اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

شمه ای در رد نظرات انحرافی درمورد: مبارزه مسلحانه ، وحدت کمونیستها و تاریخ! :ک.ابراهیم از رنجبر شماره‌ 73

تا زمانی که فقدان حزب پیشرو طبقه کارگر با تلاش کمونیستهای عمیقا پرولتری و انترناسیونالیست برطرف نگردد وفرقه گرائی درمیان کمونیستها ادامه یابد، بورژوازی ایران دراشکال مختلف بنیادگرائی دینی، ملی، ملی ـ مذهی، سکولار، وابسته به غرب یا شرق،سلطنت طلب ویا کلا نئولیبرال و غیره قدرت دولتی را دردست خود حفظ خواهدنمود. فعالین کارگری آگاه و کمونیست باید به این امر به طور جدی توجه نموده و حزب راستین کمونیست ایران را به دور از فرقه گرائی و خودمرکز بینی تشکلهای چپ موجود و کج اندیشی های تئوریک، بنیان بگذارند. راه رشد جنبش کارگری و دموکراتیک درگرو حل این معضل طبقاتی ـ اجتماعی است.

ک.ابراهیم ـ 11 اردیبهشت 1390

از رنجبر شماره‌ 73
اخیرا درمصاحبه حسن رحمان پناه ـ عضو کمیته مرکزی کومه له، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران ـ با نشریه هفته نامه کارگر، ارگان “حزب کمونیست بریتانیا” (جهان امروز شماره 271، نیمه دوم فروردین 1390، ص 7) و درجواب سوآل مصاحبه کننده درباره نظر کومه له نسبت به مبارزه مسلحانه وحدت کمونیستها و حق تعیین سرنوشت ملی؟” ازجمله می گوید:

“ازنظرما مبارزه مسلحانه یک تاکتیک برای دفاع ازخودمان است که از ناحیه رژیم اسلامی و درپی فرمان جهادخمینی علیه مردم کردستان ناخواسته برما تحمیل گردید.”

“برای ما مبارزه مسلحانه، تاکتیکی به شمارمی رود که تاحد زیادی دردفاع ازحقوق مردم موفق بود. اگر ما اقدام به مبارزه مسلحانه نمی کردیم، خمینی و نیروهای اسلامی قادربودند کردستان را ویران و نابود سازند و دست به جنایاتی گسترده مشابه آنچه درکردستان عراق اتفاق افتاد، بزنند.”

“ما با هدف دفاع از مبارزات سیاسی ومدنی که دست اندرکارگسترش دامنه آن درمیان دانشجویان، اتحادیه ها و تشکلهای کارگری و سازمانهای زنان هستیم، اسلحه به دست گرفته ایم.”

این نقل قولها جوهر دیدگاه رفرمیستی یک رهبر کومه له که احتمالا دیدگاه غالب درکل رهبری کومه له نیز هست را درمورد مبارزه مسحانه نشان می دهد. چرا؟

تاریخ جوامع طبقاتی طی چند هزارسال نشان داده است که از زمانی که مالکیت خصوصی بروسایل تولید و تشکیل دولت پیش آمده، طبقات حاکم عمده تا باتکیه بر نیروهای مسلح به مثابه ستون عمده ی بقای دولت و جهت سرکوب هرگونه نافرمانی طبقات تحت استثمار و ستم، برمسند حکم رانی نشسته و خود را حفظ کرده اند وهنوز هم امروز درهیچ کشوری از جهان با وضعیتی مواجه نیستیم که دولتی بدون داشتن نیروهای مسلح تحت فرمان خود و بدون سرکوب مخالفان واقعی اش برسرِحکم باقی مانده باشد. به علاوه تاریخ نشان داده است که طبقات محکوم هم بدون دست بردن به سلاح، قادر به کسب قدرت حاکمه نشده اند. در تاریخ هم ما با دونوع مبارزه مسلحانه اساسی روبه رو بوده ایم: مبارزه مسلحانه درازمدت به صورت جنگ توده ای درکشورهای مستعمره و نیمه مستعمره ـ نیمه فئودال و قیام مسلحانه و حنگ داخلی احتمالی درکشورهای سرمایه داری.

ناگفته پیدا است که برای ازبین بردن نیروهای مسلح ارتجاعی باید نیروهای مسلح انقلابی به وجودآورد. برای ازبین بردن جنگ باید به جنگ متوسل شد و برای ازبین بردن سلاحهای کشتار انسانها باید دست به سلاح برد. دراین ماجرا نیز این حاکمان هستند که چنین روشی رابرمردمان تحت استثمار و ستم تحمیل می کنند و عدم اراده از جانب اینان برای درهم شکستن نیروهای سرکوب گر رژیم های ارتجاعی به معنای سرفرودآوردن دربرابر قلدری و زورگوی آنان می باشد.

براین اساس بود که کلاوزویچ متفکر نظامی نوشت که “جنگ ادامه ی سیاست با وسایل دیگر است” و مائو تسه دون توضیح داد که : ” جنگ که با پیدایش مالکیت خصوصی و طبقات شروع شده، عالی ترین شکل مبارزه برای حل تضادهای بین طبقات، ملتها، دولتها و گروههای سیاسی است که به مرحله معینی از تکامل رسیده اند. اگرما شرایط جنگ و خصلت روابط آن را با اشیاء و پدیده های دیگر درنیابیم، قوانین جنگ را نخواهیم شناخت، به طرز هدایت جنگ پی نخواهیم برد و قادر به کسب پیروزی نخواهیم بود”.(مائو ـ مسائل استراتژی درجنگ انقلاب چین منتخب آثار ـ جلد یکم ـ ص 272ـ دسامبر1936)

یا “برای برانداختن جنگ فقط یک راه موجود است: به وسیله جنگ با جنگ مقابله کردن؛ به وسیله جنگ انقلابی با جنگ ضدانقلابی مقابله کردن؛ به وسیله جنگ انقلابی ملی باجنگ ضدانقلابی ملی مقابله کردن؛ به وسیله جنگ انقلابی طبقاتی با جنگ ضدانقلابی طبقاتی مقابله کردن.”(همان جا ـ ص 277)

بنابراین، کسانی که مبارزه طبقاتی پرولتاریا برای کسب قدرت حاکمه را جدی می گیرند برخورد به مبارزه ی مسلحانه را به مثابه یک امر استراتژیک درنظرگرفته و سازمان دهی آن درشرایط مشخص هر کشوررا امری اجتناب ناپذیردانسته و برخورد سهل انگارانه به آن نظیر دیدتاکتیکی داشتن حسن رحمان پناه به این مبارزه را، که برخوردی غیر مسئوولانه و رفرمیستی است، نفی می کنند.

به علاوه، اگر مبارزه مسلحانه بنا به ادعای وی “تاحد زیادی دردفاع از حقوق مردم موفق بود”، آیا فقط این امر مربوط به دوره مشخصی می شد و امروز دیگر دردفاع از حقوق مردم ضرورت خود را ازدست داده است ومثلا انجام مبارزه مسلحانه علیه رژیم جمهوری اسلامی ایران دردفاع از حقوق مردم لازم نیست؟ وانگهی مگر درعراق که نسبت به خلق کرد جنایات بی شماری توسط رژیم بغداد صورت گرفت، مبارزه مسلحانه تشکلهای کُرد درهمان شرایط درجریان نبود!؟ پس این ادعا نیز بی مورد است که به خاطر انجام مبارزه مسلحانه مقطعی نیروهای کرد درایران، جلو جنایات رژیم و ویرانیها گرفته شد.

این ضد نقیض گوئی را وی سپس در رابطه با اسلحه دردست داشتن جهت “دفاع ازمبارزات سیاسی و مدنی دست اندرکارگسترش دامنه آن درمیان دانشجویان و…” توجیه می کند.

البته درمبارزه غیرقانونی تحمیل شده توسط رژیم به کمونیستها، مسلح بودن اینان جهت دفاع ازخود درانجام فعالیت سیاسی مخفی مفید و لازم است، اما این امر چه ربطی به تاکتیکی بودن مبارزه مسلحانه دارد؟ به علاوه درکجای ایران و ازجمله کردستان، کومه له به خاطرمسلح بودن امر سازمان دهی کارسیاسی درمیان توده ها را با موفقیت پیش برده است و انعکاس این سیاست را درکجا می توان مشاهده کرد؟

تنزل دادن مقام واهمیت عام و استراتژیک مبارزه مسلحانه درکسب قدرت سیاسی، به سطح دفاع ازخود خاص و تاکتیکی، مخدوش کردن نقش این مبارزه در امر جنگ طبقاتی و سرنگونی رژیمهای حاکم می باشد و نقطه نظری به غایت انحرافی است.

رحمان پناه درجواب به سوآل دیگر مصاحبه کننده درمورد تفاوت های اصلی کومه له با سایر نیروهای اپوزیسیون در رابطه با نیروهای چپ، می گوید:

“ما سازمانهای چپ علی العموم تفاوت چندان زیادی دربرنامه هایمان با یکدیگر نداریم ـ همه ما خواستار حاکمیت دولت کارگری، سوسیالیسم و غیره هستیم ـ تفاوتها درموضوعات تاکتیکی و مربوط به مبارزه روزانه و نیز استراتژی مشخص برای پیشبرد چنین مبارزه ای است.

“به طورنمونه، مافکرنمی کنیم که تنها ازطریق افزایش تعداد اعضای خود به اهداف خویش دست خواهیم یافت، درحالیکه بخشی ازنیروها حتا آنهائی که درحال حاضر بسیارکوچک هستند، چنین استدلال می کنند که گویا با داشتن هزاران عضو، قادرخواهندبود سوسیالیسم را متحقق سازند. ما به این ایده که یک سازمان قدرت را به دست بگیرد و سپس آن را به کارگران واگذارنماید، باورنداریم.”

دراین جا نیز برخورد توجیه گرایانه و نادقیق رحمان پناه را به امر وحدت کمونیستها، عدول ازآموزش کمونیسم علمی و ارزیابی نادقیق دادن ازعلل عدم وحدت نیروهای چپ کاملا به چشم می بینیم.

طبق آموزش کمونیسم علمی پروسه ی وحدت کمونیستها چنین بیان شده است :

” مادام که ما درمسائل اساسی برنامه و تاکتیک (و نه همه ی مسائل ـ ن) وحدت نداشتیم آشکارا می گفتیم که در دوران پراکندگی و محفل بازی زندگی می کنیم. علنا اظهار می داشتیم که قبل از متحدشدن باید مرزبندی نمود… اکنون این مبارزه بنا به اعتراف همه ی ما یک وحدت کافی را تامین نموده و دربرنامه ی حزبی و قطعنامه های حزبی درباره تاکتیک فرمولبندی شده است؛ اکنون برماست که گام بعدی را برداریم …”(لنین ـ یک گام به پیش، دوگام به پس ـ ص 223 ـ آثار منتخب یک جلدی به فارسی) ـ تکیه از ما است.

طبق اظهارات رحمان پناه، نیروهای چپ ظاهرا درسطح برنامه ای اختلافی ندارند. در تاکتیکها هم گرچه وی بیان نکرده ولی همه نیروهای چپ از تلاش برای سازمان یابی مستقل کارگران، زنان، دانش جویان، معلمان و غیره و خواستهای مشخص معیشتی و دموکراتیک آنان، و به علاوه سرنگونی قهرآمیز رژیم توسط کارگران و زحمت کشان دفاع می کنند. پس درمسائل تاکتیکی هم تا حدودی که مربوط به نکات اساسی تاکتیکی می شود، توافق موجود است. به علاوه تا آن جا که ما ازنظرات نیروهای چپ خبرداریم، به جز منصورحکمت در راس حزب کمونیست کارگری که می خواست با داشتن 5 هزار نیرو قدرت حاکمه را فتح کند، کسی انجام انقلاب را به عهده ی حزبی کمونیست نگذاشته است و اگر از نقش حزب کمونیست درانقلاب صحبت می شود بدان مفهوم است که این حزب باید تلاش کند تا رهبری انقلاب را به دست آورد. ولی امرانقلاب، امر طبقه کارگر و توده های میلیونی زحمت کش است که مورد قبول اکثرنیروهای چپ می باشد.

بنابراین بیان یک اشکال یا انحراف کاملا ثانوی ـ آن هم درحد بسیار محدود تشکلها ـ و عامیت بخشیدن به آن برای توجیه جدائی ها و تداوم و ستایش ضمنی ازفرقه ها از بنیاد بی اساس است.

این التقاط نظری را هم چنین می توان در مقاله “درضرورت ایجاد قطب رادیکال سوسیالیستی” ـ جهان امروز272ـ نیمه اول اردیبهشت 1390 ـ نصرت تیمورزاده مشاهده کرد. وی به درستی می نویسد: “درهم ریختن نظم طبقاتی حاکم بدون به میدان آمدن طبقه انقلابی، بدون وجود حزب پیشرو رهبری کننده، بدون ترسیم افق سوسیالیستی درجامعه امکان پذیر نیست.” و بلافاصله می افزاید:

“به باور ما ایجادقطب رادیکال چپ سوسیالیستی درجامعه یکی از ملزومات و خاک ریزهای اولیه برای نجات جامعه است” که “کنگره دهم حزب کمونیست… به مثابه یک امر مهم دردستور کار[حزب]قرار داده است”.

دهها تجربه درمورد شکست اتحادهای نوع جبهه ای “قطب رادیکال سوسیالیستی” دردو دهه ی گذشته، اعم از اتحاد عمل، اتحاد سیاسی پایدار، و غیره را دیده ایم که اساسا ناشی از عدم گردن گذاشتن این نیروها روی رسیدن به وحدت اصولی حزبی بوده است و تیمور زاده از آنها مطلع است. لذا طرح “قطب رادیکال سوسیالیستی” پیشنهادی وی نیز ره به جای دوری نخواهدبرد. زیرا ساختن سوسیالیسم بدون وحدت طبقه کارگر و توده های زحمت کش به دور حزب کمونیستی که مجهز به کمونیسم علمی، سیاست انقلابی پرولتری و به دور از فرقه گرائی باشد، ممکن نیست. “قطب رادیکال سوسیالیست” هم اگر خود را کمونیست می داند نیاز به وحدت ایده ئولوژیک دارد و اگر همه بجز”یکی” کمونیست نیستند، پس ضرورت این “قطب” تراشی چیست؟ درنتیجه نمی توان با یکی به نعل رهبری حزب کمونیست و یکی به میخ “قطب رادیکال سوسیالیستی” زدن ازطرح اشکال اصلی دامن خود را رهانمود و وحدت کمونیستها را به سطح وحدت جبهه ای آنها تنزل داد ولو به مثابه یک “خاکریز اولیه”!

تفرقه درمیان چپها ناشی از اختلاف نظر درمورد اصول کمونیسم علمی و اخلال رویزیونیستی دربرداشت از آن است که دراین زمینه شبه تروتسکیسم حاکم بر “حزب کمونیست ایران” درابتدای حیاتش نقش مخربی داشته است مثل کج فهمی مقوله انقلاب دموکراتیک که اساسا انقلابی است ضدفئودالی و ماهیتا بورژوائی که در شرایط جدید تاریخی و پس از گذار سرمایه داری به مرحله ی امپریالیسم و تحقق انقلاب اکتبر، درکشورهای عقب افتاده جز با رهبری طبقه ی کارگر امکان پذیر نیست و لنین مبتکر این نظریه انقلابی بود که پرولتاریا می تواند و باید امر هدایت انقلاب دموکراتیک را به بورژوازی نسپارد و خودتلاش کند رهبری آن را به دست گیرد تا بتواند شرایط را پس از سرنگونی فئودالیسم برای گذار به انقلاب سوسیالیستی فراهم نماید.

” پرولتاریا بایدانقلاب دموکراتیک را به آخر برساند، بدین طریق که توده دهقانان را به خود ملحق نماید تا بتواند نیروی مقاومت حکومت مطلقه را جبرا منکوب و ناپیگیری بورژوازی را فلج سازد. پرولتاریا باید انقلاب سوسیالیستی را به انجام برساند، بدین طریق که توده ی عناصر نیمه پرولتاریای اهالی را به خود ملحق کند تا بتواند نیروی مقاومت بورژوازی را جبرا درهم شکند و نا پیگیری دهقانان و خرده بورژوازی را فلج سازد.” (رجوع شود به : دوتاکتیک سوسیال دموکراسی درانقلاب دموکراتیک، ص 274 ، ژوئن ـ ژوئیه 1905)

اما این واقعیت به غلط توسط تروتسکیستها و شبه تروتسکیستها به استالین نسبت داده شده که گویا انقلاب دومرحله ای را اختراع کرده که “بورژوائی” است و رهبری کومه له نیز از این درک غلط بی بهره نمانده است.

به علاوه، دررابطه با خودمرکزبینی خرده بورژوائی، رهبری این تشکلها به جای تلاش جهت تحقق وحدت اصولی کمونیستها، به خود مدال رهبری پرولتاریا را می دهند و درفکر وحدت با دیگرکمونیستها نیستند، اما شدیدا درفکرجلب کادرها و اعضای آنان به تشکل خودی می باشند!! این دیدگاه تنگ نظرانه، از نفوذ ایده ئولوژی خرده بورژوائی روشن فکران چپ درجنبش کمونیستی و سنگین نبودن وزنه ی طبقه ی کارگر در رهبری وبدنه ی این تشکلها نشئت می گیرد.

بدین ترتیب رحمان پناه اطلاعات غلطی درمورد تفاوت نیروهای چپ درجنبش طبقه کارگر مطرح می کند که جای بسی تاسف است و تیمورزاده سیاست شکست خورده “قطب سازیهای” تاکنونی را به مثابه درمان درد مجدداپیش می کشد.

درادامه ی مصاحبه، رحمان پناه حزب خودش را انترناسیونالیست می داند اما عجبا که حاضر به گردن گذاشتن به برنامه هیچ یک از تشکلهای هماهنگی کمونیستی موجود جهان و ازجمله “ایکور” نیست و تلاشی هم درجهت وحدت و هم بسته گی جهانی احزاب کمونیست انجام نمی دهد؟ امری که باردیگر نشان می دهد که درامر وحدت دهی کمونیستها درابعاد جهانی، “حزب کمونیست ایران ـ کومه له” همان قدرناپیگیر است که درعرصه ی داخلی و در تلاش برای وحدت دادن کمونیستهای ایرانی!

نمونه زیر این واقعیت را نشان می دهد. وی می گوید : “….کومه له به انتراسیونالیسم باورعمیق دارد، البته این بدان معنا نیست که ما مدعی رهبری انقلاب درچین یا اروپا هستیم(لطفا قدری کوتاه بیائید و به دنبال مدال دهی به خود نباشید و انترناسیونالیسم را درست درک کنید.ن). ما درایران مبارزه می کنیم جائی که درچهارچوب آن تلاش می نمائیم جنبش کارگری را رهبری کنیم، لیکن درعین حال ما نیاز داریم که بخشی از یک جنبش انترناسیونالیستی باشیم که درحال حاضر هنوزموجود نیست”.(همان جا)

دریک کلام وی مدعی است که کومه له انترناسیونالیست است، اما برای ایجاد انترناسیونال تلاش نمی کند و آن چه را که موجوداست نیز تخطئه می نماید، درداخل هم مشغله “حزب کمونیست ایران ـ کومه له” تلاش برای رهبری انقلاب است و نه وحدت دادن کمونیستها جهت رهبری انقلاب؟!

رحمان پناه درمورد مسائل دموکراتیک و ازجمله حق ملل درتعیین سرنوشت خویش نیز درک درست کمونیستی از این مقوله را ارائه نمی دهد. وی جدائی اسلوواکها از چکها و تشکیل دولت مستقل خودی را نمونه برای حقانیت کار آنان براساس “حق تعیین سرنوشت ملی”، قلمداد می کند درکشوری که بیش از یک قرن است که بورژوازی قدرت را به دست گرفته و بعداز جنگ جهانی دوم مناسبات سوسیالیستی درآن تدریجا برقرارشده بود. وی وحدت طبقه ی کارگر چک و اسلوواک را فدای جدائی ملی می کند که آن هم دردورانی صورت گرفت که نئو لیبرالیسم امپریالیستی درتلاش برای تجزیه ملتها و جذب کشورهای سابقا سوسیالیستی بود و ازجمله با پشتیبانی ظاهری ازشعار “حق تعیین سرنوشت ملی” درهم دستی با بورژوازی تنگ نطرملتهای خودی این کشورها ! وی می گوید:”چرا نباید برای تحقق این حق مبارزه کرد تا مردم برمبنای آن بتوانند سرنوشت خویش را خودتعیین کنند؟ همانگونه که براساس همین حق، اسلواکی و جمهوری چک ازیکدیگر جداشدند” (همان جا)

آیا در اسلواکی کارگران و زحمت کشان حق تعیین سرنوشت خویش را به دست آورده اند و یا این که این شعار صرفا بهانه ای بود دردست بورژوازی اسلواکی و امپریالیستها برای کسب قدرت حاکمه درآن جا؟ وی حتا پا را ازاین هم فراترگذاشته و مدعی می شود که “درحقیقت جمهوری مهاباد قربانی منافع سیاسی اتحاد جماهیرشوروی گردید”(همان جا)

سوآل از رحمان پناه این است که آیا کردستان مستعمره یا تحت اشغال شوروی بود که شوروی حق تعیین سرنوشت آن را نفی کرد و آن را دو دستی تقدیم رژیم سلطنتی ایران نمود؟ و یا این که حق تعیین سرنوشت گرفتنی است و نه دادنی که توسط خلق کُرد می بایستی گرفته می شد؟ چرا رهبران جمهوری مهاباد دربرابرلشکرکشی رژیم شاه دست به مقاومت و مبارزه نزدند و ازحق به دست آمده شان دفاع نکردند؟ و آیا شما دچار هیستری ضد شوروی امپریالیستها و ناسیونالیستها و حتا فئودالها و سران مذهبی کُرد نشده اید؟

مجموعه ی این انحرافات نظری نشان می دهد که دیدگاههای رویزیونیستی و انحرافات راست و چپ در جنبش کمونیستی ایران عمیقا لانه کرده و در امر ایجاد حزب کمونیست واحد سراسری، ایجاد تشکلهای مستقل کارگری سراسری و رهبری مبارزات دموکراتیک و سوسیالیستی کارگران وزحمت کشان ایران اخلال کرده و آنها را با مشکلات جدی روبه رو ساخته است. درحالی که با توجه به حاکمیت بورژوازی مذهبی و فشارهای عطیم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اعمال شده بر کارگران و زحمت کشان، شرایط برای متحدکردن توده های وسیع کارگر و زحمت کش به دور پرچم کمونیسم علمی مساعدتر از هر زمان دیگر است و نیاز به حزب کمونیست واحد رهبری کننده ی انقلاب چون روز روشن بوده و مصداق “آفتاب آمد دلیل آفتاب” می باشد.

تا زمانی که فقدان حزب پیشرو طبقه کارگر با تلاش کمونیستهای عمیقا پرولتری و انترناسیونالیست برطرف نگردد وفرقه گرائی درمیان کمونیستها ادامه یابد، بورژوازی ایران دراشکال مختلف بنیادگرائی دینی، ملی، ملی ـ مذهی، سکولار، وابسته به غرب یا شرق،سلطنت طلب ویا کلا نئولیبرال و غیره قدرت دولتی را دردست خود حفظ خواهدنمود. فعالین کارگری آگاه و کمونیست باید به این امر به طور جدی توجه نموده و حزب راستین کمونیست ایران را به دور از فرقه گرائی و خودمرکز بینی تشکلهای چپ موجود و کج اندیشی های تئوریک، بنیان بگذارند. راه رشد جنبش کارگری و دموکراتیک درگرو حل این معضل طبقاتی ـ اجتماعی است.
ک.ابراهیم ـ 11 اردیبهشت 1390

از رنجبر شماره‌ 73

http://www.ayenehrooz.com/?p=11210

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ویودی در 31 مه 2011 بدست در eshtrak، مقالات سیاسی/دیدگاهها - political articles/views فرستاده شده و با برچسب خورده.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: