اشتراک eshtrak

خبری سیاسی فرهنگی! مسئولیت هر مقاله بعهده نویسنده آنست!

به بهانه ی تولد هیلا صدیقی در ۹ فروردین: برگرفته از وبلاگ جهان زن!

هیلا صدیقی: نه قصد خروج از کشور را دارم و نه ترسی از انچه که پیش روست
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا ، هوس قمار دیگر

جهان زن ـ تولد شاعر جوان و متعهد کشورمان هیلا صدیقی را به او و همه ی دوستارانش تبریک می گوئیم و به این بهانه چند نوشته و شعر او را در این جا می آوردیم. با آرزوی آن که با مبارزه ای متحد شرایطی در کشورمان ایجاد شود که این استعدادهای درخشان نسل امید فضای گسترش و شکوفائی بیابد و همواره نگران آن نباشیم که داس های سیاهی و تباهی این شکوفه ها را فلع و فمع کنند.
هیلا صدیقی: نه قصد خروج از کشور را دارم و نه ترسی از انچه که پیش روست
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا ، هوس قمار دیگر

نازنین دوستانم،اگرچه در طول ماههای گذشته صدها هزار پیام پرمهر و لطف شما را دریافت کرده و نهایت مهربانیتان را شناخته بودم که با وجود بی پاسخ ماندن همه و همه آن پیام ها از طرف من نه از سر غرور که از سر معذوریت باز مرا همیشه مورد لطف و حمایت خود قرار دادید اما اعتراف میکنم که هربار مثل روز اول حیرت زده این همه دوستی و همدلیتان می شوم.آنچ…ه که از دیروز در خبرها آمده قصه جدیدی در زندگی من نیست . که ماجرای این تعقیب و گریزها از پس فردای انتخابات 88 پیش از آنکه هنوز به عنوان یک شاعر شناخته شده باشم به دلیل فعالیت در ستادهای تبلیغاتی میرحسین موسوی آغاز شده بود اما …قزعه به 18 آذرماه امسال افتاد و منجر به بازجویی من در وزارت اطلاعات طی روزهای متوالی و ساعت های طولانی شد اما شایعه سپاه تنها پرونده ای بود که در شعبه دیگری گشوده شد اما به دلیل همزمانی با پرونده اطلاعات مسکوت ماند. و حالا من نه در چنگال سپاه هستم و نه در زندان و در تمام این هفته ها و ماه ها چنان دعای خیرتان همراهم بوده که مرا قوت قلب و خانواده ام را صبر و متانت بخشیده . از این پس منتظر تشکیل جلسه دادگاه هستم و اگر تا به امروز سکوت کردم به این خاطر نبود که شما را محرم اسرار ندانستم بلکه آنچه را که در این روزها بر من گذشت ارزشمندتر از اخبار موجود ندیدم و باور دارم هزینه ای که پرداختم بیش از هزینه ای نبوده که خواهران و برادران و سایر همنسلانم برای آزاداندیشی پرداخته اند و می پردازند. و حالا که زیر این آسمان پهناور هوای آزاد را استشمام میکنم شرم دارم از خود بگویم در شرایطی که دوستان نازنینمان ماه هاست در حبس و زندان به سر می برند.من اینجا هستم . نه قصد خروج از کشور را دارم و نه ترسی از انچه که پیش روست چرا که باور دارم جرمی مرتکب نشده ام. مرا ببخشید که پاسخم برای مصاحبه در این خصوص منفی ست و سکوت را ترجیح میدهم گرچه اخبار منتشر شده ، مرا مجبور به نوشتن شرح کوچکی از ماجرا کرد .
ترجیح میدهم شاعری باشم که صدای یک نسل را فریاد میزند نه یک بازیگر سیاسی که از خود بگویم و خبرسازی کنم
در آخر دوباره می گویم :
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش
بنماند هیچش الا ، هوس قمار دیگرنامه ای به آیینه
هیلا صدیقی

همراه ، همدرد ، و همنسل من
به من اجازه بده نپسندم آنچه را که تو می پسندی و نخواهم آنچه را که تو میخواهی
از من نخواه که مثل تو بیندیشم و از دریچه نگاه تو به تماشای دنیا بنشینم…
من همه آنچه را دیروز باور داشتم امروز باور ندارم و همه آنچه را که امروز می پسندم فردا نخواهم پسندید که این نشانی از رشد شعور من است پس مرا به خاطر این دلمشغولی های گذرا از خودت طرد مکن….
اگر گمان میکنی که اشتباه میکنم مرا به زبان نیش و کنایه تحقیر نکن و با قلم تند و سرکشت به نقد باورهای من منشین که این کار ، تعصب مرا بیدار میکند…و تعصب همان چیزی ست که من و تو را به قهقرا خواهد کشید.
به جای نقد باورهای من ، درستی آنچه را که خود باور داری عرضه کن و فرصت بده تا من هم برایت آنچه را که درست میپندارم عرضه کنم…
کسی چه میداند شاید اگر با گوش جان یکدیگر را بشنویم و با چشم دل یکدیگر را بنگریم هر دو به باور جدیدی برسیم که هیچ شباهتی به باورهای اولمان هم نداشته باشد…
به قول مولانا : ( هنوز ما را اهلیت گفت نیست ، کاش اهلیت شنودی بودی …تمام گفتن میباید و تمام شنیدن)
من از این بازار داغ نقادی که این روزها وسیله ای شده برای خودنمایی بسیاری که انگار سالها به دنبال گوش شنوایی بودند و نمی یافتند و حالا قلم کینه به دست گرفته اند و بدون تعمیق گاهی حتی نقدی ضعیف تر از متن اصلی می نویسند و مدام دایره همراهان را تنگ و دایره مخالفان را وسیع میکنند و گروهی دیگر شتاب زده برایشان کف میزنند بیزارم…
که با فرهنگ توسعه نیافته رسیدن به یک کشور توسعه یافته محال است.
من و تو وارث کینه ای هستیم که نسل های پیش از ما را به جان هم انداخت و عده ای را تا امروز به خونخواهی کشانید به قیمت سوختن من و تو به قیمت زیرپا گذاشتن باورهای من و تو و به قیمت نادیده گرفتن آرزوها و خواست های من و تو …

بیا من و تو این آشتی را دوباره به کینه مبدل نکنیم و آن میراث شوم را به دست فرزندانمان نسپاریم و آرزوی آبادانی و آزادی کشور را دوباره به یک قرن تأخیر نیندازیم…
نگرانم از اینکه گروهی این روزها به بهانه نسلی که در گذشته در راه مبارزات خود کشته شدند پرچم حق خواهی علم میکنند و در این راه من و تو و دو نسل دیگر را هم به کشتن میدهند تا به آنچه برایشان یک رویاست معجزه وار برسند و یک شبه ره صدساله را طی کنند…حال آنکه اگر حقی هست با پایمال کردن حق دیگری و با قربانی کردن نسل جدیدی ، احقاق نمی شود…
اگراین طرف از افراطی گری های گروهی چماق به دست به تنگ آمده ایم آن طرف هم آنهایی که تبر به دست گرفته اند و بی پروا و بی تأمل و بدون توجه به فضای فرهنگی ، جغرافیایی و قومی این سرزمین ، به ریشه هاو مقدسات گروهی از مردم جامعه (چه اکثریت باشند و چه اقلیت ) میزنند هراس دارم که این تفریط و تند روی ها نیز خود از آنور بام افتادن است و نشان از یک روحیه دیکتاتوری…
اجازه بده من و تو مخالف یکدیگر باشیم و مثل هم فکر نکنیم و بگذار دایره این همدلی و اتحاد آنقدر وسیع باشد که تمام سلایق مختلف در آن جای گیردکه اگر این اختلاف نظرها نبود این بوم رنگارنگ هستی به پاره عکس سیاه و سفیدی بدل میشد…و باور کن (شعله هیچ شمعی با افروختن شمع دیگری خاموش نمیشود.)
حقیقت گذشته را که من و تو در آن نبوده ایم هرگز به راستی نخواهیم فهمید. نگرانم چنان سرگرم حاشیه و دعوا شویم که حقیقت امروز را از دست بدهیم.
اگر با آغوش باز به استقبال کسانی که از راه خطا بازگشته اند و کنار ما و شانه به شانه ما ایستاده اند نرویم هرگز از راه خطای خود بازنخواهیم گشت و اگر دستهای برادری را نفشاریم هرگز دو سر این زنجیره به هم نخواهد رسید. به جای اینکه چوب ملامت بتراشیم تا اشتباهات دیگران را بر سرشان بکوبیم بیا زنجیری ببافیم که امروز ما را به هم متصل کند تا بتوانیم آینده را بسازیم… و در آخر به قول شاعر (ریشه کن هرگز نگردد علتی گر که با معلول جنگد ملتی
هیلا صدیقی
فیسبوک ـ دوشنبه, نوامبر 15, 2010

هیلا صدیقی

متن شعر هیلا صدیقی :

هوا بارانی است و فصل پاییز
گلوی آسمان از بغض لبریز
به سجده آمده ابری که انگار
شد ه از داغ تابستانه سر ریز
هوای مدرسه بوی الفبا
صدای زنگ اول محکم و تیز
جزای خنده های بی مجوز
و شادیها و تفریحات ناچیز
برای نوجوانی ها ی ما بود
فرود خشم و تهمت های یکریز
رسیده اول مهر و درونم
پر است از لحظه های خاطرانگیز
کلاس درس خالی مانده از تو
من و گلهای پزمرده سرمیز
هوا پاییزی و بارانی ام من
درون خشم خود زندانی ام من
چه فردای خوشی را خواب دیدیم
تمام نقشه ها بر آب دیدیم
چه دورانی چه رویای عبوری
چه جستن ها به دنبال ظهوری
من و تو نسل بی پرواز بودیم
اسیر پنجه های باز بودیم
همان بازی که با تیغ سر انگشت
به پیش چشمهای من تو را کشت
تمام آرزو ها را فنا کرد
دو دست دوستیمان را جدا کرد
تو جام شوکران را سر کشیدی
به ناگه از کنارم پر کشیدی
به دانه دانه اشک مادرانه
به آن اندیشه های جاودانه
به قطره قطره خون عشق سوگند
به سوز سینه های مانده در بند
دلم صد پاره شد بر خاک افتاد
به قلیم از غمت صد چاک افتاد
بگو ـ بگو آنچا که رفتی شاد هستی
در آن سوی حیاط آزاد هستی
هوای نوجوانی خاطرت هست
هنوزم عشق میهن در سرت هست
بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست
تبر تقدیر سرو و سبزه ای نیست
کسی دزد شعورت نیست آنجا
تجاوز به غرورت نیست آنجا
خبر از گورهای بی نشان هست
صدای زجه های مادران هست
بخوا ن همدرد من هم نسل و همراه
بخوان شعر مرا با حسرت و آه
دوباره اول مهر است و پاییز
گلوی آسمان از بغض لبریز
من و میزی که خالی مانده از تو
و گلهایی که پزمرده سر میز

سبز است دو باره
از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست
از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست
انگار که این قوم غضب هموطنم نیست
اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند
با پرچم بی رنگ بر این خانه نشستند
پا از قدم مردم این شهر گرفتند
رأی و نفس و حق، همه با قهر گرفتند
شعری که سرودیم به صد حیله ستادند
با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند
با دست تبر سینه ی این باغ دریدند
مرغان امید از سر هرشاخه پریدند
بردند از این خاک مصیب زده نعمت
این خاک کهن بوم سراسر غم ومحنت
از هیبت تاریخیش آوار به جا ماند
یک باغ پر از آفت و بیمار به جا ماند
از طایفه ی رستم و سهراب و سیاوش
هیهات که صد مرد عزادار بجا ماند
از مملکت فلسفه و شعر و شریعت
جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند
دادیم شعار وطنی و نشنیدند
آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند
دیروز تفنگی به هر آینه سپردند
ضد ها گل نشکفته سر حادثه بردند
خمپاره و خون و شب و درد مداوم
با لاله و یاس و سنم و سرو مقاوم
آن دسته که ماندند از آن غافله ها دور
فرداش از این معرکه بردند غنائم
امروز تفنگ پدری را در خانه
بر سینه ی فرزند گرفتند نشانه
از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر
تب کرد زمین از سر غیرت که سراسر
فرسود هوای وطن از بوی خیانت
از زهر دروغ و طمع و زور و اهانت
این قوم نکردند به ناموس برادر
امروز نگاهی که به چشمان امانت
غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد
از جنس درخت است ولی ریشه ندارد
هر چند که باغ از غم پائیز تکیده
از خون جوانان وطن لاله دمیده
صد گل به چمن در قدم باد بهاران
می روید وصد بوسه دهد بر لب باران
قفنوس به پا خیزد و با جان هزاره
پر می کشد از این قفس خون و شراره
با برف زمین آب شود ظلم و قساوت
فرداش ببینند که سبز است دوباره
http://jahanezan.wordpress.com/2011/03/29/tanin-1181/

Advertisements

1 دیدگاه برای “به بهانه ی تولد هیلا صدیقی در ۹ فروردین: برگرفته از وبلاگ جهان زن!

  1. صبا
    19 اکتبر 2016

    البته ایشان برای طبقه خود یعنی سبز و بنفش های اشراف فعالیت میکنه . شجاعتی هم در کار نیست چون میدونه امپریالیستها متحد اصلی سبزها و هر نیرویی که با خط فکری آنها بخواند در زمینه اقتصادی و فرهنگی هستند. بنابراین هیچ نیرویی نمیتونه ادعای روشنفکری و یا مترقی بودن داشته باشه تا زمانی که خواسته های به حق توده های وسیع مردمش را زیر چتر مبارزه اصلی علیه امپریالیسم به پیش نبرد. در این میان دارو دسته سینما چی های ایران نیز در خط اول ارتجاع قرار دارند که مدام در صف ایستاده اند تا از هالیود و کن جایزه دریافت کنند. ننگ بر همه لیبرالهای جاده صاف کن امپریالیزم .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.

اطلاعات

این ورودی در 30 مارس 2011 بدست در اشتراک - eshtrak فرستاده شد.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: