اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

نظام سرمایه در دوره فرتوتی، کهولت نظام سرمایه و فروپاشی توهم ” رسیدن به آن‎ها ”(1)،،رنجبر شماره 78 ،نظام سرمایه در دوره فرتوتی، کهولت نظام سرمایه و عروج استراتژی گسست (2)،رنجبر شماره 79 : ن.ناظمی !

نظام سرمایه در دوره فرتوتی

از نشریه‌ رنجبر شماره‌ 78:

نکاتی پیرامون توسعه و پیشرفت در کشورهای جنوب :
کهولت نظام سرمایه و فروپاشی توهم ” رسیدن به آن‎ها ”
نظام سرمایه در دوره فرتوتی
1 – سرمایه داری در اوان شکلگیری و رشدش یعنی در نوجوانی و عنفوان جوانی عمر خود ( در قرن شانزدهم ، هفدهم و هیجدهم میلادی ) عمدتا یک شیوه تولیدی بود که بعداً به تدریج در دوره بلوغ و شکوفائی اش ( از نیمه دوم قرن هیجدهم تا ربع آخر قرن نوزدهم ) به یک نظام جهانی تبدیل گشته و متعاقبا در دوره کهولت و فرتوتی ( عصر انحصارات مالی = امپریالیسم ) به دوره ای ازعمر خود رسید که فقط از طریق اعمال دو ابزار مالی و نظامی می‎تواند برتری و تفوق خود را در جهان اعمال نماید .
2 – در این نظام ، توسعه و توسعه نیافتگی ” دو روی یک سکه ” لازم و ملزوم و مکمل همدیگر هستند . به کلامی دیگر توسعه یافتگی کشورهای مسلط مرکز ( شمال ) به موازات توسعه نیافتگی کشورهای دربند پیرامونی ( جنوب ) به وقوع پیوسته است و وجود و ادامه بقای یکی بدون وجود و بقای دیگری در این ” کل واحد ” ( نظام جهانی سرمایه ) نمی تواند امکان داشته باشد .
3 – شایان تأکید است که سرمایه داری نه تنها یک نظام جهانی است بلکه یک نظام جهانی ماهیتا امپریالیستی است . سرمایه داری از اوان تولدش و در هر فازی از تکاملش از زمان فتح و تسخیر ( استعمار و استثمار ) قاره آمریکا در قرن شانزدهم تاکنون نظامی بوده که پروسه پولاریزاسیون ( ایجاد ” مرکز – پیرامونی ” ) در سطح جهانی را باز تولید و تعمیق داده است . چون گسترش سرمایه داری و امپریالیسم از فازهای متعدد و بهم پیوسته عبور کرده که هر یک ویژگی های مشخص خود را داشته اند لاجرم شکل و شمایل پولاریزاسیون در نقاط مختلف جهان و فورم هائی که امپریالیسم خود را بیان و نمایان ساخته در بویژه صد و اندی سال گذشته ( از آغاز دهه 1880 به این سو ) دستخوش تحویل و تحول قرار گرفته اند . بطور مثال ، در دهه های پایان قرن نوزدهم و دهه آغازین قرن بیستم شکل و شمایل امپریالیسم، متکثر ، متعدد و چندگانه بود . در واقع در آن دوره بویژه بعد از برگزاری ” کنگره برلین ” در سال 1884 جهان شامل 190 کشور مستعمره ، 24 کشور استعمارگر کهن و نوین امپریالیست و تعدادی نزدیک به 10 کشور نیمه مستعمره ( مثل چین ، ایران ، اتیوپی ، تایلند ، نپال و… ) می گشت . ولی بعد از پایان جنگ جهانی اول در سال 1918 و در سال های بین دو جنگ ( از سال 1918 تا 1939 ) از تکثر ، تعدد و چندگانگی امپریالیسم به مقدار قابل توجهی کاسته شد . در سال های بعد از جنگ جهانی دوم و در دوره پرهیاهوی ” جنگ سرد ” ، آمریکا با تضعیف موقعیت رقبای خود ( انگلستان در خاورمیانه ، هلند در اندونزی ، فرانسه در آسیای جنوب شرقی – هندوچین – بلژیک در آفریقا و… ) شرایط را برای شکلگیری و رشد امپریالیسم مثلث ( امپریالیسم سه سره آمریکا ، ژاپن و ” اتحادیه اروپا ” ) در عصر بعد از پایان دوره ” جنگ سرد ” آماده ساخت .
4 – ولی علیرغم این تغییرات در شکل و شمایل امپریالیسم بویژه در صد سال گذشته تشدید حرکت سرمایه در سطح جهانی و پولاریزاسیون منبعث از آن به هیچ وجه کاهش نیافته و در واقع شکاف بین مرکز و پیرامونی تعمیق پیدا کرد . به عبارت دیگر در عصر سرمایه داری امپریالیستی رابطه مکمل و لازم و ملزوم توسعه نیافتگی – و توسعه نیافتگی و ” رشد ناموزون ” در سطح جهانی به قوت خود باقی ماند .
مسئله توسعه : فروپاشی توهم
استراتژی ” کچ آپ ”
1 – در درون نظام جهانی سرمایه ، مسئله توسعه نمی تواند از طریق استراتژی ” کچ آپ ” ( مسابقه ” رسیدن به آن‎ها ” ) حل گشته و عملی گردد زیرا منطق حرکت سرمایه ( انباشت سرمایه از طریق سود ) این راه حل را ممنوع و غیر ممکن می سازد . لذا چالشگران ضد نظام باید به این نکته توجه کنند که امر توسعه در جوامع توسعه نیافته نمی تواند در درون نظام حاکم با اتخاذ استراتژی ” مسابقه رسیدن به آن‎ها ” به مورد اجرا گذاشته شده و به دست آید . بر این اساس دولت – ملت هائی که خواهان توسعه هستند باید سیاست انقطاع ( گسست ) از مدار و محور نظام را پیشه خود سازند . گسست از نظام به هیچ وجه به معنی اوتارکی ( خود کفائی ) نیست بلکه اندیشه توسعه و رشد خارج از چهارچوب سرمایه داری جهانی حاکم ( یعنی توسعه و رشد از طریق مسابقه رسیدن به آن‎ها ) است .
2 – به نظر نگارنده خیلی از محققین و تحلیلگران ضد نظام حتی آنهائی که مطمئن نیستند سوسیالیسم تنها آلترناتیو برای آینده بشریت است در بررسی های خود از روند اوضاع جهانی به این جمع بندی رسیده اند که فرصت ” رسیدن به آن‎ها ” توسط جوامع در بند پیرامونی ( کشورهای سه قاره به اضافه اقیانوسیه ) اگر هم روزگاری در گذشته وجود داشته ، امروز به کلی غیر ممکن گشته است . مضافا خیلی از این محققین که به کمپ طرفداران محیط زیست و سازمان های اکولوژیکی تعلق دارند قویا اعتقاد دارند که تئوری و عملکرد مسابقه رسیدن به آن‎ها نه تنها غیر ممکن است بلکه ” غیر قابل پذیرش ” نیز می باشد . زیرا قبول آن به عنوان راه حل توسعه و پیشرفت لاجرم منجر به تخریب کامل محیط زیست و ویرانی کره خاکی خواهد گشت . واضح است که توسعه و پیشرفت کشورهای پیرامونی در چهارچوب منطق حاکم بر بازار ( انباشت از طریق سود ) پیوسته ابعاد محرومیت و پروسه فقرزائی در سطح جهانی را تعمیق داده و رواج آن ها را بیش از پیش سریع و تشدید خواهد کرد.
3 – امروز خیلی از مارکسیست های متعلق به گرایش های متنوع سوسیالیستی متفق القولند که توسعه و پیشرفت از طریق پروسه ” رسیدن به آن‎ها ” CHTCHING UP ” در چهارچوب سرمایه داری غیر ممکن است . آن‎ها بر این باورند که با تعبیه و تنظیم یک سیستم نوین ( سوسیالیسم ) بشریت می‎تواند در سطح جهانی به توسعه و پیشرفت نایل آید . بر این اساس ، مسئله توسعه فقط این نیست که ما چگونه بر مشکل بزرگ توسعه نیافتگی در کشورهای پیرامونی فایق آییم بلکه مسئله این است که چگونه چالشگران ضد نظام در کشورهای توسعه یافته مرکز می‎توانند با ایجاد دگردیسی ، نظام را تغییر دهند .
4 – بعضی ها که سابقا به کمپ ها و طیف های متنوع سوسیالیستی تعلق داشتند در دهه های اخیر بویژه بعد از فروپاشی و تجزیه شوروی و ” بلوک شرق ” و تبدیل چین توده ای و ویتنام دموکراتیک به کشورهای سرمایه داری به تدریج اعلام کردند که آن‎ها از ” توهمات ” دوران جوانی خود بیرون آمده و برآن هستند که رویهم رفته سرمایه داری رایج چندان هم یک نظام بدی نیست ، زیرا که حداقل دموکراسی و حتی شاید وقوع توسعه اجتماعی را ( البته در کنار نابرابری ها ) تضمین و تامین می‎سازد . برخلاف اینان ، افراد و نهادهائی که در جریان پیشبرد امر مبارزه علیه نظام واقعاً موجود در تأکید روی چشم اندازها و تنها بدیل بودن سوسیالیسم پیگیری نشان می‎دهند ، با نقد از گذشته تاریخی جنبش های رهائی بخش سوسیالیستی ( و نه نفی و رد آن‎ها ) گنجینه ایی از دستاوردهای منبعث از آن جنبش ها را در خدمت دگردیسی عظیم جهان در اختیار چالشگران کنونی ضد نظام قرار می‎دهند .
