اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

کیوسک مطبوعات :فراخوان،اخبار،مقالات!

دریافتی:

فراخوان به همدردى، پشتيبانى و همبستگى با افغانستانى هاى ساکن ايران و محکوم کردن سياست هاي نژادپرستى اراذل و اوباش جمهورى اسلامى نسبت به کارگران و مهاجرين افغان

 

روز شنبه دهم تیرماه و در پی انتشار خبر قتل یک دختر جوان در شهر یزد، مشتی از اراذل و اوباش با ‌همراهی تعدادی از مردم ناآگاه و متعصب تحت پوشش نظامى نيروهاى مسلح حکومتى با حمله به خانواده‌های کارگر و مهاجر افغان مقیم این شهر، آن‌ها را با سنگ و چوب مورد حمله قرارداده و ده‌ها خانه مسکونی آن‌ها را به آتش کشیدند. در پی این تهاجم شماری از شهروندان افغانستانی مقیم یزد در آتش سوخته و به‌شدت زخمی شده‌اند.

 مجازات دسته جمعی افغان ها در یزد به بهانه تجاوز دو افغانستانی به یک دختر که حتی صحت و سقم آن از جانب خود جمهوری اسلامی نیز روشن نشده و همچنين ممنوعیت فروش نان٬ مواد غذائی و  امکانات بهداشتی به افغان ها، یک سیاست فاشیستی است.

ما مسوول اصلی تمامی نابسامانی‌های اقتصادى و اجتماعی را رژيم جمهورى اسلامی می‌دانیم. حکومت برای شانه‌خالی‌ کردن از زیر بار مسوولیت، این نابسامانی‌ها را به گردن گروه‌های مختلف مردم می‌اندازد. حمله به مهاجرین و کارگران افغانستانی براى به انحراف کشاندن افکار عمومی از علت اصلی فجایع اجتماعی هم‌چون اعتیاد، دزدی، سرقت، قتل و تجاوز بوده و خواست حکومت اسلامی می‌باشد.


ما از همه‌ی ایرانیان ترقی‌خواه و آزادی‌خواه دعوت می‌کنیم٬ روز شنبه٬ ١٤يولى ٢۰١٢ از ساعت ١٦ تا ١٨ بعدازظهر با حضور خود در اين تجمع٬ ضمن ابراز انزجار خود نسبت به سرکوب و کشتار مهاجرین و کارگران افغان و عدم رعایت حقوق انسانی آن‌ها،همبستگى خود را با افغانستانى­هاى ساکن ايران اعلام داريم۰

 سرنگون باد رژيم جمهورى اسلامى

زنده باد همبستگى مردم ايران و افغانستان عليه رژيم جمهورى اسلامى

 محل: کلن، Domplatte

دسته ٨ مارس زنان افغانستان

کانون همبستگى با کارگران در ايران٬ ايالت نورد راين وستفالن

کانون همبستگى با جنبش کارگرى در ايران٬ غرب آلمان

حزب کمونيست ايران٬ کلن

حزب کمونيست کارگرى ايران

جمعى از چپ هاى کلن

نشريه روشنگر

****************************

دریافتی:

اخبار کارگری 7 ژوئیه 2012

7 ژوئيه , بوسيله ى Ahmad Farsi

درگيري كارگران با نماينده شركت نفت در عسلويه ايران كارگر: در هفته اول تيرماه كارگران شركت نفت در عسلويه با نماينده شركت نفت درگيري داشتند . اين درگيريها از مدتهاي پيش شروع شده است و هر دوسه روز يکبار در يکي از فازهاي عسلويه بوجود ميايد . علت اين درگيري ها اين است كه شركت هاي وابسته به شركت نفت که بيشتر آنها زير مجموعه سپاه هستند بين چهار تا هفت ماه است که حقوق كارگران را پرداخت نکرده اندو کارگران هم بدنبال احقاق حقوقشان هستند اعتصاب کارگران کشتارگاه های مرغ در کرمانشاه بر اساس خبر رسیده به کمیته هماهنگی، روز شنبه 17 تیر ماه، تمام کارگران کشتارگاه های

********************

Message flagged
Saturday, 7 July 2012 8:14 PM

وبلاگ شاهین شهر

 

جهت اطلاع خوانندگان:

انتشار این مقاله در اشتراک،الزاما بمعنای تائید آن نیسنت!

پاول گودمن نویسنده آنارشیست آمریکایی

Posted: 06 Jul 2012 03:48 PM PDT

Prominent Anarchists and Left-Libertarians

پاول گودمن در کودکی به خاطر بی توجهی والدینش از پیش آنها رفت و در خیابانها و کتابخانه های عمومی نیویورک روزگار گذراند و بنا بر همین تجربه شخصی خودش طرح آموزش شهری را ارائه داد .او در سال 1931 در شیکاگو آغاز به مطالعه ادبیات و فلسفه کرد و همانجا دکترای خود را گرفت و بعد ها در همانجا به آموزش پرداخت.زمانی که خودش عاشق یک دانشجو شد در سال 1940 نوشته خود را در دفاع از حقوق همجنسگرایان منتشر کرد.او در سال های بعدی بیش از 100 داستان کوتاه، تعدادی نمایشنامه , مقاله و رمان نوشت که از جمله رمان «پیانو بزرگ» را در سال 1940 و رمان «روز مادر» را در سال 1351 منتشر کرد.او درسال 1960 با کتاب خود به نام Growing Up Absurd معروف شد.
گودمن در مورد موضوعات مختلفی از جمله : آموزش و پرورش، زندگی در شهرستان و برنامه ریزی شهر , حقوق کودکان، سیاست، نقد ادبی، و بسیاری از موضوعات دیگرنوشته است .
گودمن با متون پیشرو و کلاسیک آشنا بود، و داستان های اواغلب مخلوطی از سبک های رسمی و تجربی است. (ترجمه آزاد از متن آلمانی)

آنارشیسم در غرب

پاول گودمن آمریکایی(1972-1911) در نیویورک بدنیا آمد و در دهه 60 جزو روشنفکران آمریکا بود که علیه جنگ ویتنام، میلیتاریسم و صنعت زده گی آمریکا و به طرفداری از جنبش مردمی پرداخت. او یکی از خالقان ادبیات مدرن غرب نیزبشمارمی آید. گودمن برای انسانی نمودن جامعه صنعتی و بوروکراتیک،مخالف دولت و سیاست مرکزگرا بود. فعالیت او نه ایدئولوژیک و دگماتیک بلکه عملی و مشخص بود. او میگفت که تغییرات جامعه باید متکی به فعالیتهایی ازپائین و مردمی باشند. از جمله آثار او: بیداری در تضاد یا بیگانگی جوانان در جهان مدیریت شده، نحسی مدرسه، مانیفست آنارشیستی، طبیعت شفابخش، جنون دولت گرایی، و فرم ها و امکانات زندگی جامعه انسانی، هستند.

بهروز سورن: باز هم گنه کرد در بلخ آهنگری ….

Posted: 06 Jul 2012 08:51 AM PDT

درماندگی حکومتگران و سود جویان مناسبات سرمایه داری حاکم بر کشورمان که مولود فقر و فلاکت و امواج بیکاری میلیونی در کشورمان هستند قطعا به تنش هائی هر چند موجود از جنس فرهنگی و اجتماعی میان مردم کشورمان با مهاجرین گسترده افغانی, در میان بخش های ناآگاه جامعه دامن میزند. آتش بیار این تنش همان حکومتیان و مزدورانشان و سرمایه اندوزانی هستند که امواج خشم و کینه بیکاران و محرومان به مناسبات ناعادلانه موجود را به بیراهه می کشند و به کشمکشی میان پائینی ها ( محرومان ) مبدل میسازند و بدین طریق خود را از تیر رس آنان خارج می سازند.
……………
اخبار روزهای پیشین حاکی از هجوم سازماندهی شده اوباشان جمهوری اسلامی به خانه و کاشانه مهاجرین شریف و زحمتکش افغان و سوزاندن منازل دهها مهاجر بود. افغانهای مهاجری که زیر خط فقر و در کلبه های حقیر خود مورد تهاجم مزدوران رژیم قرار گرفتند.
معاون سخنگوی وزارت خارجه افغانستان می‌گوید که: ( در پی حمله شهروندان ایرانی به خانه‌های مهاجران افغان در یزد، نزدیک به دویست خانواده متضرر شده‌اند.)
این ارقام خود گویای سازماندهی گسترده و سیستماتیک حکومتی این تهاجم وحشیانه بدست مزدورانش بوده است .
گفته شد که آتش خشم مردم! پس از شنیدن تجاوز هولناک جمعی و قتل دختر جوان ایرانی محرک احساسات مردم! یزد بوده و این حوادث را بدنبال داشته است. قطعا خواندن ماجرای چگونگی تجاوز و سپس قتل این دختر جوان و پیدا شدن جسد وی در چاه منزل آنان, قلب و احساس هر انسانی را بدرد خواهد آورد و همگان را به اندیشه مجازات عاملین این حادثه خواهد انداخت.
این حادثه و پیامدهای آنرا قطعا نمیتوان بشکل مجرد تجزیه و تحلیل کرد بدون آنکه در نظر داشته باشیم که فرهنگ مردسالارنه تحمیلی مردان حکومتگر کشورمان, بطور سیستماتیک به جامعه تزریق میشود و جنس مرد در آن جامعه دستهای بسیار بازتر و بالاتری برای تحقیر و تجاوز بی عقوبت به حقوق فردی زنان در ایران بجای گذاشته است. هم از اینرو و در پی مقاومت این نیمه انسانی بسیاری از فعالین جنبش زنان ایران در زندان هستند.
زمانی که میدانیم فرهنگ اشاعه شده حکومتگران اسلامی حقوق ابتدائی زنان کشورمان را در بسیاری از عرصه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی به سخره می گیرد, سپس میتوانیم زمینه ها و بستر اینگونه رویدادها را تجزیه و تحلیل کنیم. سنگسار زنان, محرومیت های شغلی زنان در مقایسه با مردان, قوانین رسمی و شرعی درباره چند همسری مردان, قوانین ارثی دوبرابر برای مردان در مقابل زنان, موانع عدیده برای حضور سیاسی اجتماعی فرهنگی زنان در مناسبات موجود و ….از مواردی هستند که پیش از قضاوت در برابر زشتی های موجود از جمله تجاوز و قتل دختر جوان, میبایستی مورد بررسی قرار گیرد.
این نمونه واقع شده قطعا زشت, پلید و عاملین ان مستحق مجازات هستند. نه تنها در ایران که در دنیای پیشرفته و مترقی نیز چنین حوادثی جنجالی میشود و دادگاه علنی آنها پیش چشم شهروندانشان قرار میگیرد, رسانه های عمومی سرتیتر خود را بدان اختصاص میدهند و افکار عمومی را نیز بدین ترتیب به قضاوت می گیرند. مجرمان نه به دلیل ملیت و نژاد خود بلکه بعلت اقدام مجرمانه خود به دادگاه سپرده و محکوم میشوند. حال آنکه جمهوری اسلامی با ارسال اشرار خود برای آتش زدن منازل افغانی های ساکن ایران, کلیت این جامعه را مورد تهاجم خود قرار داده است.
درماندگی حکومتگران و سود جویان مناسبات سرمایه داری حاکم بر کشورمان که مولود فقر و فلاکت و امواج بیکاری میلیونی در کشورمان هستند قطعا به تنش هائی هر چند موجود از جنس فرهنگی و اجتماعی میان مردم کشورمان با مهاجرین گسترده افغانی, در میان بخش های ناآگاه جامعه دامن میزند. آتش بیار این تنش همان حکومتیان و مزدورانشان و سرمایه اندوزانی هستند که امواج خشم و کینه بیکاران و محرومان به مناسبات ناعادلانه موجود را به بیراهه می کشند و به کشمکشی میان پائینی ها ( محرومان ) مبدل میسازند و بدین طریق خود را از تیر رس آنان خارج می سازند.
دو پاراگراف از یکی از حمله کنندگان به مهاجرین افغانی را که از طریق نامه رسیده است مشاهده می کنید:
 
باسلام ازاین واقعه خیلی تعصب دارم افغانها دریزد پروشدن وتصمیم گرفته شده کلیه افغانیها از یزد باید خارج شوند در غیراین صورت بدتراز این بر سرشون می اید پاهمه چیزش وایسادیم ما مثل بقیه شهر ها نیستیم
 
همین که میبینید هست ارازل واوباش هم شماها هستید هرچی افغانی هست باید یزد را ترک کند که بدترازاینها برسرشون می اید با یزدی ها باید شوخی کرد هرچی هیجی نگفتیم شماافغانیها بدترکردید ضرب ومثل است که می گویند بادم شیربازی نکن پاهمه چیزش هم وایسادیم اگرافغانی دیدم شخصا زیر ماشینش می کنم
 
صرفنظر از اینکه این فرد قطعا تعلق فکری و عملی به دستجات هرز و مزدور جمهوری اسلامی دارد اما میتوان تمایلات فاشیستی و فرهنگ ضد افغانی القاء شده از سوی رژیم ( به بیراهه بردن خشم محرومان ) را در لابلای آن مشاهده کرد. هجوم وحشیانه مزدوران جمهوری اسلامی به این مهاجرین و ارتکاب قتل و جراحت همه قضایا نیستند. بر طبق گزارشاتی که تا کنون منتشر شده بخش بزرگی از این خانواده ها متواری شده اند. خانه اقوام و آشنایان, بیابانها و مکانهای دیگر.
از سوی دیگر شایعات و گزارشاتی منتشر شده است که در برخی از مناطق فروش مواد غذائی به آنان ممنوع شده است.
مسئله تجاوز و قتل و حوادث هولناکی از این دست, بخشا مولود فقر و عقب ماندگی فرهنگی است. این معضل به هرحال در تمامی نقاط جهان موجود است صرفنظر از ملیت و نژاد قاتل یا متجاوز. تحریکات موجود از سوی جمهوری اسلامی که روانه کردن مزدوران خود را برای به آتش کشیدن منازل مهاجرین همراه با ساکنین آن ( واکنش عمومی مردم میخواند ) مجازاتی است علنی که برای کلیت این مهاجرین شریف و زحمتکش پیش از برگزاری محاکمه عادلانه دو قاتل و متجاوز به دختر جوان, صورت میگیرد.
چنانچه در برابر این اعمال نایستیم و قاطعانه این اقدامات وحشیانه رژیم و مزدورانش را محکوم نکنیم در آینده شاهد فجایعی دیگر در قبال این مهاجرین شریف و زحمتکش در نقاط دیگر خواهیم بود.
6.7.2012
 
منتشر شد:
 
 

This posting includes an audio/video/photo media file: Download Now

 

انتشار این مقاله در اشتراک، الزاما بمعنای تائید آن نیست.(آمادور-اشتراک)

آنارشیسم کمونیستی به نام آلکساندر برکمن 1936 – 1870

Posted: 06 Jul 2012 07:36 AM PDT

Prominent Anarchists and Left-Libertarians

Alexander Berkman (1870-1936)

 

آنارشیسم کمونیستی

آنارشیسم کمونیستی متأثر از آرا و عقاید کروپتکین است. الکساندر برکمن[۹] یکی از طرفداران کروپتکین در کتاب «الفبای آنارشیسم»[۱۰]می‌نویسد «آنارشیسم به‌ما می‌آموزد که چگونه در یک جامعه فارغ از زور و جبر زندگی کنیم. حیات بدون زور و فشار یعنی آزادی». و سپس ادامه می‌دهد برای دست‌یابی به‌چنین زندگی ایده‌آلی اول باید از شر حکومت و نظام سرمایه‌داری خلاص شد و سپس آزادی و برابری در مصرف را جای‌گزین آن ساخت. این است آنارشیسم کمونیستی. به‌اعتقاد برکمن جوامع معاصر با تضادهای اقتصادی شرایطی به‌وجود آورده‌اند که انسان‌ها نمی‌توانند با آزادی کامل به‌زندگی خویش ادامه دهند، چرا که سرمایه‌داری و حکومت – هر یک به‌نوعی – آزادی را محدود ساخته‌اند. نظام سرمایه‌داری با ایجاد اختلافات طبقاتی و حکومت با وضع قوانین و مقررات. اصول اعتقادی آنارشیسم کمونیستی را می‌توان به‌صورت زیر خلاصه نمود:
۱. از میان برداشتن حکومت
۲. رجعت به‌اقتصاد کشاورزی و گسترش صنایع کوچک و محلی
۳. توزیع عادلانه کالاها و فرآورده‌ها بین مردم
۴. تبلیغ ایده و اندیشه‌ تعاون و همکاری
آنارشیست‌های کمونیست همچنین حامی آزادی افراد در گزینش راه و رسم زندگی خویش هستند. بنابراین درباره مسائلی مانند نحوه روابط زن و مرد، نظام آموزشی و دین و مذهب به‌داوری و ارائه طریق نمی‌پردازند. کما اینکه افرادی مانند دروتی-دی[۱۱] و آمون هنسی[۱۲] از آنارشیست‌های کاتولیک وابستگی خویشتن را به‌کلیسا مانعی برای آنارشیست بودن نمی‌دانند.

الکساندر برکمن
در سال 1889 در شهر نیویورک آلکساندر برکمن با اما گلدمن آشنا شد. در سال ۱۸۹۲ الکساندر برکمن همراه با دوستش اما گلدمن تصمیم گرفت که هنری کلی فریک، کسی که به کمک نیروی ارتش اعتصاب در یک کارخانه در پنسیلوانیا را سرکوب کرده بود، ترور کند.برکمن خود اسلحه را تهیه کرد و اینکار را به عهده گرفت اما فقط توانست فریک را زخمی کند. برای اینکار برکمن برای ۲۲ سال به زندان محکوم شد که بعد از 14 سال حبس از زندان آزاد شد . در ۱۹۰۶ الکساندر برکمن از زندان آزاد شد. اما گلدمن و الکساندر برکمن به کمک یکدیگر مجلهٔ ادواری به نام مام زمین (Mother Earth) را منتشر می‌کردند که در سال ۱۹۱۷ توسط دولت آمریکا توقیف شد.در سال ۱۹۱۸ الکساندر برکمن به همراه اما گلدمن و ۲۴۷ تن دیگر از آمریکا اخراج و به روسیه دیپورت شد. در۱۹۳۶ برکمن خودکشی کرد.
تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان
همسر اما گلدمن، آنارشیست معروف؛ آلکساندر برکمن (۱٨۷۰-۱۹٣۶)، در شمال روسیه در کشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای آنارشیستی، دبیرستان را ترک نمود و در ۱۶ سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعداز اینکه در سال ۱٨۹۲ دراعتصاب کارگران صنایع فولاد ۱۱ نفر کشته شدند، برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی در آمریکا اورا به ۲۲ سال زندان محکوم نمود، ولی بعد از ۱۴ سال از زندان آزاد شد و کتاب مشهور خود «خاطرات زندان یک آنارشیست» را منتشر نمود. وی بعد از آزادی از زندان همراه همسر خود؛ اما گلدمن، به فعالیت و تبلیغ انقلاب آنارشیستی ادامه داد و دوبار به ۲ سال زندان محکوم شد و سرانجام درسال ۱۹۱۹ همراه گروه دیگری از انقلابیون آنارشیست به روسیه بازگردانده شد و درآنجا متوجه ایده های برباد رفته یک نسل انقلابی گردید. او در کتاب خاطرات روزانه اش با عنوان «اسطوره بلشویسم» به شرح حوادث و تحولات سالهای ۱۹۲۰-۱۹۲۲ در شوروی بعد از انقلاب پرداخت.
وی درباره شرایط جامعه شوروی آنزمان مینویسد که: استفاده دولت کارگران و دهقانان از خشونت در مقابل کارگران و زحمتکشان بنادر، تاثیری منفی روی جنبش بین المللی انقلابی میگذارد و ضررهایی برای انقلاب سوسیالیستی خواهد داشت. او سرانجام با سرخورده گی از حاکمیت شوروی، در سال ۱۹۲۲ آنجا را ترک کرد و به فرانسه رفت و در سال ۱۹٣۹ دست بخودکشی زد. ازجمله آثاراو: الفبای آنارشیسم، شورش در یک شهرانقلابی شوروی، خاطراتی از انقلاب روسیه، وغیره هستند.
سه مطلب در: از نگاه یک زن
اما گلدمن پس از این طلاق، به شهر نیویورک رفت و با انقلابیون روسی که علیه امپراطوری مبارزه می کردند همراه شد. در آنجا با جوانی به نام «الکساندر برکمن» (Alexander Berkman)، که از افراد سرشناس آنارشیست بود، آشنا شد و آنها بزودی همراه و همخانه شدند.

سخنرانی های اما گلدمن از سال 1892، یعنی وقتی که فقط 23 سال داشت، آغاز شد و بلافاصله مورد توجه قرار گرفت. در همان سال او و محبوبش الکساندر برکمن در کنفرانس بزرگی که بیش از 300 آنارشیست در آن شرکت داشتند سخنرانی کردند. در این میان الکساندر برکمن بجرم شرکت در توطئه ی ترور یکی از سیاستمداران دستگیر شده و به 22 سال زندان محکوم شد.
یک ماه بعد هم اما گدمن را به دلیل این که در ده سخنرانی که در شهرهای مختلف آمریکا داشت به دفاع از برکمن پرداخته بود در فیلادلفیا بازداشت کرده و به نیویورک بازگرداندند و در آنجا به یک سال زندان محکومش کردند. اما گلدمن همچنین مخالف هر نوع اجباری در زندگی شخصی، مذهب و ارتش بود. او، به همراه الکساندر برکمن، که مدتی بود دوران زندانش به پایان رسیده و آزاد شده بود، در سال 1917 دوباره دستگیر و به دو سال حبس محکوم شدند، این بار بخاطر تشکیل سازمانی که هدفش مخالفت با جنگ و سربازگیری اجباری بود. در پایان این دوران، یعنی در 1919 آنها را همراه با آنارشیست های دیگر، از اقامت در آمریکا محروم و به کشور زادگاه شان، روسیه، تبعید شدند.آنها در سال 1920 به زادگاه خود که اکنون تبدیل به اتحاد جماهیر شوروی شده بود رسیده و در هشتم مارچ آن سال با لنین ملاقات کردند و در همان سال مسئولیت اداره ی موزه پترو گراد به آنها واگذار شده و آنها کار خود را در فضای انقلابی آن روزهای روسیه آغاز کردند. گلدمن و برکمن در اکتبر سال 1921 پتروگراد را ترک کرده و به مسکو برگشتند. اما بزودی همسر جان رید به آنها اطلاع داد که همسرش جهان را ترک کرده است، و اما گلدمن جزو کسانی بود که در مراسم تشیع جنازه این روزنامه نگار شرکت کرد.
تجربه ی سفر به روسیه ی انقلابی، موجب شد که گلدمن دریابد با پیروزمندان انقلاب چندان موافقتی ندارد، چرا که آزادی و انساندوستی مورد نظر و باور خویش را در روش ها و برنامه های آنها نمی دید. او، در مورد جشن سومین سالگرد انقلاب شوروی، گفت که: «این مراسم بیشتر به مجلس ترحیم انقلاب می ماند تا تولد انقلاب». اندکی بعد مأموران حکومت انقلابی ده تن از آشنایان او را دستگیر و اعدام کردند.
در پی این حادثه، گلدمن و برکمن خواستار بازگشت به آمریکا شدند اما این کشور به آنها فقط اجازه ی سفری موقت داد. آنها به ناچار به اروپا رفتند و در آنجا با شخصیت هایی چون برتراند راسل، فیلسوف انگلیسی، کلارا زتکین، فمنیست معروفی که روز جهانی زن پیشنهاد او است، و بسیاری از روشنفکران و متفکرین سوسیالیست و آنارشیست دیدار کردند.
او که زندگی اش را در فرانسه و انگلیس و کانادا می گذراند، در ماه مه 1922 شروع به نوشتن کتابی کرد به نام: «دو سالی که در روسیه بودم». در اوایل سال 1923 نیز کتابی به نام «سرخوردگی من در روسیه» را نوشت که جزو اولین کتاب هایی است که از اتحاد جماهیر شوروی شدیداً انتقاد می کند. اما با چاپ این کتاب ها و مقالات دیگری که از او در همین مورد منتشر شد راه رفتن به زادگاهش نیز بر او بسته شد و او و برکمن در اروپا ماندند.
او و برکمن، در پی آغاز جنگ داخلی اسپانیا و برای دفاع از آنارشیست ها در برابر فاشیست ها به آن کشور رفتند. مدتی بعد نیز در همانجا از هم جدا شدند و برکمن تصمیم گرفت در اسپانیا بماند. او، در سال 1936، و پس از حمله ی فاشیست ها به مرکز آنارشیت ها خود را کشت.( این مطلب خلاصه شده مقاله است و در اینجا تلاش شده است که عمدتا به زندگی سیاسی برکمن پرداخته شود)
 
(2)زمینه های بروز شورش کرونشتاد

شورش کرونشتاد در خلاء اتفاق نیفتاد. جنگهای داخلی در نوامبر سال 1920 بپایان رسید اما قحطی، فقر و فشار سیاسی ناشی از استبداد «دولت دیکتاتوری پرولتاریا» ، قدرت بیان خواستها را داشت از طبقه کارگر و دهقانان فقیر می گرفت. اجازه بدهید مشاهدات الکساندر برکمن (آنارشیست) را از این دوران مرور کنیم:

» برکمن می گوید:»سیستم انتخاباتی ابتدا در ارتش و نیروی دریائی برچیده شد. بعد نوبت کارخانه ها رسید.شوراهای کارگری و دهقانی بتدریج تبدیل شدند به دنبالچه های کمیته های حزب کمونیست که توسط تشکیلات سازمان امنیت (چکا) نظارت می شدند.اتحادیه های کارگری تبدیل شدند به نهادهای دولتی و فعالیتهاشان محدود شد به اجرای دستورات دولتی. خدمت اجباری و حکم اعدام برای مخالفین سیاسی تبدیل شد به کنترل کننده تمامی فعالیتها و مشت آهنین بر سر طبقه کارگر و دهقانها، تصویر جامعه شوروی بود بعد از چند سال نخست انقلاب.»

» تا نوامبر 1920 حکومت سیستم امنیتی را ازبه «جنگ با دشمن» توجیه می کرد اما وقتی جنگ تمام شد و انتظار کارگران و مردم این بود که فشار و سرکوب حکومتی برداشته شود، اینطور نشد! حکومت دیگر نمی خواست سهمی از قدرت را به مردم برگرداند!شورشهای کارگری و اعتصابات در این دوران بعد از پایان جنگ داخلی روسیه را فراگرفت. تقاضا برای افزایش دستمزدها و کم کردن سهم مالیاتی دهقانان از مهمترین خواستها بود.زنجیره قیامهای شهری در موسکو و پتروگراد مقدمه قیام کرونشتاد گردید.»سرانجام در تاریخ 24 فوریه 1921 حکومت نظامی را زینویف اعلام کرد. دستگیریها از رهبران شورشهای کارگری از این تاریخ در مناطق صنعتی روسیه شروع شد.»

همانطور که خواننده محترم ملاحظه می فرماید، قیام کرونشتاد بر بستر یک دوره از قیامهای کارگری و دهقانی بعد از پایان جنگهای داخلی روسیه آغاز گردید. این قیامها و اعتصابها مناطق بزرگ کارگری موسکو و پتروگراد و مناطق وسیعی از روستاها را در برگرفت. زیر بنای مادی این قیامها عبارت بود از فقر و بیسامانی مادی و از جهت سیاسی این قیامها درمخالفت با حکومت تک حزبی ، سرکوب و پلیسی کردن انتخابات شوراها سازمان یافتند که قیام کرونشتاد تنها یکی از این قیامها بود. لازم به توضیح است که همزمان با عروج قیام کرونشتاد، بسیاری از مناطق کارگری روسیه تحت حکومت نظامی بودند و رفت و آمد از ساعت 11 شب و تجمع بیش از سه نفر ممنوع اعلام شده بود.

(3) داستان قیام کرونشتاد بطور خلاصه:

کرونشتاد یک مرکز نظامی در کنار شهر پتروگراد بود که در انقلاب 1905 و 1917 نقش بسیار مهمی داشت. تروتسکی در سال 1917 ملوانان کرونشتاد را «افتخار انقلاب روسیه» نامید. بعد از انقلاب اکتبر، این منطقه کمون خودش را سازمان داد که بطور مستقل اداره می شد. در نوامبر 1920 جنگ داخلی روسیه در غرب به اتمام رسید. اما قیامهای دهقانی بر علیه دولت مرکزی بلشویک تازه آغاز شد. اعتصابات کارگری در فوریه به شهر پتروگراد کشیده شد. در 26 فوریه ملوانان دو کشتی پتروپائولوفسک سواستوپول از اعتصاب کارگری شهر پتروگراد حمایت کردند. متن در خواست شوراهای کارگری شهر پتروگراد تهیه شد که شامل حق انتخاب آزاد در شوراها بدون کنترل حزب بلشویک، حق آزادی بیان و مطبوعات و تجمع برای کارگران و دهقانان ، آنارشیستها و سوسیالیستهای چپ و آزادی تمامی زندانیان سیاسی بود. تنها و عضو بلشویک این شوراها با این قطعنامه مخالفت کردند.

درتاریخ دوم مارس، مجمع شوراهای پتروگراد مجدد تشکیل شد . 303 نفر نماینده از پادگانهای کروتشتاد و شهر پتروگراد گرد هم آمدند و 5 نفر را بعنوان کمیته رهبری شوراهای منطقه انتخاب کردند. شعارشان این بود که «همه قدرت بدست شوراها و نه احزاب!».آنها نام این جنبش را «انقلاب سوم» نامیدند(بعد از انقلاب فوریه 1917 و اکتبر 1917). در همان تاریخ دوم مارس، دولت مرکزی بلشویک اولتیماتومی صادر کرد و مدعی شد که این قیام توسط سازمان جاسوسی فرانسه سازمان داده شده و حامیان تزار!

در پاسخ به این موضع گیری دولت مرکزی 780 نفر از اعضای حزب بلشویک که در این منطقه زندگی می کردند از حزب استعفا دادند و یک سوم کل تعداد رهبری شوراها در این منطقه را اعضاء سابق حزب بلشویک تشکیل دادند.

موضع گیریهای دولت مرکزی نسبت به حکومت محلی کرونشتاد از همان اول از موضع سرکوبگری بود. دو روز قبل از شروع بمباران کرونشتاد توسط دولت مرکزی بلشویک، تعدادی از فعالین بین المللی آنارشیست از جمله اماگلدمن به منطقه آمدند برای پادرمیانی بین حکومت مرکزی و حکومت شورائی منطقه. دولت بلشویک به هیچ وجه انعطافی از خودش نشان نداد. سالها بعد یکی از بلشویکها بنام ویکتور سرگئی که شاهد سرکوب کرونشتاد بود نوشت:»حتی وقتی جنگ شروع شد می شد آنرا تمام کرد فقط کافی بود که پیشنهاد میانه گیری آنارشیستها(خانم اما گلدمن و الکساندبرکمن) را ما بپذیریم اما کمیته مرکزی(بلشویکها) بخاطر تحمیل اتوریته خود این پیشنهادات را رد کرد». شورای پتروگراد پیشنهاد دوم خود را مبنی بر ایجاد شورای مشترک حزبیها و غیر حزبیها در 6 مارس برای دولت مرکزی فرستاد که آنهم رد شد. شوراها در پتروگراد بطور واقعی عمدتا از نمایندگان کارگری غیر حزبی تشکیل می شدند و این حمله حکومت مرکزی مدعی طبقه کارگر را بسیار مشکل کرده بود! برخورد حکومت یلشویک از همان ابتدا عبارت بود از برخورد قهرآمیز از جمله دستگیری نمایندگان کرونشتاد توسط چکا(سازمان اطلاعات حکومت بلشویک).

گرتزلر تاریخ دان مدعی است که:» از همان پنجم مارس ، حکومت مرکزی تصمیم به سرکوب منطقه پتروگراد گرفته بود.تروتسکی تاکیید می کرد که فقط سرکوب کرونشتاد می تواند به سرکشی شوراهای پتروگراد پایان دهد.در همین روز تروتسکی به لشگر هفتم دستور داد اماده سرکوب کرونشتاد بشود.». الکساندر برکمن می گوید:» حکومت بلشویک درست در زمانی که با امپریالیستها در حال مماشات بود نمی خواست با نمایندگان شوراهای پتروگراد هیچ مماشاتی داشته باشد.»

در 7 مارس حمله ارتش سرخ به کرونشتاد شروع شد. تاریخ 17 مارس نهایتا ارتش سرخ منطقه کرونشتاد را تسخیر کرد. درست در سالروز کمون پاریس وقتی بلشویکها داشتند این سالرز را جشن می گرفتند ، اعدامهای بدون محاکمه رهبران کارگری و ملوانان شوراهای کرونشتاد شروع گردید. بنا به گزارشات، ماهها بعد از تسخیر کرونشتاد هنوز ملوانان و کارگران دستگیر شده در دسته های کوچک اعدام می شدند. نیروهای راتش سرخ در تسخیر کرونشتاد 10 هزار کشته و زخمی دادند. از رقم کشته های مردم کرونشتاد رقم درستی در دست نیست. بلافاصله بعد از تسخیر کرونشتاد ، 4836 ملوان کرونشتاد به شهرهای منطقه کریمه و قزاقستان تبعید شدندو در مرحله بعد این تبعیدیها به اردگاههای کار در آرکانگلسک، ولودگا و مورمانسک فرستاده شدند. 8000 نفر ملوان و رهبران شوراها توانستند به فنلاند فرار کنند. ملوانان دو ناو پتروپاولوسک و سواستاپول تا آخرین نفس جنگیدند و کشته شدند.

آمار رسمی ارتش سرخ که بعدها منتشر شد در مورد کشته شدگان واقعه کرونشتاد می گوید:»6528 نفر در کرونشتاد دستگیر شدند که از میان آنها 2168 نفر اعدام شدند، 1955 نفر به اردوگاه کار اجباری فرستاده شدند و 1272 نفر آزاد شدند.»

آمار دیگر منتشر شده در سال 1935:»10026 نفر دستگیری در جریان کرونشتاد را اعلام می کند و تاکیید دارد که آمار دقیق این واقعه امکانپذیر نبوده. خانواده دستگیر شده ها هم به سیبری فرستاده شده اند. متاسفانه محققین می بایست به گزارشات خودساخته چکا برای مرجع خود استفاده می کردند.»بعد از سرکوب کرونشتاد، رهبران ارتش سرخ، دست به انحلال همه شوراها زدند و اعلام کردند که دیکتاتوری پرولتاریا در مرحله گذار تمامی آزادیهای سیاسی و مطبوعات را محدود می کند و اسامی مناطق هم تغییر داده شد تا تاریخ منطقه بفراموشی سپرده شود.

چند نکته مهم در مورد قیام کرونشتاد:

(1)ملوانان و کارگران کرونشتاد اولین گروهی بودند که شعار همه قدرت بدست شواراها را در روسیه طنین اندختند.

(2)ملوانان کشتی سواستاپول و پتروپاولوفسک در سال 1917 از حامیان بلشویزم بودند

(3)کرونشتاد تبدیل شد به محک لنینیستها و تروتسکیستها در مورد صداقتشان در حمایت از سیادت طبقه کارگر!

(4)سرکوب شورش کرونشتاد بعد از پایان جنگ داخلی پیش آمد بنابراین سفسطه حکومت لنین مبنی بر «شرایط جنگی» هم نادرست است

(5)کرونشتاد عاملی شد که چشمهای آدمهائی مثل اماگولدمن و الکساندربرکمن را در عدم صداقت بلشویکها باز کرد. اماگولدمن بعد از سرکوب کرونشتاد نوشت:» دیگر برای من مسجل شد که بلشویکها دشمنان انقلاب هستند و منرا با آنها کاری نیست»

(6)شورش کرونشتاد سمبل مبارزه طبقه کارگر روسیه با مدعیان «رهبریش» بود.

الکساندر برکمن می گوید: «کرونشتاد تقاضایش نظام شورائی بدور از کنترل تک حزبی بود. فعالین شوراهای کرونشتاد مخالف بوروکراتهای تازه به قدرت رسیده بودند اما در کنار کمونیستها خودشان را تعریف می کردند. بولشویزم در مقابل، تلاش داشت روایت کنترل حزب بر شوراها را به انها حقنه کند.بلشویکها که حاضر بودند با حکومتهای سرمایه داری به مماشات بپردازند، نخواستند سر قدرت با هوداران نظام شورائی به مماشات بپردازند!»

کرونشتاد نشان داد که بلشویزم و تئوری دیکتاتوری پرولتاریایش ربطی واقعی به حکومت کارگری ندارد. برکمن می گوید:» کرونشتاد ثابت کرد که حکومت با هر نامی ، نافی کسب قدرت از توده مردم است»

 

پای نوشت:در اینجا تلاش شده است که تا حدی از سایتهای گوناگون مطالبی را در باره آلکساندر برکمن جمع آوری کنیم بنابراین قسمتهایی از مقالات جمع آوری شده که در باره برکمن است را در اینجا می خوانید و چنانچه مایل باشید که متن کامل مقالات مورد استفاده را بخوانید می توانید به لینک مقالات مراجعه کنید.

تراژدی رمانتیسم عشق به بیچاره گان
همسر اما گلدمن ،آنارشیست معروف ؛آلکساندر برکمن (1870-1936)،درشمال روسیه درکشور لیتوان بدنیا آمد. وی به دلیل فعالیتهای آنارشیستی،دبیرستان را ترک نمود ودر 16 سالگی به آمریکا مهاجرت نمود. بعدازاینکه درسال 1892 دراعتصاب کارگران صنایع فولاد 11 نفرکشته شدند،برکمن طی سوء قصد نافرجامی کوشید تا مسئول آن سرکوب را ترور کند. به این دلیل دادگاهی درآمزیکا اورا به 22 سال زندان محکون نمود،ولی بعداز 14 سال اززندان آزاد شد وکتاب مشهور خود «خاطرات زندان یک آنارشیست» رامنتشر نمود. وی بعداز آزادی اززندان همراه همسر خود؛ اما گلدمن، به فعالیت وتبلیغ انقلاب آنارشیستی ادامه داد و دوبار به 2 سال زندان محکوم شد و سرانجام درسال 1919 همراه گروه دیگری از انقلابیون آنارشیست به روسیه بازگردانده شد ودرآنجا متوجه ایده های برباد رفته یک نسل انقلابی گردید. اودرکتاب خاطرات روزانه اش با عنوان «اسطوره بلشویسم» به شرح حوادث وتحولات سالهای 1920-1922 درشوروی بعدازانقلاب پرداخت.

وی در باره شرایط جامعه شوروی آنزمان مینویسد که :استفاده دولت کارگران ودهقانان ازخشونت در مقابل کارگران وزحمتکشان بنادر، تاثیری منفی روی جنبش بین المللی انقلابی میگذارد وضررهایی برای انقلاب سوسیالیستی خواهد داشت.اوسرانجام با سرخورده گی از حاکمیت شوروی،درسال 1922 آنجاراترک کرد و به فرانسه رفت ودرسال 1939 دست بخودکشی زد. ازجمله آثاراو: الفبای آنارشیسم، شورش در یک شهرانقلابی شوروی،خاطراتی ازانقلاب روسیه، وغیره هستند.
********************
دریافتی:

سازمان فدائیان(اقلیت)؛

 

آکسیون اعتراضی در فرانکفورت

Posted: 08 Jul 2012 09:12 AM PDT

 

Share

برنامه رادیو دمکراسی شورایی، یکشنبه ۱۸ تیر

Posted: 08 Jul 2012 09:01 AM PDT

برای شنیدن برنامه روز رادیو دمکراسی شورایی، این‌جا را کلیک کنید

تفسیرهای خبری:

تجمع اعتراضی کارکنان ۱۱۸ فارس در مقابل استانداری

کارکنان مرکز پاسخگویی ۱۱۸ مخابرات استان فارس در اعتراض به نحوه عقد قراردادهای جدید، در مقابل استانداری فارس دست به تجمع زدند. در قراردادهای جدید، برخی از مزایای کارکنان مانند حق مسکن، حق اولاد و بن کارگری حذف شده و سنوات کاری و بیمه کارکنان نیز، به زیان آن‌ها دچار تغییر شده است. کارکنان ١١۸ فارس که نسبت به این تغییرات معترض هستند، با تجمع خود در برابراستانداری اعتراض خود را نشان داده و خواستار احقاق حقوق خویش شدند.

نقشه سرمایه‌داران برای انجماد دستمزد کارگران در سال آینده

روز گذشته سید حمزه درواری نماینده کارفرمایان در شورای عالی کار اعلام کرد، کانون عالی كارفرمایان موافق افزایش دستمزد کارگران در سال آینده نیست. نام‌برده با بیان این که کارفرمایان مسئول تامین معیشت کارگران نیستند گفت: افزایش بی‌رویه نرخ تورم ارتباطی به کارفرمایان ندارد و آن‌ها نباید تاوان کوتاهی‌های دولت را بپردازند. وی گفت کارفرمایان به دلیل عدم تامین نقدینگی حتی توان پرداخت دستمزد کارگران با نرخ فعلی را ندارند و در صورت عدم اعمال سیاست‌های حمایتی دولت از کارفرمایان، پیش‌بینی می‌شود که تا آخر سال جاری تعداد زیادی از کارگران از واحدهای تولیدی اخراج شوند. رجبعلی شهسواری رئیس سابق به اصطلاح اتحادیه كارگران قراردادی و پیمانی كشور نیز با نماینده کارفرمایان همصدا شد و در این زمینه گفت: “در شرایطی كه تورم از كنترل خارج شده است افزایش یكسویه دستمزدها تنها امنیت شغلی كارگران را سلب می‌كند.”

سرمایه‌داران و نوکران آن‌ها در حالی مقدمه‌چینی برای انجماد دستمزدهای کارگری را آغاز کرده‌اند که در اثر گرانی‌ها و تورم سرسام‌آور، قدرت خرید کارگران صد در صد کاهش یافته است و به اعتراف حتا عمال سرمایه، دستمزدهای کنونی به سختی هزینه یک هفته را تأمین می‌کند. کارگران با دستمزدهای فعلی به هیچ‌وجه نمی‌توانند از پسِ مخارج زندگی برآیند و دستمزدهای کنونی حتماً باید اضافه شود. حرف کارگران این است که اگر کارفرمایان آنطور که ادعا می‌کنند نقدینگی ندارند و یا در اثر سیاست‌های اقتصادی رژیم با دشواریِ وارد ساختن مواد اولیه روبرو شده‌اند، این، موضوعی‏ست میان آن‌ها و دولت و مطلقاً هیچ ربطی به کارگران ندارد. کارگران از هم اکنون باید هوشیار باشند و ضمن ابراز مخالفت با این زمزمه‌ها و مقدمه‌چینی‌ها، نقشه شوم کارفرمایان و عوامل ریز و درشت آن‌ها را خنثا سازند. سرمایه داران و دولت آن‌ها باید این را بدانند که افزایش دستمزد متناسب با نرخ واقعی تورم، خواست همه کارگران است.

بیکاری ۴ هزار کارگر کوره‌پزخانه در پاکدشت

بر طبق گزارش خبرگزاری حکومتی ایلنا، از مجموع ۶۰ واحد کوره‌پزخانه فعال در شهرستان پاکدشت ۳۵ واحد تعطیل شده‌اند و ۲۵ واحد باقی مانده نیز با ظرفیت ۲۰ درصدی نیروی کار فعالیت دارند. گزارش، در زمینه علت تعطیلی این واحدها که در اثر آن بیش از چهار هزار کارگر بیکار شده‌اند، می‌نویسد: کارخانه‌های آجرسازی شهرستان پاکدشت به جهت اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها از سوی دولت و به تبع آن حذف یارانه‌های بخش تولید، هم اکنون با حداقل ظرفیت تولید فعالیت می‌کنند به نحوی که کارخانه‌ای که در گذشته روزانه سه شیفت کار می‌کرد، در حال حاضر با کاهش تولید کارخانه، کارگران آن فقط در یک شیفت فعال هستند. تعطیلی ٣۵ کارخانه آجرپزی و اخراج بیش از ۴٠٠٠ کارگر در حالی صورت می‌گیرد که به اعتراف همین خبرگزاری، اغلب نیروی كار كوره‌پزخانه‌ها را كارگران فصلی تشكیل می‌دهند كه با آغاز فصل گرما در اواسط بهار شروع به كار كرده و در اواخر تابستان به كار خود خاتمه می‌دهند. بیكاری این كارگران از آن جهت قابل تامل است كه این كارگران به دلیل فقدان شغل در روستاهای محل سكونت خود باقی ایام سال را با استفاده از پس‌انداز دستمزد خود هنگام اشتغال خانوادگی در كوره‌پزخانه‌ها سپری می‌كنند. به عبارت دیگر با اخراج این کارگران، چهار هزار خانوار کارگری معلوم نیست چگونه و از چه طریقی باید ارتزاق و زندگی را سَر کنند!!!

صد هزار کارگر نساجی اصفهان در یک قدمی اخراج

در سه ماه گذشته، سه کارخانه نساجی در اصفهان تعطیل و کارگران آن‌ها بیکار شده‌اند. بحرانی که از حدود یک دهه پیش صنایع نساجی را دربرگرفته است همچنان ادامه یافته و تشدید شده است. مظفر چولمقانی دبیر انجمن صنفی کارفرمایان نساجی‌های اصفهان در این باره به ایلنا می‌گوید: هیچ تغییری در وضعیت این صنعت مشکل‌دار به وجود نیامده و همچنان واحدهای فعال با زخم‌های کهنه دست و پنجه نرم می‌کنند، نه تسهیلاتی به کارخانه‌های مشکل‌دار پرداخت شده و نه بهبودی در کارشان حاصل شده است. چولمقانی با تاکید بر این که بسیاری از کارخانه‌های نساجی، با ۴۰ تا ۵۰ درصد ظرفیت خود به فعالیت ادامه می‌دهند، می گوید: مشکل اصلی، کمبود مواد اولیه است که عمدتا در سال‌های گذشته از خارج از كشور وارد می‌شد اما اخیرا با تحریم‌های جدید، برای خرید و واردات پنبه و الیاف مصنوعی دچار مشکل شده‌ایم. در همین رابطه حاتم شاه‌کرمی، رییس هیات مدیره انجمن صنفی کارفرمایان صنایع نساجی استان اصفهان نیز می‌گوید: در حال حاضر، یکصد هزار کارگر در دو هزار و ۲۰۰ واحد متعلق به این صنعت شاغل هستند که بی‌برنامگی و عدم ارائه راهکارهای صحیح برای حل مشکل نساجی‌ها، این مشاغل را تهدید می‌کند.

اعترافات این مقام‌های کارفرمائی نیاز به تفسیر ندارد. وضعیت صنایع به ویژه صنعت نساجی در اثر سیاست‌های اقتصادی دولت به قدری وخیم شده است که در هر یک ماه یک کارخانه تنها در اصفهان تعطیل و کارگران آن از کار بیکار شده‌اند و در حال حاضر وضعیت در٢٢٠٠ واحد نساجی این استان نیز به قدری وخیم و بحرانی‏ست که یک‌صد هزار کارگر این واحدها را در یک قدمی اخراج قرار داده است.

هشت کارگر در ظرف چهار روز کشته و مصدوم شدند

روز گذشته بر اثرسقوط وسیله خاکبرداری چاه، بر روی یك مقنی که در عمق ۱۷ متری در حال حفاری بود یک کارگر، جان خود را از دست داد. همین روز کارگر جوانی بر اثر سقوط از طبقه پنجم یک ساختمان در حال ساخت به سختی مصدوم شد. دو روز قبل از آن نیز دو کارگر۴٠ ساله و ٢۴ ساله در هنگام برش‌کاری در یک ساختمان در حال تخریب و نشت گاز در محیط بسته که انفجار ساختمان را در پی داشت به شدت مصدوم شده و در آتش سوختند. روز جمعه نیز چهار نفر از کارگران ساخت سد نرگسی در شهرستان کازرون که در یک بالابر مشغول کار بودند، با سقوط بالابر از ارتفاع ٢۵ متری زمین، در دم جان باختند.

در سال‌های اخیر سوانح ناشی از کار از جمله مرگ کارگران و نقص عضو و از کارافتادگی در حین انجام کار، به شدت افزایش یافته است. سرمایه‌داران به خاطر صرفه‌جوئی در هزینه‌ها و افزایش سودهای خود، نه فقط استانداردهای ایمنی محیط کار را رعایت نمی‌کنند، بلکه حتا از تأمین حیاتی‌ترین نیازهای ایمنی محیط کار نیز امتناع می‌ورزند. سرمایه‌داران هزینه‌های مربوط به تأمین ایمنی محیط کار را هزینه سربار می‌دانند و از صرف چنین هزینه‌هائی سر باز می ‌نند تا بر سود آن‌ها افزوده شود. آن‌ها در واقع به قیمت جان و زندگی کارگران، بر سودهای خود می‌افزایند.

Share

This posting includes an audio/video/photo media file: Download Now

دیدگاه: سرمایه‌داری برای حفظ سود، همه‌ی قوانین شناخته شده‌ی خود را زیر پا می‌گذارد

Posted: 07 Jul 2012 12:24 PM PDT

علیرضا ثقفی

در آخرین اجلاس (ILo) ، سازمان جهانی كارفرمایان ، كه یك طرفِ مذاكرات برای اجرای استانداردهای كار است از شركت در اجلاس سه جانبه ی كمیته ی كارشناسان و بحث در باره ی بدتر شدن حقوق كارگران در كنفرانس سالانه ژنو سرباز زد.

از سال 1926 این كنفرانس هر ساله بحث در باره ی جدی ترین مسایل مربوط به كار را دنبال می كرده و در گزارش نهایی(ILo) كه توسط كمیته ای متشكل از 17 قاضی از قضات بین المللی و مستقل تهیه می شد، به آگاهی عموم می رسانده است.

در سال جاری سازمان جهانی كارفرمایان از بحث در هر موردی در این كمیته خوداری كرد. در حالی كه بر طبق گزارش I.T.U.C در سال گذشته 29 تن از فعالان كارگری و كارگر فقط در كلمبیا كشته شده اند. اما نظر گروه كارفرمایان بر این بود كه صحبت در باره ی خشونت علیه كارگران و فعالان كارگری و كارگرانی لازم نیست كه برای ابتدایی ترین حقوق خود در كلمبیا، مصر و سوازیلند مبارزه كرده اند . چنان كه می بینید نهادهای كارفرمایان در كنار حكومت هایی ایستاده اند كه خواهان خفه كردن صدای كارگران و تداوم حكومت های نظامی و بنیادگرا و كشتار كارگران هستند. آنها از دیكتاتوری ترین حكومت ها دفاع می كنند و حاضر نیستند در باره ی رفتار با كارگران دراین كشورها هیچ صحبتی شود.

از نظر سازمان بین المللی كارفرمایان سركوب گرانه ترین رفتار علیه كارگران هم دلیلی برای اعتراض نیست و در شرایط حاضر كارگران هیچ حق و حقوقی ندارند زیرا سرمایه داری در بحران است و سود سرمایه داران در خطر است.

با این شیوه هایی كه نهادهای كارفرمایی در سازمان جهانی كار در پیش گرفته اند، به نظر می رسد كه سه جانبه گرایی دیگر امری مربوط به گذشته باشد و تفكر ارتجاعی ترین بخش سرمایه داری بر نهادهای آن حاكم شده باشد. هر چند پیش از این هم سه جانبه گرایی چندان سودی برای كارگران به ارمغان نیاوده بود.

در حقیقت ارتجاعی ترین بخش سرمایه داری(سرمایه داری انگلی) به همه ی قوانین پذیرفته شده خود پشت پا می زند، به گونه ای كه صدای اعتراض سایر نهادهای جهانی نیز بلند شده است. این سازمان كه در حقیقت وظیفه اش حفظ منافع كل سرمایه داری است، می رود تا خاصیت خود را از دست بدهد. سرمایه داری انگلی كه به سودهای بازار غیررسمی سرمایه داری وابسته است، چندان نیازی هم به نهادهای پذیرفته شده و قانونی سرمایه داری ندارد، زیرا سود خود را از اقتصاد غیررسمی ، بازار قاچاق و دیكتاتوری سركوبگر به دست می آورد و در این راستا نیازی به قوانین شناخته شده ی (ILo) ندارد.* حاكمیت بخش انگلی سرمایه داری در دو دهه ی اخیر چشمگیر بوده است. هدف این بخش انگلی تداوم سود به هر طریق ممكن است و از هیچ عمل غیرانسانی و جنایت باری برای دست یابی به این هدف فروگذار نمی كند.

هر چند برای كارگران، سرمایه داری پدیده ای جز عامل استثمار و بهره كشی از نیروی كار نیست، اما تفاوت میان بخش انگلی و بخش به اصطلاح قانون گرای آن، بیانگر بسیاری از مسایل است كه می توان برای شناخت این مرحله از این نظام فاسد به آن پرداخت. زیرا نظام سرمایه داری در این مرحله از بحران، قوانین مورد قبول خود را زیر پا می گذارد و دیگر نیازی هم نمی بیند كه آن سیمای بزك كرده و ظاهر فریب را حفظ كند .

در این جا این سوال پیش می آید زمانی كه (ILo) این قوانین را اجرا می كرد و یا كارفرمایان در كمیسیون شركت می كردند، چه تاثیری بر زندگی كارگران داشتند؟ مگر تا كنون این كمیسیون توانسته است چند حكومت یا دولت را وادار به عقب نشینی كند كه از این پس نمی تواند؟

ما می دانیم كه تا كنون سازمان جهانی كار و یا قوانین بین المللی تاثیر چندانی بر زندگی كارگران نداشته و هر آنچه كارگران به دست آورده اند، در اثرمبارزات خودشان بوده است. خود سازمان جهانی كار و قوانین حمایتی آن نیز در اثر مبارزات كارگران كشورهای متروپل سرمایه داری به وجود آمده و امكان حضور نمایندگان غیر مستقل و بعضا مستقل كارگری در اتحادیه های كشورهای مختلف و نمایندگانشان در سازمان جهانی كار ناشی از مبارزات كارگران بوده است.

بحث بر سر این است كه نظام سرمایه داری در منحط ترین شرایط خود قرار دارد و هم از این روست كه قوانین خود را زیر پا می گذارد و ضروری است طبقه ی كارگر با بینش و دقت بیشتری به شرایط حاكم نگاه كند، آن را بیشتر بشناسد و با این شناخت بتواند جایگاه خود را در جامعه كشف و خود را متشكل تر كند و بتواند متحدین خود را از میان سایر قشرهای اجتماعی افزایش دهد.

اگر می گوییم سرمایه داری برای خودِ سرمایه داران هم آرزو شده است، از آن جهت است كه امروز با بازنمایی بحران ها و با نشان دادن انحطاط هر چه بیشتر این نظام و نشان دادن این كه به كجا می رود، این مسایل بیشتر شكافته می شود و برای آنان كه هنوز نسبت به این نظام توهم دارند و گمان می كنند كه می شود این نظام را اصلاح كرد و از درون آن مثلا چیز خوبی به دست آورد، روشن می شود كه این انحطاط غیرقابل اصلاح است.

در كنار این مساله ، به این نكته هم باید توجه كرد كه میان استانداردهای موجود كار در كشورهائی همانند ایران، مصر، كلمبیا و … با كشورهای غربی یا متروپل سرمایه داری تفاوت وجود دارد. حتی این استانداردها در كشوری مثل ایران و تر كیه متفاوت است. در تركیه اتحادیه های كارگری مستقل می توانند مجامع عمومی خود را برگزار، از حقوق كارگران صحبت كنند و یا اعلام كنند سوسیالیست وكمونیست هستند، مراسم روز كارگر را برگزار كنند، حتی احزابی مثل حزب كارگران كرد در پارلمان نماینده داشته باشند و نشریات خاص خودشان را تا حدودی آزادانه منتشر كنند. اما تمام این اعمال در ایران جرم است و كارگران ایران تا رسیدن به همین حقوق اولیه باید مبارزه كنند و در این مبارزه هرچند بارها فعالان كارگری گفته اند كه هیچ توهمی نسبت به نهادهای سرمایه داری ندارند، اما از این نهادها می توان به عنوان تریبونی برای بیان خواسته های خود در سطح بین الملل استفاده كنند . چنان كه تا كنون نیز چنین كرده اند.

برای روشن تر شدن موضوع باید به واقعیت های موجود نظام سرمایه داری نیز توجه كرد. سرمایه داری از ابتدای حضور خود به صورت دو بخش سرمایه صنعتی و سرمایه تجاری ظهور كرد. این دو بخش ِجدایی ناپذیر با یكدیگر تفاوت هایی دارند كه كارگران می توانند در صورت متشكل بودن و داشتن صف مستقل، از تضاد سیاست ها و روش های متفاوت آنان در امور اجتماعی استفاده كنند و البته در صورت نامتشكل بودن همواره به صورت سرباز یكی علیه دیگری درخواهند آمد…

امروزه در عصر درهم آمیختن سرمایه داری به صورت جهانی، این اختلاف به صورت های دیگر ادامه دارد هر چند سرمایه داری صنعتی كه در ابتدای حضور سرمایه داری به صورت انقلابی خواهان دگرگونی كامل نظام اشرافی گری بود اما در طول زمان و كش و قوس ها و چالش های مختلف، از درون جنگ ها و ستیزها تسلیم بخش سرمایه داری انگلی و نظامی شد و شاید بتوانیم بگوییم امروزه دیگر سرمایه داری صنعتی در بخش اقتصادی به صورت مستقل وجود ندارد بلكه به طور كامل تحت سیطره ی بازار مالی ، سرمایه تجاری و انگلی قرار گرفته است . بهترین تولیدات اگر در چرخه ی توزیع بازار سیاه و بازار غیررسمی قرار نگیرند، امكانی برای گسترش ندارند. در نتیجه آن بخش از تفكر سرمایه داری صنعتی كه در ابتدا مانع تشكل كارگران نبود و از رعایت حقوق اجتماعی دفاع می كرد، امروزه خود را تنها در بخش ایدئولوژی سوسیال دموكراسی حفظ كرده است. ایدئولوژی ای كه آن را می توان در صورت افكار عمومی انسان دوستانه ، صلح طلبانه مخالفت با جنگ و لشگركشی و حفظ محیط زیست و…مشاهده كرد. هر چند كه جنبش نهادهای غیردولتی و مردمی ، جنبش صلح طلبی، محیط زیست و… هر كدام به نوعی به ویرانگری های نظام سرمایه داری اشاره می كنند ولی اصل نظم سرمایه داری را مورد حمله قرار نمی دهند، با این وصف می توانند در دگرگونی نظام سودمحور به صورت متحدان جنبش كارگری عمل كنند.

امروزه سرمایه داری انگلی كه دیگر پایبند قانون خود سرمایه داری نیست، حاكمیت بلامنازعی درعرصه اقتصادی دارد اما نتوانسته است حاكمیت كامل را در همه ی زمینه های اجتماعی و فرهنگی از آن خود كند. نمی توان گفت مبارزه ی انتخاباتی میان حاكمیت ساركوزی و بخش انگلی سرمایه داری با سوسیال دموكرات ها فقط یك بازی است. بازتاب این گونه از تضاد در كشورهایی مثل ایران به صورت حاكمیت نظامی بر همه ی ارگان های سیاسی و اقتصادی از یك طرف و مخالفت اصلاح طلبان حكومتی با این سیاست ها از طرف دیگر درآمده است. بین آن دسته از اتحادیه های كارگری كه در سازمان جهانی كار خواهان پاسخگویی دولت ها هستند و اتحادیه های كارفرمایی كه هیچ لزومی به پاسخگویی نمی بینند، نیز همین اختلاف وجود دارد.

این تضاد واقعی است و در زمینه كارگران مهاجر، آزادی اتحادیه های كارگری ، تامین اجتماعی، آموزش و بهداشت، در میان بخش های مختلف سرمایه داری واقعی بودن خود رانشان می دهد. نیروهای رادیكال كارگری در فضای آزادتر، بهتر می توانند به امر تشكل كارگری و دفاع از حقوق مهاجران و آموزش كارگران و… بپردازند، بنا براین باید از این شرایط استفاده كنند اما این مساله به هیچ وجه به معنای سرباز یك جناح علیه جناح دیگر شدن نیست. امری كه برخی از چپ های سپر انداخته و بعضا مدعیان پیشین حقوق كارگران می خواهند آن را نهادینه كنند و كارگران را به اصلاحات ظاهری رهنمود دهند.

طرفداران سرمایه داری و به خصوص بخش انگلی آن بر این باورند كه برای كارگران چه فرقی می كند كارفرمایشان چه كسی باشد، آنها حقوقشان را می گیرند، هر كس بیشتر حقوق بدهد محبوب تر است و… بیسمارك می گفت:” به كارگران حقوق خوب بدهید ، آنان را تامین كنید بگذارید سوسیالیست ها هر چه می خواهند بگویند.” از نظر سرمایه داری انگل صفت و اعوان و انصار و ریزه خوارانش ، كارگران تنها باید به سیر كردن شكمشان بپردازند . آنان را چه به فرهنگ، انسانیت و حقوق بشر و آزادی های اجتماعی و سیاسی و…در حالی كه از نظر كارگران و نمایندگان واقعی آنان ، انسانیت و فرهنگ را تنها در نظم كارگری می توان یافت و این سرمایه داری است كه تنها به سود و مسایل مادی می اندیشد.

كارگران بارانداز از حمل كالاهای افریقای جنوبی در دوران آپارتاید خوداری كردند، كارگران كارخانه های اروپایی از حمل مهمات برای جنگ های روسیه خوداری كردند، در جنگ ویتنام هزاران كارگر به نفع مبارزان ویتنامی و در مخالفت با لشگركشی كشورهای سرمایه داری به آن منطقه دست به اعتصاب زدند. از نظر طرفداران سرمایه داری عمومیت یافتن این فرهنگ هیچ توجیهی ندارد. آنان می گویند كارگر تنها دستمزدش را می خواهد و برای او فرق نمی كند كه از آن اسكله ها باتوم الكتریكی ، شوك برقی و گاز اشك آور برای سركوب و قتل عام مردم و زحمتكشان وارد شود یا موادغذایی و شیر خشك كودكان و لوازم زندگی. این تصورات واهی سرمایه داری است.

كارگران از ذره ذره آزادی های اجتماعی و سیاسی در جهت دریافت حقوق خودشان استفاده می كنند. اما با دست یابی به آزادی تشكل ها و آزادی های سیاسی و اجتماعی موجود سرمایه داری از خواسته ی اصلی خودشان دست برنمی دارند كه همانا دگرگونی نظام سرمایه داری است. آنان هیچ گاه به آن چه می گیرند، قانع نمی شوند و از هر روزنه ی آزادی، برای احقاق حقوق از دست رفته شان استفاده می كنند و برای دست یابی به زندگی انسانی و برابری انسان ها آن روزنه را به منبع پرنوری برای آینده تبدیل می كنند. از همین روست كه افشا و محكوم كردن حركات و اعمال سرمایه داری انگلی در زمینه زیر پا گذاردن همه ی قوانین شناخته شده نیز جزئی از مبارزات كارگران است.

سرمایه داری انگلی خواهان تداوم جنگ و تصرف كشورها به هر بهانه است . این سرمایه داری جز با كشاكش جنگ به بهانه ی حقوق بشر یا وجود تسلیحات غیرقانونی كشتار جمعی و یا هر بهانه ی دیگری، به دنبال گشودن جبهه های جدید جنگ است تا در این بلبشو و بحران بتواند سودهای باد آورده خود را با تكیه بر ارتجاعی ترین نیروهای موجود، از جمله القاعده ها و صهیونیست ها و انواع نیروهای ارتجاعی دیگر، تداوم بخشد…

سرمایه داری انگلی از یك طرف بازار بهره پولی و تسلط مالی را رواج می دهد واز طرف دیگر به فكر تولید وسایل سركوب و تقویت نیروی های پلیسی و امنیتی است كه نمونه ی آن را در گسترش نهادهای پلیسی و سركوب در كشورهای مختلف سرمایه داری شاهد هستیم. سرمایه داری انگلی خواهان سركوب كارگران در سراسر كشورهاست تا بتواند از نیروی كار ارزان و در حقیقت نیروی كاری بدون هیچ گونه حقوق در سراسر جهان استفاده كند، ارزان ترین تولیدات را با گران ترین قیمت بفروشد. و بخشی از این سود كلان را هم برای گسترش نیروهای سركوب هزینه كند.

آنان كه گمان می كنند برای كارگران تفاوتی نمی كند كه سرمایه داری انگلی یا غیرانگلی حاكم باشد چون در هر صورت كارگران استثمار می شوند، از شناخت سرمایه داری عاجزاند و در واقع به نوعی خواسته های خود سرمایه داری را برآورده می كنند. طرفداران تفكر سرمایه داران منحط ، می خواهند كارگران و نمایندگان شان كسانی باشند كه كاری به خیر و شر امور نداشته باشند، نسبت به حاكمیت این یا آن جناح سرمایه داری بی تفاوت بوده و تنها به فكر چند ریال دستمزد خود باشند.اگر این یا آن جناح سرمایه داری حقوق بیشتر می دهند و یا كار بیشتری ایجاد می كنند و بیكاری را كاهش می دهند، شاكر باشند و برایشان مهم نباشد كه این مشاغل و یا آن دستمزد بیشتر برای تولید سلاح های مخرب باشد ، محیط زیست را نابود كند و یا نسل بشر و تمدن آن را به چالش بكشد….

این تفكر كه به نوعی گسترش بینش سرمایه داری انگلی است، از كارگران می خواهد كه تنها به دستمزد بیاندیشند و كاری نداشته باشند كه سرمایه داری و نظام آن در چه وضعیتی است. در حالی كه كارگران و نمایندگان آگاه آنان وظیفه خود می دانند در هر لحظه نظام سرمایه داری و تضاد های درونی آن را رصد كنند و از تمام تریبون ها و امكاناتی استفاده كنند كه دست آورد جامعه بشری و مبارزات مردمی است تا صدای خود را به گوش همه برسانند و مشروعیت گفتمان و حقانیت تاریخی خود را بر نظام منحط سرمایه داری اثبات كنند و هر روز بر طرفداران و باورمندان نظام انسان محور بیافزایند، سینه چاكان نظام سرمایه داری را هر چه بیشتر به انزوای فكری و اجتماعی برانند و در نهایت آن را با نظامی انسان محور ممكن جایگزین كنند.

هیچ شكی وجود ندارد كه بروز این اختلافات در درون نظام حاكم و سیستم سرمایه داری كه ناشی از كشمكش برای سهم بیشتر است، به طور كلی تحت تاثیر مبارزات بی وقفه و اعتراضات وسیع كارگران و اقشار تحت استثمار قرار می گیرد. اما نباید فراموش كرد كارگران و زحمتكشان در صورتی می توانند از این اختلافات سود ببرند و به حقوق خود دست یابند كه دارای صفی متشكل، مستقل با برنامه های مشخص باشند، در غیر این صورت هر گونه اعتراضات بی برنامه به نفع یكی از جناح های حافظ نظم موجود خواهد بود كه خواهان سهم بیشتری هستند.

*(در این زمینه به خوانندگان توصیه می كنم یك بار دیگر مقاله اقتصاد انگلی و جنبش ضد سرمایه داری منتشره در وبلاگ كانون مدافعان حقوق كارگر را بخوانند)

 

http://kanoonmodafean1.blogspot.de/2012/07/blog-post_07.html كانون مدافعان حقوق كارگر-

Share

دیدگاه: سازمان‌یابی کارگری (۴)

Posted: 07 Jul 2012 12:22 PM PDT

4. از خطر فلاکت تا یک “منتقد” جدید بلشویسم!

محمد قراگوزلو

QhQ.mm22@Gmail.Com

خطر فلاکت و فروپاشی اجتماعی

تار و پود جامعه‌ی ایران را خطر فلاکت درهم شکسته است. این گزینه‌ی خبری هنوز برای ترسیم تصویر تار و ادبار شبی که بر کشور ما آوار شده است کافی نیست. جامعه‌ی ایران با شتاب به اعماق دره‌ی سیاهی و تباهی سقوط می‌کند و از نظام و دولت “مهرورز” حاکم کاری ساخته نیست. دولتی که به خود اجازه می‌دهد حتا برای کراوات پزشکان در محیط بیمارستان خط و نشان بکشد و وارد خصوصی‌ترین حریم شخصی شهروندان شود و یک ارتش مجهز را برای “مبارزه با بد حجابی” به خیابان‌ها و بیابان‌ها گسیل کرده است… دولتی که هر روز از دستگیری یک تیم تروریستی مشابه عبدالمالک ریگی بیانیه می‌دهد… دولتی که از مرزهای داخلی‌اش عبور کرده و برای تعیین سرنوشت مردم ترکیه و عراق و سوریه و لبنان و بحرین و افغانستان و عربستان و غیره خود را ذی‌حق می‌داند… باری چنین دولتی با تمام قدرت واقعی هسته‌یی و موشکی و پلیسی و نظامی و امنیتی و برج میلادش از تامین نان شب مردم ناتوان است. فقر و بیکاری و گرانی که صدای همه – حتا مراجع قم – را نیز درآورده، عملاً نظام و دولت را به بن بست کشیده است. دولتی که بی‌توجه به هشدارهای کارشناسان به چاه صندوق بین‌المللی پول افتاده؛ حالا به اذعان وزرای اقتصادی‌اش کنترل خود بر بازار را هم از دست داده است. کسی نمی‌داند ششصد، هفتصد میلیارد دلار درآمد نفتی ظرف این شش، هفت سال چه شده است اما همه می‌دانند و می‌شنوند که روزانه یکی دو خبر فساد و اختلاس میلیاردی از بانک‌ها و بیمه‌ها و صدا و سیما بیرون می‌زند. این که با موشکS300 و تانک و توپ و غنی‌سازی بیست و دویست درصدی چگونه می‌شود به شکم‌های گرسنه نان و شیر و گوشت و مرغ و میوه داد، بر نگارنده دانسته نیست، اما این نکته دانسته است که در غیاب یک آلترناتیو مترقی و منسجم شورش همین گرسنه‌گان به یک فروپاشی اجتماعی تمام عیار خواهد انجامید. این فروپاشی با علائم متعدد در حال شکل‌بندی است. به چند نمونه اشاره می‌کنم و برای سلب اتهام رایج “سیاه نمایی” و “تشویق افکار عمومی” و “تبلیغ علیه نظام” رفرنس‌های خود را حدالمقدور به منابع رسمی دولتی پیوند می‌زنم. نگفته نگذارم که حتا ارزیابی عجولانه‌ی هر یک از این سرفصل‌ها خود محتاج ده‌ها مقاله و کتاب مستقل است. و نگفته نگذرم که درباره‌ی اشکال اصلی فلاکت (بی‌کاری، فقر) و دلایل ساختاری آن‌ها (انباشت سرمایه) پیش از این سخن گفته‌ایم.

  1. تن فروشی! ما پیش از این درباره‌ی ارتباط مستقیم روسپی‌گری با فلاکت نوشته‌ایم (بنگرید به مقاله‌ی: بی‌کاری، فقر و روسپی‌گری. این جا و آن جا). اگر چه آمار تن‌فروشان معلوم نیست، اما شیوع این کثیف‌ترین برده‌گی مزدی در جامعه‌ی ایران به قدری واضح است که هر آدم کور و کری قادر به دیدن و شنیدن آن است. بنا به شواهد (از جمله مشاهدات مستقیم نگارنده) و ارزیابی‌های غیر رسمی سن روسپی‌گری به کم‌تر از 14 سال رسیده است! در این زمینه گزارش خبرنگار سحا‌م نیوز تحت عنوان “از حمله‌ی مردم به خودروی گشت ارشاد تا روایت فساد ماموران نیروهای انتظامی” (www.sahamnews.net) خواندنی است. گرچه برای امثال ما که روزان و شبان شاهد چنین صحنه‌هایی هستیم این گزارش تکان دهنده – از فرط مصونیت ما – چندان تکان دهنده نیست! شاید به همین دلیل است که مقامات از مبارزه با رشوه‌خواری پلیس “انتقاد” می‌کنند و آیت‌الله جنتی به صراحت می فرمایند: “رشوه خواری و رباخواری به صورت علنی و غیر علنی در جامعه بی‌داد می‌کند.” http://www.fararu.com

در مورد اشاعه روسپی گری قانونی و شرعی که تحت عنوان صیغه موقت صورت می گیرد می توانید به گزارش مندرج در سایت رسمی و دولتی جام جم آن لاین (ارگان خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی مراجعه کنید. لینک :

http://www.jamejamonline.ir/newstext.aspx?newsnum=100816004044

فقط بعد از خواندن مطلب است که می توانید عرق شرم بر جبین تان را تا عمق جان احساس کنید و با شاملو زمزمه سر دهید که:

در برابر کدام حادثه

آیا

انسان را دیده یی

با عرق شرم بر جبین اش؟)

2. اعتیاد به موادمخدر! حجت الاسلام محسنی اژه‌یی در نقد شیوع وحشت‌ناک موادمخدر از مدیران وزارت اطلاعات می‌پرسد “ضرر یک ترور بیشتر است یا معضلاتی که از موادمخدر ناشی می‌شود؟ آیا اقدامی که برای جلوگیری از یک ترور انجام می‌دهیم به همان میزان در برخورد با موادمخدر هم اقدام می‌کنند؟” (www.iusnews.ir) ایشان البته نمی‌گوید که خود سال‌ها در مصادر مختلف این وزارت‌خانه – از حاکم شرع گرفته تا وزارت – مسوولیت تمام عیار داشته است و با توجه به توان امنیتی این وزارت‌خانه همه می‌دانند که رصد کردن ورود و خروج یک گونی پیاز برای این “برادران” دشوار نیست، تا چه رسد به کنترل ورود خروارها تن موادمخدر به تهران. او …ه! از هلمند تا تهران چند پست پلیس و بازرسی وجود دارد؟ (ر.ک به سخنان پیش گفته‌ی آیت‌الله جنتی). هر چند در زمینه‌ی تعداد معتادان نیز آمار دقیقی موجود نیست و مسوولان طی بیست، سی سال گذشته کماکان از وجود دو میلیون معتاد سخن گفته‌اند – به مصداق این که “حرف مرد یکی‌ست” – اما آمار نیمه رسمی این رقم واقعی را از ده تا دوازده میلیون نفر نیز برآورده است. در همین راستا حمید صارمی (معاون فرهنگی و پیشگیری ستاد مبارزه با موادمخدر) مژده فرموده که سن اعتیاد از 23 سال به 15 سال تقلیل یافته است! در خبرها از وجود 8 میلیون کودک در دام اعتیاد سخن می‌رود و داریوش اقبالی (خواننده‌ی پاپ) – که از سال‌ها پیش فعالیت همه جانبه‌یی را در این زمینه از طریق بنیاد آینه، آغاز کرده و با معتادان محترم وطنی مرتبط است – سن اعتیاد را 8 سال دانسته است.

3. فسادمالی! با وجودی که رهبری نظام به رسانه‌ها دستور دادند که موضوع فساد مالی را “کش” ندهند اما برگزاری دو دادگاه غیر علنی پای مدیران صغیر و کبیر دولت “پاک دست” را به میان کشیده است. حالا دیگر فساد آقایان رفیق دوست و شهرام جزایری به عظمت فساد خاوری و آریا و م.ر و … رنگ باخته است. این‌ها دیگر فساد مالی نیست. اختلاس هم نیست. غارت سرمایه‌ی ملی است. “زاغه” های چند میلیون دلاری لندن و تورنتو و لارنکا و دبی و استانبول و لس‌آنجلس تا “آلونک”‌های 4 میلیارد تومانی شمال تهران احتمالاً از ریزش پول خوردهای این “رانت‌ها” تعبیه شده است. بی‌چاره فواد پسر من که برای امتحانات پایان ترم کارشناسی ارشد علوم سیاسی ناگزیر باید کارتن خوابی پیشه کند. بی‌چاره کلیه فروشان! بی‌چاره همه‌ی کارگرانی که دستمزد یکی دو سال به تاخیر افتاده‌شان با یک قلم “ناچیز” از این فسادها قابل پرداخت است! بی چاره آن مرد دست و پا شکسته و معلولی که می داند همسرش برای نان و قاتق خانواده تن فروشی می کند….بی چاره آن روسپی فرسوده ی خیابان جنت آباد که روز به روز بر تعداد رقبای جوان و زیبایش افزوده می شود….بی چاره آن خرده فروشی که سود یک روز کاسبی با استرس کفاف نشئه گی خود و یک ساندویچ گندیده ی کالباس و اتاقکی ده نفره در ناصرخسرو و شوش را نمی دهد… بی چاره بیماران سرطانی و ام اسی و مغزی و قلبی که در جست و جوی داروهای نایاب مرعوب تحریم و جنگ سرد ایران و غرب شدند….بی چاره ماشین شویان که پسوند برده گی مزدی شان با پول شویان مشترک است…..بی چاره گربه ها و سگ های ولگرد تهران که در شب سال نو نیز تکه استخوانی در زباله های گرسنه گی نیافتند….بی چاره آن لوطی دوره گردی که دی شب عنترش مرد از بس که نای دلقکی نداشت….. ووو بی‌چاره آن دخترکی که با آرزوی دو اتاق خواب در کومک به پدر کارگرش آجر حمل می‌کرد. راستی اسمش چی بود؟ یگانه!بی چاره… چاره؟

به نوشته‌ی سایت تابناک (وابسته به سردار دکتر محسن رضایی) این “مرز پرگهر” طی چهار سال گذشته به طور متوسط سالانه 16 رتبه در خصوص فساد مالی سقوط کرده است و- پیش از آشکار شدن فسادهای کلان دو سال اخیر- در میان 180 کشور در رده‌ی 146 قرار دارد. (www.Tabnak.ir)

4. کودکان کار! بنا به آمار غیر رسمی یک و نیم میلیون کودک ایرانی به جای تحصیل کار می‌کنند. کار برای امرار معاش خود و خانواده! کار برای یک لقمه نان! نان! نان!نانی که از برکت طرح نئولیبرالی هدفمند سازی یارانه ها آجر شده است و دکان کاسب های مشهور به “نون خشک می خریم” را نیز تخته کرده است. ابعاد فاجعه اما به مراتب عمیق‌تر از این‌هاست. کودکان کار 45 درصد بیش از متوسط کشور ایدز می‌گیرند. (www.Tabnak.ir)

گذشته از جبر جغرافیایی، “جرم” این کودکان “آقازاده” نبودن است. هیچ کدام از این کودکان تاکنون نام “مبارک” آقازاده‌های آیت‌الله خزعلی (جناب دکتر خزعلی مشتری ثابت VOA و “منتقد اصلاح طلب محافظه‌کار” وضع موجود)، هاشمی رفسنجانی، واعظ طبسی، یزدی، مقتدایی و ناطق نوری را نشنیده‌اند. آنان برخلاف آقای مهدی هاشمی رفسنجانی نه فقط تصویر دانشگاه اکسفورد را به خواب هم ندیده‌اند، بل‌که اساساً نشانی مدرسه‌ی محل خود را نیز نمی‌دانند! آقازاده‌ها در پایتخت‌های اروپایی به کارهای خیریه اشتغال دارند!

5. خشونت علیه زنان! فرمانده‌ی نیروی انتظامی از افزایش خشونت در جامعه سخن گفته و از “کاهش آستانه‌ی تحمل مردم” یاد کرده است. در همین خبر رقم ناقابل “567 هزار نزاع در سال” مطرح شده است. گذشته از این خشونت ها(چاقو کشی) و رواج لمپنیسم ، خشونت علیه زنان – که دلیل اصلی آن بی کاری و فقر است – به شیوه‌های مختلف و به نحو شگفت‌انگیزی افزایش یافته است. دکتر حسین میرمحمد صادقی (استاد دانشگاه و سخن‌گوی سابق قوه‌ی قضائیه) می‌گوید “در سه سال اخیر شمار زنانی که در اثر خشونت به قتل رسیده‌اند به شدت افزایش یافته است. (www.dw.de) اشتباه نکنید! این زنان زیر ماشین نرفته‌اند و به تیر غیب گرفتار نشده‌اند. علاوه بر افزایش قتل­های ناموسی و عوارض ناشی از فقر و بی‌کاری (روسپی‌گری، خرده فروشی موادمخدر) جامعه و دولت مردسالار ایران اساساً به زنان همچون یک کالای جنسی می‌نگرد و از جنسیتی کردن دانشگاه تا تحدید زنان به دلیل “بدحجابی” انواع و اقسام خشونت و ناامنی جنسی را علیه زنان رایج کرده است. (در این زمینه بنگرید به این دو مقاله از نگارنده: ناامنی جنسی و خشونت علیه زنان ـ سرمایه‌داری مردسالار و زن‌ستیز). وقتی وزیر مسکن مهر می‌گوید که آشپزخانه به جای اوپن (باز) باید اندرونی باشد تا زنان دیده نشوند، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل (مهمل)!

در مورد خشونت علیه زنان و قتل های ناموسی بنگرید به این مقالات:

شهرزاد مجاب ؛ قتل های ناموسی : تحلیل مارکسیست – فمینیستی

http://www.shahrvand.com/archives/20409

سودابه مهاجر ؛ زن کشی

http://www.asremaa.com/2011/12/blog-post_4012.html

بنفشه کمالی ؛ منشا ستم جنسی بر زنان در ذات نظام سرمایه داری است

http://www.azadi-b.com/arshiw/?p=31690#more-31690

نسوان مطلقه ی معلقه

nesvan.wordpress.com

مینا شهنی ؛ خشونت خانوادگی چهار دیواری اختیاری نیست

http://www.womansrights.org/HTML-NEW/Nov-2011/111121Khoshhonat.htm

آزاده دواچی ؛ حجاب اجباری کلیشه های جنسی و خشونت علیه زنان

http://www.facebook.com/note.php?note_id=10150388026012356

پروین بختیار نژاد ؛ لایه های پنهان خشونت علیه زنان

https://www.facebook.com/note.php?note_id=10150429494907356

واضح است که مقالات شهرزاد مجاب و سودابه مهاجر و بنفشه کمالی از دقت علمی و سوسیالیستی بهره برده و قابل تامل و تقدیر است.

6. افسرده‌گی! جامعه‌ی به شدت پلیسی و امنیتی ایران یکی از ناشادترین جوامع مدرن موجود است. جامعه‌یی با شهروندان اتمیزه. جامعه یی که بورژوازی و خرده بورژوازی مرفهش در خانه بی‌کینی می‌پوشد، ویسکی و آبجو و شراب دست ساز و قاچاق می‌نوشد، سالی یک بار دماغش را عمل می‌کند، مشتری پر و پا قرص سریال‌های تله‌ویزیونی GEM و زمزمه و فارسی وان است و مانند بورژوازی ترکیه در یک خانواده‌ی چهار نفره همه ی دغدغه‌ی ممکن، دلار و سکس و “عشق ممنوع” است! برخی از این “هموندان لارج ما” وقتی به خیابان می‌آیند تا حدودی به محدودیت‌ها تمکین می‌کنند! ماجرا اما فراتر از این‌هاست. مردم فرودست نیز از یک سو یه دلیل مشکلات فراوان اقتصادی و از سوی دیگر به سبب فشار روزافزون پلیس همه‌ی راه‌های حداقلی شاد زیستن را بسته می‌بینند. به گفته‌ی نور بالا میانگین افسرده‌گی در ایران از منطقه‌ی امرو (مدیترانه‌ی شرقی) بیشتر است. میزان افسرده‌گی در زنان ایرانی سه تا چهار برابر بیش از حد معمول است. (www.khabaronline.com)

در جامعه‌یی که تماشای مسابقه‌ی فوتبال – آن هم از سینما و با تاخیر – برای زنان ممنوع است، نگفته پیداست چه قدر تلخ و سیاه و غمگین است. در جامعه‌یی که پیش پا افتاده‌ترین نوع موسیقی( سنتی و پاپ) را به دلیل “بد حجابی” بر نمی‌تابند – حالا موسیقی جاز و بلوز و راک اند رول بماند – معلوم است که چه قدر ناشاد است. در جامعه‌یی که نمایش ابزار موسیقی سنتی در تله‌ویزیون ممنوع است معلوم است که چه قدر افسرده است!

7. طلاق! فروپاشی خانواده‎‌ها به دلیل فقر و بی‌کاری و اعتیاد و غیره وحشت‌ناک است. به گفته‌ی عضو گروه مطالعات زنان دانشگاه الزهرا “ایران به رتبه‌ی چهارم طلاق در دنیا رسید.” (www.shafaf.ir)

8. خودکشی! یک مقام پزشکی قانونی می‌گوید میزان خودکشی در کشور در سال 89 نسبت به سال قبل 17 درصد رشد داشته است. (www.dw.de) غالب این خودکشی‌ها تفاوت زیادی با خودسوزی محمد بوعزیزی تونسی ندارد. این خودکشی‌ها به دلیل بن‌بست فلسفی، نیهیلیسم و به نتیجه نرسیدن فرجام “ترس و لرز” سورن‌کی‌یرکه‌گور صورت نمی‌بندد. یاسی اگر هست – که فراوان هست – امیدی اگر به زنده‌گی و آینده‌ و کار و رفاه و مسکن نیست – که نیست، لاجرم تنها راه کوبیدن بر سر و خودکشی است. به قول استاد ما احمد شاملو:

 

انباشتن

آری انباشتن

که دست‌ تهی را تنها بر سر می‌توان کوفت!

 

دست‌های تهی … دست‌هایی که به دلیل انباشت سرمایه از زنده‌گی و رفاه و شادی تهی مانده‌اند… باری دست‌های تهی به طرف قرص برنج و DDT و تریاک و غیره می‌روند تا بر ناامیدی ناشی از بی‌کاری و فقر فائق آیند!

9. بیماری‌های روانی در ایران رو به افزایش است. www. Farheekhtegan

10. سرطان. رشد سرطان در تهران پزشکان را شوکه کرد (www.Tabnak.ir)

11. سقوط بهداشت و درمان شهروندان. یک نمونه از بی‌حقوقی بهداشتی و درمانی را- که مشتی ست به نشانه ی خرواری- سایت اصول‌گرای جهان نیوز (وابسته به زاکانی) چنین تیتر زده است. دندان‌هایی که از فقر و نداری کشیده می‌شوند.” (www.jahannews.com)

باری ادامه‌ی این سیاهه (تصادف‌های جاده‌یی، قحطی موادغذایی، آلوده‌گی هوا، افزایش بیماری های عفونی، تبعیدهای اجباری و غیره…) و تداوم نگارش این سیکل معیوب به ذکر مصیبت مانسته است. شاید اگر این فلاکت واقعی در کشورهایی مانند سومالی و اریتره و زامبیا و مشابه حاکم می‌شد چندان شگفت‌ناک نبود. اما در کشور ثروتمندی مانند ایران که ظرف سی و دو سال گذشته بیش از هزار میلیارد دلار درآمد نفتی داشته، به هیچ وجه پذیرفته نیست.

موارد پیش گفته که مستقیماً از اوضاع بحران‌زده‌ی اقتصادی سیاسی ایران ناشی می‌شود، ربطی به کاپشن و لباس‌های اتو نکشیده و حمام نرفتن احمدی نژاد ندارد. گرچه ظرف هفت سال گذشته (حاکمیت دولت “پاک دست” نهم و دهم) تمام موازین رفاه به نحو عجیبی سقوط کرده است، اما این نیز واقعیتی است که سقوط واقعی اقتصادی – دست‌کم – از کلید خوردن برنامه‌ی تعدیل اقتصادی دولت سازنده‌گی آغاز شده و اینک به مرحله‌ی فلاکت رسیده است.

در افزوده : روز دوشنبه 12 تیر 1391 تیتر صفحه ی نخست چند رسانه ی وطنی از این قرار بود:

روزنامه ی ابرار/ دبیر علمی کنگره ی بین المللی ام اس : طی ده سال آینده در هر خانواده یک نفر مبتلا به ام اس خواهد بود…… ابرار اقتصادی / رشد 81 در صدی قیمت اقلام مواد خوراکی در گزارش بانک مرکزی!!! روزنامه ی جمهوری اسلامی / با احتساب خط فقر 946 هزار تومانی 27 میلیون شهر نشین در ایران زیر خط فقر هستند…..

اینک مردم ایران حق دارند که به ساده گی بپرسند : این بود آن بهشت موعودی که می خواستید برای ما بسازید؟ این است آن بهشت موعودی که مردم کشورهای همسایه را به الگو برداری از آن فرا می خوانید؟؟

برای این که بدانید فقط در همین سه ماه گذشته چه فلاکت کم مانندی بر زنده گی کارگران و مزدبگیران حاکم شده، کافی ست که افزایش 18 درصدی حداقل دستمزد مصوبه ی شورای دولتی کار را با رشد 81 درصدی قیمت مواد خوراکی اعلام شده از سوی بانک مرکزی بسنجید. این ها آمار رسمی نهادها و رسانه های همین دولت “مهرورز” است و هیچ ربطی به “صدام یزید کافر” و “منافقین کور دل” و “استکبار جهانی” ندارد!!

ریشه‌ی همه‌ی این فلاکت در شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری است. رکود، بی‌کاری، تورم، رکود تورمی، صنایع ورشکسته، خصوصی سازی همه‌ی عرصه‌های اجتماعی از جمله آموزش، بهداشت، درمان، حمل و نقل، انرژی؛ صنایع مولد مواد غذایی (از نان تا شیر) مسکن، پوشاک و کفش؛ و فرسوده­گی ابزارتولید و ورشکسته‌گی تولید داخلی و واردات سیخ و میخ و سنگ قبر و تسبیح از کشور برادر چین و… همه و همه ناشی از وجود یک بحران کاپیتالیستی عمیق در اقتصاد ایران است. این بحران راه‌حل اقتصادی ندارد!

تضاد منافع میان دو اردوی کار – سرمایه دو شیوه‌ی متفاوت و متضاد را در برابر جامعه‌ی ایران و هر جامعه ی بحران زده ی سرمایه داری قرار داده است. اردوی کار برای حل این بحران از مصادره‌ی کل ثروت بورژوازی ایران به نفع کارگران و زحمت‌کشان دفاع می‌کند و اردوی سرمایه برای برون‌رفت از این بحران به روش‌های جدیدی برای انباشت موفق سرمایه فکر می‌کند.

تقلیل درآمدهای نفتی ایران، فشارهای فزاینده‌ی ناشی از تحریم، گسترش دامنه‌ی جنگ سرد میان ایران و آمریکا و اتحادیه‌ی اروپا، شکست هژمونی منطقه‌یی ایران، نیاز حیاتی به سرمایه‌یی هنگفت (بالغ بر چهارصد میلیارد دلار) فقط برای تعمیر و نوسازی صنعت نفت و بازگشت به عسلویه‌ی سال 80 و… شکست از پیش مشخص طرح‌های کاغذی مانند ایجاد دو نیم میلیون شغل و غیره امکان توفیق راه‌حل کاپیتالیستی برای خروج از بحران اقتصادی و به تبع آن سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جاری را ناممکن ساخته است. عقب‌نشینی هسته‌یی و تعدیل سیاست تهاجمی خارجی به منظور ادغام در سرمایه‌داری جهانی (غرب) نیز پاسخ فوری نخواهد داد. در مقابل راه کار اردوی کار تعرض به بورژوازی و فراتر رفتن از مطالباتی همچون دستمزدهای معوقه و اخراج و قراردادهای سفید و بیمه‌ی بی‌کاری است. واضح است که دست‌یابی به همه‌ی این مولفه‌ها برای کارگران – از طریق مبارزه‌ی طبقاتی – یک گام به پیش است. اما این نیز واقعیت است که با کاهش 30 درصدی تولید و بهای نفت و تقلیل درآمدهای ارزی دولت، هیچ کدام از این رفرم‌ها در آینده‌یی نزدیک و قابل پیش‌بینی ممکن نیست.

اردوی کار باید خود را برای روزهای به شدت دشوار آینده آماده کند. این آماده‌گی فقط از طریق ایجاد تشکل های مستقل کارگری، گسترش فعالیت‌های معطوف به سازمان‌یابی و سازماندهی اعتراضات پراکنده‌ی کارگری ممکن و تسهیل خواهد شد. درس مهمی که از توقف (موقت؟) انقلاب‌های عربی و عروج جریان‌های ارتجاعی می‌توان آموخت این است که شورش گرسنه‌گان الزاما نمی‌تواند به یک انقلاب اجتماعی و تغییر بنیادین منجر شود. اوضاع اقتصادی تونس بن علی و لیبی قذافی و مصر حسنی مبارک از ایران کنونی وخیم‌تر نبود. با این همه گرسنه‌گان بر وضع موجود شوریدند و نتیجه‌ی تاکنونی‌اش شده است اسلام نئولیبرال مدل ترکیه! در غیاب سازمان‌های کارگری نیرومند و توده‌یی و با اتکا به چند محفل و “روشن فکر” مدعی باید به راشد غنوشی و محمد مورسی و در نهایت محمد خاتمی و بنی صدر بسنده کرد!

بلشویک‌ها فقط در یک پروسه‌ی مبتنی بر مبارزات توده‌یی وکارگری و متکی بر یک سازمان لنینی از بورژوازی روسیه خلع ید سیاسی کردند.

این بحث را با طرح چند نقد ممتاز به سازمان‌یابی لنینی ادامه خواهیم داد…

بعد از تحریر

با پوزش فراوان از اسپارتاکیست‌های آلمانی و سوسیالیست‌های هلندی و … همه‌ی منتقدان چپ بلشویسم، و با پوزش از جریان کمونیسم شورایی و سایر مخالفان سازمان‌یابی لنینی و با عرض معذرت به بزرگان عزیزی همچون رزا لوکزامبورگ و لیبکنیخ تا پانه‌کوک و برنشتاین و کائوتسکی و پل ماتیک و بدون آن که مطلقاً قیاسی در کار باشد به این دو افاضه‌ی اخیر جناب آقای دکتر محمدرضا رحیمی نیز اشارتی می‌کنیم. ایشان به تازه‌گی در “تعرض” به دولت جنایت کار اسرائیل به نکته‌ی “شیرینی” هم اشاره فرموده‌اند و آن این که “یهودیان آغازگر انقلاب روسیه بودند و بر اساس تحقیقات یک نفر از کشته شده‌گان نیز یهودی نبوده است.” (تاکید از من است: http://www.irna.ir)

اولاً جهات استحضار جناب دکتر معاون اول عرض می‌کنیم که انقلاب اکتبر برخلاف تمام انقلاب‌های ساختاری با کم‌ترین تلفات ممکن به پیروزی رسید! 16 یا حداکثر 20 کشته! سایر کشته‌شده‌گان انقلاب به جنگ‌های امپریالیستی و توطئه‌های ضد انقلاب داخلی مربوط می‌شود و در زیست نامه‌ی جان داده‌گان راه سوسیالیسم، مذهب افراد- به فرض این که مذهبی هم بوده باشند- نامعلوم است! آقاجان! جناب دکتر! باور بفرمائید که اگر این افاضات شما (درباره‌ی کتاب تلمود وغیره) بهانه‌یی به دست صهیونیست‌ها و لابی ایپک می‌دهد، در مقابل کشف تاریخی شما (“بر اساس تحقیقات”؟؟) بی‌مزه‌تر از آن است که حتا به شکل لطیفه نیز لبی را به خنده بگشاید.

دست بردارید آقا! مگر نخواندید که گرفتاری‌های مردم ایران یکی دو تا نیست.

2. در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب اکتبر لنین نوشت: “روسیه در آستانه ی خطر فلاکت قرار گرفته است…” آن خطر فلاکت بعد از انقلاب ناشی از تهاجم سفیدها، اختلال موژیک‌ها، رشد نامتوازن شهر و روستا، حمله‌ی امپریالیست‌ها، کمونیسم جنگی و غیره بود. با این حال و با وجود همه‌ی نقدهایی که به سیاست‌گزاری‌های غلط – و گاه فاجعه‌آمیز – دولت استالین وارد است، اما سی سال بعد از انقلاب اکتبر و با وجود بسیج امپریالیسم و فاشیسم جهانی برای شکست انقلاب، مردم شوروی غم نان و کار و مسکن و بهداشت و درمان و حمل و نقل و آموزش و به طور کلی رفاه نداشتند! و جا دارد که جمله‌ی بدیهی و معروفم را تکرار کنم. هیچ استقلال سیاسی بدون عزت و اعتلای اقتصادی فرودستان امکان‌پذیر نیست!

3. می‌گویند برخی مانند هادی خرسندی دیگران را می‌خندانند و برخی دیگران را به خود می‌خندانند. در روزگاری که فقر و گرسنه‌گی و گرانی و… “تبسم را بر لبان” مردم تهی‌دست ایران جراحی کرده است، نه جوک‌های هادی و نه ملاحظات آن روحانی ارومیه‌یی کسی را نمی‌خنداند! چه رسد به “تحقیقات” جناب دکتر معاون اول در مورد بلشویسم!!

Share

کشته و زخمی شدن ١٨٢ کولبر کُرد در طول ١٤ ماه

Posted: 07 Jul 2012 12:20 PM PDT

از فروردین‌ماه ١٣٩٠ تا خردادماه ١٣٩١، قریب به ١٨٢ کولبر در مناطق مرزی کُردنشین ایران از سوی نظامیان حکومت اسلامی ایران به قتل رسیده و یا مجروح شده‌اند.

مرکز آمار آژانس خبررسانی کُردپا ١٨٢ مورد کشته و زخمی شدن شهروندان کُرد، که در مناطق مرزی کُردنشین ایران جهت امرار معاش و به دلیل نبود فرصت‌های شغلی مناسب در منطقه به شغل پر مخاطره کولبری روی برده‌اند را با استناد به اخبار منتشره در منابع معتبر محلی منعکس می‌کند.

بخش اعظمی از موارد ثبت شده مطعلق به اخبار ارسالی گزارشگران کُردپا در مناطق مختلف کردستان بوده که گزارشات آن در وب‌سایت آژانس موجود و برخی نیز برگرفته از دیگر منابع محلی معتبر می‌باشد.

به دلیل عدم امنیت شهروندان و فعالان حقوق بشردر ارتباط با انعکاس رویدادهایی در این زمینه، احتمال بالاتر بودن آمار کشته و زخمی شدن کولبران کُرد بالقوه است.

عوامل به قتل رسیدن و کشته شدن کولبران
عمدتا کولبران کالاهای قاچاق در مرزهای کردستان به دلیل شلیک مستقیم و هدفدار نیروهای نظامی حکومت ایران به قتل رسیده و یا به دلیل انفجار مین‌های کاشته شده توسط حکومت کشته می‌شوند. در برخی موارد و به صورت فصلی هر ساله چند نفر از این کولبران به دلیل سقوط بهمن و سرمازدگی جان خود را از دست می‌دهند.

در اکثر موارد نظامیان پس از به کمین انداختن کولبران بدون هیچ هشداری آنها را هدف گلوله قرار می‌دهند.

اخیرا نیروهای حکومتی برای به دام انداختن کولبران با پوشیدن لباس‌های مبدل محلی کولبران مرزی را گمراه کرده و پس از نزدیک شدن به آنان اقدام به کشتار آنها می‌کنند.

به دلیل امنیتی کردن مناطق مرزی کُردنشین توسط حکومت ایران، این مناطق از سوی حکومت مین‌گذاری شده که این مسئله نه تنها به یکی از قاتلان کولبران مبدل شده بلکه سالانه موجب کشته و معلول شدن ده‌ها نفر از اهالی این مناطق همچون چوپان‌‌ها، زنان و بچه‌ها می‌گردد.

به گلوله بستن ماشین شهروندان کُرد توسط نظامیان و در مناطق غیر مرزی به بهانه‌ی حمل کالای قاچاق یکی دیگر از عوامل کشته شدن شهروندان کُرد به شمار می‌رود، نه تنها این اقدام نظامیان مغایربا قوانین خود حکومت است بلکه در اکثر موارد نیز ماشین شهروندان کشته شده حامل هیچ نوع کالایی نبوده.

اذیت و آزار ساکنین مرزی کردستان توسط نهادهای امنیتی-نظامی
مضاف بر تمامی محرومیت‌های ساکنین مناطق مرزی کردستان و عدم امکانات اولیه زندگی و شغلی، به طور معمول هر روزه اهالی این مناطق به بهانه‌ی همکاری با احزاب کُرد مخالف حکومت ایران از سوی نهادهای امنیتی-نظامی مورد مواخذه قرار می‌گیرند.

احضار مرزنشینان به مراکز نظامی و اخذ تعهد کتبی از آنان به منظور خودداری از نزدیک شد به مرزها از دیگر موارد فشاری است که بر مرزنشینان کُرد تحمیل شده و راه را برای کشتن هرچه آسان‌تر آنها را از سوی نظامیان حکومت هموار می‌سازد.

دلیل پناه بردن مرزنشینان کُرد به شغل کولبری
کوهستانی بودن مناطق مرزی کردستان و عدم امکان کشاورزی از یک سو و به بهانه‌ حضور نیروهای وابسته به احزاب مخالف حکومت اسلامی ایران، نه بخش خصوصی بلکه از سوی حکومت نیز هیچ نوع اقدامی جهت اشتغالزایی در این مناطق صورت نمی‌گیرد.

تقریبا می‌توان گفت که بخش اعظمی از ساکنین این مناطق در فقر زندگی کرده و روی بردن به شغل پر خطر کولبری نیز آخرین گزینه جهت تأمین زندگی‌شان است.

کولبران تنها در قبال حمل کالاها که در اکثر موارد از وزن خودشان سنگین تر است مبلغی دستمزد دریافت کرده و صاحبان اصلی کالاها معمولا تاجرین غیر قانونی هستند.
تمامی موارد ذکر شده در قالب گزارشات متعددی در وب‌سایت آژانس خبررسانی کُردپا موجود می‌باشد.

Share

آمار تکان‌دهنده ازدواج افراد زیر ۱۵ سال در ایران

Posted: 07 Jul 2012 12:19 PM PDT

رییس انجمن مددکاران اجتماعی ایران، روز سه‌شنبه ۱۳ تیرماه در گفت‌و‌گو با خبرگزاری ایلنا، گفت که در سال ۸۹ نزدیک به ۴۳ هزار نفر ازدواج زیر ۱۵ سال در ایران ثبت شده است.»

به گزارش بامداد خبر، حسن موسوی چلک، با بیان این‌که «ممکن است برخی دیر شناسنامه گرفته‌ باشند و افرادی نیز در خانواده‌هایی با شرایط خاص زندگی کنند» خاطرنشان کرد که«حداقل سن ازدواج در ایران برای دختران، ۱۳ سال است که همین سن هم پایین است زیرا دختر ۱۳ ساله خودش بچه است. نمی‌تواند وظایف مادری و همسری را به درستی ایفا کند.»

او با اشاره به این‌که «برخی دفا‌تر ثبت، حتی قانون را هم رعایت نمی‌کنند و ناظران دفا‌تر ثبت، نظارت جدی ندارند»، گفت: «این ازدواج‌ها گاهی تحمیلی است و در درون خانواده‌هایی با شرایط خاص و‌گاه به دلیل فقر رخ می‌دهد و برخی خانواده‌ها با تحمیل شرایط به دختر او را بر سر سفره عقد می‌نشانند.»

حمیدرضا حاجی بابایی، وزیر آموزش و پرورش ایران، سه سال پیش گفته بود از ازدواج دختران دانش‌آموز خوشحال می‌شود و این‌گونه ازدواج‌ها هیچ اشکالی ندارد.

Share

اعتصاب کارگران نساجی ایران برک رشت در اعتراض به حقوق معوقه‎

Posted: 07 Jul 2012 12:19 PM PDT

جمعی از کارگران قراردادی نساجی ایران برک رشت در واکنش به عدم دریافت بخشی از حقوق معوقه اسفند و همچنین حقوق کامل فروردین‌ماه و سایر مطالبات قانونی، ضمن اعتراضی صنفی که به وقفه‌ای کوتاه در تولید منجر شد، نامه‌ای خطاب به مدیرعامل این کارخانه تنظیم کردند.

بنا بر گزارش ایلنا، آنان خواستار دریافت «معوقات اسفند و حقوق کامل فروردین»، «پرداخت حق بیمه و امکان تمدید و تعویض دفترچه بیمه»، «بررسی و حذف نوبت کاری عصر و شب و اضافه‌کاری که در آخرین فیش حقوق دریافتی اعمال نشده است»، «پرداخت حقوق در فاصله زمانی ۵ تا ۱۰ هر ماه»، «دریافت نسخه قرارداد مطابق قانون با مشخص شدن تاریخ شروع و پایان کار» و «پرداخت مطالبات سال‌های ۸۹ و ۹۰ در صورت ادامه سوددهی کارخانه» شده‌اند.

کارگران در خاتمه این نامه تاکید کرده‌اند که «بدیهی است که عدم همکاری مبنی بر اجرای تمامی بندهای فوق به منزله تداوم و تشدید بحران موجود و عدم پرداخت حقوق ماهیانه در تاریخ مقرر سبب تکرار این حوادث و توقف دستگاه‌ها و تولید خواهد شد.»

Share

اخراج تمامی کارگران رسمی کارخانه ماه ماشین

Posted: 07 Jul 2012 12:19 PM PDT

نماینده کارگران اخراجی کارخانه ماه ماشین گفت: با انحلال كارخانه ماه ماشین به بهانه ركود اقتصادی۳۰ کارگر دائمی این واحد تولیدی اخراج شدند.
علی حق پرست، نماینده این كارگران با حضور در تحریریه ایلنا اعلام کرد: مدیران کارخانه ماه ماشین از سال ۸۴ با ایجاد شرایطی تلاش کرده‌اند وضعیت قراداد این کارگران را از دائمی به موقت تبدیل كنند.
او اضافه کرد: در حال حاضر پس از مخالفت کارگران از مورخه سیزدهم خرداد ماه سال جاری مالکان این کارخانه به بهانه رکود اقتصادی و انحلال کارخانه همه کارگران رسمی این کارخانه را اخراج کردند این در حالیست که طبق مشاهدات كارگران فعالیت این کارخانه نسبت به سالهای گذشته بهتر بوده و سفارش کار بیشتری نیز داشته است.
نماینده کارگران ماه ماشین با بیان اینکه شرط ادامه فعالیت کارگران رسمی منوط به پذیرفتن شرایط کار موقت به صورت قراردادی است، اظهار داشت: کارخانه ماه ماشین با ۲۰ کارگر قرار دادی در حال تولید است و این در صورتی است که در تاریخ سیزدهم خرداد ماه با اعلام انحلال کارخانه مدیران این واحد تولیدی به دور از نظارت مسئولان بازرسی اداره کار به فعالیت خود ادامه داده‌اند.
بنا به ادعای این كارگر، مدیران کارخانه ماه ماشین برای فرار از تخلفاتی که در اجرای طرح طبقه بندی مشاغل مرتکب شده‌اند موضوع انحلال کارخانه را مطرح كرده‌اند.
او ادامه داد: در بسیاری از صورت جلسه‌های تنظیم شده توسط اعضای کمیته طرح طبقه بندی مشاغل که با حضور کار‌شناسان این طرح تشكیل شده، کارفرما موظف به انجام وظایف و تکالیفی شده كه در پی آن كارفرما برای خلاص شدن از اجرای مفاد صورت جلسه‌ها رویه انحلال را پیش گرفته است.
نماینده کارگران اخراجی کارخانه ماه ماشین با انتقاد از عدم همکاری اداره کار استان، گفت: معاونت روابط کار استان سمت و سوی رسیدگی به مشکلات کارگران را به جانب هیئت حل اختلاف اداره کار شهرستان ری سوق داده و این در حالی است که اجرای طرح طبقه بندی مشاغل تخصصی بوده و مربوط به معاونت روابط کار می‌باشد.
او با بیان اینکه هم اکنون کارگران اخراجی بلاتکلیف هستند افزود: هدف صاحبان این کارخانه داشتن نیروهای کارقراردادی است تا هر گاه لازم دانستند بتوانند بدون دردسر اخراج‌شان کنند.
نماینده کارگران معترض با اشاره به اینکه کارخانه ماه ماشین ظرفیت ایجاد اشتغال بیش از ۱۰۰ نیروی کار را دارد عنوان کرد: هم اکنون این واحد تولیدی با حداقل نیروی کارقراردادی مشغول به فعالیت است.
حق پرست در خاتمه گفت: از مسئولان وزارت کار رفاه و تامین اجتماعی می‌خواهیم با اعزام کار‌شناسان و بازرسان خود به این کارخانه قبل از اینکه مشکلات کارگران این واحد تولیدی به مرحله جدی‌تری برسد اقدام کنند.
گفتنی است کارخانه ماه ماشین تولید کننده و طراح ماشین آلات و ابزار تولید، واقع در شهرک صنعتی شمس آباد است که در این راستا ماشین آلات مورد نیاز خطوط تولید آرد، بیشترین سهم تولید را در این واحد تولیدی به خود اختصاص داده و علاوه بر آن به تولید رباط‌های صنعتی و دستگاهای توزین عبوری.. می‌پردازد.

Share

بیانیه اتحادیه آزاد کارگران ایران پیرامون حوادث تاسف بار شهر یزد

Posted: 07 Jul 2012 12:18 PM PDT

به اعمال فشار و تبعیض بر مهاجرین افغانی باید برای همیشه پایان داده شود

روزی نیست که معضل بیکاری از طریق رسانه ها و بلندگوهای رسمی بر دوش کارگران مهاجر افغانی در ایران سرریز نشود، روزی نیست که وجود ناهنجاریهای شدید اجتماعی در ایران از قبیل قتل و تجاوز، قاچاق مواد مخدر و تن فروشی و… به کارگران و مهاجرین افغانی منتسب نشود. روزی نیست که حساسیت اجتماعی از سوی رسانه ها و بلند گوهای رسمی نسبت به مهاجرین افغانی دامن زده نشود. فقط همین مانده است تا گرانی سرسام آور مسکن و هزینه های زندگی نیز بر دوش این مهاجرین انداخته شود!

اما برای ما کارگران ایران واقعیت چیز دیگری است، کارگران مهاجر افغانی در ایران هم طبقه ای های ما هستند. این کارگران همچون میلیونها کارگر و مهاجر ایرانی که به سایر کشورها مهاجرت کرده اند و در آنها زندگی میکنند به ناچار و بر خلاف میلشان و به امید برخورداری از یک شرایط امن تر برای ادامه زندگی به ایران آمده اند.

کارگران و مهاجرین افغانی هیچ نقشی در تولید و باز تولید ناهنجاریهای شدید اجتماعی در ایران ندارند، هر روزه صفحه حوادث روزنامه ها مملو از اخبار قتل و تجاوز، قاچاق مواد مخدر، دزدی و سایر جنایتهایی است که هیچ مهاجر افغانی نقشی در آن نداشته است. پدیده تجاوز به زنان و قتل آنان از جمله ناهنجاری های بسیار ضد انسانی است که وجود آن و تولید و باز تولیدش مستقیما ناشی از کل شرایط اقتصادی اجتماعی حاکم بر کشور است و بروز آن هیچ ربطی به ملیتهای ساکن در ایران و بویژه مهاجرین و کارگران افغانی ندارد.

ما با ابراز تاسف عمیق از حوادثی که برای هم طبقه ایهای بسیار عزیز و گرانقدر افغانی مان در شهر یزد پیش آمد، تعرض به آنان در شهر یزد را قویا محکوم میکنم، همبستگی خود را با طبقه کارگر افغانستان، بویژه کارگران افغانی ساکن در ایران اعلام میداریم، خود را شریک غم و اندوه آسیب دیدگان حادثه تاسف بار شهر یزد میدانیم و مصرانه بر تحقق خواستهای زیر پای می فشاریم:

1- روشن سازی ابعاد هر آن چیزی که بر مهاجرین افغانی در حادثه شهر یزد گذشت

2- محاکمه فوری و علنی عاملین و آمرین حمله به مهاجرین افغانی در شهر یزد

3- پایان دادن به هر گونه تبعیض نسبت به مهاجرین افغانی و دیگر ملیتهای مهاجر ساکن در ایران

4- اعطای حق شهروندی به کلیه مهاجرین افغانی و غیر افغانی ساکن در ایران

5- ممنوعیت هر گونه تبلیغات رسمی و غیر رسمی که به هر شکلی به حساسیتهای قومی و ملی نسبت به کارگران مهاجر افغانی و سایر ملیتها دامن میزند

6- تبلیغ و ترویج رویکردی انسانی به پدیده کارگران مهاجر از طریق رسانه های عمومی و کثیرالانتشار

اتحادیه آزاد کارگران ایران – 17 تیر ماه 1391

Share

در محکومیت حمله به کارگران افغان

Posted: 07 Jul 2012 12:18 PM PDT

کارگران، مردم شریف و آزاده!

همان­گونه که مطلعید روز سه­شنبه پنجم تیر ماه سال جاری در پی خبر قتل یک دختر جوان در یزد، عده­ای مردم ناآگاه و متعصب، انگشت اتهام را به طرف خانواده­های کارگران مهاجر افغان، در آن محل نشانه رفتند و در کسری از ثانیه متاسفانه جان و مال آنان طعمه­ی آتش نفرت این انسان­ها شد.

در این فاجعه­ی ناگوار تعدادی از این شهروندان افغان زنده زنده در آتش سوختند و عده­ای هم به شدت مجروح شدند. البته این فجایع طی سال­های اخیر برای طبقه­ی کارگر به طور عام و کارگران افغان به طور خاص (با شدت بیشتر)، امری بس عادی شده است. چون روزی نیست که کرامت انسان کارگر زیر یوغ سرمایه٬ خوار و خفیف نشود؟! روزی نیست که کارگری در اثر حادثه­ی محل کار محکوم به مرگ نشود؟! روزی نیست که کارگری از کار خود اخراج و بیکار نشود؟! روزی نیست که انسانی به دلیل فقر و بیکاری و برای فرار از این وضعیت، به دامان دزدی، تن­فروشی، اعتیاد و…. نیفتاده باشد؟!

کارگران!

این شرایط در حالی برای افغان­ها پیش می­آید که این کارگران برای رهایی از تمامی مصیبت­هایی همچون بیکاری، فقر، جنگ داخلی، سلطه­ی خارجی، طالبان و… که روزانه با آن دست به گریبان­اند؛ ترک دیار گفته و به شیوه­های مختلف برای یافتن کاری وارد ایران، پاکستان و… می­شوند. اما با ورود به این کشورها، تازه مصیبت­ها آغاز می­شود به گونه­ای که حتی بدیهی­ترین حق آنها که هویت­شان باشد به رسمیت شناخته نمی­شود. با چنین وضعی این کارگران برای بدست آوردن اندک نانی که بتوانند شکم خود و خانواده­ها یشان را سیر کنند حاضرند سخت­ترین کار را به جان بخرند و نیروی کار و تن نحیف خود را در قبال مزدی ناچیز برای تولید ارزش افزوده برای سرمایه­داران و حامیانشان، بفروش برسانند. اما می­بینیم که این کارگران روزانه مورد بی­حقوقی و بی حرمتی­های فراوانی قرار می­گیرند و با ترویج این ذهنیت کاذب و دروغین در میان مردم، که گویا دلیل اصلی بیکاری در ایران وجود کارگران افغان و نیروی کار ارزان آنهاست؛ سعی در سرپوش گذاشتن بر روی مسایل حاد پیش آمده در جامعه میکنند .

در همین راستا ما تعدادی از کارگران و فعالین کارگری ضمن محکوم کردن این اعمال فاشیستی در قبال کارگران افغان و اتباع خارجی، خواهان پایان بخشیدن به هر گونه اعمال ضد انسانی هستیم و از تمامی انسان­های آزاده در ایران می­خواهیم به هر طریق ممکن و برای جلوگیری از تکرار این اعمال شنیع اعتراض خود را اظهار دارند و از خانواده­های مهاجر افغان حمایت کنند.

اعضای کمیته­ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل­های کارگری سنندج

انجمن برق وفلز کار کرمانشاه

جمعی از فعالین کارگری سنندج

جمعیت خیاطان٬ کابینت سازان ٬آرایشگران سنندج

جمعی از خبازان سنندج وحومه

شورای کارگران بیکار

Share

Sunday, 8 July 2012 2:30 AM
 

سازمان فدائیان(اقلیت)؛

 

تشدید وحشی‌گری، اختناق و سرکوب، بازتاب بی‌ثباتی سیاسی رژیم

Posted: 07 Jul 2012 05:47 AM PDT

جمعه، ٢ تیر ۹۱- رابطه‌ی معینی میان وضعیت سیاسی طبقه حاکم در یک کشور و شیوه برخورد آن با طبقه و توده‌های تحت ستم وجود دارد. وقتی که در یک کشور طبقه حاکم از ثبات سیاسی نسب برخوردار باشد و با مبارزه طبقاتی تهدید‌کننده‌ای روبرو نباشد، برای تحمیل اراده سیاسی خود، نیازی به کاربرد وسایل و ابزار قهری علنی دولت برای در انقیاد نگه‌داشتن مردم و حفظ سلطه طبقاتی خود ندارد. اما همین که یک طبقه با بحران‌های جدی و مبارزات طبقاتی تهدیدکننده روبرو می‌گردد و ثبات طبقاتی و سیاسی خود را در خطر می‌بیند، برای حفظ موجودیت خود، بیش از پیش به اختناق سیاسی و سرکوب روی می‌آورد و تا آن‌جا پیش می‌رود که رژیمی فاشیستی، دیکتاتوری نظامی، استبداد دینی و انواع و اقسام دیگری از عریان‌ترین و تروریستی‌ترین دیکتاتوری‌ها را حاکم می‌سازد. در سراسر جهان نمونه‌های آن را دیده‌ایم. نمونه‌ی حی و حاضر آن در ایران نیز جمهوری اسلامی‌ست.

جمهوری اسلامی در اساس مولود بی‌ثباتی سیاسی طبقه سرمایه‌دار حاکم بر ایران است. آلترناتیو ضد انقلابی بورژوازی برای حفظ نظم موجود در شرایطی‌ست که هر لحظه احساس خطر می‌کند. از دوران قیام و سرنگونی رژیم شاه تا به امروز هیچ‌گاه این طبقه نتوانسته حتا در محدوده‌ی ثبات سیاسی دوران رژیم سلطنتی قرار بگیرد. جمهوری اسلامی اما برخلاف رژیم‌های دیکتاتوری عریان در کشورهای دیگر جهان که به نحوی کوشیدند به نحوی اوضاع را آرام کنند و سپس کنار بروند، نه تنها این تضادها را تعدیل نکرد و تخفیف نداد بلکه بالعکس آن‌ها را تشدید و بالنتیجه بحران‌های موجود در جامعه ایران را در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عمیق‌تر کرد. بنابراین راه دیگری جز این نداشته و نخواهد داشت که همواره با قهر و سرکوب شدید به حیات خود ادامه دهد و به همان نسبت که تضادها تشدید و بحران‌ها عمیق‌تر می‌شوند بر دامنه‌ی اختناق و سرکوب قهری بیافزاید و برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم تلاش کند تا گویا اقتدار خود را نشان دهد. به چند نمونه‌ی آن در هفته‌ای که گذشت اشاره کنیم.

در این هفته، خبر اعدام ۴ تن از زندانیان سیاسی در زندان اهواز انتشار یافت. جمهوری اسلامی تاکنون هزاران تن از مردم ایران را به جرم اقدام علیه امنیت و محاربه با خدا و رسول خدا به جوخه اعدام سپرده است، تا به مردم ایران بگوید که هیچ مخالفت و اعتراضی را تحمل نخواهد کرد و با این اقدامات به خیال خودش، مردم را مرعوب سازد. اما پوشیده نیست که این وحشی‌گری نتوانسته و نمی‌تواند نارضایتی و اعتراض توده مردم را به نظم موجود مهار کند. با این وجود، جمهوری اسلامی ابزار دیگری جز ادامه همین وحشی‌‌گری ندارد. نظم سرمایه‌داری پوسیده رژیم سیاسی پاسدار آن در ایران، معضلات و مصایب اجتماعی بی‌شماری برای مردم ایران به بار آورده است. بیکاری، گرسنگی، تکدی‌گری، اعتیاد، تن‌فروشی، ناامنی، سرقت، تجاوز به زنان، گوشه‌ای از فجایعی‌ست که نظم موجود به بار آورده است. جمهوری اسلامی که این همه فجایع اجتماعی به بار آورده، راه حلی برای هیچ‌یک از آن‌ها ندارد. تنها ابزار در دسترس جمهوری اسلامی برای مقابله، زندان، شکنجه و اعدام است تا گویا اقتدار جمهوری اسلامی را برای حل مسایل در این عرصه به نمایش بگذارد.

در این هفته اعلام شد که در بامداد چهارشنبه چهار تن از اراذل و اوباش و متجاوز به عنف در ملأ عام در شرق تهران اعدام شدند. خبر دیگری حاکی بود که حکم شلاق دو سارق در ملأ عام در روستای وانِشان گلپایگان اجرا شد و این پدر و پسر به ۱۶ سال حبس نیز محکوم شدند.

جمهوری اسلامی تاکنون هزاران تن را با اتهامات جرایم اجتماعی به شلاق و اعدام محکوم کرده است، اما نه فقط از این جرایم کاسته نشده، بلکه مدام افزایش یافته است. دلیل آن هم در این است که نظم کنونی و بحران‌های موجود علت این همه جرایم‌اند. “اراذل و اوباشی” که جمهوری اسلامی از آن‌ها نام می‌برد، آدم‌های بیکار و ولگردی هستند که نظم سرمایه‌داری و سیاست‌های جمهوری اسلامی آن‌ها را به “اراذل و اوباش” تبدیل کرده است. کسی از شکم مادرش “اراذل و اوباش” و متجاوز به عنف متولد نشده است. او پرورش یافته نظم طبقاتی موجود و اسلام ناب محمدی‌ست. پدر و پسری که به سرقت روی آوردند، قطعاً بیکاری، گرسنگی و فقر آن‌ها را به این مسیر سوق داده است و این نیز محصول نظم سرمایه‌داری موجود و حکومت پاسداران خدا و اسلام بر روی زمین است.

نارضایتی و اعتراض به نظم موجود در ایران گسترده است. زنان که با نابرابری و تبعیض وحشتناکی در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی روبرو هستند، به مبارزه علیه این اجحافات برخاسته‌اند و قوانین و مقررات ارتجاعی رژیم جمهوری اسلامی را به چالش کشیده‌اند. جمهوری اسلامی که نمی‌تواند آزادی و برابری زنان را بپذیرد، به تشدید وحشی‌گری و سرکوب روی آورده تا گویا آن‌ها را مرعوب و به تمکین وادارد.

در هفته‌ای که گذشت مردم ایران به ویژه در شهرهای بزرگ با نمونه‌های متعددی از وحشی‌گری ارگان‌های سرکوب رژیم علیه زنان و مقاومت آن‌ها روبرو بودند. گستردگی این مقاومت و ایستادگی زنان و زیر پا گذاشتن مقررات ارتجاعی اسلامی در آن حد است که حتا به گفته‌ی مطبوعات رژیم، دیگر مینی‌بوس‌های پلیس هم برای تعداد کثیر زنان بازداشت‌شده کافی نیست و به جای آن‌ها باید اتوبوس بیاورند. به رغم این که سال‌ها سرکوب، تحقیر و بگیر و ببند به داروغه‌های رژیم نشان داده است که با این وحشی‌گری‌ها نمی‌توانند با میلیون‌ها انسان مقابله کنند، جمهوری اسلامی، اما راه دیگری جز سرکوب ندارد. این تنها وسیله‌ای‌ست که از طریق آن می‌خواهد نظم سرمایه‌داری و حکومت اسلامی را حفظ کند. با این سرکوب و اختناق اما هیچ مشکلی از نظم موجود حل نشده و نخواهد شد. بالعکس بحران‌ها عمیق‌تر، نارضایتی، اعتراض و مبارزه وسیع‌تر شده است. هر چه این بحران‌ها ابعاد وسیع‌تری به خود گرفته است، جمهوری اسلامی بر دامنه سرکوب افزوده است. اما سرانجام روزی فرا خواهد رسید که مردم این سرکوب را نیز بی‌اثر سازند و رژیم را از بیخ و بن براندازند.

تشدید اقدامات سرکوب‌گرانه رژیم در وضعیت کنونی، بازتاب چیز دیگری جز وخیم‌تر شدن وضعیت جمهوری اسلامی و بی‌ثباتی فزاینده آن نیست.

Share

 
تحریم نفت و تأثیر وخیم آن بر اوضاع اقتصادی و مالی جمهوری اسلامی

Posted: 06 Jul 2012 10:31 AM PDT

جمعه، ۱۶ تیر ۹۱- تحریم خرید نفت از جمهوری اسلامی که تصمیم آن ۵ ماه پیش توسط اتحادیه اروپا گرفته شده بود، سرانجام در این هفته به مرحله‌ی اجرا گذاشته شد. سران و مقامات دینی به روال گذشته کوشیدند در موضع‌گیری‌های تبلیغاتی خود، دور جدید تحریم‌ها را نیز بی‌اهمیت جلوه دهند. واقعیت اما این است که این تحریم‌ها تأثیرات بسیار وخیمی بر اوضاع اقتصادی کشور که هم اکنون با بحران و رکود جدی روبروست و نیز وضعیت مالی جمهوری اسلامی بر جای خواهد گذاشت.

بر کسی پوشیده نیست که اصلی‌ترین منبع تأمین مالی هزینه‌های دستگاه دولتی، درآمد حاصل از نفت است و بخشی از همین درآمد، منبع تأمین اعتبارات بانکی برای توزیع در میان سرمایه‌داران و فعالیت‌های تولیدی و تجاری‌ست. این تحریم فقط به این نکته خلاصه نمی‌شود که جمهوری اسلامی ۲۵ درصدِ بازار فروش نفت خود را از دست می‌دهد و به همین نسبت درآمد حاصل از فروش نفت کاهش خواهد یافت. فشارهای سیاسی و اقتصادی اروپا و آمریکا به کشورهای دیگرِ خریدارِ نفت برای پیوستن به این تحریم، هم اکنون منجر به توقف خرید نفت از سوی برخی کشورها و کاهش خرید توسط تعدادی از دیگر کشورهای خریدار نفت ایران شده است. کشورهایی نظیر چین، هند، ژاپن، آفریقای جنوبی، سنگاپور، سریلانکا، ترکیه با کاهش لااقل ۲۰ درصدی خرید نفت از جمهوری اسلامی توانسته‌اند از مجازات طرح تحریم نفت توسط دولت آمریکا معاف شوند. بنابراین، مدیر عامل شرکت ملی نفت، رسماً پذیرفته است که صادرات نفت کشور حدود ۳۰ درصد کاهش پیدا می‌کند. اما در واقعیت این کاهش می‌تواند به ۴۰ تا ۵۰ درصد برسد. در میان عوامل مختلف می‌توان به این نکته اشاره کرد که عبور و مرور کشتی‌های حامل نفت و گاز در آب‌های بین‌المللی بدون بیمه‌نامه ممنوع است. شرکت‌هایی که این نفت‌کش‌ها را بیمه می‌کنند، عموماً وابسته به انحصارات مالی اروپایی و آمریکایی هستند. این مؤسسات از بیمه کردن کشتی‌های حامل نفت ایران منع شده‌اند. لذا مشکل بیمه از یک طرف باعث کاهش بیش‌تر صادرات نفت می‌شود و از سوی دیگر، معدود شرکت‌های بیمه در کشورهای دیگر، هزینه بیمه این کشتی‌ها را بالا می‌برند. گرچه جمهوری اسلامی تلاش می‌کند به طرق مختلف این مانع را از سر راه بردارد، اما در نهایت می‌توان پیش‌بینی کرد که در پی این تحریم نفتی، درآمد جمهوری اسلامی از فروش نفت حدوداً ۵۰ درصد کاهش یابد.

سران و مقامات جمهوری اسلامی پیش از این امیدوار بودند که با اجرای تحریم نفت، بهای نفت در بازار بین‌المللی جهش‌وار افزایش یابد و این افزایش جبران‌کننده‌ی کاهش صادرات گردد. اما در عمل چنین اتفاقی رخ نداد. این که اتحادیه اروپا پس از تصمیم به تحریم، اجرای آن را ۵ ماه بعد تعیین کرد، یکی از دلایل آن نیز در این بود که در این فاصله به همراه آمریکا، دست به یک‌رشته اقداماتی بزنند که مانع از افزایش بهای نفت در پی تحریم گردد. یکی از این اقدامات، اشباع کردن بازار از طریق افزایش تولید و صادرات نفت توسط برخی تولیدکنندگان مهم نفتی جهان از نمونه‌ی عربستان، کویت، ابوظبی و غیره بود.

خبرگزاری مهر گزارش که که “درآستانه اجرای طرح تحریم نفت، توسط کشورهای عضو اتحادیه اروپا، برخی از کشورهای عضو اوپک روزانه ۲ تا ۳ میلیون نفت بیش‌تری به بازار عرضه می‌کنند که این موضوع منجر به افزایش سطح ذخایر تجاری نفت جهان شده است.”

نماینده جمهوری اسلامی در اوپک، در مصاحبه‌ای با این خبرگزاری گفت: “در شرایط فعلی تقاضا برای خرید نفت خام اوپک بالا بوده، اما برخی از کشورهای عضو اوپک هم در تولید و هم در صادرات نفت، به نظام سهمیه‌بندی این سازمان پای‌بند نیستند. در حال حاضر اوپک در مجموع ۲ تا ۳ میلیون بشکه نفت، بیش از سقف تولید تعیین شده به بازار عرضه می‌کند. این افزایش، توسط تعداد معدودی از اعضای اوپک انجام می‌شود.”

افزایش تولید و صادرات نفت به میزانی بسیار فراتر از کل صادرات نفت جمهوری اسلامی، نه فقط مانع از افزایش بهای نفت در بازار جهانی گردید، بلکه یکی از عوامل تأثیرگذار بر کاهش بهای نفت در شرایطی گردید که بحران اقتصادی جهانی، بیش از پیش اقتصاد کشورهای سرمایه‌داری را در رکودی عمیق‌تر فرو می‌برد. لذا بهای نفت در طول چند ماه اخیر سیر نزولی شدیدی را طی کرد و لااقل بهای هر بشکه نفت ۲۵ دلار کاهش یافت. یعنی حتا اگر تحریم‌ها نیز به مرحله اجرا درنمی‌آمد، درآمد حاصل از فروش نفت حدوداً ۲۰ درصد کاهش یافته است. اما کاهش بهای نفت با توجه به چشم‌انداز وخیم‌تر شدن بحران اقتصادی جهان، در محدوده‌ی کنونی متوقف نخواهد شد. کشورهای صادرکننده نفت که همگی متکی به درآمدهای حاصل از فروش نفت هستند، به احتمال زیاد برای حبران کسری بودجه‌های خود، بر صادرات نفت می‌افزایند که کاهش بیش‌تر بهای نفت را در پی خواهد دا شت که این کاهش بهای نفت، یکی دیگر از معضلاتی‌ست که جمهوری اسلامی همراه با تحریم، با آن روبرو شده است.

با این همه، این بدان معنا نیست که فرضاً جمهوری اسلامی می‌تواند معادل ۵۰ درصد درآمد قبلی خود را نه ففقط به صورت دلار و یورو، بلکه کلاً پول نقد، صرفاً برای برخی خریدها و مبادلات بین‌المللی خود به دست آورد. تحریم سیستم بانکی و مالی جمهوری اسلامی توسط اتحادیه اروپا و دولت آمریکا، مسئله‌ای فراتر از تحریم خرید نفت است. چرا که این تحریم، کل نظام مالی و بانکی جمهوری اسلامی و مبادلات بین‌المللی آن را هدف قرار داده است. بهای نفتی که فروخته می‌شود، نمی‌تواند از طریق نظام مالی و بانکی جهانی به ایران بازگردد یا برای خرید برخی کالاها و اجناس مورد نیاز از داخل ایران به کشورهای دیگر انتقال یابد.

از همین روست که جمهوری اسلامی ناگزیر شده است، حتا برای فروش نفت به برخی کشورها نظیر هند، چین، ترکیه به مبادلات پایاپای روی آورد که لااقل برخی از کالاها مورد نیاز داخلی تأمین گردد. تاکنون گفتگوهایی میان وزیر نفت و امور خارجه جمهوری اسلامی با برخی کشورهای خریدار نفت ایران از نمونه‌ی چین، هند، ترکیه، پاکستان، سریلانکا صورت گرفته که در ازای خرید نفت برخی کالاهای مورد نیاز از قبیل گندم، برنج، چای و یا دیگر کالاهای مصرفی به ایران صادر کنند. این مبادلات پایاپای در محدوده‌ای می‌تواند پاسخ‌گوی برخی از نیازهای مصرفی مردم ایران باشد، اما نمی‌تواند تأمین‌کننده کل نیازهای حتا مصرفی مردم باشد، تا چه رسد به نیازهای تولیدی و صنعتی کشور که اساساً متکی به مؤسسات تولیدی اروپایی یا کشورهای دیگرند. این مبادلات پایاپای، در هر حال کمکی به بهبود اوضاع اقتصادی و مالی رژیم نخواهد کرد، بلکه بالعکس، هم بحران اقتصادی موجود را تشدید می‌کند و هم به ورشکستگی مالی دولت خواهد انجامید. دلیل این امر نیز پوشیده نیست. وقتی که واردات کالا جایگزین تولید آن گردد، به افزایش رکود در مؤسسات صنعتی و کشاورزی خواهد انجامید. در عین حال توقف در خرید برخی کالاهای سرمایه‌ای و مواد اولیه مورد نیاز مؤسسات صنعتی که در نتیجه‌ی تحریم بانکی عملاً رخ داده است، منجر به تعطیل شدن تعدادی از کارخانه‌ها خواهد شد. حتا اگر این نیازها از طریق کشورهای دیگر که نقش واسطه را بر عهده می‌گیرند، انجام شود، هزینه‌های سنگینی را در پی خواهد داشت که این مؤسسات دیگر قادر به رقابت با کالاهای مشابه وارداتی نخواهند بود. بنابراین واضح است که پیامد تحریم‌های جدید، تشدید بحران اقتصادی و تعمیق رکود است. اما مسئله فقط محدود به عرصه اقتصادی و حیطه‌های تولید، مبادله و گردش کالاها نخواهد بود. یکی از عواقب مهم این تحریم‌ها، وخامت روزافزون وضع مالی جمهوری اسلامی خواهد بود که می‌تواند تا مرحله‌ی ورشکستگی مالی دولت پیش رود.

جمهوری اسلامی یک ماشین عریض و طویل دولتی سرکوب را در ایران سازمان داده است که اساساً منبع تغذیه آن دلارهای نفتی‌ست. با کاهش شدید این درآمدها، قطعاً دولت قادر به تأمین هزینه‌های این دستگاه سرکوب نخواهد بود. خزانه دولت تهی می‌شود و اگر اوضاع بر همین منوال پیش رود، در مرحله‌ای دیگر قادر نخواهد بود حتا حقوق پرسنل این دستگاه را بپردازد. گرچه جمهوری اسلامی تلاش خواهد کرد از طریق قروض بانکی، صدور اسکناس‌های بی‌ارزش و حتا تحمیل مستقیم این هزینه‌ها بر دوش توده‌های کارگر و زحمتکش، خود را بر سر پا نگاه دارد، اما قادر به حل معضل مالی خود نخواهد بود و روز به روز به ورطه‌ی ورشکستگی مالی بزرگ‌تری سقوط می‌کند.

بنابراین روشن است که برخلاف ادعاهای تبلیغاتی رژیم، این تحریم‌ها نتایج وخیمی در پی خواهند داشت. از همین روست که سران و مقامات رژیم برخلاف آن‌چه که در ظاهر ادعا می‌کنند، برای مقابله با اوضاع وخیمی که در پیش است، جلسات پی در پی تشکیل می‌دهند و کمیته‌های متعدد تشکیل می‌دهند.

سران قوه مجریه، مقننه و قضایی رژیم در این هفته اجلاسی برای تصمیم‌گیری در قبال مسئله تحریم برگزار کردند، که چیزی از تصمیمات آن‌ها علنی نشد. وزرای اقتصادی دولت به همراه رئیس کل بانک مرکزی جلسه ویژه‌ای برای مقابله با تحریم‌های جدید برگزار کردند. در این اجلاس راه‌های متعددی برای دور زدن تحریم‌ها، مبادلات پایاپای، متنوع‌سازی سبد ارزی، کاهش تولید نفت از برخی میادین، مقابله با افزایش ارزها و بهای کالاها در نظر گرفته شد. وزیر اقتصاد نیز گفت: در روزهای اخیر جلسات اختصاصی با برخی مسئولان ذی‌ربط، وزرای مرتبط، رئیس کل بانک مرکزی، با رئیس جمهور برگزار کردیم و مستقل از آن هم جلساتی برگزار شد. در این جلسات برنامه‌های آینده را پیش‌بینی کردیم و متناسب با آن وارد عمل شدیم. وی در ارتباط با اوضاع اقتصادی داخلی افزود: برنامه‌های تحریم اقتصادی دارای دو بخش است، یک بخش عملیات واقعی‌ست که نقل و انتقال پول را دشوار می‌کند و غربی‌ها هر کاری که می‌خواستند بکنند تا حالا کرده‌اند، ولی آن چیزی که از آن دست بردار نیستند، بخش روانی بازار است.

وزیر نفت هم با صدور بخشنامه‌ای خواستار بسیج همه مدیران و کارکنان وزارت نفت برای مقابله با تحریم‌ها شده است. البته تهدیدات نظامی و تهدید بستن تنگه هرمز نیز بخش دیگری از این راه‌کارها بوده است که بیش‌تر جنبه تبلیغاتی برای تأثیرگذاری بر بهای نفت داشته است. اما هیچ یک از تدابیر اتخاذ شده توسط جمهوری اسلامی، راه حل مشکل نیست. اوضاع مدام وخیم‌تر می‌شود. قدرت‌های امپریالیست برای پیشبرد سیاست‌های خود و به عقب‌نشینی واداشتن رژیم، بر دامنه‌ی فشارهای خود می‌افزایند، جمهوری اسلامی نیز بر سر سیاست‌های و مسایلی که نفعی برای مردم ایران ندارد، ایستادگی می‌کند و می‌کوشد فشارهای اقتصادی قدرت‌های امپریایست را تا جایی که می‌تواند بر دوش توده‌های کارگر و زحمتکش بیاندازد. مردم ایران هیچ نفعی در این درگیری و کشمکش که برخاسته از سیاست‌های ارتجاعی، دو طرف مخاصمه است، ندارند. پایانی بر این کشمکش نخواهد بود مگر آن که کارگران و زحمتکشان به پا خیزند و با به دست گرفتن سرنوشت خود، از شر تمام این فشارها و بدبختی‌هایی که با آن روبرو هستند، نجات یابند.

Share

کشمکش باندهای درون مجلس ارتجاع بر سر اعتبارنامه‌ها

Posted: 06 Jul 2012 10:29 AM PDT

جمعه، ۱۶ تیر ۹۱-مجلس ارتجاع اسلامی در این هفته، ظاهرسازی تصویب اعتبارنامه‌های گماشتگان حکومت اسلامی را به پایان رساند و برای رفع خستگی نمایندگان، مرخصی ۱۵ روزه‌ای را اعلام نمود. اما در آخرین لحظات پیش از تعطیلات یادشان آمد که یکی از وظایف مهمی که بر جای مانده و باید به فوریت به آن پاسخ دهند، تعریف و تمجید از اقدامات سرکوب‌گرانه و وحشیانه پلیس علیه زنان در چند هفته‌ی گذشته و تأیید همه جانبه‌ی آن‌هاست. لذا فرصت را غنیمت شمرده و با صدور اطلاعیه‌ای با امضای ۲۲۲ نفر اعلام شد که “بدین‌ وسیله ما نمایندگان مجلس نهم حمایت خود را از نهاد محترم نیروی انتظامی که در صدد حفظ ارزش‌های اسلامی در جامعه برآمده، اعلام می‌کنیم و از نیروی زحمتکش و دلسوز نیروی انتظامی می‌خواهیم با متعرضین به شئونات اسلامی با متانت و مطابق موازین قانونی برخورد نموده و از حقوق جامعه دفاع نماید.” اگر گماشتگان رژیم استبدادی جمهوری اسلامی در مجلس ارتجاع بیانیه نیز صادر نمی‌کردند بر مردم ایران پوشیده نبود که برای یک مشت عمله و اکره استبداد در مجلس، وظیفه‌ای مهم‌تر از این نیست که از تشکیلات یک مشت مزدور فاسد و دزد که با سرکوب، حبس و کشتار مردم وظیفه پاسداری از رژیم استبدادی حاکم را بر عهده دارند، تعریف و تمجید کنند و سرکوب زنان را در طول چند هفته‌ی گذشته در خیابان‌ها، پارک‌ها و میادین شهرها تأیید نمایند. چرا که جنس و سرشت همه آن‌ها یکی‌ست، با این تفاوت که بر یکی نام نماینده مجلس می‌گذارند و دیگری پلیس.

ماجرای تصویب اعتبارنامه‌ها در چند روزی که از آغاز مجلس نهم می‌گذرد، زمینه‌ای فراهم ساخت تا باندهای درون حکومت، برای تسویه حساب با یکدیگر، شمه‌ای از فسادهای یکدیگر را برملا کنند.

کم‌تر کسی را در دستگاه رژیم استبدادی‌ جمهوری اسلامی می‌توان سراغ گرفت که در فساد و کثافت‌کاری درونی حکومت اسلامی سهیم نباشد. هر باند و گروهی هم پرونده‌هایی از رقبای خود در اختیار دارد که هر گاه منافع‌اش ایجاب نماید، آن‌ها را برملا می‌کند. نمونه‌های متعددی از آن را در گذشته دیده‌ایم و هم اکنون نیز پرونده دو گروه از وابستگان به باند احمدی‌نژاد در دادگاه‌های رژیم علنی شده است.

با گشایش مجلس نهم، طرفداران احمدی‌نژاد تصمیم به رسوا کردن سردسته‌های مخالفین خود گرفتند و با طرح پرونده‌های فساد مالی آن‌ها خواستار رد صلاحیت و اعتبارنامه‌های آن‌ها شدند. یکی از جنجال‌برانگیزترین آن‌ها، پرونده‌های فساد و سوء استفاده‌های مالی توکلی، رئیس پیشین مرکز پژوهش‌های مجلس بود که در دوره مجلس هشتم، بیش‌ترین مخالفت را با باند احمدی‌نژاد داشت.

چند ماه پیش وقتی که وی نقش رحیمی معاون اول احمدی‌نژاد را در پرونده سوء استفاده‌های مالی بیمه برملا کرد، طرفداران احمدی‌نژاد، پرونده‌های فساد مالی وی را که در وزارت علوم موجود بود علنی کردند. توکلی در پاسخ با نفی و انکار برخی از آن‌ها و ضمیمه کردن سفارش و دستور خامنه‌ای در مورد اعطای برخی از منابع مالی، گروه رقیب را وادار به سکوت کرد. چون دیگر پشتوانه سوء استفاده و فساد مالی توکلی، خامنه‌ای بود و کسی جرأت حرف بیش‌تری را نداشت. اما وقتی که مسئله اعتبارنامه توکلی در مجلس نهم مطرح شد، طرفداران احمدی‌نژاد، همان اسناد را به عنوان سند و مدرک ارائه دادند و تصویب اعتبارنامه‌ی تا آخر این هفته محل نزاع و درگیری بود. از جمله اتهاماتی که علیه وی مطرح شد این بود که مدرک تحصیلی وی مورد شک و تردید است. وی با سوء استفاده از موقعیت اداری و اجتماعی خود، بورسیه تحصیلی برای کارشناسی ارشد در انگلستان گرفته و بدون طی آن مدرک دکترا دریافت کرده است. وی در حالی که یک سال در انگلیس بوده است از دانشگاه بهشتی حقوق و مزایای علمی دریافت می‌کرده است. علاوه بر این در حالی که خانواده‌اش در داخل ایران بوده و خودش تنها به مدت ۱۱ ماه در انگلیس بوده است، به مدت ۳۸ ماه ارز متأهلی دریافت کرده است. توکلی در سال ۷۰، بیش از سه هزار متر مربع زمین را در شهرک غرب به مبلغ ۱۸۵ میلیون تومان از بنیاد مستضعفان خریداری کرد، که ارزش آن اکنون میلیاردها تومان است. وی در سال ۷۶، ۶۰۰ میلیون تومان وام از وزارت ارشاد گرفته که هنوز عودت داده نشده است.

توکلی از طریق ارتباطاتی که با ستاد اجرایی فرمان امام داشته، ملک سه طبقه‌ای را در خیابان آبان گرفته است. این بود خلاصه‌ای از طرح مسایل مرتبط با سوء استفاده‌های مالی توکلی توسط گروه رقیب. توکلی که پیش از این مطرح کرده بود که دو مورد از این سوء استفاده‌های مالی با سفارش خامنه‌ای انجام گرفته است و از جانب دفتر خامنه‌ای هم تکذیب نشد، در پاسخ به این مسایل سکوت کرد و در جریان نطق ۵ دقیقه‌ای‌اش به حاشیه پرداخت و در مورد خدمات‌اش به جمهوری اسلامی سخن گفت. او از آن‌رو سکوت کرد که نمی‌توانست پای خامنه‌ای را به میان بکشد و بار دیگر بگوید هر آن‌چه انجام گرفته با نظر خامنه‌ای و با حمایت او بوده است. پس از نطق‌های موافقان و مخالفان، سرانجام رئیس مجلس به حمایت از وی برخاست و گفت: “مطالبی که در قبال خدمات وی گفته شد، خیلی قابل اعتنا نیست و برخی آن‌ها با سخت‌گیری تخلف جزئی است. در مورد ارز تحصیلی که گفته شده، به هر حال وی عیال‌وار است و رفت و آمد دارند و مته به خشخاش گذاشتن در این رابطه درست نیست. نباید افرادی که خدمت می‌کنند به کشور را ضایع کنیم. نمایندگان در رأی خود توجه کنید”. نمایندگان هم توجه کردند و اعتبارنامه او هم پس از یک ماه کشمکش و درگیری باندها به تصویب رسید. تصمیم از آغاز نیز همین بود. چون اگر قرار باشد که دزد و سوء استفاده‌چی بگیرند، باید همه سران و مقامات و کارگزاران جمهوری اسلامی را بگیرند. چیزی که عجالتاً ممکن نیست.

Share

پیام چهار فعال عرب ایرانی پیش از اجرای حکم اعدام

Posted: 06 Jul 2012 09:08 AM PDT

فعالان محلی یک فیلم ویدیوئی از ۴ زندانی سیاسی عرب که اخیرا در اهواز اعدام شدند بر روی یوتیوب منتشر کردند.

به گزارش العربیه، در این فیلم طه، عباس و عبدالرحمن حیدری که سه برادر بودند و دوست آنها علی شریفی از سازمان های حقوق بشری و بویژه احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل خواسته بودند برای توقف حکم اعدام آنها تلاش کنند اما قبل از منتشر شدن پیام حکم آنها اجرا شد.

این فیلم که در محل بازداشت آنها ضبط شده و توسط فعالان محلی به بیرون درز کرده است چهار فعال اهوازی را در کنار هم نشان می دهد؛ ابتدا علی شریفی پیام خود را می خواند و سپس طه حیدری نیز پیام مشابهی می فرستد.

آنها در این پیام تاکید کردند به صورت مسالمت آمیز علیه تبعیض و سیاست هایی که نظام علیه مردم عرب به کار می گیرد تظاهرات کرده بودند اما با حکم محاربه خدا و پیامبر و فساد فی الارض مواجه شدند.
علی شریفی تاکید کرد به همراه دوستانش در تظاهرات مسالمت آمیز ۱۵ آوریل ۲۰۰۵ شرکت کرده بود و پس از آن هر ساله در سالگرد این حادثه شرکت می کرد.
شریفی گفت: “نیروهای امنیتی با سلاح گرم، گازهای سمی و اشک آور به ما حمله کردند. با چشم خود شاهد کشته و زخمی شدن چند تن از جمله یونس و یوسف شموسی بودم.”
او گفت: ما مخالف تروریسم و خشونت از هر طرفی که باشد هستیم. ما حقوق ملت خود را به شکل مسالمت آمیز و از طریق برگزاری تظاهرات پیگیری کردیم. ما بی گناه هستیم و اتهام محاربه با خدا و پیامبر و فساد فی الارض و حکم اعدام در دادگاهی غیرعادلانه بر ما تحمیل شد.”
شریفی افزود: “مطالبات ما مسالمت آمیز بود و خواستار رسیدن به حقوق سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ملت خود بودیم اما به اعدام محکوم شدیم.”
این فعال سیاسی در پایان گفت: “ما از مرگ نمی ترسیم و به هر چه خدا بخواهد قانع هستیم.”
طه حیدری دیگر فعال سیاسی اعدام شده نیز در پیام خود گفت:» من از ساکنان منطقه ملاشیه در اهواز هستم و دو فرزند دارم. در ۲۰ آوریل ۲۰۱۱ بازداشت شدم و سه ماه را در زندان اطلاعات سپری کردم. در سلول های تاریک در حالی که چشم بند بر روی چشمانم بود متحمل شدیدترین شکنجه های روحی و جسمی شدم. «
قیام پابرهنگان
او گفت: “به همراه برادرانم و دوستانم در انتفاضه ۱۵ آوریل که قیام گرسنگان، پابرهنه گان و مظلومان بود، شرکت کردیم. ما علیه فارسی سازی منطقه و تبعیض قیام کردیم و هنگامیکه تجمع مسالمت آمیز برگزار کرده بودیم توسط نیروهای رژیم بازداشت شدیم.”
او افزود: “من و برادرانم و دوستانم تهدید شدیم در صورتی که از همکاری واعتراف به هر چه بر ما دیکته شده سرباز زنیم با مرگ روبه رو خواهیم شد.”
حیدری افزود: “با حضور احمدی نماینده دادستانی شکنجه شدیم و او ما را به اعدام تهدید کرد سپس شعبه ۴ دادگاه انقلاب به ریاست مرتضی کیاستی ما را به اعدام محکوم کرد.”
تبعیض و گسترش فقر
او به نمایندگی از دوستانش گفت: “ما ساکن یک محله بسیار فقیری هستیم که دهها هزار نفردر آن زندگی می کنند. در حالی که بزرگترین شرکت صنایع فولاد ایران در مقابل ما قرار دارد اغلب کارگران آن از خارج از اهواز استخدام می شوند. با این وجود محله ما از بالاترین سطح فقر، بیکاری، گسترش مواد مخدر و پایین ترین سطح رفاه مدنی، اجتماعی و بهداشتی رنج می برد.”
وی گفت: «نصیب ما از چاه های نفت و گاز چیزی جز دود نیست. رژیم همچنین مسیر آب رودخانه های منطقه را به سمت مناطق فارس نشین منحرف کرد و به این ترتیب کشاورزی منطقه نابود شد. شرکت های استعماری نیشکر نیز بقیه زمین ها و آب ها را تصاحب کردند.”
گفتنی است خبر اعدام این چهار فعال در ۱۸ ژوئن گذشته به خانواده های آنها در اهواز ابلاغ شد.
اتحادیه اروپا، بریتانیا، آلمان و همچنین سازمان های حقوق بشری مختلف از جمله سازمان عفو جهانی و دیده بان حقوق بشر اجرای این حکم را محکوم کرده بودند.

Share

دوستان عزیز
پرونده بحران با مقالات زیر در مورد بحران در شماره آینده مجله دنیای تجارت منتشر می شود. به پخش وسیع آن به ما یاری رسانید.

نئوليبراليسم در دالان هابا
امپر توري هاي چگونه واژگون مي شوند
بازار چاره كار نيست
بحران 2008 چهل سال پيش آغاز شد
حكايت رياضيداني كه سرب را طلا مي كند
فوريت يك عمليات ضد شوك
ليز خوردن بر سرسره بحران اروپا
بازار سرمايه را ببنديم
آغاز پايان كار
رهيدن از اين دام
چرا شالوده شكني جهاني سازي مالي را آغاز نكنيم
چهار فصل زندگي به مدل ايرلندي
جنبش نامتحركان
وال استريت در مركز حمله

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: