دموکراسی مقوله ای است که طبقه کارگر از هر طبقه اجتماعی دیگری بیشتر از آن سود می برد ، دموکراسی که با پیشوند و پسوندهائی مانند ” دموکراسی اسلامی ” ، ” دموکراسی غربی ” و….. بزک نکرده باشند، باید بدون قید و شرط حقوق طبقه کارگر و توده های زحمت کش را به رسمیت بشناسد . اما طبقه کارگر برای توضیح دموکراسی نمی تواند علیه متقلبین و شیادان سیاسی که از دموکراسی، تامین منافع و سودهای میلیاردی خود را می فهمند مبارزه ای پیگیررا جلو نبرد ، این دموکراسی یک دموکراسی بین المللی علیه سرمایه داری علیه استثمار ، علیه ستم و زور گوئی ، علیه ارتجاع فکری ، علیه باندهای تبهکار بین المللی ، علیه شرکت های فراملی ، علیه دولت های بورژوازی و خلاصه علیه جهان کهنه سرمایه است .
طبقه کارگر و دموکراسی
جنگی که برای تغییر سیاسی رژیم های خاورمیانه ای که تاحدی تضاد با امپریالیستهای غرب دارند مدتی است شروع شده است و تاثیرات این جنگ دارودسته های امپریالیستی با تحریم اقتصادی رژیم ارتجاعی و ضد کارگر اسلامی روز به روز بر زندگی کارگران و زحمتکشان ایران نمایان تر می شود . طبقه کارگر ایران با کسب تجربه دیگر کشورها، در رابطه با حمله کشورهای امپریالیستی اتحادیه اروپا با همکاری آمریکا جهت تغییر رژیم کشورهایی که از یک طرف درعین دیکتاتور و ارتجاعی بودن ولی مخالف سلطه تمام و کمال غرب بر شریان های اقتصادی کشورشان هستند و حاضر به تسلیم در برابر همه گونه خواسته های آنان نیستند و ظاهرا پرچم ضد امپریالیستی کشورشان را بدست دارند و از طرف دیگر دارای سیستم های سیاسی عشیرتی موروثی ، به شدت ضد دموکراتیک و به شدت دیکتاتور و سرکوبگربوده و هرگونه صدای مخالف را در نطفه خفه می کنند ، یا باید برای آینده نه چندان دور به جمع بندی درستی از این روند برسد تا بتواند با تاکتیک های درست اوضاع مبارزاتی را بدست گرفته و توده های وسیع زحمتکشان را برای برون رفت از این گرداب سرمایه رهبری کند و یا به شکست تن دردهد.
تمام تجارب موجود تا به حال نشان می دهدکه دشمنی حاکمان با طبقه ی کارگر و توده ها عمیق تر از آن است که به جمع بندی درستی از اوضاع بپردازد. این تجربه همراه است با تجربه ای که طبقه کارگر از اعتراضات توده ای سال 88 بدست آورده است . این دو تجربه نحوه برخورد طبقه کارگر به مسئله دموکراسی و روشن کردن آن در شرایط کنونی را به یک مسئله ضروری تبدیل کرده است . طبقه ی کارگر و توده های زحمت کش شدیدا نیازمند به استقراردموکراسی اند، چون که جز سرکوب ازجانب دورژیم سلطنتی و جمهوری اسلامی هرگز حتا یک روزهم ازمواهب دموکراسی درایران برخوردارنبوده اند. اما دموکراسی مافوق طبقاتی وجودندارد. این را تجربه تاریخی مبارزات طبقاتی در پراتیک های تاریخی و حتی روزمره به ثبوت رسانده است. طبقه کارگر امروزه برای رسیدن به دموکراسی طبقاتی خویش باید درک خود را از استراتژی و تاکتیک در رسیدن به آن نشان دهد . برای مثال در اعتراضات سال 88 ، توده های مردم با استفاده از تضاد حاکمین و نیز شرایط پیش آمده با شعار رای من کجاست شروع کردند و قدم به قدم آنهم به علت رشد اوضاع مبارزاتی و دخالت محدود دانشجویان مترقی و روشنفکران، شعارهای آنان تا سطح “زندانی سیاسی آزاد باید گردد!” و “مرگ بر دیکتاتور!” ارتقاء یافتند که متاسفانه با عقب نشینی سران جنبش معروف به سبز به علت عدم حضور یک نیروی رادیکال و سازمانده پرولتری درنیمه راه از حرکت باز ماند .
نیروهای مختلف سعی به جمع بندی از این حرکت کردند . نظرات گوناگونی از این جمع بندی ها بدست آمد که بعضی از آنها کاملا پاسیویستی و انفعال طلبانه و بعضی از آنها توجیه وضع گروههائی بود که دست به جمعبندی زده بودند . مثلا در شروع تظاهرات سازمان هایی از عدم حضور طبقه کارگر نتیجه گرفتند که” این جنبش متعلق به بورژوازی است به همین دلیل طبقه کارگر در آن شرکت نکرد” و یا ” این وظیفه طبقه کارگر نیست که رهبری را از دست بورژوازی بدر آورد ” و بعضی ها نیز ذوق زده از “جنبش برای جنبش” به این نتیجه رسیدند که “این جنبشی برای آزادی است و مهم نیست که رهبری آن چه می گوید “. به هر صورت اینکه طبقه کارگر در اعتراضات سال 88 شرکت فعال نداشت نه ناشی از یک نقطه قوت بلکه ناشی از ضعف های متعدد این طبقه بود که هنوز هم این ضعف ها رفع نشده است. آن ضعف ها کدامند؟ یکی از آنها عدم وجود یک تشکل سرتاسری و مستقل بود تا با پرچم روشن خود وارد صف اعتراضات بشود. دومین ضعف عدم درک واحد پیشروان آن از نحوه شرکت طبقه کارگر در مبارزات طبقاتی در آن مقطع بود و بالاخره سومین نقطه ضعف که عمده گی هم داشت پراکندگی نظری تشکیلاتی این طبقه در آن مقطع بود . در نتیجه در شرایطی که طبقه کارگر نمی توانست درعمل استقلال خود را از بورژوازی حفظ کند، می بایستی صدها برابر بیشتر بجنگد تا بتواند در عین حفظ این استقلال با شعارها و طرح درخواست های روشن طبقاتی، خود را به سطح یک نیروی آلترناتیو توده ای بالا بکشد. لنین در مسئله انقلاب دموکراتیک این مسئله را به روشنی توضیح می دهد که طبقه کارگر بر سر رهبری جنبش دموکراتیک باید با بورژوازی بجنگند. این را بعضی از دوستان ما در جنبش کمونیستی به درستی درک نکرده و به همین دلیل به پاسیویسم دچار شدند . برای طبقه کارگر روشن بود که تحت درخواست ها و شعارهای کسانی امثال موسوی و کروبی اعتراضات سال 88 به جائی نمی رسید. به ویژه که این آقایان حتی جرات دادن وعده های سرخرمنی که معمولا بورژوازی در وقت انتخابات به طبقات زحمتکش و کارگر می دهد را هم نکردند و هیچ صحبتی از طبقه کارگر و درخواست هایش نبود .
آنها در نبود یک نیروی آگاه، در هم آوائی با نیروهای وابسته به امپریالیسم سعی کردند با تصاحب آن جنبش، مهر سبز ( بخوان مهر اسلامی ) بر آن بکوبند و رهبری آن را بدست بگیرند . روشن بود که طبقه کارگر نه تنها ازآن دفاع نکرد، بلکه می بایستی شدیدا علیه رهبری آن جنبش وسیع اجتماعی مبارزه می کرد که متاسفانه بعلت نبود یک تشکل سرتاسری سیاسی برای طبقه کارگر این امکان پذیر نبود .
در عصری که دیگر با ورود نظام سرمایه داری به مرحله ی امپریالیسم حتی عصر دموکراسی بورژوائی دوران رقابت آزاد سرمایه داری بیش از یک قرن است که به پایان رسیده است، عصر بربریت سرمایه به ویژه درفاز انحصارات فراملی و نئولیبرالیسم آغاز شده است. دموکراسی بورژوائی که این همه احزاب سوسیال دموکراسی اروپائی آن را تبلیغ می کنند سرابی است که به ناکجا آباد ختم می شود . عملکرد این نوع سوسیال دموکراسی را می توان درعراق ، افعانستان ، لیبی و …. به عیان مشاهده کرد که آنها نه تنها کمکی به دموکراسی در کشورهای دیکتاتوری نکردند، بلکه کمک به روی کارآورن حکومت هائی کردند که حتی از حکومت های دیکتاتوری سابق عقب ماندتر و ضد دموکرات تر بودند . امپریالیستها جنبش مردم علیه دیکتاتوری و ارتجاع را با دخالت های نظامی و غیر نظامی خود به کج راه کشاندند و بار دیگر نوع دیگری از بربریت و توحش را بر مردم حاکم کردند. با پایان گرفتن عصر دموکراسی بورژوائی رقابت آزاد و برآمد دوران بربریت و توحش سرمایه ما وارد دورانی شده ایم که فقط دموکراسی پرولتاریائی می تواند بشریت کنونی را از این ورطه جنگ و نابرابری و فقر و عقب ماندگی و استثمار و ستم افسارگسیخته برهاند . راه دیگری موجود نیست. اما آیا این به این معنی است که پرولتاریا در مبارزه اش علیه ارتجاع و امپریالیسم دارای هیچ نیروی متحدی نیست و اگر هست چه طبقه و یا چه کسانی ؟ روشن است ارتجاع حاکم در کشورهای تحت سلطه و دولت های امپریالیستی نه فقط بر علیه طبقه کارگر سیستم استعماری و استثماری همه جانبه ای را براه انداخته اند، بلکه بر اکثریت عظیم جامعه از زحمتکشان شهر و روستا تا قشرهای خرده بورژوازی میانه حال ، ظلم و ستم و بی حقوق و فقر را حقنه کرده اند. این فشار بیش از اندازه در جامعه مقاومتی توده ای را باعث شده است که در صورت تغییر اوضاع، فقط طبقه کارگر از آن سود نخواهد برد بلکه دیگر اقشار تحتانی از این تغییر نیزسود خواهند برد. به همین دلیل در آن سخت فعال هستند ، مانند جنبش زنان ، دانشجوئی و…… آیا طبقه کارگر از این جنبش ها پشتیبانی می کند ؟ جواب به این موضوع روشن می کند که ما جایگاه جنبش کارگری را در جامعه چگونه می بینیم . روشن است که جنبش کارگری از آن جنبش هایی حمایت می کند که سمت و سوی مترقی داشته باشند. اما همیشه در هر جنبش دموکراتیکی مبارزه شدیدی بین بورژوازی و پرولتاریا برای کسب هژمونی بر آن جریان دارد. آیا صرف وجود نظرات ارتجاعی در بخش هایی از آن و یا حقنه کردن نظرات ارتجاعی آن هم با فشار رسانه های ملی و بین المللی نشان نمی دهد که خواست های جنبش چیست؟ در سال 88 ناشی از تضاد بین حاکمین اسلامی ( شکاف در بالا )، خشم و خروش توده ها فوران زده و به درون خیابان ها ریخته شد در واقع اعتراض به انتخابات بهانه ای برای اعتراض به سی سال سرکوب و خفقان بود. اما بخش هائی از هیئت حاکمه و اصلاح طلبان درون و بیرون حکومتی و حتی سلطنت طلبان سعی در بدست گرفتن رهبری آن را داشتند . رسانه های امپریالیستی هم ظاهرا از موضع دفاع از دموکراسی با همه امکانات خود از اینترنت گرفته تا رادیو و تلویزیون هایشان سعی در برجسته کردن ” جنبش سبز ” نمودند تا کلاهی برای خود از این نمد بدوزند .
اما اعتراضات سال 88 نشان داد خشم و نفرت عظیم توده ای که امروزه به علت سی سال حکومت جنایت و سرکوب در مردم ما شکل گرفته دارای پتانسیل عظیمی است که طبقه کارگر بایستی قادرشود بدرستی آنرا هدایت کند . اما طبقه کارگر نتوانست باشرکت فعال در آن از این پتانسیل به نفع خود استفاده کند به چه دلیل ؟ جدا از عدم متشکل بودن طبقه کارگر در آن مقطع، نیروهای سیاسی که خود را مدافع این طبقه می دانند درک و مفهوم نادرستی از این شرکت داشتند . این مفهوم را لنین بروشنی توضیح داده است.
لنین در مقاله “طبقه کارگر و مبارزه دموکراتیک” می نویسد :” …امتزاج فعالیت دموکراتیک طبقهٔ کارگر با دموکراتیسم سایر طبقات و دستجات، نیروی جنبش دموکراتیک را ضعیف می کند، مبارزهٔ سیاسی را ضعیف می کند، قطعیت و ثبات آن را کمتر می کند و برای صلح و مصالحه مستعدتر می سازد. به عکس، متمایز ساختن طبقهٔ کارگر به مثابه یک مبارز پیشقدم در راه تأسیسات دموکراتیک، جنبش دموکراتیک را تقویت می نماید، یعنی مبارزه در راه آزادی سیاسی را تقویت می نماید، زیرا طبقهٔ کارگر تمام عناصر دیگر دموکراتیک و از لحاظ سیاسی مخالف حکومت مطلقه را ترغیب خواهد کرد، لیبرال ها را به سوی رادیکال های سیاسی سوق خواهد داد، و رادیکال ها را به قطع علاقهٔ قطعی با تمام رژیم سیاسی و اجتماعی جامعهٔ معاصر سوق خواهد داد….
… جمع کردن مسایل اقتصادی و سیاسی، یا فعالیت سوسیالیستی و دموکراتیک، در یک واحد کل و در یک مبارزهٔ واحد طبقاتی پرولتاریا، باعث ضعف جنبش دموکراتیک یا مبارزهٔ سیاسی نمی شود، بلکه باعث تقویت آن می گردد، بدین معنی که آن را به منافع واقعی توده های مردم نزدیک می کند، مسایل سیاسی را از «تنگنای اطاق روشنفکران» به خیابان و محیط کارگران و طبقات زحمتکش می کشاند، به جای ایده های مجرد دربارهٔ ستمگری سیاسی، نمودارهای واقعی این ستمگری را، که بیش از همه پرولتاریا از آن رنج می کشد و زمینهٔ تمام تبلیغات سوسیال دموکراسی است، قرار می دهد و بدین طریق این مبارزه را تقویت می نماید ”
در اینجا روشن است که طبقه کارگر بدون حزبش ، بدون حضور تشکیلات سیاسی و صنفی اش نه می تواند به دموکراسی دست یابد، نه قدرت سیاسی را کسب کند و نه اگر کسب کرد می تواند سرچشمه تغییرات بنیادی باشد . در اینجاست که استقلال طبقه کارگر نه تنها در سازماندهی تشکیلاتی آن باید خود را از دیگر طبقات متمایز کند بلکه با اتخاذ سیاست های استراتژیکی و تاکیتکی مستقل خود، جدائی منافع خود با دیگر طبقات و نقش تاریخی و در عین حال پیشرو بودن آنها را برای طبقات زحمتکش به اثبات برساند . این فقط یک کار تبلیغی نیست بلکه ترویجی هم هست .
اما طبقه کارگر نمی تواند سیاست های درستی اتخاذ کند و رهبری مبارزات اجتماعی طبقات تحتانی را بدست بگیرد اگر نتواند در مناسبات درونی خود چه ازنظر سیاسی و چه تشکیلاتی، سانترالیسم دموکراتیک را به صورت دقیق به اجرا درآورد . تاریخ مبارزه طبقه کارگر نشان داده است که این مبارزه بدون مبارزه دائم نظری در درون طبقه کارگر و کمونیست های متحد و متشکل در حزبی واحد به منظور دست یابی به نظرات درست، به طور موفق آمیزی به جلو نرفته است. وجود و حضور نظرات مختلف درصحنه ی عملی که نیاز به وحدتی آهنین درپیشبرد مبارزه هست و برعکس، مبارزه دائمی تشکلهای چپ با یک دیگر، باعث شده است که احزاب و نیروهای پرولتری رشد نکرده و نظرات خود را صیقل ندهند . نحوه مبارزه درونی و سازماندهی درست این مبارزه که اختلاف نظر را به موضوعی برای تغییر مثبت وبدور ریختن نظرات و گرایشات بورژوائی، آنارشیستی و بی عملی تبدیل کند، به مسئله طبقه کارگر و برخوردش به مسئله دموکراسی برمی گردد . برخی از مسئله دموکراسی فراکسیونیسم و پلورالیسیم و کلا تقسیم هرچه بیشتر انسانها به گروههای مجزا را می فهمند و ازجمله عملا به انشعاب و فرقه گرائی درون جنبش کارگری – کمونیستی دامن می زنند . در حالی که طبقه کارگر با طرح مسئله سانترالیسم دموکراتیک به مثابه درک مشخصی از بسیج نیروهایش در عرصه مبارزه ی طبقاتی و سازماندهی نظری و عملی ، نحوه شکل گیری سیاست ها و جدائی خود را از طبقات دیگر اجتماعی نشان می دهد. حضور دائم اقلیت و اکثریت و حقوق برسمیت شناخته شده و در عین حال مبارزه متحد و سیستماتیک آنهاست که می تواند طبقه کارگر را از یک نیروی پراکنده به یک نیروی اجتماعی تاثیر گذار تبدیل کند
در همین رابطه طبقه کارگر در جهت درک درست از دموکراسی باید همچنان علیه سوسیال دموکراسی که با بزرگ نمائی فروپاشی اردوگاه سوسیال امپریالیستی و با قلب معیارهای انسانی و برابری طلبی در عرصه های مختلف ، علیه فریب های بورژوازی امپریالیستی و ارتجاعی و افکار سازی های بی پایه و غیر علمی بجنگند . فقط تبلیغ علیه جنگ امپریالیستی کافی نیست . برای اینکه جلوی جنگ امپریالیستی گرفته شود باید طبقه کارگر متشکل در عالی ترین سازمان سیاسی یعنی حزب کمونیست واحد بتواند به یک نیروی عظیم اجتماعی و با ایده ها و افکاری روشن تبدیل شود برای این کار باید به ترویج ایده های سوسیالیستی دربین توده های وسیع کارگر دست زند . روشن است که در این شرایط که رژیم دموکراسی و زندگی اجتماعی نه تنها طبقه کارگر بلکه وسیع ترین توده های زحمتکش در ایران را با خطر فقر و ناامنی و هزاران بلایای دیگر اجتماعی به طور مستقیم روبه رو کرده است باید نیروهای سیاسی مدافع این طبقه به پراکندگی خود نقطه پایانی بگذارند. برای جنبش کارگری مسئله سوسیالیسم یک امر صرفا اقتصادی نیست سوسیالیسم بدون درکی عالی و علمی و آگاهانه از حرکت طبقه و ایده های آن برای ساختن جامعه ای عاری از ستم و استثمار در سطح وسیع توده ای، قابل دسترسی نیست. روشن است این طبقه باید بسیار متشکل تر از بورژوازی در مبارزه طبقاتی باشد تا بتواند این طبقه را با شکست روبه رو سازد . با نیروی پراکنده کنونی این امر به هیچ وجه میسر نیست . ما با اوضاع بسیار سیال و ناثباتی روبه رو هستیم قبل از آن که نیروهای مدافع طبقه کارگر در برابر عمل انجام شده قرار بگیرند باید خود ابتکار عمل را بدست گرفته و قبل از فروپاشی یک جامعه با جنگ امپریالیستی و یا تثبیت رژیم اسلامی، خود را برای مبارزه در رسیدن به آینده ای تابناک آماده کنند .
برای طبقه کارگر دموکراسی واقعی نمی تواند بدون کسب قدرت سیاسی و سوسیالیسم بوجود بیاید. اما پایان دموکراسی بورژوائی به خودی خود نمی تواند آغازگر دموکراسی پرولتری باشد این دموکراسی بدون جنگی تمام عیار در همه عرصه های اجتماعی قابل حصول نیست . و آمادگی برای این جنگ عظیم طبقاتی با تمام خشونت های آن ، بدون بدور ریختن مزخرفات شعاری نظیر ” جامعه مدنی ” ، ” تلاقی تمدن ها ” ، ” حقوق بشر امپریالیستی ” ، ” گذار مسالمت آمیز ” و ” انتخابات تحت نظارت بین المللی ” و…… جایگزینی آن با ” علیه استثمار انسان از انسان ” ، ” دست امپریالیست های از سر کشورها کوتاه ” ، ” علیه جنگ وعلیه ارتجاع ” ، ” حق اعتصاب و تشکل “، “قدرت به دست توده ها” و…… ممکن نیست .
دموکراسی مقوله ای است که طبقه کارگر از هر طبقه اجتماعی دیگری بیشتر از آن سود می برد ، دموکراسی که با پیشوند و پسوندهائی مانند ” دموکراسی اسلامی ” ، ” دموکراسی غربی ” و….. بزک نکرده باشند، باید بدون قید و شرط حقوق طبقه کارگر و توده های زحمت کش را به رسمیت بشناسد . اما طبقه کارگر برای توضیح دموکراسی نمی تواند علیه متقلبین و شیادان سیاسی که از دموکراسی، تامین منافع و سودهای میلیاردی خود را می فهمند مبارزه ای پیگیررا جلو نبرد ، این دموکراسی یک دموکراسی بین المللی علیه سرمایه داری علیه استثمار ، علیه ستم و زور گوئی ، علیه ارتجاع فکری ، علیه باندهای تبهکار بین المللی ، علیه شرکت های فراملی ، علیه دولت های بورژوازی و خلاصه علیه جهان کهنه سرمایه است .
غ.ع. ـ بهمن 1390
از نشریە رنجبر شمارە ٨٢
http://www.ayenehrooz.com/?p=16121

نوشته شده در فوریه 27, 2012
0