تحویل و تحول در امپریالیسم
1 – بخشی از چالشگران فاز فعلی جهانی گرائی سرمایه ( دوره بازار آزاد نئولیبرالیسم ) با طرح واژه نئو – امپریالیسم صحبت از این می‎کنند که در دهه های اخیر بویژه بعد از پایان دوره ” جنگ سرد ” تغییری کیفی در امپراطوری سرمایه بوقوع پیوسته که پرداختن به آن‎ها حائز اهمیت است . پدیده امپریالیسم نیز مثل هر پدیده دیگری دستخوش تحویل و تحول قرار گرفته و همان طوری که در صفحات پیشین این نوشتار به طور اجمالی شرح داده شد ، در تاریخ تکامل سرمایه داری از فازهای متعدد و متصل بهم عبور کرده است . با این که ماهیت امپریالیستی منطق حاکم برحرکت سرمایه در سطح جهانی ( گلوبالیزاسیون ) وپولاریزاسیون ( ادامه تعمیق شکاف بین مرکز و پیرامونی ) به قوت خود باقی مانده است ولی تغییراتی قابل توجه در شکل و شمایل و لاجرم در نحوه ها و شیوه های بیان آن به ویژه در دهه های اخیر ( از دهه 70 به این سو ) رخ داده اند که توضیح و بررسی طلب می‎کنند . در این جا به دو نکته اساسی در گستره این تغییرات پرداخته می‎شود .
2 – نکته اول در این تغییرات این است که ما در دهه های اخیر متوجه این امر هستیم که امپریالیسم نظام سرمایه از نظر تعداد ، تکثر ، تنوع و ساختار بازاری دستخوش تغییر و تحول قرار گرفته است . در گذشته های تاریخی نه چندان دور ( به ویژه از کنگره برلین 1884 تا پایان جنگ جهانی دوم در 1945 ) قدرت های امپریالیستی که تعدادشان زیاد بودند پیوسته در جریان تلاقی های خشونت بار و جنگ های خانمانسوز علیه همدیگر صف آرائی می‎کردند . این امپریالیست های متکثر و متعدد در زمان صلح نیز به رقابت های شدید علیه همدیگر برخاسته و بازارهای جهان را به ” حوزه های نفوذ ” بین خود تقسیم کرده بودند . این وضع بتدریج در دهه های آغازین دوره ” جنگ سرد ” ( دهه های 50 تا 70 میلادی ) و بویژه بعد از پایان دوره ” جنگ سرد ” ( از 1991 به این سو ) دستخوش تحول قرارگرفت و ما از زمان به بعد شاهد حضور و عروج امپریالیسم ” دسته جمعی ” مثلث سه سره ( آمریکا ، ژاپن و اتحادیه اروپا ) گشتیم . این امپریالیسم دسته جمعی دیگر در بازارهای متعلق به “حوزه های نفوذ ” متعدد واقع در مناطق و قاره های مشخص ، عمل نمی‎کند بلکه میدان عمل این امپریالیسم بازاری ” آزاد ” به وسعت کره خاکی ( بازار واحد ) می باشد . امپریالیسم سه سره کنونی صاحب ابزارهای دسته جمعی برای مدیریت ” بازار واحد ” در سراسر کره زمین است . این ابزارها عبارتند از : – در حیطه اقتصادی ( بانک جهانی ، صندوق بین المللی پول ، سازمان جهانی تجارت و… ) . – در حیطه نظامی ( ” ناتو ” و مقرهای ستاد رهبری نظامی آمریکا ) و – در حیطه سیاسی ( کشورهای مثلث جی 3 و جی 8 به اضافه چین ) . وجود انسجام و شکل دسته جمعی به این معنی نیست که نظام و اجزای آن دارای تضادها و اختلافات درونی نیستند . اتفاقاً نظام در فاز فعلی نیز پر از تضادهای متعدد بین اعضای درون خود است . ولی این تضادها پیوسته آشتی پذیر و مسالمت آمیز بوده و عموماً با مماشات ، تعامل و مصالحه بین رقبا حل و فصل می‎شوند . باید به این نکته توجه کرد که تضادهای گوناگون در بین اعضای اصلی سه سره نظام عموماً در سطح فرهنگ سیاسی آن کشورها و نه در حیطه منافع اقتصادی جهانی شده سرمایه ، بوجود می آیند . موجودیت این وضع جدید که هیچوقت به جنگ و تلاقی های نظامی بین امپریالیست ها در شصت و پنج ساله گذشته منجر نگشته به روشنی یک تغییر جدید در شکل و شمایل امپریالیسم را به نمایش می گذارد .
3 – نکته دوم در مورد تغییر در شکل و شمایل امپریالیسم و نحوه های بیان آن این است که امپریالیسم در فاز فعلی تکاملش به مرحله ” فرتوتی ” کهولت و ” بی ربطی ” عمر خود رسیده است . امر این که امروز هیچ کشور امپریالیستی حتی سرکرده و راس آن آمریکا برخلاف گذشته های نه چندان دور نمی‎تواند بدون حمله و اشغال نظامی کشوری موقعیت خود را در آن کشور تضمین و تامین سازد ، گواه بر این مدعاست که دوره امپریالیسم دسته جمعی مثلث نیز دارد به پایان عمر خود نزدیک می‎شود . توضیح این که برای دهه های متمادی امپریالیسم سرمایه داری به خاطر پرستیژ نسبی اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی که در کشورهای جهان حتی در بخش بزرگی از کشورهای پیرامونی ( جهان سوم ) داشت ، می‎توانست بدون حمله و اشغال نظامی در اکثر کشورها موفق به تغییر رژیم گشته و سیاست های امپریالیستی خود را در آن کشورها حاکم سازد . بررسی تاریخی 26 کودتای نظامی توسط راس نظام علیه دولت های پوپولیستی ملی و دموکراتیک در کشورهای سه قاره ( از ایران 1953 گرفته تا غنا 1965 و شیلی 1973 ) به خوبی نشان می‎دهد که چگونه امپریالیست ها با استفاده از اهرم های سیاسی ، دیپلماتیک ، اقتصادی و اجتماعی و بدون حمله و اشغال اراضی ، آن کشورها را مجددا به محور نظام متصل ساختند .
4 – ولی با بروز علائم بحران ساختاری نظام در آغاز دهه 1970 و جدائی قیمت های طلا و دلار آمریکائی در 1973 و شکست آمریکا در جنگ ویتنام در 1975 ، نحوه بیان و ابزارهای امپریالیستی دستخوش تحویل و تحول قرار گرفتند . با ازدیاد فرتوتی ، کهولت و ” بی ربطی ” نظام ، سیاست های تغییر رژیم های ضد نظام نیز در جهان تغییر یافت . بعد از آن تاریخ ، امپریالیست ها منجمله سرکرده آن‎ها قادر نگشتند بدون حمله و تسخیر نظامی کشوری ، دولت آن کشور را طبق منویات امپریالیستی سرنگون ساخته و دولت کمپرادور خود را در آن کشورها مستقر سازند . تسخیر نظامی کشور کوچک گرانادا در کارائیب آمریکا در 1983 ، کشور پاناما در 1989 در آمریکای مرکزی ، کشور یوگسلاوی در سال های 1995 – 1999 ، کشور افغانستان در آسیای جنوبی در سال 2001 و سپس کشورعراق در 2003 نمونه هائی از آن کشورها بودند که نظام امپریالیستی سرمایه بدون تسخیر نظامی – ارضی نمی‎توانست به نفع منویات و منافع خود موفق به تغییر رژیم گردد . شایان توجه است که امروزه همان طور که وقایع جنگ لیبی و ادامه آن نشان می‎دهد امپریالیسم دسته جمعی دیگر قادر نیست که با یک حمله نظامی وسیع تغییر رژیم را ( همانطورکه در گرانادا ، پاناما ، یوگسلاوی ، افغانستان و عراق پیاده ساخت ) تحمیل کند .
نتیجه این که :
در تحت این شرایط که نظام سرمایه با بحران ساختاری عمیق منجمله بحران در موقعیت هژمونیکی راس خود آمریکا روبرو است و امپریالیسم سرمایه داری نمی‎تواند به آسانی با توسل به سیاست های ایجاد عدم تثبیت سیاسی و اقتصادی ، پیاده کردن کودتاهای متنوع و حتی حمله و اشغال نظامی موفق به پیشبرد امر تغییر رژیم ها در جهت تسلط نظامی بر کره خاکی گردد ، وظیفه چالشگران ، جنبش ها ، سازمان ها و احزاب ضد نظام چیست ؟ آیا این نیروهای اجتماعی – سیاسی می‎توانند با ادغام ابتکارات و تنوعات و قابلیت های خود ، این امپراطوری آشوب را که بالقوه در بستر موت افتاده به چالش جدی و براندازانه بطلبند ؟ آیا این نیروها به ویژه مارکسیست های معاصر می‎توانند با تعبیه و تنظیم یک همبستگی جهانی نمایندگی یک بدیل را در جایگزینی نظام فرتوت و بی ربط سرمایه به عهده بگیرند . این بدیل که عموماً یک جهانی بهتر با چشم اندازهای سوسیالیستی را در اذهان چالشگران و روشنفکران متعهد به بهبود سازی وضع معیشتی و بهزیستی جامعه مدنی ( کارگران و دیگر زحمتکشان ) ترسیم می‎کند ، دارای چه ویژگی هایی خواهد بود . پاسخ به این پرسش ها را در بخش دوم پایانی این نوشتار خواهیم پرداخت .

 

نکاتی پیرامون توسعه و پیشرفت

از نشریە رنجبر شمارە ٧٩:

بخش دوم : کهولت نظام سرمایه و عروج استراتژی گسست
در بخش اول این نوشتار به فروپاشی استراتژی ” رسیدن به آن‎ها ” در امر توسعه و پیشرفت پرداخته شد . در بخش دوم و پایانی این نوشتار به شکلگیری و عروج استراتژی گسست از نظام جهانی و نقش روشنفکران متعهد نسبت به آن می پردازیم .
1 – بخش قابل توجهی از چالشگران ضد نظام جهانی سرمایه که عمدتا خود را متعلق به جنبش های ضد فاز فعلی گلوبالیزاسیون ( رواج بازار آزاد نئولیبرالیسم ) می دانند ، قاطعانه و صمیمانه بر آن هستند که بشریت خواهان و محتاج ایجاد یک ” جهانی بهتر ” است . آن‎ها تأکید می ورزند که کشورها باید به یک گسست از منطق حاکم بر ” بازار آزاد ” سرمایه داری دست بزنند . طرفداران جنبش های ضد گلوبالیزاسیون که پیوسته در سراسر جهان بین مردم برتعدادشان افزوده می‎گردد خاطر نشان می‎سازند که مردم نه فقط باید بر روی اندیشه و پراتیک گسست اصرار ورزند بلکه باید به نابودی اجزاء صنفی و غیر انسانی نظام در فاز فعلی اش اقدام ورزند .
2 – بدون تردید مارکسیست ها باید با این چالشگران که در نبرد علیه نئولیبرالیسم و پی آمدهای منبعث از آن – گسترش جنگ های مرئی و نامرئی در سراسر جهان ، گسترش بیکاری و فقر و تخریب نمایان بهزیستی و… – دارای پروژه ها و استراتژی های متنوع و گوناگون هستند به همکاریهای نزدیک و حتی دراز مدت دست بزنند ولی در عین حال باید در جریان این همکاریها ، همدلی ها و تلاش ها در جهت ایجاد ” جهانی بهتر ” توجه این چالشگران را به این نکته کلیدی معطوف سازند که اگر روزگارانی در گذشته انگاشت و وقوع عملی گسست ( انقطاع ) از نظام معقول و شدنی بود ، امروز در فاز فعلی گلوبالیزاسیون سرمایه، احتمال وقوع و پیروزی آن وجود ندارد و اگر هم اتفاق بیافتد نظام جهانی با توسل به ترفندهائی نیروهای طرفدار گسست را یا نابود و یا اخته ساخته و آن کشور را دوباره به محور نظام متصل خواهد ساخت .
3 – در تاریخ صد ساله گذشته جهان ما شاهد گسست های کلیدی و تاریخساز بودیم . وقوع انقلاب اکتبر1917 و استقرار کشور شوراها در روسیه و انقلاب اکتبر 1949 درچین، بزرگترین نمونه های گسست از نظام جهانی بودند . در دهه های 1970 – 1950 شکلگیری و عروج امواج دو چالش بزرگ دیگر (جنبش های رهائی بخش ملی در سه قاره و جنبش کارگری در اروپای غربی ) نمونه های مناسب و مثبت گسست از محور نظام بودند . ولی امروز در فاز فعلی گلوبالیزاسیون سرمایه و دگردیسی در شکل و شمایل امپریالیسم ( حضور امپریالیسم ” دسته جمعی ” سه سره ) امکان وقوع گسست هائی از نوع فوق الذکر از بین رفته اند . گسست های آینده محتملا جهانی و بر خلاف گسست های گذشته ” براندازانه ” در ارتباط با کلیت نظام سرمایه خواهند بود . علت و یا علل این امر را باید در موقعیت واقعاً موجود سرمایه داری امپریالیستی و ویژگی ها و نحوه های بیان آن جستجو کرد .
4 – سرمایه داری امپریالیستی کنونی به مرحله ” بی ربطی ” خود رسیده است . این نظام برخلاف گذشته فقط از طریق کنترل نظامی کره خاکی می‎تواند به بقای خود ادامه دهد . امروز این نظام در مقابل ” مناطق طوفانی ” قرار گرفته است . برای ساکنین این مناطق – در آسیا ، آفریقا ، آمریکای لاتین ، اقیانوسیه و حتی بخشی از اروپای جنوب شرقی ( یونان ، صربستان و.. ) – این نظام واقعاً موجود غیر قابل تحمل گشته است . در نتیجه شورش ( ویا وجود شرایط بالقوه برای شورش ) در این مناطق علیه نظام فراگیر و همیشگی شده است . ولی واقعیات تاریخی نشان می‎دهند که شورش ضرورتا به این معنی نیست که روند اوضاع به استقرار یک بدیل مورد دلخواه منجر می‎گردد . شورش پدیده ایست که گروهی از مردم در زمانی مشخص بوسیله آن در مقابل یک نظم معینی مقاومت کرده و طالب براندازی آن می‎شوند . در انقلاب فوریه 1917 در روسیه مردم طی شورشی بزرگ تزار را سرنگون کردند . ولی حرکت فقط از مسیر شورش هرچه حتی با شکوه تر ضرورتا به استقرار یک بدیل مثبت و متفاوت ختم نمی شود . به قول سعدی ” گاو نر می خواهد و مرد کهن ” که راهی را که با شورش آغاز گشته به سرمنزل مقصود ( ایجاد جهانی و یا بدیل بهتر ) برسانند . در انقلاب روسیه لنین و حزب بلشویک موفق شدند که آن شورش براندازانه را با انقلاب اکتبر به سر منزل مقصود برسانند .
5 – شورش ها ، قیام ها و خیزش های منبعث از امواج خروشان بیداری و رهائی که دیروز در آمریکای لاتین و امروز در کشورهای عربی خاورمیانه و آفریقای شمالی به وقوع پیوسته و ادامه دارند، نقدا به کشورهای دیگر مناطق طوفانی ( از گرجستان و یونان و… گرفته تا بلاروس ، پرتغال ، ایرلند در اروپا و چاد و اوگاندا و…. در آفریقا ) به طور روزانه سرایت و گسترش یافته اند . به نظر خیلی از متفکرین مارکسیست ;’جهان وارد یک ” دوره گذار ” طولانی شده که با شورش های جاری به ویژه در سه قاره جنوب آغاز گشته و احتمال دارد که ما را به سوی جایگزینی نظام سرمایه داری امپریالیستی یا یک بدیل بهتر به پیش ببرد . این بدیل جدید که از ورای ” شورش های انقلابی ” عبور خواهد کرد به بشریت فرصت خواهد داد که به متبلور ساختن بدیل سوسیالیستی در سطح جهانی موفق گردد . این بدیل همان قدر که به نفع مردم شمال است به همان اندازه به نفع مردم جنوب که بزرگترین و اصلی ترین قربانیان نظام را در بر می‎گیرند نیز می باشد . در این چهارچوب باید خاطر نشان ساخت که انگاشت گسست چیزی غیراز استراتژی توسعه که در چشم انداز گذار جهانی سوسیالیستی به وقوع خواهد پیوست ، نیست .
6 – در سال های آغازین قرن بیست و یکم خیلی از چپ های مارکسیست به ویژه در آمریکای لاتین این بدیل را به اسم ” سوسیالیسم قرن بیست و یکم ” خواندند . نگارنده نیز مثل سمیرامین معتقدم که این نام گذاری ” بد نیست ” . جنبه مثبت و چشمگیر این نام اینست که سوسیالیسم در قرن بیست و یکم با سوسیالیسم قرن بیستم تفاوت خواهد داشت ولی این سوسیالیسم از تجارب مثبت ، غنی و تاریخی سوسیالیسم آن دوره باید درس آموخته و از دستاوردهای مثبت آن بهره مند شود . ایدئولوژی حاکم امپریالیستی این گفتمان را رایج ساخته که سوسیالیسم آن دوره مطلقاً چیزی به غیر از ناکامی و شکست نبوده و در نتیجه باید پذیرفت که سرمایه داری یک نظام بدون بدیل و ” ابدی ” است . این گفتمان کاملاً کاذب بوده و برعکس فلاکت و سبعیتی که تشدید جهانی شدن سرمایه به ویژه در بیست و چند سال گذشته ( از 1991 به این سو ) در سراسر جهان بوجود آورده از بشریت می طلبد که درباره ضرورت ایجاد یک موج خروشان نوینی از سوسیالیسم بیش‎تر از پیش اندیشه و عمل کند .
7 – از نظر تاریخی اگر ما تولد و شکلگیری سوسیالیسم را با دوره های آغاز سرمایه داری مقایسه کنیم آن وقت متوجه می‎شویم که نظام ها نیز مثل هر پدیده ای در تاریخ تولد و رشدش دچار نوسانات پیچیده و گوناگون می‎گردند . زیرا که حرکت خود تاریخ طبیعت و جوامع بشری پیوسته به طور مارپیچی و پر از فراز و نشیب ها و عروج و فرود ها بوده است . اولین امواج پروژه های سرمایه داری در شهرهای ایتالیائی نشین ( جنوا ، میلان ، فلورانس ، پادوا و…. ) در آغاز قرن سیزدهم اتفاق افتاد . این امواج در نیمه راه به خاطر تهاجمات جنگی امپراطوری های فئودالی اروپا ( اسپانیا ، فرانسه ، اطریش ، پرتغال و…) و حمایت قدرتمند پاپ اعظم ها فروکش کرده و در نطفه خفه گشتند . موج دوم نزدیک به سه قرن بعد ( در اواخر قرن پانزدهم و دهه های آغازین قرن شانزدهم ) در غرب آتلانتیک ( انگلستان ، شمال غربی فرانسه و هلند ) شروع گشت . این دفعه سرمایه داری بعد از شکل گیری نه تنها به بقای خود ادامه داد بلکه به تدریج در قرون هفدهم و هیجدهم در دیگر کشورهای اروپای آتلانتیک و سپس در جریان نیمه دوم قرن نوزدهم در ژاپن و شمال آمریکا نیز رواج و رونق یافت . از نظر تاریخی روشن است که پیروزی موج اول سرمایه داری بدون درس آموزی از کمبودها ، دستاوردها و علل شکست موج اول نمی توانست بدست آید . ما می‎توانیم این امر را در مورد سوسیالیسم هم مطرح کنیم . موج اول سوسیالیسم که با انقلاب اکتبر 1917 آغاز گشته و سالها با موفقیت به پیش رفت در نیمه راه بنا به عللی که ( در این جا بحث و بررسی آن‎ها موردی ندارد ) در نیمه راه از نفس افتاده و فرو پاشید . موج دوم که نشانه های روشنی از فراز آن در دهه های آغازین قرن بیست و یکم دیده می‎شوند ، شروع گشته است . در تاریخ بشر عموماً پیروزی بزرگ در حیطه ای بعد از تلاش های ناموفق و شکست خورده در آن حیطه ، بالاخره به دست می آید . با توجه به این نکته که تاریخ زندگی بشر می‎تواند ” چراغ ” راه آینده باشد پس می‎توان آینده سوسیالیسم در قرن بیست و یکم را نیز در پرتو روشنائی که شرحش گذشت ، دید . بگذارید در این جا به چندین نکته مهم اشاره کنیم .
8 – در حال حاضر یک دگردیسی جدیدی در چشم انداز سوسیالیسم قرن بیست ویکم به وضوح اتفاق می افتد که شایان اهمیت است و آن این که هیچ پیشرفتی در سوسیالیسم بدون دموکراسی پیگیر به وقوع نخواهد پیوست. منظور از دموکراسی به هیچ وجه نوع دموکراسی های دم بریده رایج در اکثر کشورهای جهان نیست . در دموکراسی های رایج انگاشت و اندیشه دموکراسی عموماً در پراتیک به سطح مبتذل انتخابات دو حزبی و یا چند حزبی تقلیل یافته اند . بدون دموکراتیزه ساختن جامعه در تمام ابعاد و زوایایش – به ویژه در حیطه های کار و زحمت و شرکت فعال کارگران و دهقانان در تصمیم گیری های مدیریت کارخانه ها ، مزارع و… – نمی‎توان انتظار داشت که جامعه در جهت پیشرفت به سوی سوسیالیسم براه بیافتد . توسعه اجتماعی با سمت و سوی سوسیالیستی در قرن بیست و یکم بدون دموکراسی پیگیر امکان نخواهد داشت . به همان نسبت دموکراتیزه سازی در جامعه بدون استقرار عدالت اجتماعی نیز ناممکن است . در سوسیالیسم قرن بیست و یکم دموکراسی پیگیر و عدالت اجتماعی رابطه عامل و معلول با همدیگر نخواهند داشت . بلکه آن دو باهم دو روی یک سکه بوده و مکمل ( لازم و ملزوم ) همدیگر خواهند بود : با اضمحلال و نابودی یکی عمر آن دیگری نیز به پایان خواهد رسید . گفتمان جاری که توسط رسانه های گروهی – جهانی فرمانبر ترویج و تبلیغ می‎شود تظاهر می‎کند که نظام آنقدرها هم ” بد ” نیست زیرا اقلا دموکراسی می آورد . ولی واقعیت این است که امروز دموکراسی های حاکم هم در کشورهای مسلط مرکز و هم درکشورهای دربند پیرامونی دم بریده و کاذبی هستند که هیچ نوع تغییر و توسعه ای را در زندگی توده های مردم به وجود نمی آورند . دموکراسی و دموکراتیزه سازی بدون توسعه و تغییر در زندگی به ویژه معیشتی توده های مردم پدیده ای است فرتوت ، درمانده و بی ربط . گفتمان های رایج که متعلق به ایدئولوژی حاکم در جوامع هستند . پیوسته تلاش می‎کنند که مردم را قانع سازند که دموکراسی پروسه مدیریت در امور سیاسی است و نقشی در جامعه و امور اجتماعی ندارد . طبق این گفتمان مدیریت جامعه در دست ماشین اقتصادی ( بازار ) قرار دارد پس مدیریت امور سیاسی ( دموکراسی ) کاملاً جدا از مدیریت امور اقتصادی ( بازار ) است . چالشگران ضد نظام به ویژه مارکسیست ها تلاش می‎کنند که به این جدائی خاتمه دهند . سیاست به قول لنین ” بیان فشرده ی ” امور اقتصادی است و آموزش و پراتیک امور اقتصادی بدون سیاست بی معنی است .
9 – پیوند اقتصاد و امور جاری آن با سیاست در جامعه روبه پیش با چشم اندازهای سوسیالیستی یک امر ضروری است . ضرورت این امر منبعث از این واقعیت عینی است که امروز مردمان کشورهای به ویژه سه قاره ( به اضافه اقیانوسیه ) دموکراسی تهی از توسعه عدالت اجتماعی را نمی پذیرند . شوربختانه در نبود یک چپ متحد جهانی از یک سو و تهاجمات عمدتا میلیتاریستی نظام جهانی از سوی دیگر در صد قابل توجهی از توده های مردم در کشورهای جنوب ( به استثنای کشورهای آمریکای لاتین ) در جریان مقاومت و مبارزه علیه ” دموکراسی صادراتی ” خود را به آسانی در زندان های ” توهمات خانواده گی ” شبه دینی – مذهبی ( اندیشه های بنیادگرائی ) و یا شبه اتنیکی – ناسیونالیستی ( خاک پرستی ، الحاق گرائی و جدائی طلبی های شووینستی و پانیستی ) محبوس می‎سازند . اگر این توده ها در کشورهای آفریقاو آسیا به بنیادگرائی سیاسی اسلامی ، هندوتوا ( بنیادگرائی سیاسی هندویسم ) ، لامائیسم ( بنیادگرائی بودائیسم ) ، صهیونیسم ( بنیادگرائی یهودیت ) و یا به انواع و اقسام شوونیسم پناه برده و سپس به جنگ علیه همدیگر برمیخیزند دقیقاً به این علت است که مدل دموکراسی را که نظام از طریق جنگ ، کودتا و… اعمال می‎سازد یک جوک مسخره آمیز میدانند . حتی با این که عکس العمل این توده ها به این ” جوک وارداتی ” نادرست و حتی ارتجاعی است ولی ارزیابی آن‎ها از دموکراسی مبنی بر این که دموکراسی مسخره خنده آور است ، نادرست نیست . مضافا ، روشن است که این دموکراسی به شدت به روند نابرابریها و فقرزائی روزانه در آن جوامع دامن می زند . لاجرم آن چه که در موج دوم سوسیالیسم ، جدید است ضرورت پیوند اصیل و مدام بین دموکراسی پیگیر و توسعه انقلابی در خدمت گسترش پیگیر عدالت اجتماعی است .
10 – بدون تردید روشنفکران درون جنبش های چالشگر ضد نظام و ظیفه خطیری در قبال موج سوسیالیسم در قرن بیست و یکم دارند . آن‎ها نه تنها باید در روند مبارزاتی خود در میدان کارزار جامعه مدنی ( کارگران و دیگر زحمتکشان و تهیدستان ) آن بخش از توده ها را که در زندان های توهمات خانواده گی محبوس هستند ، رها سازند بلکه به موازات آن باید پروسه تاریخی و طولانی ” مرحله گذار ” از سرمایه داری واقعاً موجود به ” جهانی بهتر ” را نیز با موفقیت به پیش ببرند .
11 – نگارنده اعتقاد دارد که با این که روشنفکران متعهد مسئولیت بزرگ تاریخی دارند ولی آن‎ها نیستند که این جهان ” بر سر دو راهه رسیده ” را تغییر می‎دهند . اماّ در عین حال قانع شده ام که جهان بدون کمک جدی آن‎ها تغییر نمی یابد . انقلاب فرانسه را که یک انقلاب بزرگ در تاریخ بورژوازی بود نمی‎توان بدون کمک فرزندان روشنفکر عصر روشنگری ( منتشکیو ، وولتر ، روسو و… ) تصور کرد . دو انقلاب بزرگ قرن بیستم ( انقلاب اکتبر روسیه ، انقلاب 1949 چین ) را نمی‎توان بدون نقش مارکسیست های درون حزب بلشویک ، جنبش های کارگری و انترناسیونال سوم مجسم کرد . به همان نسبت ما نمی‎توانیم نقش موثر روشنفکران متعهد در درون امواج خروشان بیداری و رهائی که پیوسته در سراسر جهان امروزی گسترش پیدا می‎کنند ، را نادیده بگیریم .

 ن.ناظمی آبان 1390
برخی از منابع و مآخذ
1 – ” مصاحبه آمادی علی دینگ با سمیرامین ” در مجله’ توسعه و تغییر’ ، چاپ لندن ‘سال ششم ، شماره 6 ( 2007 )
2 – مایکل هارت و آنتونیو نگری ، ” امپراطوری ” چاپ دانشگاه هاروارد ، سال 2000 .
3 – والت روستو ، ” مراحل رشد اقتصادی ” چاپ دانشگاه کمبریج ، 1960 .
4 – سمیرامین ، ” فراسوی هژمونی آمریکا ” ، چاپ لندن ، 2006 .
5 – یونس پارسا بناب ، ” تاملی دوباره در مورد رابطه نظام جهانی سرمایه و بنیادگرائی ” ، نشریه ‘ایرانیان ‘، 23 فروردین 1387 .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 29 نوامبر 2011 بدست در eshtrak، مقالات سیاسی/دیدگاهها - political articles/views فرستاده شده و با برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: