحیح نماید.
گردآوری حدودا هشت صد صفحه ای گزارشگران را در این آدرس ببینید.
…………………..
و اما برگردیم به سی و چند سال قبل…
سرکوب پلیسی و سیستماتیک رژیم پهلوی و سازمان جهنمی اطلاعات آن ( ساواک ) نه تنها برای مخالفان فعال و سازمانی آنها شرایطی بس مخفی و محتاطانه ایجاد کرده بود که برای تمامی افراد آزاده و آگاه غیر سازمانی نیز خفقان زا بود.
سایه ساواک در تمامی کانون های ادبی آموزشی و اجتماعی سنگینی میکرد و ضرب المثل ( دیوار موش دارد و موش گوش دارد ) مصداق بارز چگونگی زندگی سیاسی روزمره مردم کشورمان بود. اینکه امروز سر اطلاعاتی این رژیم ثابتی سر از خواب زمستانی اش بر میدارد و در برابر نسل جوان تر ها سیاه بازی میکند, یاوه هائی است که خریداری در میان قدیمی ترها و بویژه زندانیان سیاسی آندوران و اهل قلم ندارد.
ساواک از سوئی تغذیه مالی مکفی از سوی پهلوی چی ها داشت و ارگانی بسیار مهم را در دستگاه دولتی تشکیل میداد و به کسب تجربه از سرکوب دانشجویان و روشنفکران بمدتی طولانی پرداخته بود و از جهتی آموزش های سیا و موساد را بخوبی یاد گرفته بود. هر چه مخفی تر, مخوف تر و هرچه مخوف تر دامنه انتشار رعب و وحشت اجتماعی بیشتر.
طبیعی بود سازمانهای موجود مخالف رژیم و بویژه آنها که کار مسلحانه را در برابر خود قرار داده بودند و سیانور به دندان بر سر قرارها حضور می یافتند و یا درخانه های تیمی خود بودند, میبایستی حداکثر قوائد مخفی کاری را رعایت می کردند. پیشگیری از ضربات دیکتاتوری حاکم خواسته یا ناخواسته این بخش از اپوزیسیون شاه را بدین سو می کشید.
سرنگونی خاندان پهلوی اما این طیف را از محیط زندان ها و مناسبات بشدت مخفی یکباره به محیطی اجتماعی پرتاب کرد که علنیت حرف اول را میزد. شرایطی که دور از خواست و تمایل حکومتگران جدید و نشئه از پیروزی مردم کشورمان بر دیکتاتوری سابق, علنی و بدون حضور سایه ساواک مخوف رژیم پیشین بود.
تحولی یکباره و در مدت زمانی بسیار کوتاه بوقوع پیوسته بود و مردم کشورمان را با فضائی ناشناخته اما آکنده از آزادی و فضای باز سیاسی روبرو ساخت. این شرایط جدید اما در امتداد خواست و نیات حاکمان پلید نوین نبود. جمهوری اسلامی هنوز پا نگرفته بود و اهرم های سرکوب عمومی را در اختیار نداشت. ناچار بود به آزادی مردم و نهادهای برخاسته از شرایط خودبخودی موجود تن در دهد. گاها پز ازادیخواهی نیز می گرفت تا شرایط موجود را بنام خود ثبت کند.
میزگردهای تلویزیونی با منتقدان خود برگزار میکرد تا نهایت بهره از وضعیت خودبخودی موجود را ببرد. نهادها میتوانستند اعلام موجودیت کنند و روزنامه ها منتشر شوند. فعالین سیاسی با کمترین هزینه میتینگ های خود را برگزار می کردند و نمایش فیلم و اسلاید در دانشگاه ها و سایر مراکز فرهنگی و سیاسی با امواج مشتاقان مواجه می شدند. هر کجا که تجمعی از انسان ها بود, تشکلی ایجاد میشد.
طیف هواداران سازمان ها و تشکل های سیاسی گسترده و گسترده تر می شد. رهبران جریانات سیاسی یا از میان زندانیان سیاسی و دانشجویان سابق بودند و یا تبعیدیانی که فرصت بازگشت را پیدا کرده بودند.مدتی زمانی شاید یک سال و علیرغم حضور هر از گاهی چماقداران رژیم اما میتوانستند آزادیخواهان عطر ازادی و رهائی از یوغ استبداد پیشین را استنشاق کنند.
انقلاب انفجاری صورت گرفته بود و هنوز مردم کشورمان ناباورانه به شرایط بدون دیکتاتور نگاه می کردند.
مسئله و نکته اصلی این بود که آیا رهبران سازمان ها شرایط نوین را درک کرده بودند و آیا منطبق با وضعیت جدید میتوانستند گام در عرصه علنیت بگذارند؟ از همینجا تناقض شروع می شد. طیفی که رهبران سازمانها و تشکل ها را تشکیل میداد چیزی جز ارتباطات مخفی و فعالیت در شرایط غیرعلنی نیاموخته بود.
فعالیت علنی نه از تجربه عملی این نسل که از لابلای پاراگرافها و مکتوبات خوانده شده دریافت شده بود. از سوئی پاسخ به شرایط موجود هر چند موقت گریزناپذیر بود و از جهت دیگر سیمای رفتاری – اخلاقی این طیف آبدیده دهه ها مبارزه مخفی بود.
این سیمای رفتاری, عادات و اخلاقی اما آمادگی تطبیق با شرایط موجود را نداشت و به سختی خراش می افتاد. این مجموعه حتی در تجمعات و میتینگ های علنی نیز نمایشات مخفی داشتند. در گفتگوها, پچ پچ کردن ها و جدا شدن های دو یا سه نفره از میان جمعیت و حتی نوع انتخاب مخاطب و فرم البسه وکفش و…..
جالب اینجاست که این خصلت تقریبا عمومی در میان رهبران تشکل ها را هنوز میتوان در تجمعات عمومیسیاسی و فرهنگی مشاهده کرد. علت چیست؟ این طیف در آن سالهای دور فرصت آمیزش و تجربه و یادگیری از درون شرایط علنی را نیافت. جمهوری نوپا و وحشی اسلامی بسرعت دستگاه مخفی و علنی خود را سامان داد و جان اندیشه و دگر اندیش افتاد. طیف متفکران سازمانی یا در زندان و سپس اعدام شدند یا در تبعید بسر بردند. متاسفانه بخشی از این طیف هنوز سرسختی میکند و از آموزش های تبعید کمتر بهره میبرد. هم از اینجهت است که چپ در بخش هائی از خود مبارزه دمکراتیک وهرگونه فاصله گیری از نهادهای دمکراتیک تبعیدی را بمنزله پایبندی خود به سوسیالیسم می پندارد.
برگردیم به نقد فرخ قهرمانی
نگاه تبعیدیان به مقوله زندانی سیاسی اغلب کانالیزه شده است. در میان سازمانهائی که درباره آنها نوشتم هنوز مرزبندی قاطعی در برابر این مقوله موجود نیست. برخی از آنها هنوز با لغو مجازات اعدام مشکل دارند. برخی دیگر هنوز به زندانی سیاسی مبارز آزاد باید گردد فکر می کنند. تعدادی برگزاری مناسبت اعدام های دسته جمعی را ابزار طرح و تبلیغات سازمانی و قربانیان سازمانی خود می کنند.مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی با اما و اگر هائی همراه است. طیفی نگری به مقوله زندانی سیاسی هنوز باب روز است.دوستان قدیمی سازمانی یا رفقای هم بند سابق گرداننده این یا آن مناسبت برای محکوم کردن جنایات رژیم هستند.
حال آنکه نه تنها مفهوم زندانی سیاسی مفهومی عام است که قربانیان جنایات رژیم نیز از همه طیفهای نظری موجود در آن دوره و ایندوره سیاه حاکمیت آنهاست.
ارتباط این نکات با سانسور شدن کار گزارشگران در نمایشگاه گردهمائی چه هست؟ این کار بر اساس تعلقات فکری ما به مفهوم عام زندانیان و قربانیان سیاسی تهیه شده بود.از زوایائی خنثی اما گسترده و بر اساس خاطرات ارزشمند سایر زندانیان سیاسی بود.این همان نکته بود که ما را پس از انجام این گردهمائی آگاه کرد. تناقضاتی که فرخ قهرمانی از آن یاد میکند با یک اشتباه همراه است. ایشان به هر دلیلی تاریخ نوشتارهای ما را در نوشته شان اعلام نمیکنند.
مثلا مینویسد:
در سپتامبر سال 2011 چهارمین گردهائی سراسری زندانیان سیاسی در شهر گوتنبرگ سوئد برگزار میشود. پس از پایان برنامه تهمت هائی به برگزارکنندگان توسط چند نفر پخش میشود در آن دوران بهروز سورن طی مقالاتی حمایت کامل خود را از گردهمائی، برگزارکنندگان، و کل برنامه ابراز میدارد
ناگفته روشن است که ما نه تنها از گفتگوهای زندان و این گردهمائی حمایت کرده ایم بلکه از سایر برنامه ها در نقاط دیگر.
گزارش سانسور شدن پیام سایت و مجموعه یادها چندی پس از آن به ما رسید. با این حال به نقد گردهمائی از این زوایا نپرداختیم تا آبی به آسیاب کسی نریخته باشیم. دلسوخته اما سکوت را ترجیح دادیم.تلاش کردیم با پیاز و مویز سردی و گرمی مان نشود.با اینکه در مورد سپردن کلید گردهمائی به یکی از فعالین سبز هشدار قبلی داده بودیم و با اینکه رفیقی از گوتنبرگ خود را به کوچه علی چپ زد و دیگری ار گفتگوهای زندان در آلمان نخواست که بشنود اما بدل نگرفتیم. البته این سوال که علت آن کوچه علی چپ در گوتنبرگ و این اشکال در شنوائی آقای ایوانی از گفتگوها چه بود, هنوز باقی است و شاید در آینده فرصتی شود و بیشتر کتجکاوی کنیم.
کمی تامل و تعمق در نقد ها گاها ضروریست. جائی که آثار سبز ها به نمایش زندانیان سیاسی گذاشته میشود چگونه است که اهدائی سایت گزارشگران به گردهمائی حذف می شود؟ گردآوری مربوطه بدون جدا سازی زندانیان سیاسی بلحاظ تعلق فکری شان از مجاهد و توده ای تا طیف رادیکال چپ نزدیک به هشتصد صفحه بدون دخالت نظری گزارشگران با ماهها کار شبانه روزی تهیه شد و بعنوان هدیه به تجمع زندانیان سیاسی به اطلاع رسید.
در این آدرس بوضوح دیده می شود:
این هدیه پیش از برگزاری گردهمائی تهیه و منتشر شد و در مخیله اش هم نمی گنجید که شقه شود!.
خبر سانسور شدن آنرا پس از گردهمائی دریافت کردیم و واکنش بعدی ما را طبیعتا بدنبال داشت و در آینده نیز این تجربه را حتما بکار خواهیم گرفت.
طبیعی است که تعمق و سپس قضاوت باید کرد. تغییرات نظری بهروز سورن و گزارشگران تابعی از فاکت هائی است که سخن می گویند. پر واضح است که نقد این تجمع خود زنی است همانطور که تجمع تریبونال که بسیاری از خانواده ها و قربانیان دهه شصت را در خود جا داده است اما پذیرش سانسور شدن آنهم در این عرصه برای ما بی اعتقادی به دفاع از آزادی بیان و دفاع عمومی از زندانیان سیاسی و قربانیان آن دهه خونین است..
همینطور پیام همبستگی سایت گزارشگران به گردهمائی ارسال شد. نه این و نه آن مجوز حضور نیافتند.در حالی که حضور این دو کتاب الکترونیکی و مطلب کاملا روشن است که کیفیت آن نمایشگاه را بالا می برد. صداقت و شفافیت کار نمایشگاه بیشتر می شد و از دایره خودی های نمایشگاه ( رفقای دیرینه ) کمی فراتر می رفت. سوال این است که چه کسی مسئولیت آنرا بعهده می گیرد. آیا فرخ قهرمانی, یاهمایون ایوانی که مستقیما مطلع شده بود و گفتگوهای زندان بخود نقد کرده یا می کنند؟
گفتگو از این بود که سابقه پشتیبانی گزارشگران از زندانیان سیاسی و حمایت از گفتمان فراموش نمی کنیم و خاموش نمی نشینیم و نمی بخشیم, بسیار قدیمی تر از شکل گیری طیف گفتگوهای زندان و گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی است.
این هم لاف در قربت نیست. نگاه کنید به تصویر و تاریخ آن : همین موضوع نشاندهنده آن است که این سوابق ما گویای صراحت رسانه در حمایت از مفهوم کلی زندانی سیاسی و نه تنها چپ است.

This posting includes an audio/video/photo media file: Download Now

شوخی با نمودار نخست‌وزیر اسرائیل

Posted: 27 Sep 2012 06:52 PM PDT

پاسخ احمدی نژاد به پرسش خبرنگار بی بی سی : «گاو خوردند»

Posted: 27 Sep 2012 05:00 PM PDT

روز دوشنبه در جریان سفر محمود احمدی نژاد به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل، خبرنگار بی بی سی سعی کرد از او درباره تذکر یک نماینده مجلس ایران در مورد تقاضای ویزا برای ۱۶۰ همراه و هزینه های این سفر از او سوال کند.
آقای بهمن کلباسی از جایگاه خبرنگاران در کنار در ورود هیأت های نمایندگی به سازمان ملل از او پرسید چرا ۱۶۰ نفر را در این سفر با خود همراه کرده است، واکنشش به تذکر نمایندگان مجلس چیست و هزینه سفرش چقدر بوده است؟ او لحظه ای مکث کرد… برای خبرنگاران دست تکان داد و بعد به حرکت خود ادامه داد. چند متر جلوتر برگشت و در جواب آقای کلباسی حرفی زد که به خاطر فاصله چند متری بین او و جایگاه خبرنگاران خیلی مفهموم نبود.
حدود دو ساعت پس از پخش ویدیوی این صحنه از بی‌بی‌سی، تعدادی از کاربران و بینندگان در شبکه های اجتماعی و در تماس مستقیم پرسیدند که آیا احمدی نژاد در پاسخ آقای بهمنی عبارتی زشت به کار برده است یا نه?

تویت ها و کامنت های فیس بوکی به صورت تصاعدی افزایش یافت. حتی دو خبرنگار رسانه های فارسی زبان دیگر هم تماس گرفتند و می خواستند ببینند که آیا ایشان هم آنچه آنها در ویدیو می شنوند در هنگام ضبط شنیده اند یا نه. یکی از آنها را پای تلفن نگه داشت و نسخه اصلی ویدیو را شاید ۲۰ بار شنید و به او گفت من چنین چیزی نمی شنوم و حس می کنم آقای احمدی نژاد می گوید: «اوه اوه , گاو خوردند».
بلافاصله همان نسخه اصلی ویدیو را روی یوتوب گذاشت و این توضیح را داد که حس من این است که گفته: «اوه اوه, گاو خوردند» ولی واقعا تشخیص قطعی دادن مشکل است.
ساعت ۶ صبح (به وقت نیویورک) که بیدار شد ماجرا به یک سونامی تمام عیار تبدیل شده بود. خوشبختانه همکارانش در لندن ویدیو شبکه دیگری که با زاویه متفاوت از احمدی نژاد فیلم گرفتهرا پیدا کرده اند که شک و تردید ها را برطرف می کند. احمدی نژاد در پاسخ به ایشان می گوید: «جدی می گی؟ اوه اوه , گاو خوردند».

حالا احمدی نژاد چرا گفت گاو خوردند علتش این است که همانطور که می دانید ما چنین اصطلاحی را در فارسی داریم و وقتی کسی می گوید گاو خوردم یعنی اندازه یک گاو خیلی غذا خوردم و وقتی آدم خیلی غذا می خوره بی حوصله می شود و به هر چیزی ایراد می گیرد و بنابراین نمایندگان مجلس منظور خاصی نداشتند و در واقع احمدی نژاد منظورش این بوده که با بیان یک اصطلاح کوتاه پاسخ جامعی مثل همیشه داده باشند مانند اینکه گفتند بابا اون ممه رو لولو برد!!!باباجون آبو بریز همونجا که می سوزه!!!!!!!!!

البته حس من هم به من می گه چون همانطور که می دانید وقتی آدم جمله ای را آنطور که هست نمی خواهد بشنود یا می خواهد بزند زیرش از حسش کمک می گیره و برای همین آقای کلباسی از حسش کمک می گیرد تا اگر شنونده ها قانع نشدند و به گوششان بیشتر از حس آقای کلباسی اطمینان داشتند بگوید که حس ما این را می گوید حال هر چه گوش شما شنیده است را چه کنم?
البته بی بی سی فارسی در یک نوشته دیگر تلاش کرد عوض کردن حرف و گزارش خودش را گردن کاربران اینترنت بیندازد و در مطلبی نوشت : وقتی کاربران شبکه‌های اجتماعی تصور کردند رئیس جمهور «فحش داده»

پای نوشت : این نوشته طنز انتقادی می باشد و برای خواندن اصل نوشته آقای بهمن کلباسی لطفا به صفحه بی بی سی مراجعه کنید .

فراخوان گزارشگران: ستاره ای دیگر ( ثمین احسانی ) را نگذاریم از آسمان بزیر بکشند!

Posted: 27 Sep 2012 04:48 AM PDT

لیست اولیه حمایت کنندگان در روزهای آینده منتشر خواهد شد
ستاره ای دیگر و معلمی جوان ( ثمین احسانی ) در استانه درب اهنین زندان مخوف اوین ایستاده است. جرمش ( پنج سال ) دفاع ازحقوق انسان ها و تدریس کودکان کارافغانی است. هم اکنون او سرشار از عشق به زندگی و سازندگی به درب بزرگ و آهنین زندان مخوف اوین چشم دوخته است و در برابر یک سوال قرار گرفته است. چرا؟ با کدام اتهام و جرمی میباید 5 سال زندان و شکنجه را تحمل کند؟ یاریش کنیم. تنهایش نگذاریم. بدرقه اش کنیم و بگوئیم ما همه ثمین احسانی هستیم. ما از یک جنسیم و رهائی انسان ها را میخواهیم. خوشبختی کودکان مان را جدا از رنگ و پوست و نژادشان در نظر داریم
……………….
شنیدن حکم پنج سال زندان برای “ثمین احسانی” به اتهام فعالیت و دفاع از حقوق انسان ها و بجرم اعتقاد به دیانت بهایی و تلاش برای احقاق حقوق از دست رفته کودکان در ایران برای هر انسانی رنج آور است.
تصویری از شاگردانش که ثمین بچه هایم می نامد
ستاره ای دیگر و جوان ( ثمین احسانی ) در استانه درب اهنین زندان مخوف اوین ایستاده است. جرمش ( پنج سال ) دفاع ازحقوق انسان ها و تدریس کودکان کارافغانی است. هم اکنون او سرشار از عشق به زندگی و سازندگی به درب بزرگ و آهنین زندان مخوف اوین چشم دوخته است و در برابر یک سوال قرار گرفته است. چرا؟ با کدام اتهام و جرمی میباید 5 سال زندان و شکنجه را تحمل کند؟ یاریش کنیم. تنهایش نگذاریم. بدرقه اش کنیم و بگوئیم ما همه ثمین احسانی هستیم. ما از یک جنسیم و رهائی انسان ها را میخواهیم. خوشبختی کودکان مان را جدا از رنگ و پوست و نژادشان در نظر داریم.
از حرمت و شجاعت ثمین احسانی دفاع کنیم. نگذاریم در سکوت جهنمی مطبوعات رژیم به فراموشی سپرده شود. ثمین را با اراده گسترده خود به شاگردانش بازگردانیم. آرزویش که خدمت به کودکان است برآورده کنیم. معضلی که حاکمان برای ثمین و خانواده اش پدید آورده اند با حساس کردن مجامع انساندوست و دمکراتیک به معضل خود آنها تبدیل کنیم.
به چهره این کودکان نگاه کنید! نبود ثمین را در میان انها در نظر داشته باشید و در این کارزار عمومی شرکت کنید!
گزارشگران
متن ترجمه شده با یاری شما عزیزان به زبانهای مختلف ترجمه و به نهادهای مستقل و دمکراتیک و منابع حقوق بشری و احزاب سوسیالیست و دمکرات در کشورهای مختلف ارسال خواهد شد.
جهت پشتیبانی با این آدرس تماس حاصل فرمائید
متن دلنوشته ثمین:
بچه های ثمین در کلاس درس را در این آدرس ببینید!
دل نوشته ای برای زندان
برای زندان رفتن آمادگی کامل رو دارم یعنی راستش یک ساله که دارم خودم رو آماده می کنم. از همون موقعی که بازداشت شدم. تو تمام این یک سال حتی یک شب نبوده که خواب زندان، سلول انفرادی، بازجویی، سالن ملاقات و … ندیده باشم. گاهی شب ها خوابم نمی بره و کیزاد میگه باید به یه چیز خوب فکر کنی و اونقدر متمرکز اون بشی تا خوابت ببره اما نمیدونم چرا من به هر چیزی که فکر می کنم آخرش میرسه به زندان. روحیه ام خیلی خوبه حتی بهتر از بسیاری از اطرافیان و مطمئنم که به زودی همه چیز درست میشه. به بحران و پیروزی شدیداً معتقد و مطمئنم.
اما خوب گاهی اوقات که با خودم فکر می کنم که 5 سال از عمرم رو باید توی زندان باشم، پنج سالی که قصد داشتم ادامه تحصیل بدم، پنج سالی که هزار جور برنامه ریزی براش داشتم کمی دلم میگیره به هر حال زمان کمی نیست، پنج سال از بهترین سال های عمر آدمه. البته بیشتر از اینکه از 5 سال زندان رفتن ناراحت باشم از بی عدالتی و بی انصافی ناراحتم. از این ناراحتم که حکمی ناعادلانه صادر شده از این ناراحتم که حکمم با بیطرفی صادر نشه و از این ناراحتم که کاری نکردم که بخوام بابتش 5 سال برم زندان. گاهی این حس های نه چندان خوب به سراغ آدم میاد و طبیعی هم هست چون دارم با یه چیز خاص و غریب روبه رو میشم. اما وقتی این حس ها به سراغم میاد یاد دیگران می افتم یاد فاران حسامی و کامران رحیمیان که باید 4 سال توی زندان باشن. یاد آرتین عزیز پسرشون. یاد کیوان رحیمیان، یاد ژینا دخترش که بعد از زندان رفتن پدرش چه احساسی خواهد داشت، یاد یاران و خانواده هاشون که الان 4 ساله بدون مرخصی توی زندان هستن و 16 سال دیگه از محکومیتشون مونده. یاد آقای خانجانی که حتی برای مراسم همسرش هم نتونست حاضر بشه. یاد علی و کیانا، بچه های نرگس محمدی. یاد مهراوه و نیما بچه های نسرین ستوده، یاد انیسا فنائیان و بچه هاش. یاد ترانه ترابی و نوزادش. یاد صدف ثابتی که تازه عروس بود و رفت زندان یاد نوشین خادم و آقای بادوام و بقیه عزیزانی که به خاطر تلاش برای گسترش علم به زندان رفتن. یاد ایقان، واحد، بشیر ، نوید و خیلی های دیگه که جوونیشون رو باید توی زندان باشند. یاد اون روزنامه نگار هایی که توی زندان هستن. یاد زن و شوهر های که زندان هستند و نمی تونن همدیگر رو ببینن و یاد خیلی های دیگه که مثل من حکم های ناعادلانه گرفتن و نمیشه اینجا از همه اونها اسم برد. به هر حال وقتی اینها رو به خاطر می آرم از اینکه از حکم و از شرایط خودم بگم شرم می کنم و احساس می کنم وضعیت من در مقابل اینها خیلی عالیه و خجالت می کشم از خودم که تا حالا احساس می کردم دارم چه کار سختی رو انجام میدم و قراره 5 سال برم زندان. وقی یاد این افراد و خانواده هاشون و حکم هایی که گرفتن می افتم دلم نمیاد از 5 سالی حرف بزنم که باید برم. دلم نمیاد از دلتنگی های بگم که سراغم خواهند اومد. دلم نمیاد از نقشه هایی بگم که با گرفتن این حکم نقش بر آب شدن.
دنیا چه بخواد و چه نخواد و چه بدونه و چه ندونه به همه این عزیزان مدیونه. تاریخ به اینها مدیونه چون اینها آدم هایی بودن که برای ساختن یه دنیای بهتر تلاش و فداکاری کردند دنیایی که همه توی اون احساس آرامش و امنیت کنن دنیایی پر از صلح و دوستی و برابری. اینها برای تغییر تاریخ تلاش کردند و همه ما به اینها مدیونیم تا ابد حتی اگه خودمون نفهمیم
اطلاعیه وزارت امورخارجه و اعلام رسمی گه خوردن رامین مهمانپرست

Posted: 26 Sep 2012 03:09 PM PDT

امت شهید پرور و همیشه در صحنه
بدینوسیله وزارت امور خارجه رسما از جانب رامین مهمان پرست اعلام می کند که این وزارت خانه هم گه خورده است اما چنین رفتارهایی از طرف مخالفین غیر قابل قبول و باور نکردنی است. در این 34 سال جمهوری اسلامی حتی باعث نشده است که از دماغ یکنفر خون بیاید و چگونه ممکن است چنین نفرتی نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشید.از آنجائیکه رامین مهمانپرست شبیه به وزیر امور خارجه اسرائیل است اشتباهی به او حمله ور شدند.ضمنا این وزارت خانه باری دیگر به مخالفین توصیه می کند که منشور حقوق بشر اسلامی را دوباره بخوانند .
خشونت، در تمامی جنبه هایش قبیح و ناپسند است…
کاری که ایرانی های عزیز ساکن نیویورک انجام دادند، هیچ فرقی با کاری که دولت اسرائیل با مردمش می کند ندارد…
انعکاس این خبر می تواند به ضرر آزادی خواهان ایران تمام شود.
حرکات خشن و کور خیلی به جنبش آزادی خواهی ایران ضربه میزند.
چرا که این حس را در جهان ترویح میدهد که ایرانیان اصولا وحشی و بی ادب هستند. خواه حکومتی باشیم یا مخالف!
به نظر این وزارت خانه باید میان عملکرد مردم ایران و حکومت جائر اسرائیل با مخالفان تفاوتی وجود داشته باشد.
امت شهید پرور و همیشه در صحنه , یادما ن باشد که در انقلاب 57 هم همینطور خشونتمان را توجیه کردیم , در لیبی هم اون همه خشونتی که پس ازقذافی شد با همین استدلالها بود .متاسفانه الان در جامعه خشونت به حد زیادی رسیده و این فقط با کار فرهنگی و جنگ نرم قابل درمان است.
بنابراین وزارت خانه امور خارجه به مخالفین توصیه می کند که فقط با بوس و دسته گل مخافت خود را ابراز کنند.

پای نوشت : این متن , طنز انتقادی می باشد

عکس و ویدئو وحشیگری پلیس سرکوبگر دولت اسپانیا در حمله به یک دختر جوان

Posted: 25 Sep 2012 06:17 PM PDT

وحشیگری پلیس سرکوبگر دولت اسپانیا و مدعی دموکراسی و حقوق بشردر حمله به مردم بی دفاع و از جمله ضرب و شتم یک دختر و چند پسر جوان و سپس دستگیری آنها که در عکسها و ویدئو دیده می شود در روز سه شنبه 25.09.2012

This posting includes an audio/video/photo media file: Download Now

خامنه ای گفت اوه اوه و آخ آخ ,احمدی حالا یک گهی خورد شما کشش ندهید

Posted: 25 Sep 2012 05:18 PM PDT

 

خامنه ای گفت: اوه اوه , آخ آخ ,جدی می گید, احمدی حالا یک گهی خورد شما کشش ندهید.
احمدی نژاد گفت :به جان امام مقوایی اون ممه را لولو برد و حالا مجلس یک گهی خورد و رهبر شیعیان جهان هم گفت که حالا شما لااقل کشش ندهید.
به هر حال چه احمدی نژاد گفته باشد اوخ اوخ یا اوه اوه یا وای وای یا جون جون اما ما می گیم نه تنها مجلس گه خورد بلکه خامنه ای و احمدی نژاد هم گه خوردند

احمدی نژاد نگفت مجلس گه خورده، بلکه گفت:» گه نخور » که سندش هم موجود است

Posted: 25 Sep 2012 05:18 PM PDT

کیهان اسلامی در ستون گفت​ و شنود تحت عنوان «برو بخور«، نوشت:
احمدی نژاد نگفت مجلس گه خورده، بلکه گفت: گه نخور
پس به این وسیله ثابت میشود که رئیس جمهور اسلامی ایران این وسط یک گهی خورده است و یا حرف ما درست است که او گفته «مجلس گه خورده است» که درست است و یا حرف کیهان اسلامی درست است که نوشته، «احمدی نژاد گفته است خبرنگار بی بی سی گه نخورد» که درست است، چون همانطور که در عکس زیر ثبت شده است، آن گه را قبلا نمایندگان مجلس، آقازاده ها و فرمانده کل قوا آلت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی خورده اند
خوب حالا که بخور بخوره و مجلس هم گه خورده سردار توهم بگو که گه خوردی

Posted: 24 Sep 2012 06:18 PM PDT

رئیس قوه قضائیه با اشاره‌ای ضمنی به پرونده فائزه هاشمی گفت: شنیده‌ام یکی از دوستان بیان داشته است که اگر نیم‌روز فلانی[فائزه هاشمی] را به زندان بیندازند، ریشش را خواهد تراشید؛ من به آن عزیز می‌گویم که مطمئن باشید چند وقت دیگر که محاسنتان بلند تر می‌شود قطعا باید همه آن‌ها را بتراشید![خنده حضار]
چندی پیش سعید قاسمی با اشاره به حکم هشت ماه زندان و ۶۰ ضربه شلاق عامل اهانت به فائزه هاشمی گفت: «اگر چنین حکمی را برای فائزه بریدند و نصف روز این خانم زندان رفت، من ریشم را می‌تراشم!»

محمود احمدی نژاد در پاسخ این سوال بهمن کلباسی که پرسید در مجلس ایران پرسیدند که اینهمه آدم اینجا چکار می کنند و چرا ۱۶۰ نفر همراهتون هستند؟ گفت: » گه خوردند «!

خوب حالا که بخور بخوره و مجلس هم گه خورده ,سردار توهم بگو که گه خوردی
خلاصه سردار یا باید بگی گه خوردی یا گه را به خوردت خواهند داد مانند سعید امامی ولی با این فرق که به سعید امامی واجبی دادن خورد و ریق رحمت را سر کشید ولی به تو گه می دهند بخوری که بگویند سردار به قولش وفا کرد و خودش گه را نوش جان کرد و ریق رحمت را سر کشید.
البته سردار قاسمی بعید نیست که صادق لاریجانی فقط فائزه را فرستاده زندان تا ریشت را بزنی ولی حالا که بخور بخور است و مجلس هم گه خورده تو هم بگو که گه خوردی تا تیر لاریجانی به سنگ بخورد .

پاسخ میرزاده عشقی به نمایندگان مجلسی که گه خوردند

Posted: 24 Sep 2012 04:16 PM PDT

در خصوص پاسخ احمدی نژاد به بی بی سی در خصوص اعتراض مجلس ایران به صدور 160 ویزا برای همراهنش که گفته:» گه خوردند » بشنویم پاسخی را بر اساس شعر بروز شده میرزاده عشقی در سال 1391

آن مجلس و رئیس مجلسی که گه خوردند
به رئیس جمهور و رهبرش باید رید

بعدازاین بر رئیس مجلس وفرق سرش باید رید  
به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید

به حقیقت در عدل ار در این بام و در است
به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید

   
آن‌که بگرفته از او تا کمر مجلس را گه
به مکافات الی تا کمرش باید رید
   
رهبر دولت ایران اگر این بی شرف است
بر چنین دولت و رئیس دولتش باید رید
   
به خامنه ای نتوان کرد جسارت اما    
آن‌قدر هست که بر ریش خرش باید رید

این حرارت که به خود احمدی نژاد دارد

   
تا که خاموش شود بر شررش باید رید

خبرگزاری مهر نوشت تذکر کتبی مجلس

   
احمدی گفت که گه خورده و بر سرش باید رید

گر ندارد ضرر و نفع صادق لاریجانی
از توک پاش الی مغز سرش باید رید

   
ار رَود علی لاریجانی به مجلس گاهی    
احتراماٌ به سر رهگذرش باید رید

نوشته ای از :طنز نویس 2012

   
اشرف علیخانی ( ستاره ) : سپاس و تشکر از همهء حامیان زندانیان سیاسی

Posted: 23 Sep 2012 01:09 PM PDT

بنام عشق. بنام آزادی
سلامی چو بوی خوش آشنایی
صبح شنبه هفتم خرداد 1390 وقتی که تک و تنها از خانه خارج می شدم و با یک ساک قرمز در دست و کیف مشکی کوچکی بر دوش، بطرف زندان اوین میرفتم، هرگز گمان نمیکردم که اینهمه حامی و دوست در دنیا داشته باشم. البته نه اینکه هیچکس را نمیشناختم ، چرا ! بعضی ها را میشناختم و خیلی هم دوستشان داشته و دارم اما بنظرم میرسید که دیگر تا مدت سه سال مرا فراموش خواهند کرد و به کار و زندگی خود خواهند پرداخت و برای دیگرانی که در معرض خطر زندان رفتن هستند خبررسانی خواهندکرد یا غصه خواهند خورد و دیگر مرا که آب از سرم گذشته و وارد اوین شده ام ، کنار خواهندگذاشت. اما اصلا» متاسف نبودم و خیلی هم سرحال و خندان وارد اوین شدم. ابتدا از من مدارک خواستند که بدانند من واقعا» اشرف علیخانی هستم. خب. من هم که هیچ مدرک شناسایی نداشتم. همه ء اوراق شناسایی ام از سال 88 در دست وزارت اطلاعات بود. به آن خانم و آقایی که در آن دفتر بودند و پرونده ام را داشتند نگاه میکردند گفتم که هیچ راهی برای اثبات اینکه من خودم اشرف علیخانی هستم ندارم جز اینکه خون مرا آزمایش کنید و باور کنید که این خود خودم هستم!
آن خانم لبخند زد و فکر میکنم از روی عکسی که سال 88 در بند 209 از من انداخته بودند هویتم برایش روشن شد.سپس بعد از طی مراحلی وارد ساختمان اصلی شدم. قبل از تحویل گرفته شدن توسط خانم افسر نگهبان در یک دفتر دیگر که مابین ورودی دادسرا و داخل زندان بود چند تن از آقایان را دیدم که نمیشناختم. آنها خود را معرفی کردند و من از اسمشان شناختم. یکی آقای عبدالله مومنی بود و دیگری آقای میردامادی و چند تن دیگر که اسامی شان را یادم نیست. موضوع عجیبی که همان لحظه توجه مرا جلب کرد دمپایی های آنها بود. آنها کفش نداشتند و دمپایی پلاستیکی پوشیده بودند….بعدها فهمیدم که در زندان باید دمپایی بپوشیم و این درست شبیه همان بند 209 میشد که من از آنجا اصلا» خوشم نمی آمد.در سال 88 در بند 209 لباس و کفش و کیف و همه وسایل را میگرفتند و لباس و دمپایی زندان میدادند که خیلی خنده دار میشدیم بخصوص ما خانمها با آن چادر که گلهای درشت داشت و به درد سبزی خریدن از وانت سر کوچه میخورد. (البته پس از چندماه در بند نسوان سیاسی اوین ، پوشیدن کفش رسمی یا ورزشی آزاد شد و موقع ملاقات رفتن روزهای یکشنبه یا هنگام بیمارستان رفتن، میشد کفش یا کتانی پوشید). بهرحال خانم افسرنگهبان با چادر مشکی آمد و مرا تحویل گرفت و به بند برد……یادش بخیر…این خانم مهربان و خوش اخلاق بود نه مثل زندانبانهای بند 209 که بداخلاق بودند.
بهرحال وارد بند شدم و این آغازی بود برای دنیایی تازه و پنجره ای بود که برویم گشوده شد تا زندگی را بهتر ببینم و تجارب ارزشمندی کسب کنم که بیرون از اوین هرگز امکان بدست آوردن اینهمه تجربه و خاطره امکانپذیر نبود.
در مورد تمامی حوادث و اتفاقات داخل بند شاید بعدها اگر اجازه داشته باشم، خاطراتم را بنویسم و چاپ کنم. خاطراتی از 15 ماه زندگی در زندان اوین در کنار خانمهایی در سنین مختلف و تفکرات و تعلقات گوناگون. اما همه بیاد ماندنی. هیچکس را فراموش نخواهم کرد و هنوز پس از بیش از یکماه آزاد شدن از اوین ، وقتی از خواب بیدار میشوم فکر میکنم در اوین هستم و بعد بسیار دلتنگ ناهید خانم نازنینم ( کفایت ملک محمدی) ، خانم کبرا بنازاده امیرخیزی عزیزم ، صدیقه مرادی مهربانم ، معصومه یاوری که مثل نامش معصوم است، میترا زحمتی این دختر فوق العاده فهیم ، مریم جلیلی صبورو ملایم ، و نوشین جان (نوشین خادم) و فریبای عزیز (فریبا کمال آبادی) و خانم مهوش خوب و نازنینم ( مهوش شهریاری) و پناه بی پناهان منیژه نصراللهی عزیزم، و دلتنگ همگی خانمهایی میشوم که بسیار دوستشان داشته و دوستشان خواهم داشت.
ما آنجا خیلی متفاوت بودیم. لااقل من یکی با هیچکدام از خانمها وجه اشتراک فکری نداشتم اما از همهء آنها درس زندگی آموختم.
مخصوصا» ناهید خانم ( کفایت ملک محمدی) و خانم کبرا بنازاده امیرخیزی را که بیشتر از جانم دوستشان دارم . دو معلم و اسوه و نمونهء هرچه که خوبی و عشق و صبوری و مقاومت و ملایمت در دنیاست در وجود اینهاست و یا خانم مطهره بهرامی که همیشه اول او بود که به من سلام میداد و از این موضوع شرمنده میشدم و همچنین صدیقه مرادی با آنهمه تحمل و درک و عشق و انسانیت، و یا هنگامه شهیدی عزیز که دوره ای کوتاه دیدمش اما خیلی دوستش دارم، او همچون راهبه ها پاک و بیگناه و بسیار فرهیخته بود. طوری که از گفتگو با او آنقدر لذت میبردم که دلم نمیخواست صحبتش تمام شود بسکه متین بود و نگاه و کلامی دلنشین داشت.
و بدینگونه درس زندگی آموختم از این عزیزان، درسهای مهمی از زندگی واقعی نه زندگی مجازی. حالا تا چه حد بتوانم این درسها را در عمل پیاده کنم…نمیدانم. امیدوارم آن آرامش و شکیبایی و درک و درایت و عشقی را که از دوستان خوبم در اوین دیدم بتوانم در خودم نهادینه کنم. کسانی که دوری از فرزند و خانواده ، رنج بیماری و سختیها و مشکلات طاقت فرسای دوران محکومیت در زندان ، گرفتاریها و معضلات اقتصادی و بحرانهای عاطفی، و نیز هزار جور گرفتاری که گریبانگیر خانواده هایشان شده و بویژه احکام سنگین غیرقابل باور را تحمل کرده و با نهایت تشخص و احترام و با چهره ای گشوده و مهربان به زندگی و انسانها لبخند میزنند و میگویند که » تا شقایق هست زندگی باید کرد «. آشنایی با این نازنینان برایم بسیار ارزش دارد و به اینکه میشناسمشان افتخار میکنم.
بهرصورت چهارشنبه غروب روز 25 مرداد 91 درست هنگام اذان مغرب و موقع افطار، از زندان آزاد شدم. بهمراه معصومه یاوری که حقیقتا» «یار و یاور» است، او که مثل پرستاری مهربان موقع مریضی و نیز هنگام اعتصاب غذایم از من مراقبت کرد. و خانمهای گرامی و عزیز: مژگان محمدی ، صدف ثابتیان. شمیم زین العابدین و میترا عالی . و همچنین نازنین خسروانی که چند وقتی بود در مرخصی بود و حال آزاد می شد.
پس از آزادی ( البته اگر بشود اسمش را گذاشت آزادی)، من که اینک با یک عالمه دوست خوب آشنا شده بودم ، دلم هرلحظه پیش آنها بود و هست، بهمین دلیل با تنی چند از مسئولین تماس گرفته و دیدار داشتم، نامه نوشتم و تلاش کردم برای اینکه از موهبت بیرون از زندان بودن با همگی همبندیهایم بهره ببریم چراکه دیگر آنکسی که از زندان خارج شده نمیتواند تنهایی از این آزادی لذت ببرد و دائم دلنگران همبندیهایش است.
واقعا» نمیتوانم زجری که در زندان برای آدم پیش می آید را بیان کنم. من که دیگر حتی یک روز بیشتر در زندان بودن را طاقت نداشتم ، این موضوع را موقع خروج از بند، در حیاط به بهاره هدایت نازنینم و مهسا امرآبادی عزیزم نیز گفتم. البته اینرا همبندیهایم میدانستند. حتی مسئولین زندان هم میدانستند. و اینک بخوبی واقفم که الان دوستانم در زندان چه شوقی دارند برای در کنار خانواده و عزیزانشان بودن.
همین موضوع و اینکه نمیتوانم کمکشان کنم یا قادر نیستم از آنها حمایت نمایم خیلی رنجم میدهد. فقط چشم امید به آیندهء خیلی نزدیک دارم و امیدوارم که همگیشان چه خانمها چه آقایان بزودی آزاد شوند.
از اوین که آزاد شدم، چند روز بعد ،از طریق دوستی بسیار گرانبها مطلع گشتم که بیشماری دوستان دیگر در اقصا نقاط دنیا از زندانیان سیاسی حمایت کرده و حمایت خواهند کرد. به سهم خودم بسیار مایل بودم هرچه زودتر از همگی شان تشکر و سپاسگزاری کنم. با دو سه دوست مشورت کردم و آنها به من گفتند که » تشکر لازم نیست چون کسانی که برای آزادی زندانیان تلاش میکنند اینرا وظیفهء خود میدانند و بهمین دلیل توقع سپاسگزاری ندارند. و نیز گفتند که » بهترست احتیاط کنی و خودت را به دردسر نیندازی». اما با خودم فکر کردم و با دلم مشورت نمودم. میبینم که تشکر و قدردانی از لطف کسانی که برای آزادی ام تلاش وکوشش کرده اند ، کمترین کاریست که میتوانم و باید انجام دهم و اینکه سپاس و حقشناسی از مردم دنیا، نه جرم است و نه گناه. اصولا» هم آدمی نیستم که هیچ امر عاطفی و انسانی را از یاد برده و فراموش کنم. اصلا» اینطور آدمی نیستم. من که حتی محبت و لطف خانم دادیار ناظر بر زندان (خانم س) و در پاره ای موارد همراهی و مساعدتهای نمایندهء وزارت اطلاعات در اوین (آقای ل) و در دو نوبت دیدار ، توجه و عنایت آقای دادستان ( جناب آقای جعفری دولت آبادی ) را نیز تا آخر عمرم هرگز از یاد و خاطر نخواهم برد ، حال چگونه میتوانم در برابر تلاش و حمایت و همدلیهای عزیزانی که برای آزاد کردن و نجاتم وقت گذاشته اند و مطلب نوشته و سعی کرده اند از هر راه ممکن تسهیلاتی برای آزادی من و دیگران فراهم آورند ، بی تفاوت باشم و ساکت بمانم و ابراز قدردانی و تشکر نکنم!؟
بهمین دلیل این نامه را نوشتم و بدینوسیله میخواهم از صمیم دلم و از عمق وجودم از تمامی کسانی که بهرگونه برای من و سایر همبندیهایم زحمت کشیده اند و لطف کرده گامی برداشته اند تا بیگناهی وحق برخورداری از آزادی در بیرون اوین را اثبات و مهیا سازند، سپاسگزاری و قدردانی بعمل آورم.
دوستان. عزیزان. یاران. از همگی تان یک دنیا ممنونم. زبانم قاصر و کلامم نارساست اما بدانید که لطفتان برای من و بقیهء همبندیهایم فوق العاده ارزش دارد و بینهایت تشکر میکنم.
با دلی آکنده از حقشناسی و مهر، از پیگیری و کوشش اسامی و آدرسهای زیر کمال سپاس را دارم:
آقای نادر ثانی
جناب دکتر پرویز داورپناه
آقای بصیر نصیبی
آقای بهروز سورن
کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی (سایت گزارشگران)
و
سازمان ایران زمین
همچنین : خانمها و آقایان :
میلا مسافر – ژاله وفا – ناهید باقری ( گلد اشمید ) – فرهاد مهدوی – فرزاد سلطانزاده نادری – حمید رضا رحیمی – پروانه بکا – امیر جواهری لنگرودی – مژده ارسی – جهانگیر گلزار – مینو همیلی – علی دماوندی – پروانه قاسمی – مجید امید – شهلا مسافر – سودابه اردوان – مهری زند – میلاد خاوری – آزاده سپهری – حسن نایب هاشم – فاطمه رضائی – باقر ابراهیم زاده – هما میر نیا – آراز فنی – آمادور نویدی – رویا دیناروند – امین بیات – محترم مومنی روحی – آرش ایراندوست – حامد ابراهیمی – شکوه میرزادگی – علی فرمانده – تینا جاویدپور – نظام جلالی – برهان عظیمی – حسن پویا – حسین نقی پور – حمید حمیدی – سهیلا لیندهورست – صلاح ایراندوست – آزاده حط – مجید امید – مهناز قزلو – پروین ریاحی – جابر کلیبی – رضا دانش – رویا تیموری – فیروز مستعان – مریم افشاری – ی صفائی – بهزاد جوادیان – ستاره عباسی – امیر پیام – بصیر نصیبی – رضا صالحی – پرویز مختاری – محمود دلخواسته – فرخ قهرمانی – فرهنگ قاسمی – ناصر پرنیان – وریا نقشبندی – عباس عاقلی زاده – مصطفی مرید – زرین پاک نژاد – کمال ارس – حامد منزه – جهان برجیان – داریوش افشار – پویا عزیزی – جواد دادستان – ندا نوآور – حسن بهگر – کریم خوش عقیده – آروین راستین – اکبر پور احمدی – سیاوش محمودی – بهروز سورن – شکیبا ببری – پایا راستگو نیا – بیژن هدایت – مرتضی کاویان – فرزان صفائیان – علی دروازه غاری – عسگر شیرین بلاغی – رضا بی شتاب – جمشید صفاپور – رضا بهبودی – بینا داراب زند – نادر ساده – رسول شوکتی – حسین مختار زیبائی – حنیف حیدرنژاد – علی یحیی پور سل تی تی – همایون ایوانی – کریم کارساز – حسن رضوی – ندا فرخ – البرز دماوندی – مهناز فرج تبریزی – شری الوندیان – رحیم استختری – هوشنگ دیناروند – صفا مرادی – بهرام چوبینه – انور میرستاری – هیمن محمودی – فضائل عزیزان – علی صمد پوری – سیاوش عبقری – شهلا عبقری – علی حصوری – ک الوند – عاطفه اقبال – اکبر حاج بابائی – کورش عرفانی – مجتبی نظری – سیروس بینا – شیوا محبوبی – پرویز میر مکری – بهزاد امیری – شازی دابوئی – داریوش مجلسی – مهرداد کریمی – م ساقی – داود امیر آبیاض – مرجان افتخاری – ویکتوریا ازاد – مسعود نوری جاوید – محمد انوشه – سعید خلیلی – شایسته وطن دوست – محمود خلیلی – پیروز زورچنگ – آریا خسروی – سعید پرتو – کیانوش توکلی – رضا کریمی – مجید موسوی ( بیدار ) – سیاوش لشگری – کاظم مالک – محمد حسین قاسمی – زری اسپرم – ایرج مصداقی – شهاب شکوهی – امید و حمید خ – ا. شیری – عباس مظاهری – شاهی آزاد – بهرام بیگدلی – ارژنگ برهان زاده – سوسن شهبازی – ملیحه زهتاب – عباس مظاهری – سعید کریمی – زری عرفانی – فرشاد فرشادی – حسین فرجی – علی راجی – پروین بصیری – ناهید م ک – حسین خرمی – اصغر نصرتی – اسماعیل وفا یغمائی – علی الباقی – خاشاک ایرانی – منصور راستانی – فرنگیس بایگاره – سعید معتمدی – عباس منصوران – اکرم موسوی – صابر قادری – شهین نوائی – منیژه وطندوست –
نهادها:
کانون روزنامه نگاران و نویسندگان برای آزادی (سایت گزارشگران)
کمیته دفاع از زندانیان سیاسی ایران – برلین
ایران آزاد – کانون دفاع از حقوق بشر، آزادی و دموکراسی – آلمان
جامعه مدافعان حقوق بشر و دموکراسی هامبورگ
سازمان زنان هشت مارس (ایران – افغانستان)
حامیان مادران پارک لاله – مادران صلح دورتموند
جمعی از فعالین کارگری
کمیته دفاع از آزادی و برابری در ایران – وین
مجله هفته
بنیاد اسماعیل خویی
جنبش سبز لندن
کانون پناهندگان ایرانی
انجمن فرهنگی – اجتماعی اندیشه – گوتنبرگ (سوئد)
کانون همبستگی با کارگران ایران – گوتنبرگ
کمیته آمریکائیان و ایرانیان پیشرو
رادیو آوا بخش فارسی رادیو فلورا – آلمان
کانون پشتیبانی و دفاع از مبارزات مردم ایران – هانور
انجمن حمایت از حقوق دمکراتیک زندانیان سیاسی
کانون فرهنگی خیام – مونیخ ‌
جامعه ی دفاع از حقوق بشر و دموکراسی در ایران – سوئد
نشریه بیداری
کانون فرهنگی خرافه زدائی
انجمن حقوق بشر و دمکراسی – هامبورگ
رسانه ها :
سایت لجور
سایت بولتن
وبلاگ بادبان
ایران تریبون
سازمان هشت مارس
سایت هزل
سایت آینه روز
سایت جابر کلیبی و پروانه قاسمی
کانال کاوه پرستو
سایت ایران گلوبال
خبرنامه ملی ایرانیان
سایت رنگین کمان
وبلاگ شاهین شهر – اندیشه های ( سیاسی) نوین و مترقی
سایت گزارشگران
پژواک ایران
وبلاگ مهناز قزلو
سینمای آزاد
سایت بینا داراب زند
وبلاگ آزاده سپهری
وبلاگ اشتراک
البرز ما
وبلاگ کمیته دفاع از آزادی و برابری در ایران – وین
وبلاگ جمعی از فعالین کارگری
وبلاگ خبری گزارشگران
کمیته آمریکائیان ایرانیان پیشرو
وبلاگ منوچهر مرعشی
کتابفروشی ملی ایرانیان
باز آفرینی واقعیت ها
سایت اندیشه
سایت کانون فرهنگی خیام
سایت مجله سیاسی فرهنگی هفته
پویا عزیزی
رادیو پارس
سایت چهره
سایت حکمتیست
وبلاگ رضا دانش
فیس بوک رضا دانش
سایت تغییر برای برابری
خبرگزاری هرانا
وبلاگ ستـــــــاره ی ایـــــــــــران
وبلاگ بهرام بهرنگی
وبلاگ ایرانیان1
آقای ابراهیمی در فیس بوک – مدیر و ایجادکنندهء گروه
همچنین سروش سکوت عزیزم
و احتمالا» دیگرانی که من بیخبر هستم و نمیدانم.
با آرزوی بهترینهای زندگی ، تندرستی. عشق. آزادی
با امید آزادی هرچه سریعتر همهء زندانیان سیاسی و عقیدتی که چشم بر در بند دوخته اند تا بزودی به خانه و کاشانه و نزد عزیزانشان برگردند
و با مهر و احترام
اشرف علیخانی
(ستاره.تهران)
کمیته همبستگی با جنبش کارگری ایران – استرالیا:گزارشی از مراسم یادمان کشتار زندانیان سیاسی و بویژه قتل عام 1367 توسط رژیم جمهوری اسلامی در ایران

Posted: 23 Sep 2012 01:04 PM PDT

«امسال طبق روال سال های گذشته مراسم 24 مین یادمان قتل عام زندانیان سیاسی در سیدنی استرالیا با حضور چهره شناخته شده جنبش سیاسی ایران آقای بهرام رحمانی فعال سیاسی، عضو کانون نویسندگان در تبعید برگزار خواهد شد. سخنرانی آقای رحمانی تحت عنوان «کشتار دهه 1360 و بویژه قتل عام زندانیان سیاسی سال 1367 و پی آمد و تاثیرات اجتماعی آن در ایران» خواهد بود. برنامه مراسم شامل : سخنرانی آقای رحمانی ، شعر، موسیقی زنده ، یک ویدئو کلیب دررابطه با ایران تریبونال و پرسش و پاسخ با آقای رحمانی است. » این بخشی از اطلاعیه ای بود که کمیته همبستگی با جنبش کارگری ایران – استرالیا چند هفته قبل در سطح گسترده انتشار داده بود.
مراسم با قطعه شعری از شاملو توسط مجری برنامه خانم غفاری شروع و با یک دقیقه دست زدن شرکت کنندگان در احترام به جانباختگان راه آزادی وسوسیالیسم پی گرفته شد. خانم غفاری در خوش آمد گوی خود خطاب به شرکت کنندگان گفت «حضور شما باعث پربار شدن برنامه و نیز تقویت نیروهایی هستند که برای محو شکنجه و اعدام از زندگی بشریت تلاش می کنند. دهه 1360 در ایران برای نیروهای مترقی و پیشرو سالی پرغرور، افتخار، شکست و مبارزه است. در این مجموعه تلاش، با اینکه نیروهای سیاسی توسط رژیم جتایتکار جمهوری اسلامی به وحشیانه ترین روش ها سرکوب شده و به جوخه های اعدام سپرده شدند، اما خونی که از رگ های این مبارزات جاری شد به تاریخ خونبار مبارزات مردم ما پیوست. دور نیست روزی که مردم ما با سرنگونی رژیم انسان کش اسلامی در ایران، جواب تاریخی درخوری به آنها بدهد.»
مراسم سپس با اجرای قطعه ای ادبی و حماسی توسط رفیق سعید که بسیار مورد استقبال قرار گرفت ادامه یافت. رفیق سعید در قسمتی از برنامه اش گفت» حماسه آفرینان ما در دهه 1360 در این برهه خونین تاریخ زمان ما به خاطر تحقق آرزوهای مردم زجر کشیده، با عبور از توفان ها و بیرون آمدن از کوره آزمایش های بس دشوار سربلندانه مقابل جهل و تاریکی ایستادند و مرگ را پذیرا گشتند.»
سالن با پوسترها و پلاکاردهایی که توسط کمیته کارگری تهیه شده بود و نیز نورپردازی زیباتر آراسته شده بود تا بتواند در خور شایسته ای برای این مراسم باشد. گل های لاله سرخ در جلوی سن و شمع ها بیاد آنهائی که شمع جانشان را افروختند تا روشنائی بر زندگی انسانی بتابد روشن شده بود. پوستر و پلاکاردهای سال های گذشته و نیز دیگر پوستر مراسم های سرتاسر جهان در قسمت های مختلف سالن، همبستگی همه ایرانیان در سراسر جهان در برپائی این مراسم و اعتراض به رژیم آدمکش اسلامی را به نمایش می گذاشت.
بعد از اجرای رفیق سعید، نوبت به اجرای موفق» سرود شورا» با صدای گرم فروغ و با همراهی پیانوی آقای هیوا محمودی بود. ترانه سرود شورا به یاد رهبران شهید خلق ترکمن سروده شده است. سپس وصیت نامه رفیق عزت طباییان به همراه اسلاید شویی از عکس های او پخش شد. پس از آن قطعه ای در باره این شهید و شعر گنج بانشان با صدای همسرش، مجید نفیسی پخش گردید. آنگاه فیلمی از افشاگری های بازماندگان خانواده شهدا در دادگاه ایران تریبونال به مدت 15 دقیقه پخش شد که همه را متاثر کرد.
سپس خانم غفاری به معرفی آقای بهرام رحمانی سخنران مهمان پرداخت. بعد از آن آقای رحمانی سخنرانی خود را با عنوان » قتل عام زندانیان سیاسی دهه 1360 و بویژه قتل عام 1367 و تاثیرات و پی آمدهای اجتماعی آن در ایران » شروع کرد.
آقای رحمانی با نگاهی تاریخی درشکل گیری رژیم جمهوری اسلامی و جنبش های اجتماعی و نیز وضع حکومت در سال های اولیه به قدرت رسیدن و نیز شروع سرکوب های سیاسی تا مقطع سال 1367 به تحلیل دلایل اجتماعی – سیاسی و طبقاتی آن پرداخت و با اشاره به سازمان یافتگی این قتل عام در مقطع پایان جنگ ایران و انتخاب یکی از دو راه در آن مقطع در برابر رژیم اسلامی، یکی جواب به خواسته های تاریخی مردم در اوضاع بعد از جنگ و تجربه رژیم اسلامی از آزاد کردن زندانیان سیاسی در تاریخ جدید ایران و امکان رشد و گسترش جنبش های اجتماعی و راه دیگر قتل عام و در هم شکستن هرگونه اعتراض همراه با بازکردن درها به روی بازارهای جهانی، پرداخت و نشان داد که رژیم بطور ناگهانی به این کشتار دست نیازیده است و حمله مجاهدین تحت عنوان فروغ جاویدان تنها می توانست بهانه ای برای اجرای طرح های آماده شده رژیم باشد. آقای رحمانی در حین سخنرانی خود به مسائل ذیل نیز اشاره کردند که بطور مختصر سرفصل های از آنها را می آوریم.
«در مورد نشست گوادلوب و نقش امپریالیست ها در بروی کار آمدن خمینی و ادامه کمربند سبز دور شوروی سابق، جنگ و اثراتش، حمله به دانشگاه ها و خفقان و کشتار 62-1360، رعب و وحشتی که حتی باعث شد که خانواده ها و فامیل بهم اعتماد نکنند و عذر هم را بخواهند، در هشت سال جنگ، به علت خفقان هزاران نفر دستگیر، شکنجه و زندانی شدند، پس از گرفتن خرمشهر و قبول کردن صلح از طرف عراق جهت پایان دادن به جنگ، ولی اصرار به ادامه جنگ تا شش سال تحت شعار راه قدس از طریق کربلا که سرانجام خمینی مجبور شد جام زهر را بنوشد و قطعنامه 598 سازمان ملل را بپذیرد، حمله مجاهدین پس از پایان جنگ و تاثیرات آن بر جریان قتل عام زندانیان سیاسی، جمهوری اسلامی بعد از چین، دومین کشور برای تعداد اعدام ها در جهان است، کسی را در ایران نمی توان یافت که کسی را از دست نداده و یا در جنگ کشته نشده باشد، اعدام در شهرها جهت ترساندن مردم است. اگر در آینده وضع عوض شود و طبقه کارگر پیروز شود، نباید شکنجه و زندان سیاسی و اعدام باشد. کاش هویدا، نصیری و … را نمی گذاشتیم که اعدام شوند و باید خواهان قطع هرگونه شکنجه … خواهان آزادی تمام زندانیان سیاسی باشیم. باید بیشتر و بیشتر روشنگری نمائیم تا زمانی که این رژیم سرنگون شود».
سخنرانی گرم آقای رحمانی و دلایل تحلیل ایشان مورد توجه شرکت کنندگان قرار گرفته بود. در پایان مجری ضمن تشکر از آقای رحمانی پایان قسمت اول و نیم ساعت استراحت را که همراه با چای و شیرینی از حضار پذیرائی شد، اعلام کرد. این فرصتی بود که برخی از حاضرین بتوانند شخصا با آقای رحمانی صحبت کنند.
قسمت دوم با اجرای شعر عاشقانه از شاملو و موزیک هیوا ادامه یافت. دو هنرمند جوان خانم و آقا، با همراهی پیانوی هیوا با سرودن، » سراومد زمستون» و » مرا ببوس» هنرنمایی کرده که با استقبال حاضرین روبروشد.
وصیت نامه رفیق یوسف آل یاری به همراه اسلاید شویی از عکس های او قرائت شد و در ادامه، کاوه، جوانی که در زندان اوین بدنیا آمده است و هر دو والدین او به مدت هفت سال در زندان بودند، سخنانی در رابطه با تاثیر زندان بر فرزندان زندانیان نمود که توجه هموطنان را در پی داشت و حضار با دست زدن ایشان را تشویق نموده و همبستگی شان را ابراز داشتند. شعری از شاعری که نمی خواست نامش برده شود، توسط مجری خوانده شد و قطعنامه کمیته همبستگی با کارگران ایران – استرالیا توسط یکی از رفقای عضو قرائت گردید که در آن خواسته شده بود:
1 توقف فوری اعدام و شکنجه در زندان های رژیم جمهوری اسلامی
2 آزادی بدون قید و شرط تمامی زندانیان سیاسی، عقیدتی و دگر اندیش.
3 محکومیت و اخراج از تمام نهادهای بین المللی حقوق بشری در عین حال عدم دخالت نیروهای خارجی در امور داخلی ایران تحت عناوین مختلف
4 پرداخت غرامت به زندانیان سیاسی و اعلام رسمی تعداد زندانیان سیاسی و اعدام شدگان در طی سال های حکومت اسلامی در ایران
5 تشکیل دادگاه بررسی و رسیدگی به جنایات روی داده در طی دوران حاکمیت جمهوری اسلامی ایران.
6 آزادی بدون قید وشرط بیان ، احزاب و آزادی های فردی اجتماعی، تامین کار، و تحصیل برای همه مردم ایران.
متن شعر گونه خاوران توسط مجری اجرا شد. پرسش و پاسخ با رفیق بهرام رحمانی، حسن ختام برنامه امسال یادمان 24مین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی توسط رژیم سفاک اسلامی ایران بود. مراسم از ساعت 7.30 شروع و 11.30 شامگاه پایان یافت. حزب رنجبران، تشکیلات خارج از کشور حزب کمونیست ایران و کانون زندانیان سیاسی در تبعید به این مراسم پیام فرستاده بودند.
در حاشیه مراسم اصلی یادمان شهدای دهه 1360، در سیدنی، یک جلسه دیگر در هفته پیش از آن در شهر ملبورن انجام گرفت که برای این منظور آقای بهرام رحمانی به آنجا رفت. تا پیش از برگذاری مراسم نیز، در محل رادیو صدای نو با گردانندگان این رادیو گفتگو داشت. سخنران بعدا در محل کتابخانه ایرانیان، چندین جلد از کتاب های خود را به این کتابخانه اهدا کرد. کتاب های بهرام رحمانی در محل مراسم نیز برای فروش در روی میز کتاب کمیته قرار داشت که با استقبال شرکت کنندگان مواجه بود. بعد از مراسم نیز آقای رحمانی در محل دفتر اصلی حزب کمونیست استرالیا برای اعضای این حزب سخنرانی ای با مضمون » ایران امروز» داشت که صحبت های وی توسط یکی از رفقا ترجمه می شد. یک روز پیش از ترک سیدنی سخنران مهمان به همراه یکی از دوستداران کمیته که خود عضو اتحادیه کارگران ساختمانی است به محل این اتحادیه رفت که با استقبال مسٸولین این اتحادیه قرار گرفت و هدایایی به وی اهدا شد. سپس بهرام رحمانی به اتفاق رفیق همراه به محل کار کارگران رفت که به طور اتفاقی در یک محل نزدیک به 500 کارگر دست به اعتصاب نشسته زده بودند. این مسٸله باعث کسب تجربه جدیدی برای آقای رحمانی بود که در روز پایانی مسافرت ایشان اتفاق افتاد.
کمیته همبستگی با جنبش کارگری ایران – استرالیا
ترس مراکز قدرت و سرکوب از زنان

Posted: 21 Sep 2012 05:02 PM PDT

چرا مراکز قدرت و سرکوب حتی از زنانی تنها و با دستانی خالی می هراسند? امید است که روزی نه چندان دور همین زنان دودمان مراکز قدرت و سرکوب را به باد نیستی دهند.
منبع عکس فیسبوک

در اصلاح نواقص گفتار جمعی خود بکوشیم

Posted: 18 Sep 2012 07:43 PM PDT

مقدمه : «در این نوشته من قصد دارم فقط ایجاد بحث کنم یعنی اینکه زمینه بحث را حول موضوعاتی مشخص شروع کنم و به آنچه که می پردازم صرفا جهت آغاز بحث و گفتگو با مخاطبان و پیدا کردن کلمات مناسب برای گفتگوی متقابل با استفاده از خرد و عقل جمعی است و همچنین ایجاد حساسیت و احساس مسئولیت جمعی بیشترنسبت به واژه هایی که استفاده می شود ولی نادرست هستند.
البته تاکنون در این باره بسیار صحبت شده است و خواهد شد و طبیعتا حرف جدیدی برای گفتن ندارم و این مطلب در امتداد همان مباحث در این زمینه است و صرفا تاکیدی بر آنها است تا بتوانیم با یکدیگر دیالوگ کنیم و با کمک و یاری یکدیگر در اصلاح نواقص گفتار جمعی خود بکوشیم.»

همجنسگرایی : هنوز هم در پیرامون روابط اجتماعی خود می توان شنید که برخی بر حسب عادت یا عدم دقت و حتی بدون منظور از واژه همجنس بازی به جای همجنسگرایی استفاده می کنند که باید گفت همجنس باز درست نیست چراکه بازی نیست و یک گرایش جنسی است و استفاده از واژه همجنس باز توهین آمیز است.دراین زمینه مقالات بسیاری در اینترنت وجود دارد که می توان برای اطلاعات بیشتر به آنها مراجعه کرد.

فاحشه سیاسی : نگاه و تصوری که پشت کلمه روسپی‌گری ،تن‌فروشی یا فحشا وجود دارد البته در بین افراد (فرد به فرد) و حتی درجوامع مختلف یکسان نیست و استفاده این کلمه همراه با کلمه سیاسی که فاحشه سیاسی یا فاحشگی سیاسی است که توسط برخی در ادبیات سیاسی فارسی مورد استفاده قرار می گیرد به لحاظ مفهومی سیاسی درست نیست و چنین اصطلاحی در ادبیات سیاسی نداریم و از طرفی از این واژه فاحشه نباید به عنوان فحش و ناسزا استفاده کرد و یا کلا در بین جملات و صحبتهای خود اصلا نباید از این واژه استفاده کرد.

جوانمردی : در فرهنگ لغت جوانمردی به معنای سخاوت و بخشندگی و…..است. تو گویی زنان سخاوتمند و بخشنده یا از خود گذشته نیستند و این فقط مردان هستند که سخاوت دارند و بخشنده هستند و گذشت دارند در حالی که اگر بیشتر هم نباشند کمتر هم نیستند که بنابراین می توان به جای جوانمرد از لغت سخاوتمند و بخشنده بودن استفاده کرد و اگر بر اساس عادت از جوانمرد استفاده کردیم پشت سر آن جوان زنی را نیز استفاده کنیم که می شود جوانمردی و جوان زنی یا اینکه پشت سر بکار بردن واژه جوانمردی خود را اصلاح کنیم و از معنای آن که بار تک جنسیتی ندارد که همان سخاوت و بخشندگی است استفاده کنیم که قطعا بهتر می باشد.

مردانگی : در فرهنگ لغت مردانگی به معنای شجاعت و دلیری و…..است. در جنبش 88 باری دیگر زنان شجاعت خود را برای مبارزه با استبداد مذهبی حاکم اسلامی نشان دادند و همین زنان هستند که 34 سال است که در مقابل حجاب اجباری و خشونت و سرکوب خشک مغزان مذهبی حاکم ایستادگی کرده اند.شجاعت و دلیری ربطی به جنسیت ندارد و فراجنسیتی است بنابراین می بایست به جای استفاده از لغت مردانگی از شجاع بودن و دلیر بودن استفاده کرد.

انسانی و حیوانی : محبت و رفتار مهربانه یک حیوان به حیوان دیگر یا نسبت به یک انسان, حیوانی است و محبت و رفتار مهربانه یک انسان به انسانی دیگر یا به یک حیوان, انسانی است.این ارزش گذاری ما و تصور غلط ماست که فکر می کنیم لزوما حیوانات گوشت خوار هرگز با طعمه های خود رفتار مهربانانه نمی کنند اما وقتی یک حیوان به بچه های خودش یا جفت خودش به مهربانی رفتار می کند پس این حس را می تواند در شرایطی خاص نسبت به بچه های طعمه خود نیز پیدا کند بنابراین لزوما نباید در چنین مواقعی ,آن را رفتاری انسانی بنامیم بلکه رفتاری حیوانی نیز هست و می توان از آن در مورد انسان و حیوان به عنوان انسانی و حیوانی نام برد.

خاله زنک:به باور من این واژه نشات ازادبیات تحقیرآمیزمردسالارانه دارد که باید تلاش نمود که هرگز از آن استفاده نکرد.

زنیکه : این واژه نیز تحقیرآمیز و توهین آمیز است و بار جنسیتی دارد و حتی اگر بار تک جنسیتی نیز نداشت چون تحقیرآمیز و توهین آمیز است نباید از آن استفاده کرد.

تخم داشتن: در اصطلاح عامیانه یعنی کسی که نمی ترسد و شجاعت دارد که این اصطلاح عامیانه هم بار تک جنسیتی دارد و هم واقعیت ندارد چراکه زنان تخم ندارند ولی تخمک دان دارند ولی با این حال در بسیاری از موارد شجاعتشان از مردان بیشتر است.در واقع هیچ رابطه ای بین تخم و شجاعت وجود ندارد.تلاش کنیم که هرگز از چنین اصطلاحی استفاده نکنیم.

بهروز سورن: وقتی که مقتدائی در زندان دستگرد اصفهان بور شد!

Posted: 18 Sep 2012 05:15 PM PDT

محل تیرباران زندانیان سیاسی زیاد دور نبود, چینه های اطراف زندان دستگرد, درخت کهنسالی که صدها بار شاهد جنایات حکومت بود, در سکوت نیمه شب و یا سحرگاه صدای شلیک های پی در پی و تنفر انگیز قاصدان مرگ که بر سینه انقلابیون می نشست, شنیده می شد. این کشتارها اغلب در گروههای چند نفره صورت می گرفت. ( هر شب ستاره ای بزمین می کشیدند و باز این آسمان پر ستاره سرشار از ستاره بود )
شنیدن صدای شلیک ها نیز از جمله شکنجه هائی بود که بر زندانیان سیاسی میرفت و پایانی نداشت. در طول چند ماهی که در این بند بودم هرگز روز آرامی را بخاطر ندارم.
هر روز تلاطمی یا انتقالی هستی سوز در جریان بود. اما با تمامی این حوادث که هر کدام از آنها می توانست تعادل روحی زندانیان را بر هم زند, عشق به زندگی و تنفر عمومی نسبت به جابران زمانه از تحرک و شادابی زندانیان نیز باید یاد کرد. پس از هشت ماه تحمل سلول های انفرادی و جمعی برای اولین بار روزنامه های رژیم را در این بند دیدم. این روزنامه ها بخشا منبع خبری زندانیان سیاسی در سراسر کشور بود. بخصوص آنکه منعکس کننده اقدامات جنایتکارانه رژیم در قبال زندانیان سیاسی بود. ضمن آنکه بعضا لیست اعدام شدگان در اصفهان نیز پیش از اطلاع زندانیان در این روزنامه ها منتشر می شد.
در سال 61 و 62 بندرت روزی بود که در روزنامه ها لیستی از اعدام شدگان و یا دستگیری های سراسری به کمک امدادهای غیبی! منعکس نشده باشد و این موضوع برای زندانیانی که از هرگونه اطلاعاتی محروم بودند اهمیت بسزائی داشت.
این روزنامه ها مصرف دیگری نیز داشتند. با ابتکار یکی از زندانیان دو رژیمه ( زندانیان دو رژیمه افرادی بودند که هم زندانهای رژیم شاه و ساواک را تجربه کرده بودند و هم اکنون نیز در زندان های جمهوری اسلامی بسر می بردند) روزنامه ها را بسیار فشرده لوله می کردند, طوری که به محکمی چوب می شد. از طریق بهم بستن آنها چارچوب کمدی را می ساختند. با مقوا بدنه, درب ها و کشوهای آن را آماده کرده, با مشمعی آنها را می پوشاندند و کمدی برای نگهداری ظروف و اشیاء زینتی تهیه می کردند. تقریبا هر سفره ای برای خود کمدی تهیه دیده در کنار تخت ها چیده بودند و هر یک با ابتکاری زیبا و مختص به خود, تنوع و زیبائی خاصی به آن داده بود.
ابداع کمد ها و سرگرمی زندانیان در حفظ روحیه آنان بسیار موثر واقع شده بود, شور و تحرک جدیدی در میان آنها ایجاد کرده بود و همچنین بعنوان محملی جا افتاده برای گفتگوهای جمعی و جنبی شده بود. این همه خاری در چشم مسئولین زندان و زندانبانان بود. کاملا واضح و روشن بود که دیر یا زود زندانیان از گسترش ابتکارات و ادامه کارهای دستی محروم خواهند شد.
مقتدائی( سخنگوی شورای عالی قضائی ) به همراه هیئت عالی رتبه ای! از جلادان رژیم برای بازدید از بندهای زندان های اصفهان به زندان دستگرد آمد و کمد ها را در بند3 دید. به هنگام ورود به بند چند معمم و چند لباس شخصی و تعدادی زندانبان و اخروی رئیس زندان و سایر دستیارانش همراه وی بودند.
فاتحان! جنگ غیرعادلانه علیه انسانها وارد بند شدند و در مقابل زندانیان بند که در کنار سفره ها به گفتگو و یا روی تخت دراز کشیده بودند, صف کشیدند و منتظر ماندند. از مجموع زندانیان بند که بالغ بر صد نفر بودند حتی یکنفر از خود واکنشی نشان نداد و هیئت مربوطه پس از دقایقی انتظار مجددا بند را ترک کردند.
مقتدائی در اولین واکنش خود نسبت به این استقبال! در بند سه به زندانبانان دستور جمع آوری کمدها را داد و تمامی آنها را از زندانیان گرفتند و طبق اطلاعی که بعد از آن کسب کردیم, مقتدائی دو عدد از بهترین کمدها را با خود به تهران برد و از این پس کار دستی به هر شکل آن در بند سه ممنوع شد.
در واقع این عمل مکرر اتفاق می افتاد. کوچکترین رویدادی کافی بود تا قوائد و قوانین حاکم میان زندانی و زندانبان به هم ریخته و در بند تغییرات کیفی ایجاد شود و بر حجم محرومیت ها و فشارهای موجود افزوده گردد. تردیدی نبود که سیاست عمومی حاکم بر زندان ها, دلواپسی و عصبی نگاه داشتن دائمی زندانیان سیاسی برای تخریب و درهم شکستن تدریجی روحیه مقاومت در آنان بود. تقریبا روزی نبود که شاهد تغییراتی در داخل بند نباشیم. روزی هواخوری را قطع می کردند و روز دیگر کاردستی و سپس ورود روزنامه به بند ممنوع و یا ملاقات ها قطع می شدند. این مجموعه تابعی از سیاست زجرکش کردن و شکستن روحیه مبارزاتی زندانیان سیاسی بود.
اخروی رئیس زندان اصفهان و توتیان و زنجیره ای, بوذری و جان نثاری مسئول بند زنان سیاسی از کارگزاران و معاونان وی بودند که سیاستگذاری در درون بندها را بعهده داشتند و گفته می شد که حاجی بوذری خود در تیرباران زندانیان سیاسی محکوم به مرگ شرکت مستقیم داشته است و هیچگاه نیز تنفر خود را از دگر اندیشان پنهان نمی کرد.
وی بارها پیش از دادگاهی شدن به زندانیان می گفت که حکم اعدامشان نوشته شده است و اعدامی هستند. در وجود اختلافات رفتاری در میان بازجوها, زندانبانان و حضار! در اتاق شکنجه شک و شبهه ای نبود. اما در بسیاری از این افراد خشونت مقوله ای آمیخته با ویژگی های اخلاقی و تربیتی بود. این افراد به لحاظ سوابق خود پیش از انقلاب نیز در محلات و مناطق مسکونی خود به عناصر شرور و فاسد معروف بودند و این امر از نظر زندانیان سیاسی اصفهان, نجف آباد, سده, شهرضا و روستاهای کوچک دور و ناشناخته نبود.
چاقوکشان و قداره بندانی که پس از ظهور جمهوری وحشت و ترور با پیوستن به نهادهای سرکوب رژیم و دستجات غیر علنی و لباس شخصی ها به تمایلات رذیلانه و درنده خویانه خود جنبه قانونی داده و از مواهب حکومتی! نیز برخوردار می شدند.
صفحاتی از کتاب سیمای شکنجه
نشر بیدار
بهروز سورن
گزارشی از راه پیمایی 600 کیلومتری پناهجویان با پای پیاده به سمت برلین از 8.09 تا12.09

Posted: 12 Sep 2012 08:56 PM PDT

شنبه 08.09.2012 روز اول آغاز راه پیمایی با پای پیاده پناهجویان معترض و حمایت کنندگان آنها از شهر وورتسبورگ به سمت برلین بود که 70 نفر در آن شرکت داشتند که 20 نفر از حمایت کنندگان چند کیلومتری آنها را بدرقه و حمایت کردند که پس از آن گروه 50 نفره که شامل 15 پناهجو از کشورهای مختلف بود به همراه 35 نفر از حمایت کنندگان خود به راهپیمایی ادامه دادند و پس از طی چند کیلومتر 10 نفرازگروه توسط 3 ماشین حرکت کردند تا اولین محل اقامتگاه شبانه و محل استراحتگاه جهت شام و محل خواب را برای گروه 50 نفره آماده کنند که در یک منطقه جنگلی بود.
روز بعد آن یعنی روز یکشنبه 09.09.2012 به طرف شهر شواینفورت
حرکت کردند و اولین جلسه جمعی خود را تشکیل دادند تا اشکالات و اشتباهات روز اول را بررسی کنند که از جمله بی نظمی هایی که وجود داشت و بین جلو و عقب صف فاصله وجود داشت و یا مسیرهایی که از کنار جاده می گذشت امکان برخورد ماشین ها با راهپیمایی کنندگان وجود داشت و همچنین رفتن تعدادی از دوستان بدون اطلاع دادن به سایرین به منظور خریدن ساندویج «دونر» از جمله مسائلی بود که بر سر آن صحبت شد و تصمیم گرفته شد که هر 3 ساعت یکبار سرشماری صورت بگیرد و برای هر کدام از اعضا یک شماره نوشته شد و همچنین شماره تلفن راهنمای گروه را بین همه تقسیم کردیم و با شناختی که دوستان از توانایی خود برای این راهپیمایی طولانی در این مسیر پیدا کردند دوستانی که تند تر راه می رفتند را در عقب صف و دوستانی که کندتر راه می رفتند را در جلوی صف قرار دادیم و این موضوعات را در پلاتفرم جلسه عمومی خود برنامه ریزی کردیم.
در این روز ساعت 5 بعداظهر به آدرس دو تا هایم که قبلا تهیه کرده بودیم سر زدیم و همه هیجان داشتیم و نمی دانستیم که چه باید کرد و برای همین با شعار های پناهجویان وارد اولین هایم شدیم که بعد متوجه شدیم که این شکل درست نیست و باید به شکل مهمان برویم و در بزنیم و روز بعد برای رفتن به هایم سوم تصمیم گرفتیم که چند نفری را که چند زبانه هستند با دوچرخه جلوتر بفرستیم تا با آنها در هایم صحبت کنند و بگویند که دوستان ما در حال آمدن به هایم هستند و علت این راهپیمایی برای چیست.
زمانی که به شهری می رسیم میزبان داریم که می توانیم حمام کنیم و غذا بخوریم و جای خواب داریم ولی اگر در جنگل باشیم کمپ برپا می کنیم برای خوابیدن و غذا خوردن که در کل مسیر گاهی مزارع است یا کوه است یا جنگل است یا جاده یا از شهر و دهی عبور می کنیم که کلا 1 ماه قبل دوستانی با دوچرخه که 8 روز طول کشیده است مسیر را شناسایی کرده اند و اینک راهنما ما هستند و ما را برای رفتن به سمت برلین هدایت می کنند.
صبح روز دوشنبه 10.09.2012 از میزبان خداحافظی کردیم.یک میتینگ هم در میدان شهر داشتیم که یک مداخله کوچک توسط پلیس داشتیم که گفت از میزبان شکایت می کنیم به دادگاه چراکه جلوتر اجازه برگزاری میتینگ را نگرفته اند.
در هایم سوم با دوچرخه چند تا بچه ها را فرستادیم که به همه اتاق ها زنگ بزنند و ببینند که به چه زبانی صحبت می کنند که بتوانیم هماهنگ کنیم که بتوانیم ارتباط بگیریم .از هایم سوم یک پناهنده از افغانستان به جمع ما پیوست.
دوشنبه شب نیز میزبان داشتیم که در یک ده کوچکی بود و هایمی در آنجا نبود و شب را در آنجا خوابیدیم.شب در آنجا پلاتفرم مهمی داشتیم که روی خود شیوه کار و بحث سیاسی صحبت کردیم که وقتی به برلین رسیدیم چه خواهیم کرد?آنچه که مهم است در حال جمع کردن هر چه بیشتر نیرو هستیم که اعتصاب غذای بزرگی را شروع کنیم که طولانی مدت و با تعداد زیادی باشد.
سه شنبه 11.09.2012 وارد شهری دیگر شدیم که حزب چپ آلمان میزبان ما بود و 1 هایم بیشتر نداشت و شب نیز پلنوم برگذار شد که بر سر تیتر روزنامه تاتس صحبت کردیم که نوشته بود پناهجویان معترض ایرانی پیاده روی اعتراضی را آغاز کردند در صورتی که پناهجویان معترض از کشورهای مختلف هستند و 15 پناهجویی که از وورتسبورگ حرکت کردند ترک و ایرانی و افغانستانی و کرد هستند و 3 نفر دیگری که تا کنون به ما پیوستند از عراق و افغانستان هستند و تا رسیدن به برلین قطعا از کشورهای مختلف به ما خواهند پیوست و مسیری را هم که اتوبوس در حال عبور از 16 شهر است وتا کنون 5 پناهجو ایرانی به حرکت پیوستند.
بنابراین قرار شد که یک بیانیه بنویسیم که چند ملیتی هستیم که به گروه کاری رسانه ای سپرده شد.
4شنبه 12.09.2012 راه افتادیم به سوی هایم چهارم در سومین شهر که یک نفر از عراق بود که به ما پیوست.
بعداظهر در خارج از شهر از مرز سابق آلمان شرقی و آلمان غربی عبور کردیم که مرز سابق را به شکل موزه نگه داری می کنند و در واقع ما استان بایرن را رد کردیم و تو استان تورینگن هستیم.
در قسمت موزه وسایلی از سنگ, آهن, مجسمه و پرچمهای مختلف آلمان و اتحادیه اروپا و….قرار دارد و یک یادبود از بلوک شرق و بلوک غرب وجود دارد.
در این مکان تعداد ما به 80 نفر رسیده است که 18 نفر پناهجو هستیم و در واقع فعالین سیاسی و پناهجویی منطقه جدید ما را همراهی می کنند و ما در کوه هستیم و در این منطقه خطر حمله فاشیستها وجود دارد چراکه برای آنها منطقه با ارزشی محسوب می شود و تمام وقت نگهبانی می دهیم و بین دوستان سوت تقسیم کردیم که در صورتی که دچار مشکل و یا مورد حمله احتمالی فاشیستها قرار گرفتند با سوت به سایرین خبر دهند چراکه برای دستشویی مجبور هستیم به اطراف برویم و از جمع دور شویم.
برای دیدن ویدئوهای مربوط به راهپیمایی اینجا کلیک کنید یا اینکه به صفحه فیسبوکی پناهجویان برلین مراجعه کنید .http://www.refugeetentaction.net/index.php?lang=de
پای نوشت:این مصاحبه توسط صدای آنارشیسم با آرش دوست حسین تلفنی صورت گرفته است و از صحبتهای رفیق آرش نوت برداری شده است و در حال حاظر امکان بازبینی متن وادیت نیست و اگر اشکالاتی در متن وجود داشت در آینده تصیح خواهد شد.

منبع خبر:وبلاگ صدای آنارشیسم

بهروز سورن: همه چیز از آنجا شروع شد که – بخش دوم

Posted: 12 Sep 2012 02:04 PM PDT

در این تعریف زندانی سیاسی درجه بندی نمی شود. تقدم و تاخر داده نمی شود. اتهامی کلی و یکسان دارند و حق بیان و عقیده و تعقیب آنان خود جرم است. چنانچه نقطه حرکتمان را بر این اساس قرار دهیم موظف خواهیم بود که به پدیده زندانی سیاسی بعنوان یک ناهنجاری اجتماعی نگاه کنیم و خواستار حذف آن باشیم. هر گونه نگاه سکتاریستی و انحصار طلبانه به این پدیده آن را به ابزار تبدیل میکند. ابزاری که در خدمت یک گروه, سازمان, فرقه و یا یک طیف قرار خواهد گرفت

زندانی سیاسی , ناهنجاری اجتماعی یا ابزار!؟
حقیقت اینست که در سرکوب وحشیانه زندانیان سیاسی در زندانهای کشور و در دهه شصت, جمهوری اسلامی از هیچ نیروی متشکل سیاسی کم نگذاشت. برخی از نیروها زودتر و سایرین دیر تر.
دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت. سازمان اکثریت و حزب توده با دفاع ننگین خود از جمهوری اسلامی و آویزان کردن صفت ضد امپریالیستی به آنان تصور داشتند که خود از زیر تیغ رهائی مییابند و احتمالا دفتر و دستکی در دستگاه حکومتی به آنان از طرف رژیم و بعنوان دستخوش تعلق خواهد گرفت. از همینرو پس از آغاز دستگیری های این طیف زندانیان سیاسی آنها در زندان بنوعی شوکه بودند و تا مدتها فکر میکردند که اشتباهی صورت گرفته است! اما با تمام این تفاسیر بعنوان زندانی سیاسی شایسته دفاع برای آزادی بودند همانطور که بسیاری از متعلقین عقیدتی هستند.
در مناسباتی دمکراتیک و عادلانه بر اساس حقوق انسانی شهروندان هیچکس بدلیل اندیشه سیاسی اش نباید مورد تعقیب زندان و شکنجه قرار بگیرد. در این تعریف زندانی سیاسی درجه بندی نمی شود. تقدم و تاخر داده نمی شود. اتهامی کلی و یکسان دارند و حق بیان و عقیده و تعقیب آنان خود جرم است. چنانچه نقطه حرکتمان را بر این اساس قرار دهیم موظف خواهیم بود که به پدیده زندانی سیاسی بعنوان یک ناهنجاری اجتماعی نگاه کنیم و خواستار حذف آن باشیم. هر گونه نگاه سکتاریستی و انحصار طلبانه به این پدیده آن را به ابزار تبدیل میکند. ابزاری که در خدمت یک گروه, سازمان, فرقه و یا یک طیف قرار خواهد گرفت.
این نوشته قصد ندارد که به تجزیه و تحلیل این موضوع بپردازد و پاسخی است به طیف مطلوب فرخ قهرمانی و دو نوشته اش در این آدرس ها:
و
برگردیم به نقدهای فرخ قهرمانی
زیگزاگ میزنم پس زنده ام!
فرخ قهرمانی تاکید ویژه ای بر زیگزاگ زدن سیاسی من دارد. منظور او شاید سیال بودن من و سایت در میان نیروهای سیاسی است.
او مینویسد:
اما زیگزاگ زدن مکرر سایت گزارشگران و نیز بهروز سورن، نگرانی مرا برانگیخت و دلیلی شد برای نوشتن این مطلب تا نوسانات مواضع او را به عنوان نمونه ای از سرگردانی نظری و سیاسی تعدادی از فعالین مستقل چپ، بیشتر مورد بررسی قرار دهم.
من سعی میکنم که زحمت ایشان برای اثبات زیگزاگ زدن های سایت گزارشگران را کم کنم.
خطای فرخ قهرمانی اینست که بهروز سورن را با سایت گزارشگران برابر میکند و فله ای میخواهد اثبات کند که هر دو زیگزاگ میزنند و قطعا بلحاظ سیاسی منظور است. یکی ازعلل این نوسانات را هم همانطور که غیر مستقیم نوشته است انتشار لینک مطلبی از یک منتقد این طیف است. منتقدی که مثل من و فرخ قهرمانی و دیگران تعلق به رنگین کمان تبعید دارد.
گزارشگران یک رسانه است. وظیفه اش انتشار اخبار و گزارشات متنوع است. اگر تنوع انتشارات سایت بمعنای زیگزاگ زدن آن باشد. ما از این تنوع و زیگزاگ استقبال می کنیم. اگر منظور فرخ قهرمانی زیگزاگ ها بین جبهه انقلاب و ضد انقلاب است که بنظر من باید به عهده خوانندگان سایت گذاشت. زیرا ورود به این مبحث را ما نه تنها ضروری نمیدانیم که معتقدیم طرح این مطلب خود ریختن آب به آسیاب دیگران است.
در زمینه زیگزاگ زدن هایم معتقدم که تفاوت نظر در نگاه مختلف به پدیده زندانی سیاسی است. قرار هم نیست انسان ها یکسان به این پدیده نگاه کنند. مدتها قبل ضمن یک هشدار به شرکت کنندگان در گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی و در پاسخ به امین حصوری و در ارتباط با رسانه های امپریالیستی نوشتم که:
زنده باشید و به راهتان ادامه دهید!
اصلاح طلب عارق میزند و سرمقاله مینویسند اما از کنار سالگرد کشتار زندانیان سیاسی با نیشخند میگذرند. بی بی سی را میگویم, رادیو فردا را میگویم. با اصلاح طلبان عشقبازی می کنند. سیاست انگلیس و سازمان سیا می گذارند. بدون اجازه آنها آب نمیخورند. اگر روزی کس دیگری در مصاحبه هایشان بر بخورد, رد گم می کنند. پز آزاد نویسی می گیرند. جلب توجه و خواننده جذب می کنند تا سر بزنگاه به جنبش ها لطمه بزنند. به ریشمان در نهان می خندند. اگر هنوز ریشی بر چهره های خسته و له شده مان باقی باشد.
حافظه را پاس داریم. هرگونه سازش با رژیم و طیف اصلاح طلبان را در اینمورد خاص ( تکفیر کنیم ). اگر نکنیم اصالت مجموعه را از دست میدهیم. امید به باد میدهیم. آلترناتیوها شکل میگیرند و این مجموعه نیز خوراک تجربه و فریبکاری جناح راست خواهد شد. سرعتی در کار نیست. گام بگام صورت می گیرد. برق امکانات و توانائی مالی اپورتونیست های محلی ما را می گیرد.
بهمین دلیل در نوشته پیشین به ان اشارتی داشتم. بر 2 محور فراموش نمیکنیم و نمی بخشیم و حذف کلیت رژیم پا فشاری کنیم. اسکلت سازمان دهندگان را به حواشی اکثریتی ها و سبزها نسپاریم.
زندانی سیاسی جانباخته و یا رها شده را تفکیک نکنیم. آزادی بی قید و اندازه اندیشه را محور قرار دهیم. این حماسه را فراگیر کنیم.
دوست عزیز و آگاهم امین حصوری نقد کرده است که من در نقدم تناقض داشته ام.
من سراسر تناقضم. با تناقض بدنیا آمده ام و در تناقض هایم غرق خواهم شد.
این پیام پشتیبانی از سوی گزارشگران به گردهمائی چهارم نوشته و ارسال شد. مفقود شد!
دو محور اصلی همیشه مد نظر بوده است.
اول آنکه کلیت رژیم را میبایستی هدف دادخواهی قرار داد. ( رادیکالیسم )
دوم اینکه زندانی سیاسی در مفهوم عام آن در نظر گرفته شود.
آیا تهیه گزارش از دادگاه لندن که طیف رنگارنگ تری از قربانیان جنایات رژیم در آن حضور داشتند ( و نه سبزها ) بمعنای نوسانات سیاسی من است؟ آیا در هیچ نوشته ای از اعضای دادگاه دفاع کرده ام؟
آیا مثل شما در گردهمائی چهارم بلندگو را در روز اول بدست سبزها داده ام؟ و یا بخشی از مسئولیت ها را بعهده آنان گذاشته ام؟
بنظر من تعیین مسیر بتونیزه شده برای منفردین سیاسی دوستدار چپ همانند من کار اشتباهی است. من تلاشم بر این بوده که همانند بسیاری از فعالین هوادار چپ نه به مسائل سیاسی و نه به پدیده زندانیان سیاسی, سیخکی و میخکی نگاه نکنم. اگر طیفی به مسائل نگاه میکردم قطعا چارچوب و برنامه ای داشتم مثل شما که متعهد به آن و از آن پا را فراتر نمیگذاشتم. نقد من به شما و طیف تان اینست که شما با وجود داشتن این چارچوب, پایتان را از آنسوی دیگر پشت بام بیرون می گذارید. یک بام و دو هوا متعلق به این طیف است. طیفی که سرگردان شده است. طیفی که برای حفظ و تداوم حیات خود به سبزها آویزان می شود و از رادیکالیسم خود کوتاه می آید. سبزها بدلیل سبز بودنشان مذمت نمی شوند بلکه بدلیل حمایتشان از اصلاح طلبان نکوهش میشوند. هم آن ها که جابجائی در حکومت را مد نظر دارند. هم آنهائی که با شما در گردهمائی می نشینند و با سبزها سیزده بدر می کنند.
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
برگردیم به سی و دو سال قبل
هر چه سانترالیزم در سازمان های موجود پر رنگ بود از بخش دوم این واژه یعنی دمکراتیک کمتر خبری بود. چیزی به اسم انتخابات موجود نبود. رهبران را تکانی نبود جز با پدیده ای بنام انشعاب که آنهم جایگاه رهبری در تشکل کوچکترجدید باقی می ماند. عضویت نه با اختیار و انتخاب که معطوف می شد. بالا تصمیم میگرفت که چه کسی عضو شود یا نشود. البته که خود فرد میبایستی قبول میکرد ولی غالبا در تائید عضو شدن خود نقشی نداشت.
راز این مناسبات غیر دمکراتیک درونی چه بود که هنوز هم پس از گذشت سه دهه در برخی از تشکل ها رهبری تکان نخورده است؟ برخی از آنان هنوز تشکل شان را ملک شخصی شان می پندارند. طبیعی است که در چنین شرایطی پدیده ای گسترده بنام منفردین چپ پر معنی میشود. این پدیده غالبا بنوعی اعتراض به حضور قواعد نامتناسب با شرایط و دانش ساختار تشکیلات است. فرهنگ غیر دمکراتیک حاکم بر سازمانها و احزاب در اپوزیسیون تنها مختص به آن تشکل ها نیست. همه ما بنوعی در درون این سازمانها بوده ایم و هنوز هم این فرهنگ را در اشکالی با خود حمل می کنیم. حال در قامت عضو سازمان ها و یا فعال منفرد سیاسی!
حقیقت بعدی چه بود؟
فرض مسلم:
( بهروز سورن و سایت گزارشگران ضمن دفاع از چپ بطور کلی هیچگاه ادعای مارکسیست بودن نداشته اند. شخصا نه دانش گسترده مارکسیستی دارم و نه احاطه به این علم رهائی انسان ها و نه در هیچ بحث تئوریک مارکسیستی شرکت داشته ام.)
حقیقت این بود که رژیم با امکانات نجومی تعقیب و سرکوب مخالفان قادر شد بخش اعظم سازمانها و تشکل های رادیکال مخالف خود را بازداشت, زندان و یا اعدام کند. بخشی نیز موفق به فرار از دم تیغ آنان و مخفی شدند و طیفی نیز توانستند پای خود را آنسوی مرزها بگذارند.
جز در برخی نواحی کشور مثل کردستان و بلوچستان در سایر نقاط شهری از حضور فعال باقیمانده تشکل ها در آن زمان نمیتوان صحبت کرد.
طی سالهای دراز سرکوب و غربت و تبعید هم این پروسه به کندی پیش رفته است. فرهنگ کهنه و سنتی تشکیلاتی در اینمدت رسوب کرده است و خلاصی از آن در این سن و سالهای نسل اولی اگر نگوئیم ناممکن اما دشوار است. علتش هم این است که بخش بزرگی ازروشنفکران ما فرصت تجربه تحزب را نداشته اند و با مفهوم دگر اندیشی و تولرانس نظری و سیاسی کمتر آشنا هستند.
پیش تر ها هم نوشتم که آفت چپ بطور کلی و بشکل رسوب شده همانا سکتاریسم است. انحصار طلبی است. ارجحیت دادن منافع گروهی بر منافع عمومی است. چپ میتواند با معنی و مفهوم دمکراسی بیشتر خو بگیرد و از این طریق اثبات کند که پیگیرترین دمکرات هاست. در چنین وضعیتی امکان پیوندهای عمیق آن با جنبش های دمکراتیک از جمله دانشجوئی و زنان و … ایجاد خواهد شد.
آیا درمانی برای سکتاریسم و انحصار طلبی پیدا می شود؟
شاید جوانانی که این مطلب را میخوانند بیاد نمی آورند اما نسل اول و دومی ها قطعا بخاطر دارند شعارهای:
زندانی سیاسی مجاهد آزاد باید گردد!
زندانی سیاسی فدائی آزاد باید گردد؟
معنی و مفهوم این شعارها این بود که سایر زندانیان سیاسی از ما نیستند و ابعاد سکتاریسم مرزی نمی شناخت.
بنظر من ضربه هائی که این تفکر به جنبش ضد استبدادی و برای دمکراسی در آن زمانهای دور زد, کم نیستند. ایا ضربه سکتاریست ها و تفکیک کنندگان زندانیان سیاسی امروزه کمتر است؟
این تفکر طیفی در امتداد همان انحرافاتی است که از سوی رهبران این جریانات هدایت می شد. تردیدی نیست که هر گروه و طیفی حق تشکل دارد و قطعا این طیف نیز همانند طیفهای دیگر موجود حق دارند تجمع خود را داشته باشند و پشتیبانی شوند همانطور که مورد حمایت گزارشگران بوده اند, اما حمله آنان به طیف های دیگر همانند تجمع زندانیان سیاسی و خانواده هایشان در ایران تریبونال بی معنی است. سوال اینجاست که چرا ضرورتا ایران تریبونال نباید از این حق برخوردار باشد؟
از جمله نقدهای فرخ قهرمانی زیگزاگ زدن های من در نوشته هایم است. مدتها پیش نوشتم که سراسر تناقض هستم. زمانی که خود اعتراف کرده ام به سرگردانی در اپوزیسیون چپ و رادیکال که بعضا خود هم نمیداند چه میخواهد و شمشیر خود را برای تشکل های چپ رادیکال دیگر تیز می کند, نقد بهروز سورن بی معنی است. آبی است که در هاون کوبیده می شود.
از فقیر چه یک نان بگیرند و چه بدهند
اما سوال باقیمانده این است که چرا طیف مطلوب فرخ قهرمانی زیگزاگ میزند؟
چرا از ماوراء چپ ( گردهمائی اول ) به ساحل سبزها غش می کند ( گردهمائی چهارم ) . اینکه فرخ قهرمانی از ( کتاب مرجع ) نام میبرد برای من ناشناخته است. کدام کتاب؟
اگر منظور نقد تعدادی از برگزار کنندگان گردهمائی چهارم است که در این آدرس میتوان یافت.
من همه آنها را خوانده ام و با زمینه های پیدایش مخالفت ها نیز آشنا هستم اما این نوشته با مراجعه به آنها نیست و دیدگاه شخصی من است. اتفاقا آنها دستی بر آتش داشته اند و پیشنهاد من خواندن این مطالب برای باز کردن این بحث است.
چنانچه بهروز سورن بعنوان فعالی سیاسی منفرد و دوستدار سوسیالیسم مرتکب خطا میشود و زیگزاگ میزند. اهمیت کمتری دارد. خودش هست و بی ادعا و یک دست کت و شلوار مندرس اش اما چرا طیفی از مجربین و سر سفیدهای نسل قدیمی و زندانیان سیاسی پر سابقه زیگزاگ های بیاد ماندنی میزند؟
 
منتشر شد:
مصاحبه و گزارش های تصویری از آغاز پیاده روی اعتراضی 600 کیلومتری و مطالبات پناهجویان آلمان

Posted: 11 Sep 2012 07:34 AM PDT

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

اطلاعات

این ویودی در 17 اکتبر 2012 بدست در مطالب دریافتی فرستاده شده و با , برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: