اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

وضعيت دل خراش کودکان رنج و کار و خيابانی در ايران! :بهرام رحمانی!

کودکان نه فقط به والدين، بلکه به جامعه هم تعلق دارند و تمام تعهدات تامين آموزش فرزندان نيز به عهده جامعه است


وضعيت دل خراش کودکان رنج و کار و خيابانی در ايران!

 
بهرام رحمانی

کاش اين خواست ناظم حکمت که در شعر زيبايی گفته است «* دنيا را به کودکان بدهيم» روزی برآورده شود.

دنيا را به کودکان بدهيم

دنيا را به کودکان بدهيم،
حداقل برای يک روز
بدهيم مانند بالونی رنگارنگ
بازی کنند، بازی کنند،
آواز سر دهند در ميان ستارگان
دنيا را به کودکان بدهيم،
بدهيم مانند يک سيب بزرگ
مانند يک تافتون گرم.
چيزی نيست يک روز،
دنيا را به کودکان بدهيم
حداقل برای يک روز
تا دنيا، دوستی را درک کند.
کودکان،
دنيا را از دست ما خواهند گرفت
و درختان ابدی خواهند کاشت!
(بيست و يکم مه 1962، مسکو)
* برگردان از ترکی به فارسی: بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com

در اول می 2012 برابر با 11 ارديبهشت 1391 روز جهانى کارگر، نگاهی می اندازيم به وضعيت دل خرا ش کودکان رنج و کار در ايران.

ورود زودهنگام كودكان به بازار كار، آينده آن ها را به مخاطره می اندازد و سبب پديد آمدن حس ناامنى در ميان اين كودكان می شود. اين كودكان، مستعد انواع و اقسام بحران ها و آسيب های اجتماعی چون اعتياد و خشونت‌ ورزى می كند.
از سوی ديگر، تفاوت دستمزد يك نيروى كار بزرگسال و دستمزد ناچيزی كه يك كودك بابت انجام همان كار دريافت می كند موجب تمايل كارفرمايان و سودجويان به استفاده از نيروى كار كودكان می ‌شود.
در سراسر جهان حدود ۲۱۵ ميليون کودک مجبورند کار کنند. بخشی از آنان به کارهايی بس خطرناک مشغولند. در ايران تحت حاکميت جمهوری اسلامي، وضعيت کودکان کار و خيابانی به شدت دل خرااش و تکان دهنده است.
در رابطه با هيچ مساله ‏ای در ايران آمار دقيق وجود ندارد، به ويژه راجع به پديده ‏ای زشتی مانند کودکان کار، اشکال مختلفی دارد که به راحتی نمی ‏توان همه ابعاد آن را ديد. از اين رو، تحقيق و تهيه آمار کودکان کار، بخشی از مبارزه‏ اجتماعی فعالين اين عرصه، برای لغو کار کودک است. يعنی اين‏ که بايد با مبارزه و روشنگری مداوم به حکومت تحميل کرد که چه تعداد کودک کار وجود دارد، خود بخشی از مبارزه است و حکومت چه وظايفی در مقابل آنان و خانواده آن ها دارد.
داشتن يا نداشتن كارت اقامت تاثيرى در برخورد كارفرمايان با کودکان کار افغانی ندارد و اين بخش از کودکان شديدتر از کودکان ايرانی مورد بهره کشی قرار می گيرند.
بدين سان، در اخبار ريز و درشت، جايی هم برای کودکان کار و خيابانی داده می شود تا برای کودکان فراموش شده زمزمه ‌ای در جامعه باشد. برای کودکان فقر، کودکان قربانی خشونت، کودکان کار، کودکان تنها و…
كتاب «من كسی نيستم جز صدايی ناچيز»، مجموعه‌ بيست شعر برگزيده از كودكان سراسر جهان است كه در مسابقه‌ همياری كودكان به يكديگر در سال 1980 ميلادی شركت داشته ‌اند.
در اين مسابقه حدودا يك ميليون كودك زير 14 سال از 57 كشور جهان، از جمله ايران، شركت كردند. جايزه‌ اول مسابقه به‌ او‌دنيا.ای.بتناگ، دختر خانم 13 ساله ‌ای از فيليپين رسيد كه با شعر زيبای «من كسی نيستم جز صدايی ناچيز» در مسابقه شركت كرده‌ بود:

من كسی نيستم جز صدايی ناچيز/ با رويايی كوچك/ و عطر گل/ در هوايی فرح ‌بخش/ من كسی نيستم جز صدايی ناچيز/ با رويايی كوچك/ كه به آفتاب لبخند مي‌ زنم/ و آزادانه می ‌رقصم و آواز مي‌ خوانم…


خانم زرين ‌تاج پناهی ‌نيك، به زيبايی شعرها را ترجمه كرده و توسط نشر دنيای نو به چاپ رسيده است. همه‌ شعرهای اين كتاب، زيبا و پرمعنا هستند.
تقديم به شما از طرف آننا سولدی با ترجمه‌ زرين‌تاج پناهی ‌نيك:

من در نانوايي، قلبی ديدم از جنس نان/ قلبی بزرگ، گرم و خوشبو/ و فكر كردم: «اگر من قلبی از جنس نان داشتم چندين كودك مي‌ توانست آن را بخورد/ يك لقمه برای تو، دوست‌ من/ برای تو كه گرسنه‌ ای/ يك لقمه از اين نان قلبی برای توست/ و برای تو، و برای تو، و برای تو!»/ به كودكی كه گرسنه است و می ‌ترسد/ كافی نيست كه بگويی «دوستت دارم»/ وقتی كودكی را گريان مي‌بينی/ كافی نيست كه بگويی «طفلك بيچاره»/ اگر قلب من از جنس نان بود/ چندين كودك می ‌توانست آن را بخورد/ و تو، ای فرمانده/ چه چيز مانع از آن می شود كه/ بمب هايت را به شكل نان نسازي؟/ آنگاه در پايان جنگ ها، هر سربازی/ می توانست خوشحال به خانه باز گردد/ با سبدی از بمب های برشته و خوشبو/ اما اين فقط يك روياست/ و دوست گرسنه‌ من هنوز هم می گريد/ آه اگر قلب من از جنس نان بود!

در يک تحقيقی كه روی ۴۱۳۳ نفر از كودكان خيابانی ايران انجام گرفته است، مشخص شده كه ۷۳ درصد اين كودكان به بيماری های چشمی و ۶۱ درصد به بيماری های تنفسی مبتلا هستند. هم چنين ۶۴ درصد آن ها از بيماری های قلبی ۶۹، درصد از مشكل اختلال در شنوايی و ۶۱ درصد از كمبود توجه رنج می برند؛ ۸۲ درصد نيز دچار بيماری های پوستی هستند. از نظر سوادآموزی هم ۵۶ درصد آن ها بی سوادند، ۶۱ درصدشان مشكلات گفتاری دارند و در مجموع ۸۶ درصد آن ها فاقد هرگونه مهارت شغلی اند كه اين آمار نشان دهنده وضعيت نگران كننده كودكان خيابانی در كشور است. از سويی ديگر تلاش ها برای سامان دهی كودكان خيابانی به عنوان قربانيان مدرنيسم و توسعه نامتوزان اجتماعی در حالی با تصويب آيين نامه ها و امضای تفاهم نامه ها ادامه دارد كه به گفته كارشناسان و آسيب شناسان اجتماعي، در خصوص كودكان خيابانی در ايران، كار مطالعاتی و پژوهش عميقی صورت نگرفته است؛ كودكانی كه به علت فقر اقتصادی خانواده ها به خيابان ها آمده و با كارهايی چون فروش فال و تنقلات و … بخشی از هزينه روزانه زندگی خود را تامين می كنند؛ اين كودكان جدا از كودكان فراری و بی سرپرست، با عنوان «كودكان كار – خيابان» شناخته می شوند. طبق آمار حدود ۸۰ درصد كودكان خيابانی ايران، كودكان كار هستند كه در صورت عدم اشتغال خانواده، آن ها دچار مشكلات زيادی در تامين معاش می شوند.
به اعتقاد روانشناسان نيز، كودكان كار، ضريب هوشی بالايی دارند و در صورت دست يابی به حداقل امكانات خدماتی و آموزشي، می توانند به مدارج بالای تحصيلی و شغلی دست يابند؛ بنابراين ضروری است كه سازمان های مسئول از نگاه مجرميت به اين پديده و تصور «بزهكار» بودن اين كودكان فاصله گرفته و موجوديت و اجبار اين كودكان به كار را بپذيرند. پس از آن لازم است كه در پژوهشی فراگير وضعيت زندگی اين كودكان بررسی و شرايطی ايجاد شود كه آن ها بتوانند در محيطی سالم كار كرده و هم زمان نيز به ادامه تحصيل بپردازند. در اين ميان ايجاد كارگاه های مناسب و آموزش مهارتی كودكان در اولويت قرار دارد.
به گفته كارشناسان، كودكان خيابانی هم چنين بايد تحت پوشش خدمات تامين اجتماعی و حمايت های قانونی قرار گرفته و در خصوص چگونگی حفظ بهداشت فردی آموزش ببينند و در بلند مدت نيز فقر فزاينده اقتصادی آن ها تعديل شود تا اساسا نيازی به كار نداشته باشند. در حالی كه آيين نامه ساماندهی كودكان خيابانی بر جمع آوری و جذب و نگهداری كودكان خيابان در سطوح مختلف مراكز اقامتی تاكيد می كند، آسيب شناسان هشدار می دهند جمع آوری كودكان كار و نگهداری آن ها در مراكز بهزيستی مشكلات موجود را تشديد می كند و مسئولان بايد به جای تكرار تجربه های ناموفق گذشته، باندهای تبهكار حرفه ای را شناسايی كنند كه با اعمالی چون اذيت و آزارهای جنسي، قاچاق و فروش اعضای بدن كودكان، آن ها را به انسان هايی روان پريش با رفتارهای ضد اجتماعی تبديل می كنند. بر اين اساس، بازنگری در چگونگی پديداری كودكان خيابانی و نيز علل دوام آن تا حال حاضر يك ضرورت است.
يك عضو هيات علمی دانشگاه در خصوص سابقه اين پديده و تعريف كودكان خيابانی به خبرگزاری ها می گويد: اگر تكدی گری و ولگردی را دو جنبه مهم از مظاهر پديده كودكان خيابانی تلقی كنيم، اين مساله قدمتی به تاريخ شهرنشينی بشر دارد و به دنبال آن پديده حاشيه نشينی همراه با بی كاری و بروز مصاديق مختلف اشتغال بدون تخصص بروز كرده است.
دكتر «غنچه راهب» ادامه می دهد: به طور كلی دو ويژگی عمده در تعاريف مختلف از كودكان خيابانی ديده می شود: نخست آن كه محل تجمع اين كودكان، خيابان است و ديگر آن كه اين كودكان به هم پيوستن در خانه های گروهي، ارتباطات نامناسبی با يكديگر برقرار می كنند. با اين حال، بايد در نظر داشت كه عنوان «كودكان خيابانی» پيچيده و كلی بوده و «تفاوت شرايط مختلف اين كودكان» را مشخص نمی كند. وی می افزايد: به طور كلی اصطلاحات مختلفی برای تعريف و ناميدن اين كودكان به كار برده شده است كه «كودكان در معرض خطر» و «كودكان نيازمند خدمات ويژه» كلی ترين اين اصطلاحات است. طبق تعريف سازمان نجات كودكان، كودك خيابانی هر كودكی است كه فاقد خانه ثابت و حفاظت مناسب است.
يونسكو نيز در كليه تعاريف خود از كودكان خيابانی سه نكته را مدنظر قرار داده است: مدت زمانی كه كودك در خيابان سپری می كند، اين واقعيت كه خيابان مامنی برای زندگی بلند مدت آن هاست و اين كه آن ها فاقد حفاظت و مراقبت مناسب از سوی بزرگسالان خانواده خود هستند.
راهب، ادامه می دهد: سازمان بهداشت جهانی كودكان خيابانی را در يكی از ۴ گروه زير تقسيم بندی می كند:

كودكانی كه در خيابان زندگی می كنند و اولين دغدغه آن ها زنده ماندن و داشتن سرپناه است، كودكانی كه از خانواده خود جدا شده اند و موقتا در مامنی مانند خانه های متروك، نوانخانه ها و پناهگاه ها زندگی می كنند، كودكانی كه تماس با خانواده خود را حفظ كرده اند، اما به علت فقر، خشونت و اذيت و آزارهای جنسی و جسمی در خانواده، بخش يا اكثر ساعات روز را در خيابان می گذرانند و كودكانی كه در مراكز ويژه بازپروری نگهداری می شوند اما قبلا در وضعيت بی خانمانی به سر می بردند و در معرض خطر بازگشت به وضعيت گذشته قرار دارند.
اين مددكار اجتماعی در خصوص علل شكل گيری اين پديده در ايران می گويد: رشد و تغييرات بی رويه جمعيت، ويرانی ها و خرابی های بازمانده از جنگ، فقر فرهنگي، مهاجرت، بيكاري، وجود مشاغل كاذب، حاشيه نشيني، بالا رفتن آمار طلاق و اعتياد و عدم هم خوانی شاخص های مختلف توسعه در ايجاد و گسترش اين پديده نقش داشته اند. هم چنين عواملی چون جمعيت زياد خانوار، بی سوادی يا كم سوادی و كهولت و بيماری والدين، فوت يا جدايی پدر و مادر و اعتياد آن ها، زندانی و خيابانی بودن والدين و درگيری های مداوم خانوادگی از علل خانوادگی اين پديده هستند.
راهب، در خصوص آسيب هايی كه اين كودكان در خيابان با آن روبرو هستند، می گويد: از نظر اجتماعی اين كودكان مورد سوء استفاده هايی چون اجبار به حمل و نقل مواد مخدر، مشروبات الكلی و ساير وسايل غيرقانونی قرار گرفته و اجبار به تكدی گري، استعمال مواد مخدر، سرقت منازل و در بسياری از موارد تعرضات جنسی از آسيب های شايع در اين كودكان است. آن ها طعمه باندهای قاچاق انسان می شوند و در برخی موارد به تكدی گري، باجگيری و ولگردی می پردازند.
اين مددكار اجتماعی در مورد تعداد كودكان خيابانی اظهار می كند: بر اساس آخرين تحقيقات ۲۵۰ ميليون كودك «كار- خيابان» در كشورهای در حال توسعه وجود دارند كه در مقاطع سنی ۵ تا ۱۴ سال قرار دارند در اين ميان تعداد پسران ۳ برابر دختران است و ۶۱ درصد آن ها در آسيا، ۳۲ درصد در آفريقا، ۷ درصد در آمريكای لاتين و ۱ درصد در اقيانوسيه زندگی می كنند.
راهب با ارائه آماری در مورد تعداد اين كودكان در ايران می گويد: در ايران آمار دقيقی از تعداد كودكان خيابانی وجود ندارد؛ ولی در مجموع ۸۰ درصد كودكان خياباني، كودكان كارند كه به علت فقر اقتصادی خانواده ها مجبور به كار در خيابان هستند و بيش تر آن ها در استان های خراسان، تهران، لرستان و كردستان به سر می برند ۹۰، درصد اين كودكان دارای والدين هستند ، ۸۰ درصدشان مهاجرند كه ۴۲ درصد آن ها از روستاها و شهرهای ديگر كشور و ۳۸ درصد از كشورهای ديگر آمده اند و از نظر جنسيت نيز ۷۸ درصد آن ها مذكر و در سنين ۵ تا ۱۸ سالگی قرار دارند.
وی می افزايد: كودكان خيابانی در ايران به ۶ دسته تقسيم می شوند، كودكان فاقد شناسنامه كه يا از اتباع خارجی اند و يا كودكان به جا مانده از ازدواج های موقت هستند، كودكان متكدي، كودكان كار در خيابان، كودكانی كه از خانه فرار كرده اند، كودكانی كه در خيابان دست به بزهكاری می زنند و كودكان بی سرپرست و بدسرپرست.
راهب، در خصوص عملكرد مسئولان و نوع برخورد آن ها با اين پديده می گويد: تا به حال به دو صورت با اين پديده برخورد شده است: نگاهی كه می خواهد چهره شهر را زيبا و فاقد مشكل نشان دهند و تنها به جمع آوری اين كودكان از سطح شهر اكتفا می كند و ديدگاهی كه بر حل مشكل اين كودكان و خانواده آن ها تاكيد می كند.
اين روانشناس هشدار می دهد: در وضعيتی كه ۸۰ درصد كودكان خيابانی ايران كودكان كار هستند، جمع آوری و تحويل آن ها به خانواده ها مشكلی را حل نمی كند و به علت فقر اقتصادی خانوار اين كودكان چاره ای جز بازگشت به خيابان و شروع به كار دوباره برای بقای خانواده ندارند.

به‌ گزارش خبرگزاری فرارو؛ پنج شنبه 19 اسفند ماه 1389، گدايي، ولگردي، آدامس ‌فروشي، گل ‌فروشي، دست ‌فروشی و تن‌ فروشی ليستی سرگشاده از فعاليت اين کودکان کم ‌سن و سال است. هزاران كودكی که شهروندان با احساس يا بی ‌احساس هر روز از کنار آنان می ‌گذرند؛ کودکانی مبتلا به بيماري‌ های مختلف روحی و هويتی يا جسمی که آمارهايی نگران‌ كننده، خبر از ناقل ايدز يا هپاتيت‌ بودن آنان نيز می ‎دهد.
کودکان کار بيش از ساعت، در خيابان ‌های پرخطر شهر می ‌گذرانند. با انواع مختلف آدم ‌ها و بزه‌ ها برخورد مي‌ کنند. بدين‌ ترتيب، آنان هر روز با افرادی اغلب بی ‌سواد،‌ فقير،‌ معتاد، خشن روبرو می ‌شوند. به عقيده کارشناسان چنين وضعيتی مسلما بستری مساعد برای گرايش به آسيب ‌های مختلف اجتماعی است.
گزارش مرکز آمار ايران، نشان می ‌دهد بيش از 2 ميليون‌ و 500 هزار کودک کار در ايران وجود دارد که در معرض جدی کودک ‌آزاری جسمی و جنسی و اعتياد قرار دارند. اين در حالی است که به نظر خسرو صالحي، فعال حقوق کودک، «در ايران نزديک به ميليون از اين بچه‌ ها در کنار ما در حال کار هستند که متاسفانه آمار پنهان مانده‌ ای است و ديده نمی ‌شود.»
بيش تر کودکان خيابانی در گروه سنی تا سال قرار دارند و با توجه به موقعيت کاری و زندگی ‌شان در معرض انواع آسيب ‌ها از جمله اعتياد قرار می ‌گيرند.
خسرو صالحي، فعال حقوق کودک، معتقد است موادی که اين کودکان مصرف می ‌کنند، اصولا موادی است که بايد سهل ‌الوصول باشد و به دليل ترس و محيط کار حتی تزريق نيز به نوعی برای اين کودکان مشکل است. پس اين مواد هم، بايد به‌ راحتی به‌ دست آورند و هم، به ‌سهولت به مصرف برسانند. اين بچه‌ ها عموما از ترياک و مشتقات شروع می ‌کنند و به مواد ديگر کشيده می ‌شوند. ولی به ‌هرحال مشکل اعتياد بيش تر شده و بعضی از کودکان به مصرف شيشه و هروئين نيز روی می آورند. وی می ‌فزايد هرچند بحث اعتياد در کودکان کار محرض است، بحث مهم ‌تری که سازمان جهانی نيز روی آن تاکيد دارد، اعتيادی است که منجر به ايدز می ‌شود.
موسوی چلک، در زمينه اعتياد و گسترش ايدز در کودکان خيابان چالش‌ هايی را بر می شمارد. دسترسي‌نداشتن به همه کودکان، همکاری و توجه ‌نکردن خود کودک، پايين ‌بودن سطح تحصيل که آموزش ‌ها را بسيار دشوار کرده است، ناآشنايی کارشناسان با موضوع، زمان کوتاه ارتباط در مراکز پذيرنده کودک و نپذيرفتن وضعيت موجود از سوی خانواده، مدرسه و حتی خود کودک از جمله اين چالش‌ هاست.
جاويد سبحاني، مسئول كميته تحقيق و توسعه خانه كودك شوش به نكته‌ ای مهم اشاره می كند: «بحث كودك خيابانی را نمی ‌توان تنها در حوزه روابط خانوادگی تحليل كرد. بحث ما اين است كه اقشاری از جامعه در تحولات جمعيتي، در تله ‌ای گير كردند به نام تله جمعيتی فقر. اكثر اين بچه‌ ها عضو خانواده‌ های پرجمعيت هستند. در دوره بعد، اين خانواده‌ ها هيچ ‌گونه دريافت ايمنی و حمايتی از سوی دولت نداشتند و به حال خود، در مكانيسم بازار و تورم رها شدند. اين خانواده ‌ها جزو كسانی هستند كه پدر يا والدين شان بی كارند يا مشاغل كاذب دارند. هيچ تور امنيتی يا چتر حمايتی برای اين خانواده‌ ها وجود ندارد.»
ماده ۷۹ قانون کار ايران استخدام افراد زير ۱۵ سال را ممنوع کرده اما معافيت کارگاه های زير ده نفر از شمول قانون، موجب به‌ کارگيری صدها هزار نوجوان و کودک ايرانی در توليدي‌ های تاريک و نمور با کم ترين دست مزد شده است.
طبق داده ‌های سازمان جهانی کار از هر شش کودک دنيا يک نفر کار می ‌کند و اين به‌ معنای حضور بيش از ۵۰۰ ميليون کودک در بازارهای دنياست.
بند ۱ ماده ۳۲ پيمان‌ نامه جهانی حقوق کودک خواستار مقابله با هر کاری است که خللی در آموزش، سلامتی يا رشد جسمي، ذهنی و اجتماعی کودک ايجاد کند. ايران از جمله امضاء کنندگان اين پيمان ‌نامه است.
در آمار از بچه ‌ها و نوجوانان کار در ايران از سرشماری سال ۱۳۸۵ باقی مانده است: يک ميليون و هفتصد هزار کودک در گروه سنی ۱۰ تا ۱۸ سال در کشور کار می ‌کنند. در اين آمار از کار کودکان در رده سنی زير ده سال سخنی در ميان نيست و اين در حالی است که بسياری بچه‌ ها از همان خردسالی به کشاورزی و قالی بافی در شهرستان‌ ها و کار در توليدي‌ ها و کارگاه ‌های نيمه صنعتی در شهرها گمارده مي‌ شوند.
اولين قانون مربوط به کار کودکان در ايران به سال ۱۳۰۲ باز می گردد. اين قانون برای حمايت از کودکان و نوجوانان شاغل در کارگاه‌ های قالی بافی کرمان وضع شد و کار پسران کم تر از ۸ سال و دختران کم تر از ۱۰ سال را ممنوع کرد.
ماده ۸۰ قانون کار ايران، کارگرانی را که بين ۱۵ تا ۱۸ سال سن دارند کارگر نوجوان می ‌نامد و يه کارگيری آن ها را مستلزم انجام آزمايش‌ های پزشکی توسط سازمان تامين اجتماعی می ‌کند.
ماده ۸۲ اين قانون، ساعات کار روزانه کارگر نوجوان را نيم ساعت کم تر از ساير کارگران منظور می ‌کند اما نحوه استفاده از اين امتياز را منوط به توافق کارگر و کارفرما می ‌سازد.
طبق ماده ۸۴ نيز مشاغل «زيان آور از نظر اخلاقی يا سلامتی» تنها برای افراد بالاتر از ۱۸ سال در نظر گرفته مي‌ شود و تشخيص اين امر هم بر عهده وزارت کار و امور اجتماعی خواهد بود.
در ماده ۸۳ قانون کار ايران، به تاکيد آمده که ارجاع هر نوع کار اضافی و انجام کار در شب و هم چنين ارجاع کارهای سخت، زيان آور، خطرناک يا حمل بار بيش از حد مجاز با دست يا استفاده از وسايل مکانيکی برای کارگر نوجوان ممنوع است.
قوانين ايران، هم‌ چنين ۲۳ نوع شغل برای نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ ساله را ممنوع دانسته است. کارهايی مانند جوشکاری يا کار با وسايل دارای ارتعاش بالا از آن جمله ‌اند. استفاده از کودک و نوجوان در حفر قنات، کار در دامداري‌ ها، کشتارگاه‌ ها، کارگاه‌ های کوچک قالی بافی و زيلوبافي، کوره ‌پزخانه ‌ها و نانوايي‌ ها ممنوع شمرده می ‌شود.
بخش بزرگی از نوجوانان يا کودکان زير ده سال در کارهای ثبت نشده و خانگی يا کارگاه‌ های کوچکی مشغول هستند که از چشم پنهان ‌اند و يا مشمول قانون کار نمی ‌شوند.
نوجوانان در اين کارگاه‌ ها با کم ترين دست مزد و بالاترين زمان با ميانگين ۱۰ ساعت در روز کار می ‌کنند. پسران عموما در توليدي‌ ها و کارگاه‌ های کفاشي، آهنگری و ريخته ‌گري، درودگري، مبل‌ سازي، کيف ‌دوزي، آجرپزي، نانوايي، مکانيکی و جوشکاری يا امور ساختمانی به کار گرفته می ‌شوند. از دختران نوجوان بيش تر در بسته‌ بندي، توليدی ‌های پوشاک و مواد خوراکي، کارگاه‌ های طلاسازی يا قاليبافی استفاده می ‌شود.
حتی بسياری از کارفرمايان در ايران برای کاستن از مخارج خود، کارگران نوجوان را بيمه نمی ‌کنند و آن ها را هنگام بازرسی ‌های وزارت کار از نظر مخفی مي‌ دارند. همين موجب مي‌ شود که کارگر نوجوان برای از دست ندادن کار خود تن به هر شرايطی بدهد که کارفرما تعيين می ‌کند. اين کارگران به دليل در حاشيه قرار گرفتن، فرصت آگاه شدن از حقوق صنفی خود را نيز نمی ‌يابند و غالبا از تضمين‌ های قانونی مربوط به خود بي‌ خبر مي‌ مانند. در پاره ‌ای کارگاه‌ ها آن ها را تنبيه بدنی نيز می ‌کنند.
قراردادهای موقت چند ماهه و روزمزدی در ميان کارگران نوجوان بسيار رايج است. اين نوع قراردادها که از نظر بيمه، سابقه کار، مزايای قانونی و حقوق صنفی کارگر بالغ به ضرر او هستند، از سوی نوجوانان به دليل کم تجربگی و نياز اقتصادی به سهولت پذيرفته می ‌شوند. در بيش تر موارد کارفرما منتی نيز از بابت اين قراردادها و دست مزدهای زير حدنصاب بر سر کارگر می ‌گذارد.
ساعات کار در کارگاه‌ های کوچک و زير ده نفر رعايت نمی ‌شود و کارگر نوجوان چيزی به نام مرخصی استعلاجی يا استحقاقی نمی شناسد. طبق ماده ۱۷۶ قانون کار، هرگونه بی ‌توجهی کارفرما در ارجاع اضافه کار، کار شبانه يا کارهای سخت به نوجوانان زير ۱۵ سال تعقيب قانونی دارد اما غالبا اين کارفرمايان هستند که در صورت اعتراض کارگر خود او را به اخراج يا گوشمالي‌ های ديگر تهديد می ‌کنند.

فعالان حوزه حقوق کودک و حقوق کارگر از موارد بسيار خشونت‌ های جسمي، روحی و جنسی در قبال کارگران نوجوان گزارش می ‌دهند. اما آن ها امکان شکايت از شرايط کاری خود به وزارت کار را ندارند زيرا نام شان در هيچ فهرستی در اين وزارت‌ خانه ثبت نشده و در اداره تامين اجتماعی پرونده‌ ای ندارند.
در گزارش خبرگزاری مهر، از يک کارگاه توليدی کيف در ناصرخسرو آمده که شش کودک ايرانی و افغانی از ۸ تا ۱۳ ساله در اتاقی تاريک به مساحت ۲۰ متر مربع، روی موکت مندرسی نشسته و کناره ‌های کيف ‌های دوخته شده را با قيچی مرتب می ‌کردند تا روزانه ۵۰ کيف تحويل کارفرما دهند.
اين گزارش از قول کارگران يادشده نوشته که آن ها برای کار روزانه از هشت صبح الی ده شب ماهانه بين ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان دستمزد مي‌ گيرند. نوجوانان و کودکان شاغل در اين کارگاه‌ ها، ضمن محروميت از حق تحصيل، به دليل شرايط ناسالم محيط کار، از نظر بهداشتي، فرهنگی و اخلاقی نيز متحمل آسيب‌ های جدی می ‌شوند.
برخی کارگاه‌ها اصطلاحا «زير پله ‌ای» ناميده مي‌شوند. اين فضاها عملا آب انبارها و دالان‌ هايی نمور، تاريک و بدبو هستند که کارفرما برای صرفه‌ جويی در مخارج کرايه از آن ها استفاده مي‌ کند. در اين کارگاه‌ ها از هوا، نور يا بهداشت خبری نيست. کارگران حتی توالت هم ندارند و ناچارند از آبريزگاه ‌های بس آلوده و عمومی مشترک بين چند کارگاه مجاور استفاده کنند.

کارفرما موظف است در کارخانه ‌های نساجی و توليد مواد شيميايی برای حفظ سلامتی دستگاه تنفسی کارگران، روزانه به آن ها سهميه شير بدهد. در کارخانه ‌های بزرگ واحدی برای رسيدگی به سوانح هنگام کار وجود دارد که رسيدگی ‌های اوليه در زمان بروز سانحه يا بيماری را انجام می ‌دهد. اين مقررات در کارگاه‌ های کوچک و در قبال نوجوانان و کودکان شاغل محلی از اعراب ندارند.
يک فعال کارگری می ‌گويد که بيش تر نوجوانان شاغل در چرم‌ سازی ‌ها، کارگاه‌ های بافنده سوزنی يا توليد پوشاک در درازمدت با مشکلات ريوی روبرو خواهند شد و خطر آسيب ديدن مفاصل و استحوان نزد برخی از آن ها نيز به دليل کار طولانی بر روی زمين به صورت نشسته و چمباتمه زده بسيار بالاست.
در گزارشی تصويری از يک کارگاه کوله پشتي، کارگران نوجوانی را مي‌توان ديد که بر تکه‌ای موکت روی زمين نشسته‌‌اند و به بسته‌بندی کيف‌های باربی مشغولند. مزد روزانه آن ها از چند ساعت قوز کردن و چهارزانو نشستن، حداکثر هفت هزارتومان است.
سازمان بين ‌المللی کار، دلايل ورود نوجوانان به عرصه کار را از زاويه عرضه و تقاضا بررسی می کند و فقر را مهم ترين عامل وادار شدن آنان به کار مي‌داند. کارشناسان اين سازمان می ‌گويند اگر بنا باشد سياست ‌های منع کار کودک و نوجوان موثر واقع شوند، قبل از هر اقدام بايد اطمينان حاصل کنيم که آن‌ ها جای ديگری برای رفتن داشته باشند.

ايلنا، در گزارش ديگری در تاريخ 2 ارديبهشت 1391 می نويسد، كودكان در نيمه شب به جاى كاميون بار حمل می كنند. يك فعال حقوق كودكان كار اعلام كرد: به دليل سنگ ‌فرش كردن خيابان ناصرخسرو تهران، امكان استفاده از وسيله نقليه براى حمل بار مقدور نيست و كسبه از نيمه شب تا صبح از كودكان براى خالى كردن بار ماشين‌ ها و حمل آن تا بازار استفاده می ‌كنند.
طاهره پژوهش عضو هيئت مديره انجمن حمايت از حقوق کودک، در اين ‌باره به خبرنگار ايلنا، گفت: تعدادى از اين كودكان به دليل بی ‌سرپرست بودن در انبار مغازه ‌هاى اطراف بازار می ‌خوابند و چون آموزش خاصی در زمينه بهداشت به آن ها داده نشده است، بيش تر در معرض انواع بيماری ها و سوء تغذيه قرار می ‌گيرند.
سرپرست خانه كودك ناصرخسرو، درباره ساير مشاغلى كه به عهده اين كودكان گذاشته می ‌شود گفت: اين كودكان در كارگاه‌ هايى كار می كنند كه از نظارت قانون به دورند و غالبا در خدمت اقتصاد زيرزمينى هستند.
خانم پژوهش، با اشاره به اين كه غالب اين كودكان به اجبار تامين معيشت خانواده، از تحصيل محروم هستند، درباره فعاليت‌ هاى آموزشى خانه كودك ناصرخسرو توضيح داد: آموزش اين کودکان ترکيبی از آموزش‌ های خلاق و کتاب های درسی آموزش و پرورش است که در هر يک سال دو پايه درسی را آموزش می ‌بينند.
اين فعال حقوق كودكان كار، با اشاره به اين كه كودكان افغان هم تحت حمايت اين نهاد غيردولتى هستند، افزود: طبق کنوانسيون حقوق کودک، كودكان مستقل از رنگ و نژاد و مذهب و مليت هستند و از جانب اين نهاد مليت كودكان تاثيرى در ارائه خدمات به آن ها ندارد.
پژوهش، در پايان اظهار کرد: از دولت خواستاريم با حمايت از خانواده‌ های اين کودکان، حقوقی را به طور ماهيانه برای آن ها در نظر داشته باشد و به آموزش سراسرى اين کودکان بپردازد تا در آينده به صورت اصولى بتوانند معيشت خانواده هايشان را تامين كنند.

اگر کودکی پاره‏ وقت کار می ‏کند، اگر کودکی با خانواده ‏اش کار مي‏ کند، اگر کودکی در شرايط مهاجرت است و کار می ‏کند و غيره، همه جزو نيروی کار کودکان در ايران حساب مي‏ شوند.
بر اين مبنای طالبی از فعالين «جمعيت دفاع از کودکان کار و خيابان» به دويچه وله، گفته است که به تخمين ما، با حساب همه اين چيزها و مثلا تعداد کارگاه ‏هايی که در ايران ثبت شده، در خوش ‏بينانه ‏ترين حالت حدود سه‏ و نيم تا چهار ميليون کودک کار در ايران داريم که مقداری با آمارهای دولتی تفاوت دارد.
اصولا راجع به آمار کودکان کار همه‏ اين ‏ها روش ‏های تخمينی هستند. مثلا تعداد شاغلين به تحصيل را حساب می ‏کنند و از افرادی که در سن کودکی هستند کم مي‏ کنند، تعدادی که باقی مي‏ مانند، می ‏شوند کودکانی که کار می ‏کنند. در صورتی ‏که خيلی از بچه‏ ها هستند که درس مي‏ خوانند و کار می ‏کنند، خيلی از بچه ‏ها هستند که مهاجرند و اصلا جزو آمارها نيستند.
مساله‏ ديگر نيز اين است که معمولا اين آمارها را به اين شکل درمی ‏آورند که مثلا می ‏روند به کارگاه سرکشی مي‏ کنند، يک فرم هم دست ‏شان است، خودشان را معرفی مي‏ کنند که از اداره‏ کار يا فلان اداره‏ ديگری آمده ايم. بعد می ‏پرسند: آيا شما اين‏ جا بچه‏ کار داريد؟ خُب مانند همه‏ مسائل ديگر، همه دروغ می ‏گويند و می ‏گويند: نه!
وی می افزايد: در صورتي‏ که ما خودمان در سرکشی به کارگاه ‏های محله‏ های ۱۷، ۱۸ و ۱۹ تهران، تجربه داريم و مي‏ دانيم اين ‏که ما بتوانيم آمار دقيق از توی کارگاه‏ ها دربياوريم (چون همان‏ طور که مي‏ دانيد، بيش تر بچه ‏های کار در کارگاه‏ ها کار می ‏کنند، نه در خيابان)، خيلی کار سختی است. برای نمونه، همکارهای من رفته بودند و پرسيده بودند که آيا در اين‏ جا بچه‏ ای هست که کار بکند، صاحب کارگاه مي‏ گفت: نه! در حالي‏ که سه ‏تا بچه جلوی خود آن ‏ها داشتند کار مي‏ کردند. دوستان پرسيده بودند: پس اين بچه ‏ها چی هستند؟ گفته بودند: افغاني‏ اند! يعنی اصلا جزو آدم ‏هايی که به آن‏ ها به عنوان بچه‏ های کار فکر کنند، حساب نمی ‏شوند.
در اين ‏جا ايراد از کارفرما نيست، منظور من، ايراد مکانيسمی است که می ‏خواهند تعداد کودکان کار را بر آن اساس تخمين بزنند. خلاصه کلام اين است که خيلی آدم‏ ها جا می ‏مانند و به همين دليل، آمار سازمان‏ های غيررسمي، بيش تر از آمار دولتی است.
اين فعال حقوق کودک در بخش ديگری از گفتگوی خود با دويچه وله، می افزايد: از طرف ديگر هم محيط کار کودکان، چه در خيابان و چه در کارگاه‏ ها، بسيار محيط پرآسيب و پرتنشی است. پر از کتک، تجاوز، خشونت، فحاشی و� است. اين محيط طبعا امکان رشد سالمی را که کودک بتواند استعدادهای خود را بروز بدهد، يا در واقع، بتواند مهارت ‏های لازم برای زندگی اجتماعی را کسب کند از او می ‏گيرد.
آن ‏چه می ‏خواهم روی آن تاکيد کنم، اين است که همين بلايی که در کودکی بر سر کودک کار مي‏ آيد، باعث می ‏شود، به احتمال خيلی بيش تري، در آينده، جزئی از طبقه‏ فرودست جامعه باشد. چون فرصت نکرده تحصيل کند، چون فرصت نکرده مهارت کلامی کسب کند، چون فرصت نکرده مدارک فنی- حرفه ‏ای بگيرد و همه‏ اين‏ ها دست به دست هم مي‏ دهند که در آينده مجبور بشود پست‏ ترين و ساده ‏ترين کار را انجام بدهد و خود به ‏خود احتمال بيش تری دارد که همين کودکی که به اين شکل بزرگ شده، والد يا والده‏ يک بچه‏ ‏کار ديگر بشود. منظورم اين است که با کار کودکان، ما يک فرآيند بازتوليد نابرابری اجتماعی داريم.
وی تاکید می کند: واقعيت اين است که طرف مقابل خيلی از خواسته ‏های ما دولت است. يعنی يک سری امکاناتی که بايد فراهم بشود، برای اين ‏که عملی باشد که هيچ کودکی کار نکند، نه تنها در ايران، در همه‏ جای دنيا، احتياج به دخالت شديد دولت دارد. سه شرط بسيار بديهی و ابتدايی آن هم عبارتند از آموزش اجباری رايگان، حق هويت و تامين اجتماعی. يعنی هر انسانی تا ۱۸ سال، از حداقل‏ های زندگی بهره‏ مند باشد.
وقتی مي‏گويم حق هويت، يعنی هر کودکی که در اين جامعه دارد زندگی مي‏ کند و در حوزه‏ قضايی اين جامعه است، هويت داشته باشد. نپرسند که پدرت افغانی است يا ايراني، نپرسند که ازدواج پدر و مادرت چطوری بوده و خيلی مسائل ديگر.
وقتی هم می ‏گويم آموزش اجباری و رايگان، منظورم اين است که واقعا اين ‏طور باشد. نه اين ‏که در قانون اساسی آمده است «آموزش اجباری و رايگان»، ولی خود دولت اعلام مي‏ کند که مثلا يک ميليون نفر از بچه‏ ها، از تحصيل بازمانده هستند. خُب اين چه آموزش اجباری و رايگانی است. مي‏ توانم اين ‏طور بگويم که شرايط مادی زندگی ‏ای بايد فراهم باشد که کودک مجبور نباشد کار کند…
من در پاسخ به يکی از دوستان که می ‏پرسيد، «شما در اين ۱۰سال چه ‏کار کرده‏ ايد؟ هنوز که اين همه کودک کار در جامعه وجود دارد»، گفتم: ما در اين ۱۰ سال، حداقل توانسته‏ ايم جامعه و مسئولين جامعه را قانع کنيم، از اين‏ که می ‏گفتند کودک کار وجود ندارد و ما کودک کار نداريم، به اين ‏جا برسند که خودشان بيايند بگويند: ما دو و نيم ميليون کودک کار داريم. از اين ‏که همه جا تبليغ کنند که کار کردن کودکی را می ‏سازد و آدم را برای زندگی در بزرگ ‏سالی آماده می ‏کند، برسند به اين‏ جا که شهرداری تهران بيلبورد و تابلو بزند که «تحصيل حق همه‏ کودکان است»، يا «هيچ کودکی نبايد کار کند» و…
در حالي‏ که قبلا اين مسائل در حوزه‏ فرهنگی دولتی اصلا مطرح نبوده است. امروز خوشبختانه به اين ‏جا رسيده و اميدواريم به اقدامات عملی منجر شود و فقط در حد ژست و شعار نماند.
خانواده‏ ها، خودشان قربانی اين قضيه هستند. متاسفانه ما هميشه عادت داريم که شرايط بد را برای خودمان توجيه کنيم. اين يک قضيه‏ انسانی است و به ايران ربطی ندارد، انسان ‏ها هميشه مي‏ خواند آن‏چه را بد است و نمي‏ توانند کاری برای آن انجام بدهند، به شکلی توجيه کنند. برای اين ‏که کم ‏تر اذيت بشوند و به اصطلاح وجدان ‏شان از ديدن اين قضيه آزرده نشود. کودکان کار هم وجدان همه‏ ما را آزرده مي‏ کند و برای آن هم يک سری توجيهات وجود دارد.
مثلا مي‏‏ گويند: اين‏ ها همه ‏شان باند هستند که دارند کار می ‏کنند. فردی اين‏ ها را شب می ‏آورد، نيمه‏ شب می ‏برد و… از طرف ديگر مي‏ گويند: خانواده‏ ها‏ی اين کودکان مسئول هستند. يعنی مسئوليت مساله ‏ای را که بر عهده‏ جامعه و دولت است، بر گردن خانواده می ‏اندازند. از طرف ديگر می ‏گويند: اين‏ ها کودکان خيابانی هستند. آن ‏ها در خيابان به‏ دنيا آمده‏ اند، در ‏آن‏جا زندگی مي‏ کنند و در همان‏ جا هم مي‏ ميرند. ما نمي‏ توانيم کاري‏ بکنيم، فوق‏ اش می ‏توانيم مانند برزيل بزنيم اين ‏ها را بکشيم که فايده هم نداشت و… اما نه! هيچ ‏کدام از اين‏ ها نيست. به نظر من، خانواده‏ ها خودشان قربانی هستند. وقتی من از تامين اجتماعی صحبت می ‏کنم، بخشی از آن، به خانواده برمی ‏گردد. منظور من اين نيست که بچه تامين باشد، ولی پدر خانواده از گرسنگی دارد مي‏ ميرد و کار نمی ‏تواند بکند.
ما خيلی کيس ‏ها را ديده ‏ايم که پدر و مادر از کارافتادگی دارند، مثلا توی کار دست يا پای ‏اش قطع شده و يا کور شده است و نمی ‏تواند زندگی را تامين کند، خانواده مانده است و در نتيجه، کودک ‏اش بايد کار کند. وقتی پدر خانواده اين ‏طور می ‏شود، خانواده دوتا انتخاب دارد، يا مادر بايد خودفروشی کند يا بچه بايد کار کند. البته فکر می ‏کنم، بعد از هدف ‏مندی يارانه ‏ها، هردويشان بايد اين کار را بکنند تا امورات ‏شان بگذرد. ولی اين واقعيت مادی زندگی ‏شان است. مجبورند کار کنند.
طالبي، در ادامه می افزايد: متاسفانه يا خوشبختانه، مساله اصلا فرهنگی نيست. اين که قضيه را فرهنگی جلوه می ‏دهند، بخشی به‏ خاطر انحراف افکار عمومی از واقعيتی است که دارد اتفاق می ‏افتد. مساله فقر است. تا مشکل فقر هست، هيچ کاري‏ نمی ‏توان کرد. نه خانواده می ‏تواند کاری بکند، نه مسجد محل می ‏تواند کاری بکند، نه معلم و نه سازمان‏ هايی مانند ما. مهم‏ ترين قضيه فقر است، تا فقر حل نشود، هيچ کاری نمي‏ شود کرد. اگر فقر حل شد، بعد می ‏توانيم بگوييم که فلان پدر و مادر از نظر فرهنگی متوجه نيستند که کار کودک براي‏ اش خوب نيست و بچه را گذاشته ‏اند سر کار. بعد می ‏شود با اين مساله برخورد کرد. چون محتاج نان شب نيست، به ‏خاطر کار کودک.
من برای اين ‏که جمع ‏بندی کنم، می ‏توانم بگويم که کار کودکان معضل جامعه‏ ما نيست. ما در يک نظام اجتماعی- اقتصادی جهانی زندگی مي‏ کنيم که به آن نظام سرمايه ‏داری می ‏گويند. قضيه‏ کار کودکان زاييده اين نظام و زائده‏ لازم آن است. مانند چرخ پنجم آن است.
کار کودکان نتيجه‏ شرايط مادی زندگی ‏شان است. وقتی می ‏گويم شرايط مادي، منظورم تاکيد روی شرايط اقتصادی است. تا موقعی که مساله اقتصادی حل نشود، کار کودکان از بين نخواهد رفت. اگر سازمان يا دولتی بخواهد اقدام واقعی انجام بدهد، بايد برای شرايط مادی بهتر تلاش کند. کار فرهنگی کردن، روضه خواندن و سمينار گذاشتن، هيچ‏ کدام فايده ‏ای ندارد. چون در نهايت، شب بايد غذا سر سفره باشد و پولی برای اجاره‏ خانه وجود داشته باشد و از هيچ‏ کدام از اين مسائل، پول برای اين دو درنمی ‏آيد. تنها چيزی که می ‏تواند قضيه را تغيير بدهد، فعاليت جدی برای شرايط مادی واقعی زندگی کودکان کار است.

ايلنا، در گزارش ديگری نوشته است: اين هفته، هفته كارگر است. ايامی كه شايد فرصتی باشد براى شنيدن درددل‌ های كارگري، انتقاد، وعده و وعيد و يا تقديم يك شاخه گل ناقابل به كارگران عرق ‌ريخته و زحمت‌ كش!
كمی به دور و برمان نگاه كنيم. در اين ميان نان‌ آوران كوچكی نيز هستند كه نه دست پرمهری آن ها را نوازش می كند و نه آغوشی برای حمايت شان باز شده است. نمی خواهيم بوسه بر انگشتان كوچك شان بزنيم، تنها كمی تامل كافی است!
كارگاه‌های كم ‌نور زيرزميني،‌ مغازه ‌های كوچك صنعتي، واحدهای توليدی و… هزاران هزاران كودك را در خود می ‌بلعد، بی ‌آن كه نگاهی نگران عاقبت آن ها را جست‌وجو كند.
اين روزها چشم‌ ها به روی كودك كار بسته مانده و اذهان پرادعای مسئولان به روی هزاران كودكی كه پنهانی كار می ‌كنند و مورد انواع بهره‌ كشی ها واقع می شوند خنثی مانده است.
كودك سياه‌ سوخته، پاها را تا عرض شانه باز كرده و آجرهای تازه از كوره درآمده را با كهنه دستمال مرطوبی پاك می ‌كند. با دست‌ های كوچكش ضربه ‌های لاجونی به آجر می ‌زند تا گرده‌ های آن جدا شود. حميد چهار سال دارد و در كوره ‌پزخانه‌ های محمود‌آباد كنار برادر، مادر و خواهرش كارگری می ‌كند.
شيرين برای خودش يك بانوی تمام و كمال است. مادرش به دليل فقر از صبح خروس ‌خون تا بوغ سگ در خانه‌ های مردم را می ‌شورد و می ‌سابد.
شيرين هر روز صبح با راهی كردن برادرهای قد و نيم‌ قدش برای كار، خواهر كوچولوی دو ساله‌ اش را به كمر می ‌بندد و تشت پر از لباس چرك برادرهای شيطانش را با دست چنگ می ‌زند، عصرها با همان كودك روی كول به كانون حمايتی كودكان كار به پامنار می ‌رود و شب‌ ها با كورسوی نوری كه از خيابان به حياط می ‌تابد، محتاطانه درس می ‌خواند. برادر شيرين دياليزی است و كليه‌ هايش را بابت مصرف آب نامناسب در كارگاه توليدی از دست داده است.
ناهيد، رقيه، فريده و انسيه با انگشتان كوچك، اما ماهر خود بهترين قالی دست‌ باف تبريز را می ‌بافند. در روستای دورافتاده آن ها اكثر كودكان در كارگاه‌ های كم ‌نور و مرطوب قالی ‌بافی می ‌كنند و با تحمل غرولندهای صاحب‌ كار، در آخر كار هم حق ‌الزحمه‌ آن ها با پدرشان تسويه می شود و باز در عين نان‌ آوري، نان‌ خور محسوب می ‌شوند. اكيپ دسته ‌جمعی آن ها از صبح تا شب جان می كند تا رضايت صاحب كار را به دست آورد. كودكی آن ها پشت دار قالی مخفی مانده است.
عطيه چشمان گيرای عسلی دارد و تا دو سال پيش شاگرد درس خوان مدرسه شبانه‌ بوده. اوليای مدرسه و اعضای يكی از انجمن ‌های حمايتی به دليل غيبت ‌های مكرر، جويای احوالات عطيه می ‌شوند و با مراجعه به خانه خشتی و بيغوله دختر بچه 14 ساله با ديدن پرده‌ ای كه به تن‌ فروشی دختر بچه اختصاص داشت، به دلايل غيبت و ترك ‌تحصيل طفل معصوم پی می ‌برند!
امثال عطيه، ناهيد، رقيه، حميد و هزاران هزار كودك كار در كشور زياد است، اما عده‌ ای با زباله ‌گردي، دست ‌فروشی يا تكدی ‌گری در سر چهارراه ‌ها به چشم می ‌آيند و عده ‌ای هم پنهان و آرام تلف می شوند.
در ميان همين جان كندن ‌های بی ‌وقفه كودكان، كسی اشاره ‌ای به وضعيت كودكان كار، قربانيان جنسي، كودكان حمل‌كننده مواد مخدر و… نمی ‌كند.
مريم پناهی عضو كانون فرهنگي، حمايتی كودكان كار در گفتگو با ايلنا، به تحقيقی پيرامون 20 مورد از انواع كار كودكان اشاره می كند و می گويد: كودكان كار جنسي، كودكان گل‌ فروش، كودكان حمل‌ كننده موادمخدر، كودكان بزرگ‌ راهي، كوره‌ پزخانه‌ ها، كودكان كار خانگي، كارخانه‌ ها، مزارع، دامداری ‌ها و كودكان ازدواج كرده از جمله مواردی هستند كه مورد بررسى قرار گرفته و شرايط آن ها سنجيده شده است.
وي، در پاسخ به سئوالی پيرامون آمار مربوط به اين كودكان، ادامه می ‌دهد: بزرگ ترين معضل مربوط به اين قبيل كودكان خلاء های آماری است؛ چرا كه كار كودك در خانه ‌ها ناديده گرفته شده و تعداد بی ‌شماری از كودكان در شرايط بسيار نابسمان كاری و دور از چشم مردم و مسئولان مشغول به كار هستند.
پناهي، به تحقيقات صورت گرفته اشاره می ‌كند و ادامه می ‌دهد: روستاهای تبريز، بالاترين آمار مربوط به كودكان كار در قالی ‌باف‌ خانه‌ ها و يا كارگاه‌ ها را دارند كه بهترين قالی ‌ها را با ارزان‌ ترين قيمت می ‌بافند؛ چرا كه گره‌ های در هم تنيده شده توسط انگشتان ريز كودكان به خوبی بافته می ‌شود. سختی كار كودك در روستاهای زابل، زاهدان، سيستان و بلوچستان، بسيار چشم گير بوده و اين مساله بيش تر شامل دختران كار است كه بيش تر در معرض انواع آسيب ‌های جسمي، جنسي، روحی و عاطفی قرار دارند.
اين فعال حوزه كودكان تصريح می ‌كند: در حال حاضر كارفرمايان اين كودكان هزاران خواسته و توقع بی ‌جا در كارگاه‌ های تنگ و تاريك دارند و با انواع و اقسام آزارهای جسمي، روحي، روانی و… آن ها را شكنجه می دهند.
فاطمه قاسم‌ زاده، عضو كميته هماهنگی شبكه ياری كودكان كار ايران به ايلنا، می ‌گويد:‌ اين امكان وجود دارد كه كودكان كار 15 سال به بالا مورد نظارت و حمايت قرار گيرند اما چون وزارت كار، نان‌آوری كودكان زير 15 سال را مجاز نمی ‌داند، نظارتی هم بر روند اجرای اين قوانين نمی ‌كند. در عين حال هيچ نظارتی هم بر كارگاه‌ هايی كه تعداد كارگرهای شاغل در آن كم تر از 10 نفر بوده، نيست چرا که اين کارگاه‌ ها را از شمول قانون كار خارج می ‌دانند و به اين بهانه كه تعداد نيروهای نظارتی كم است، از اين امر مهم سر باز می ‌زنند.
اين فعال حوزه كودكان با اعلام اين كه فقر مالی خانواده‌ ها باعث افزايش تعداد نان ‌آوران كوچك شده است، می گويد: سازمان‌ های دولتی بايد برای كاهش رنج كودكان گام بردارند چرا كه متاسفانه كار كودك قابل حذف نيست و از روی تفنن انجام نمی ‌شود، بلكه فقر، كودكان را به كار وا می دارد.
او، ادامه می ‌دهد: كودكان كار تشكيلاتی ندارند كه منافع خود را در چارچوب اتحاديه‌ ها حفظ كنند، در حالی كه بايد برای كودكان كار نوجوان در سنين 15 تا 18 سال، جايگاهی در نهادهای غيردولتی در نظر گرفته شود تا بتوانند مشكلات خود را مطرح كنند. چرا كه اين نوجوانان با نداشتن اتحاديه و ارگان نظارتی از بسياری حقوق مسلم، محروم می ‌شوند.
قاسم‌ زاده، به معضل ديگری اشاره می ‌كند و می گويد: نظارت وزارت كار بر روی كارگاه ‌ها هم از نظر كيفی مشكل دارند و هم از نظر كمي؛ به طوری كه با كم بودن تعداد نيروهای نظارتی توانايی نظارت بر كار كودكان از عهده وزارت كار ساقط است.
عضو كميته هماهنگی شبكه ياری كودكان كار ايران، تاكيد می كند: سال ‌ها از مصوبه هيات دولت مبنی بر اين كه كارگاه‌ های كم تر از ده نفر جمعيت از شمول قانون كار خارج هستند، می ‌گذرد در حالى كه اين مساله با وجود تعداد زيادی كودك شاغل در كارگاه ‌های اين ‌چنينی يك نقص بزرگ است.

کودک، بنا به تعريف پيمان نامه سازمان ملل درباره کودکان، انسانی است که 18 سال را تمام نکرده است مگر اين که سن بلوغ در کشوری بنا به حقوق جاری اش کم تر تعيين شود!
حکومت اسلامی در اوايل حکومتش، معيار 9 سال را برای بلوغ دختران و خارج کردن اينان از زمره کودکان به مردم تحميل کرد و به حقوق و قوانين ارتجاعی و ضدکودک ر ابه اجرا گذاشت. يا اجازه تصميم گيری در مورد کار کودکان زير 18 سال به پدر يا قيم يا مقامات قضايی سپرد.
گذشته از اين، حکومت اسلامی که پيمان نامه را پذيرفته در اجرای آن خود را موظف نمی داند و هم چنين بر ناقضان حکومت کودک نيز چشم می بندد. به اين ترتيب، در حکومتی که نيروی کار انسان کالايی مثل هر کالای ديگر است همواره برای خريد و فروش اين کالا راه های گريزی وجود دارد. ظاهرا فروشنده در بازار کالای نيروی کار، کالای خود را به ميل خود و بدون هيچ گونه فشار و اجباری می ‌فروشد! خريدار هم آزادنه اين کالا را می خرد تا به نحوی که خود مي‌خواهد از اين کالا يعنی نيروی کار بهره کشی کند و سود ببرد. اما واقعيت غير از اين است و فروشنده ‌ای که در اين رابطه با خريدار برابر شمرده می شود چيزی برای فروش ندارد جز نيروی کارش و قيمت آن را هم نه خود او، بلکه شرايط جاری و مناسبات حاکم در جامعه تعيين می کند.
به علاوه سرمايه دار به به يمن ميليون ها بی کار در جامعه، نگرانی از کمبود نيروی کار ندارند. اساسا سرمايه داری به کار کودکان علاهقه مند است. چرا که نيروی کارشان بسيار ارزان است. بدين گونه، کودکان کار به دليل فقر وحشتناک خانواده که خود ناشی از بهره کشی سرمايه داری است به جای بازی های کودکانه، به جای رفتن به مدرسه و سواد آموزی و تفريح، روانه کارگاه ها و کارخانه‌ ها و خيابان ها می شوند و در محيط نامناسب آن از نظر جسمانی و هم اخلاقی و فرهنگي، کار می کنند و مورد استثمار شديد قرار می گيرند.
هنگامی که در آمارها گفته می شود يک دوازدهم جمعيت جهان دچار سوء تغذيه است که 160 ميليون نفر آن را کودکان زير 5 سال تشکيل می دهد. هر روز 34 هزار کودک زير5 سال و هر ساله 12 ميليون کودک از گرسنگی می ميرند در حالی ‌که به اندازه کافی گندم، برنج و مواد غذايی برای سير کردن شکم جمعيت جهان وجود دارد.
می گويند 1 نفر از هر 4 نفر جمعيت جهان يعنی 3/1 ميليارد نفر روزانه با کم تراز يک دلار آمريکا زندگی می ‌کند. در حقيقت بايد بگوئيم اين تعداد از جمعيت جهان مرگ را روزشماری می کنند.
250 ميليون کودک 14-5 ساله کار می کنند تا زندگی خود و خانواده هايشان را تامين کنند. از اين تعداد، 120 ميليون کودک به طور تمام وقت و بقيه نيمه وقت کار می کنند. 113 ميليون کودک حتی از تحصيلات ابتدايی محرومند و در بسياری از نقاط به طور سنتی دخترانی که از تحصيل محرومند بيش تر است. هم زمان ميليون ها انسان بزرگ سال نيز بی کارند.
کودکان کار با مزدی ناچيز و تحت شرايط بسيار بد کارمي‌ کنند؛ مثل توليد کفش ورزشي، قالی بافي، کبريت سازي، شيشه گري، ساخت مواد آتش بازي، توليد سيگار، توليد مواد سمی و شيميايی و…
کودکان، همواره قربانيان جنگ ها هستند. در جنگ‌ های 10 ساله اخير دو ميليون کودک جان خود را از دست داده ‌اند. شمار کودکان سرباز در 30 کشور درگير در جنگ در نقاط مختلف دنيا بالغ بر 300 هزار نفراست. از اين کودکان برای پيام رساني، حمل اسلحه و بار، مين روبي، و پارتنر سکس استفاده می شود. استفاده از کودکان زير 18 سال تنها اختصاص به کشورهای فقير يا در حال رشد ندارد، بلکه در کشورهای پيشرفته صنعتی هم کودکان خانواده های فقير را در برمی گيرد.
کودکان سرباز در بسياری از جنگ ها فعال بودند از جمله جنگ هايی که کودکان به طورعلنی در آن فعال بودند و حضور آن ها از طرف مسئولان بالای مملکتی مورد تشويق و تاييد قرار می گرفت جنگ ايران و عراق بود. کودکان ايراني، برای حضور در جنگ احتياج به اجازه والدين نداشتند. از اين کودکان برای مين روبی و عمليات انتحاری و غيره استفاده می شد. نمونه بارز آن کودک 12 ساله ای بود که خود را با مواد منفجره به يک تانک عراقی زد و کشته شد که از طرف رهبر و مقامات ديگر به الگوی کودکان و نوجوانان مسلمان تبديل شد. در حالی که فرزندان همين رهبران در کنار والدين خود به راحتی زندگی می کردند و به آن ها گفته می شد: جبهه جنگ شما، مدرسه است (از مصاحبه رفسنجانی در مورد اشتياق پسرش برای رفتن به جبهه). اين وضعيت خود را در ادبيات و فرهنگ جنگ به خوبی نشان می دهد. در يکی ازسرودهايی که در زمان جنگ مرتب برای تشويق کودکان در رفتن به جبهه از راديو ايران پخش می شد کودکان سرود خوان می گفتند: دشمن خيال کرده ما نوگل بهاريم، اما امام ما گفت ما مرد کارزاريم! عجيب است که دشمن در اين مورد انسانی فکر می کند!

آن چه که در بالا به آن ها اشاره کرديم گوشه هايی از وضعيت دلخرا ش کودکان کار و خيابانی در ايران است. نهايتا بررسی ها نشان می دهد که در ايران آمار رسمی در زمينه کار کودک وجود ندارد. البته روزنامه ابتکار حدود دو سال پيش به نقل از گزارش مرکز آمار نوشته بود که تعداد کودکان کار در کشور دو ميليون و ۵۰۰ هزار نفر است. اکنون با توجه به افزايش نرخ تورم و مشکلات اقتصادی در جامعه ايران، اين احتمال وجود دارد که آمار کودکان کار افزايش يافته شايد به حدود ۳ ميليون نفر نيز رسيده باشد.
اما همين امروز نيز كودكان كار و خيابانی در ايران، بايد بتوانند مانند ساير شهروندان از حقوق انسانی مانند آموزش، بهداشت، تغذيه مناسب، اوقات فراغت، تامين اجتماعی و… برخوردار شوند نه آن كه به واسطه فقر و شرايط نامناسب كاری با ساير معضلات مانند اعتياد، آزار جنسی و… دست و پنجه نرم كنند و مشكلی به معضلات آن ها افزوده شود. تامين زندگی کودکان کار و خيابانی و خانواده آن ها هم به طور کلی وظيفه دولت است.
مسلما، تنها زمانی می شود انسان شخصيت واقعی انسانی خود را به دست آورد و استعداد هايش شکوفا گردد که بساط سرمايه داری و کار مزدی برچيده شود. اين کار هم به عهده طبقه کارگر متشکل و متحد است که به طور هدفمند و آگاهانه با سيستم سرمايه داری و حکومت اسلامی آن به مصاف برمی خيزد تا برانداختن آن، جامعه نوينی را بر پا دارد که در آن جامعه، همه انسان ها بدون در نظر گرفتن مليت، جنسيت و باورهايشان در همه عرصه های اقتصادي، جنسي، ملی و حقوقی و اجتماعی از حقوق يک سان برابری برخوردار می گردند و هيچ انسانی انسان ديگر را استثمار نمی کند.
کودکان نه فقط به والدين، بلکه به جامعه هم تعلق دارند و تمام تعهدات تامين آموزش فرزندان نيز به عهده جامعه است. کاش اين خواست ناظم حکمت که در شعر زيبايی گفته است « د*نيا را به کودکان بدهيم» روزی برآورده شود.

دنيا را به کودکان بدهيم

دنيا را به کودکان بدهيم،
حداقل برای يک روز
بدهيم مانند بالونی رنگارنگ
بازی کنند، بازی کنند،
آواز سر دهند در ميان ستارگان
دنيا را به کودکان بدهيم،
بدهيم مانند يک سيب بزرگ
مانند يک تافتون گرم.
چيزی نيست يک روز،
دنيا را به کودکان بدهيم
حداقل برای يک روز
تا دنيا، دوستی را درک کند.
کودکان،
دنيا را از دست ما خواهند گرفت
و درختان ابدی خواهند کاشت!
(بيست و يکم مه 1962، مسکو)
* برگردان از ترکی به فارسی: بهرام رحمانی

يک شنبه دهم ارديبهشت 1391 – بيست و نهم آوريل 2012

برگرفته از سایت روشنگری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: